تحقیق برای دانش آموزان
این وبلاگ جهت کمک به دانش اموزان راه اندازی شده است

مقدمه

گرچه تعبیر علوم اسلامی در موارد مختلف مفهوم خاصی را از نظر گسترش یا محدودیت تداعی میکند، ولی هدف ما از علوم اسلامی دانشهای است که به نوعی با اسلام و معارف اسلامی در ارتباط است و یا در فرهنگ و تمدن اسلامی سابقه طولانی دارد و مسلمانان در ابداع یا شکوفای آن نقش مؤثری داشتهاند. از آن میان فلسفه از دو نظر جزء علوم اسلامی شمرده میشود:

اولاً: برابر گفته برخی از بزرگان در کلمات پیشوایان دین بخصوص امیرمؤمنان و حضرت ثامن الائمه، ذخائر بیکران درباره الهیات بیان شده که عمیقترین تفکرات فلسفی در آنها وجود دارد و مایههای اندیشه عقل و فلسفی را در جامعه اسلامی تأمین میکند.

ثانیاً: فلسفه به عنوان یک رشته خاصی توسط مسلمانان به اوج و شکوفایی خود رسیده و دهها مسئله جدید فلسفی توسط حکمای بزرگ مسلمان طرح و تثبیت شده است.

بنابراین فلسفه جزء عزیزترین علوم اسلامی محسوب میشودکه در این جا به طور اجمال درباره برخی مباحث مربوط به آن بحث میشود:

تعریف

گرچه درباره تعریف فلسفه مباحث فراوان مطرح است، اما به طور کلی برای فلسفه دو اصطلاح رایج است یک اصطلاح قدما که اصطلاح شایع است برابر این اصطلاح چون فلسفه یک لفظ عام است تعریف خاصی برای آن وجود ندارد و مطلق دانش عقلی را میتوان فلسفه نامید.

اما اصطلاح دیگری نیز برای فلسفه وجود دارد که برابر این اصطلاح فلسفه تعریف خاصی میتواند داشته باشد لذا براساس این اصطلاح در تعریف فلسفه گفتهاند: فلسفه عبارت از علم و شناخت موجود از آن جهت که موجود است نه از آن جهت که تعیّن خاصی دارد مثلاً جسم است، انسان یا گیاه است و مانند آن، بنابراین به طور خلاصه فلسفه به آن دانشی گفته میشود که درباره هستی با قطع نظر از مصادق آن بحث میکند.

به عبارت دیگر فلسفه آن علمی است که درباره کلیترین مسایل هستی که مربوط به هیچ موضوع خاصی نیست و به همه موضوعات هم مربوط است بحث میکند و همه هستی را به عنوان یک موضوع در نظر گرفته و درباره آن بحث میکند.[

موضوع

موجود به عنوان خودش و فارغ از هر گونه قید و شرط موضوع فلسفه است، اما باید توجه داشت که موجود که به عنوان موضوع فلسفه مطرح میشود مراد مفهوم آن نیست بلکه مصداق خارجی آن مراد است، پس موضوع فلسفه در حقیقت همان واقعیت است که از آن به موجود یاد میشود، فیلسوف بعد از آن که به واقع پرداخت، از دو حال بیرون نیست یا مصداق و آنچه مفهوم وجود بر آن صادق است به عنوان مصداق واقعیت میشناسد و مییابد. و یا افراد ماهیت را مصداق واقعیت میپندارد. در صورت اول موضوع فلسفه او وجود است و در صورت دوم موضوع فلسفه او ماهیه محققه و موجوده است نه ماهیه من حیث هی.

 فائده

کاربرد فلسفه شناخت موجودات است یعنی انسان به وسیله دانش فلسفه میتواند موجود حقیقی را از موجودات خیالی و توهمی تمیز دهد مثلاً میتواند بفهمد چیزی به نام بخت، غول، اتفاق و مانند آن وجود واقعی ندارد و وجود آنان توهمی و خیالی است. از سوی دیگر انسان به روشنی میبیند که خودش وجود دارد، حقایق و پدیدههای در خارج از ذات او نیز وجود دارند و او میتواند به آنها دست پیدا کند و آنها را بشناسد، سلسله نظام هستی، مبدأ هستی، اسماء و صفات او را کاملاً بشناسد.[6]

و براین اساس است که گفتهاند: «غایت فلسفه نظری آن است که مشابه نظام علّی جهان خارج، به صورت نظام علمی در نفس آدمی منتقش گردد. حصول تشابه موجود بین دو نظام هستی ـ عینی و علمی ـ در خصوص مادی بودن آنها نیست بلکه در صورت و هئت اشیاء است و منظور از شباهت نیز شبح و امثال آن نیست بلکه صورت و حقیقت خود هستی در روح انسان نقش علمی پیدا میکند.[ بدین جهت است که برخی از حکما چنین خوش سرودهاند:

کسی کو ز حکمت برد توشه ای جهانیست بنشسته در گوشه ای

تاریخچه

از نظر سیر تاریخی پیشینه فلسفه به طور کلی به دو بخش تقسیم میشود:

الف: بیتردید از آغاز تفکر بشر همزمان با آفرینش او بوده است، و هرگاه انسان میزیسته، فکر و اندیشه را به عنوان یک ویژگی جدایی ناپذیر با خود داشته، و هر جا انسانی گام نهاده تعقل و تفکر را با خود برده است. طبیعی است که اندیشههای آغازین، از نظم و تربیت لازم برخوردار نبوده و مسایل مورد پژوهش و تحقیق دسته بندی دقیقی نداشته است چه رسد به این که هر دسته از مسایل، نام و عنوان خاصی و روش ویژهای داشته باشد، گر چه سهم برخی از انسانها در خلق اندیشهها بخصوص اندیشههای فلسفی مربوط به شناخت هستی و آغاز و انجام آن بیشتر از سایر هم نوعانشان بوده و موفقیتهای فراوانی را درباره اندیشههای فلسفی داشته و از خود به یادگار گذاشتهاند که از آن میان از فلاسفه یونان افرادی مثل افلاطون و ارسطو جزء استوانههای فلسفه محسوب میشود و اندیشههای فلسفی متعدد و متینی از آنها به یادگار مانده است.

ب: گرچه همان طور که اشاره شد اندیشه فلسفی قبل از اسلام در میان جوامع بشری بسیار مطرح بوده، اما در جهان اسلام این اندیشه رونق و شکوفای خاصی پیدا کرد، بدین لحاظ سیر فلسفه در اسلامی جزئی از سیر علوم در اسلام شمرده میشود، زیرا محققان و نویسندگان تاریخ علوم، به این نکته اذعان دارند که بسیاری از علوم از جمله فلسفه در جهان اسلام سیر تکامل خاصی را پیموده است، نسبت به بعضی مسایل تقریر روشنتر از گذشتگان اراء شده، و نسبت به برخی دیگر تغییرات بنیادین اراء شده و اصلاح گردید، و بسیاری از مسایل عمده فلسفی جدیداً توسط فلاسفه مسلمان ابداع شده و محصول رهآورد اندیشه و فکر تعقل آنان است.

بنیان گذاران

این مسأله نیز همانند مسأله قبل در دو بخش قابل طرح است:

الف: مورخین فلسفه معتقدند که کهنترین مجموعههای که صرفاً جنبه فلسفی داشته یا جنبه فلسفی آنها غالب بوده مربوط به حکمای یونان است که در حدود شش قرن قبل میلاد میزیستهاند. گرچه در عین حال به این نکته نیز باید توجه داشت همان حکمای یونانی از عقاید مذهبی و فرهنگ شرقی بسیار متأثر بودهاند.

ب: در حوزه جهان اسلام، برخی از بزرگان با اشاره به این نکته که حیات تعقل مسلمین مقارن با ظهور اسلام و تشکیل جامعه اسلامی است میگوید: آنچه دو قرن بعد از ظهور اسلام و بعثت پیامبر اکرم در جامعه اسلامی پدید آمد، نوعی خاصی از حیات تعقلی است که از آن به حیات فلسفی باید نام برد که ترجمه آثار یونانی آغاز شد گرچه در آن محدود و محصور نگردید بلکه گذشته از شکوفا کردن مسایل قبل، دهها مسأله جدید را که هرگز سابقه نداشت طرح و تبیین گردید، اولین فیلسوف مسلمان که آثار و تألیفات فراوانی دارد و در فهرست ابن ندیم از آن نام برده شده، یعقوب بن اسحاق کِندی متوفای 260 هجری است.

و همچنین در جهان اسلام فلاسفه بزرگی ظهور کرده که از آن جمله، ابن رشد، فارابی، بوعلی سینا، ابوریحان بیرونی، شیخ اشراق، خواجه نصیر طوسی، صدرالمتأهلین است که هر کدام مؤسس یک روش فلسفی خاص بودهاند و در رأس یک مکتب فلسفی قرار دارند، وگرنه تعدادی کسانی که به عنوان پیروان آن مکاتب فلسفی هستند بسیار بیشتر از اینهاست.

گرچه مسایل فلسفی که در جهان اسلام و توسط فلاسفه اسلامی ابداع و ابتکار شد و در واقع رهآورد فکر فلاسفه اسلامی است فراوان است و در آثار مربوطه به تفصیل بیان شده که برخی از آنها قرار ذیل است:

1. اصالت وجود

2. اثبات اتحاد عاقل و معقول

3. اثبات تجرد قوه خیال

4. مسأله وجود ذهنی

5. حدوث دهری

6. جسمانیت الحدوث و روحانیت البقاء بودن نفس

7. حرکت جوهری

8. امکان فقری

9. وجود رابطی و رابطه

10. بسیط الحقیقه

جایگاه فلسفه در متون دینی

برخی از بزرگان حکمت درباره جایگاه فلسفه در متون دینی گفتهاند: عامل اصلی و مؤثر در پدید آمدن تفکر فلسفی و عقلی و بقاء آن ذخایر علمی است که در کلمات پیشوایان دین وجود دارد، برای روشن شدن این مسأله کافی است که ذخایر علمی اهل بیت ـ علیهم السلام ـ را با کتب فلسفی که مرور زمان نوشته شده مقایسه گردد، آنگاه معلوم خواهد شد که روز به روز فلسفه به ذخایر علمی نام برده نزدیک شده تا در قرن یازده هجری تقریباً به همدیگر منطبق گشته و فاصلهای جز اختلاف تعبیر در میان باقی نمانده است.

با دقت در این کلام که توسط یکی از کارشناسان بزرگ فلسفه و متون دینی (قرآن و روایات) اظهار شده جایگاه فلسفه و اندیشه عقل در متون دینی به روشنی معلوم خواهد شد.

بیتردید ظرافت، دقت و موشکافیهای که در فلسفه اسلامی وجود دارد بخصوص در الهیات بالمعنی الاخص، هرگز در فلسفههای غیر اسلامی نمیتوان یافت، و هر کسی که رهآورد فکری و فلسفه حکمای بزرگ مسلمان بخصوص حکمت متعالیه را با اندیشههای فلسفی و فلسفه غیر اسلامی مقایسه نماید بدین حقیقت اذعان خواهند نمود.

سیر فلسفه در جهان اسلام

واژه فلسفه ، شکل عربی شدة واژة یونانی فیلوسُفیا ( = دوست داشتن فرزانگی ) است . فلسفه به معنای ویژه و مشخص آن ، از هنگامی در جهان اسلام پدید آمد و شکل گرفت که مترجمان عرب زبان، و بیشتر غیر مسلمان ، نوشته های فلسفی یونان باستان و دوران هلنیستی را در کنار نوشته های مربوط به دانشهایی همچون پزشکی ، ریاضیات ، ستاره شناسی و جز آنها از متون اصلی یونانی ، یا بر پایة ترجمه های سریانی آنها ، به عربی برگرداندند . نهضت ترجمه کم و بیش از زمان خلافت امویان آغاز شد و در دوران خلافت عباسیان به اوج خود رسید ؛ به ویژه پس از آنکه مأمون خلیفه عباسی در 215 ق / 830 م « بیت ا لحکمه » ( = خانه فرزانگی ) را بنیاد نهاد ، ترجمة آثار فلسفی شتاب گرفت و در این میان وزیران و دولتمردان ایرانی در تشویق مترجمان سهم مهمی داشته اند .

در اینجا ، پیش از هر چیز ، باید به این نکته اشاره شود که یکی از بزرگترین خطاهایی که درباره فلسفة و تاریخ آن از سوی پژوهشگران اروپایی ، از سده های میانه تاکنون ، به چشم می خورد ، این است که تصور می شده است فلسفة اسلامی با نام 6 یا 7 فیلسوف آغاز شده ، و سرانجام به ابن رشد ( د 595 ق / 1198 م ) پایان یافته است . این رویکرد و پیش داوری که بسیار گمراه کننده بوده است ، هنوز هم در دوران ما ، درباره فلسفه اسلامی ـ با چند استثنا ـ غالباً از سوی خاورشناسان و نیز تاریخ نگاران شرقی و مسلمان تکرار می شود . خطای دیگر ، تاکنون این بوده است که فلسفه اسلامی را با «‌فلسفة عرب‌» یکی می دانسته اند و زبانی را که قالب بیان اندیشه ها بوده است ، خود آن اندیشه ها می شمرده اند . خاورشناسانی که به فلسفة اسلامی می پرداختند ، در پیروی از سنتهای اروپایی سده های میانه لاتینی ، مدتها دچار همان پیش داوریها بوده اند و همواره همان کج داوریها را دربارة روح فلسفة اسلامی تکرار می کرده اند و به ویژه از آنچه در ایران اسلامی ، در عرصه تفکر فلسفی روی می داده است ، به کلی ناآگاه بوده‌اند‌.

حقیقت این است که با مرگ ابن رشد ، اندیشة فلسفی از باختر جهان اسلام به خاور اسلامی انتقال یافت ، و در این میان ، ایران اسلامی کانون بزرگ شکوفایی و بالندگی ، یا به دیگر سخن ، کانون « دوباره زایش » ( رنسانس ) اندیشه و جهان بینی فلسفی شد و در ایران سرانجام ، جهان بینی فلسفی ـ اسلامی سنی ، جای خود را به جهان بینی فلسفی‌ـ اسلامی شیعی داد . تاریخ فلسفه اسلامی نیز ، مانند تاریخ ملتهایی که آن را پدید آورده اند ، دارای دو چهره است : بیرونی و درونی ، تاریخ بیرونی فلسفه اسلامی ، چنانکه اشاره شد ، تاکنون از سوی خاورشناسان و نیز مورخان مسلمان ، از دیدگاهها و به شکلهای گوناگون ، کم و بیش عرضه شده است و مانند هر پرداخت دیدگاهی با برداشتهای نادرست و گاه گمراه کننده ، همراه بوده است ؛ اما آنچه تاکنون ، چنانکه شاید و باید ، عرضه نشده است ، تاریخ درونی فلسفه اسلامی و فیلسوفان مسلمان است . تاریخ درونی فلسفة اسلامی ، یعنی تاریخی را که در درون اندیشه و روح فیلسوفان شکل می گرفته است ، می توان « هرمنوتیک » فلسفة اسلامی نامید ، یعنی تأویل ، یا بازگرداندن اندیشه ها و نظریات فلسفی به خاستگاههای آغازین معنوی و روحی آنها که یا ناپدید ، یا فراموش شده اند و بدین سان ، آشکار کردن آنچه در پس پدیده های تاریخ بیرونی نهفته است . در این راه ، در گذشته های نزدیک ، کوششهایی آغاز شده بود . در اروپا کسانی مانند ماکس هرتن ( د 1945 م ) ، و به ویژه اسلام شناس برجسته فرانسوی هانری کربن ( د 1979 م ) توجه خود را به این جنبه از فلسفة اسلامی ، و به ویژه به گسترش فلسفة در ایران اسلامی ـ و شیعی معطوف کرده اند .

تاریخ نگار راستین فلسفه تنها گزارشگر رویدادهای فلسفی نیست ، بلکه همچنین و پیش از هر چیز ، مفسّر آن رویدادهاست ، نه رویدادهای بیرونی ، بلکه رویدادهای درونی . فلسفة اسلامی از درون جهان بینی اسلامی ، برخاسته است . در این میان ،گفتنی است که فلسفه در جهان اسلام همیشه راهی هموار را نپیموده است ، بلکه گاهی می بایست از میان سنگلاخهای مخالفتها و حتی دشمنیها ، گام به گام پیش برود . گاهی نیز تعصبها تا بدانجا می رسیده است که کسانی اصلاً موجودیت آن را هدف قرار می داده اند . اینک در میان بسیاری ، تنها به یکی از برجسته ترین نمونه های آن اشاره می شود . صرف نظر از آنچه غزالی ( د 505 ق/1111 م ) در معارضه با فلسفه و فیلسوفان گفته و نوشته بود ـ که بسیار مشهور است ‍ـ تقی الدین شهرزوری ، معروف به ابن صلاح ( د 643 ق /1245م) ، فقیه ، محدث و مفسر شافعی ، در یکی از فتواهای خود فلسفه را بنیاد ابلهی و انحلال ، و مایه سرگشتگی و گمراهی ، و انگیزه انحراف و زندقه می شمارد و حتی دانش منطق را همچون مدخل فلسفه ، مدخل شر می انگارد و کاربرد اصطلاحات منطقی را در مباحث احکام شریعت ، زشت و ناشایست و بدعت می داند و به فرمانروایان زمان سفارش می کند تا کسانی را که به فلسفه می پردازند ، از مدرسه ها بیرون کنند و کیفر دهند و حتی ایشان را به شمشیر بسپارند.

 

 

در آغاز اشاره شد که فلسفة اسلامی ، نخست در شرق جهان اسلام ، جوانه زد و سپس به شکوفایی رسید و چنانکه ماکس هرتن به درستی می گوید : فلسفة اسلامی از سوی ایرانیان اندیشیده و پرداخته شد. به استثنای یعقوب بن اسحاق کندی ( د ح 260 ق /873 م ) که از میان عربها برخاسته بود ، نخستین فیلسوفان بزرگ اسلامی ـ همچون فارابی (‌د 339 ق / 950 م ) و ابن سینا ( د 428 ق /1037 م ) ـ ایرانی بوده اند .

گفته شد آنچه فلسفة اسلامی نامیده می شود ، پدیده ای است که از درون جهان بینی اسلامی برخاسته ، سپس در مرحلة نخست در قالب آمیزه ای از عناصر مسلط یونانی ، مانند فلسفة ارسطویی ، و سپس به ویژه عناصر فلسفة نوافلاطونی و عناصر کمتری از فلسفة رواقیان شکل گرفته است ؛ اما در مرحلة دوم گسترش تفکر فلسفی در جهان اسلام، یعنی تفکر فلسفی شیعی ایرانی ، پدیدة کاملاً نوینی رخ می نماید ، زیرا در این باره شکی نیست که جهان بینی شیعی ایرانی ، در شکل بخشیدن به محتوای تفکر فلسفی ، عامل نوسازنده و عمده ای به شمار می رود ، همانگونه که کلام شیعی ایرانی در رویارویی با کلام اسلام سنی چهرة کاملاً مشخص خود را نشان می دهد .

پس از چندی، میراث فلسفة اسلامی ، از خاور به باختر اسلامی ـ اندلس ‍ـ راه یافت و در آنجا مرحله دیگری از شکوفایی خود را آغاز کرد . در اندلس چهره های درخشانی مانند ابن باجه ( د 533 ق /1139 م ) ، ابن طفیل ( د 581 ق /1185 م ) و به ویژه ابن رشد (هـ م م ) جلوه گر می شوند . ابن رشد برجسته ترین نماینده ارسطوگرایی یا فلسفة مشایی ،در جهان اسلام است . وی می کوشید که مفسر وفادار اندیشه های ارسطو باشد و از اینجا معارضات وی با برخی از اندیشه ها و نظریات فارابی ، ابن سینا و متکلمان و به ویژه غزالی بروز می کند ؛ اما نکته توجه انگیز این است که جهان بینی فلسفی ابن رشد ، یا آنچه در سده های میانة اروپا ، ابن رشد گرایی نام گرفته بود ، از سدة 13 م به محافل فلسفی اروپا راه یافت و در آنجا پیروان و هواداران بسیار یافت ، چنانکه می توان گفت تا سده های 16 و 17 م نیز گرایش مسلط بر اندیشه فلسفی اروپایی بود . اما از سوی دیگر، ابن رشدگرایی ، پس از مرگ ابن رشد ، به شرق جهان اسلام راه و نفوذی نیافت . یعنی پس از انتقال کانون اندیشة فلسفی به شرق اسلامی ـ و به ویژه به ایران ـ جهان بینی فلسفی ابن رشد ، یکباره نادیده گرفته ، و فراموش شد و به جای آن ـ به رغم کوششهای ستیزه جویانه و انتقادی ابن رشد ‍ـ ابن سیناگرایی ، در شرق اسلامی ـ ایران ـ همچنان از شکوفایی و نفوذ بسیار برخوردار گردید .از سوی دیگر ، با ظهور شهاب الدین سهروردی ( د 585 ق /1191 م ) ، مشهور به شیخ اشراق مرحله تازه ای در جهان بینی فلسفی اسلامی به میان آمد ، فلسفه اشراق سهروردی را می توان زنده کننده دوباره اندیشه های فلسفی و عرفان ایران باستان دانست . چنانکه خود وی می گوید : در میان ایرا نیان ( فرس ) گروهی بودند که راه حقیقت می پیمودند و هماهنگ با آن رفتار می کردند . فرزانگان و فاضلانی که همانند مجوسان نبودند ، ما حکمت نوری شریف ایشان را ، همان حکمتی که ذوق افلاطون و پیش از وی حکیمان دیگری بر آن گواهی داده اند ، در کتابی به نام حکمه الاشراق ، زنده کردیم و پیش از ما کسی به آن نپرداخته بود، جهان بینی فلسفی سهروردی، انگیزة پیدایش « افلاطونیان ایران » یا « اشراقیان » شد و افلاطون گرایی ـ به ویژه آنچه که از صافی تفسیرها و برداشتهای فیلسوفان و شارحان مکتب اسکندریه گذشته بود ـ اندک اندک جای خود را به ارسطوگرایی پیشین ، به ویژه از نوع ابن رشدی آن می داد .

تقریباً همزمان با سهروردی و فلسفة اشراق وی ، جهان بینی عرفانی ، یا فلسفة عرفانی اندیشمند و عارف بزرگ ابن عربی ( هـ م ) از غرب اسلامی ـ اندلس به شرق اسلامی راه و انتقال یافت و سایة سنگین و دیر پای خود را بر تفکر فلسفی اسلامی گسترده کرد . از آن پس ، فلسفه عرفانی ابن عربی ، از برجسته ترین عناصر تشکیل دهندة جهان بینی فلسفی اسلامی به شمار می رود ، هر چند که این گرایش قبلاً از زمان سهروردی آغاز شده بود . یکی از ویژگیهای فلسفه اسلامی ایرانی ، درهم آمیزی عقل فلسفی با تجربة زیستة عرفانی است که نخستین نماینده و برجسته ترین چهرة آن سهروردی بوده است . او بود که با دوباره زنده کردن عناصر روحی و معنوی در اندیشه های ایران باستان دربارة نور و ظلمت ، فلسفه را تا مرتبه یک پیش آموزی برای تجربه عرفانی بالا کشید . نظریه « حقیقت دوگانه » ، آنگونه که به غلط در سده های میانة اروپایی به ابن رشد، نسبت داده می شد، یعنی جدایی میان فلسفه و الهیات ، از سوی سهروردی ابطال می‌شود‌.

در دوران صفویان ، با پیدایش مکتب اصفهان ، بار دیگر مرحله نوینی در جهان بینی فلسفی اسلامی آغاز می شود و میرداماد ( د 1041 ق/1631 م ) و صدرالدین شیرازی ـ ملاصدرا ( د 1050 ق/1640م) ـ برجسته ترین نمایندگان آنند . فلسفه اسلامی از دوران صفوی به بعد آمیزه شگرف و مهمی است از فلسفه و عرفان . در آثار فلسفی این دورانها، حماسة عرفانی ابن عربی ، تقریباً از همه سو و در همه جا به چشم می خورد . بینش فلسفی ملاصدرا و سپس شاگردان وی ، در واپسین تحلیل ، نظام منسجمی است از حکمت اشراقی سهروردی ، جهان بینی عرفانی ابن عربی ، عناصر بنیادی فلسفه ارسطویی و الهیات افلاطونی و نوافلاطونی ، در چارچوب جهان بینی و اعتقادات شیعی ایرانی .

در اینجا ، بی آنکه به محتوای مسائل فلسفی از دیدگاه فیلسوفان اسلامی پرداخته شود ، تنها به‌ چند نکته اشاره می‌رود. بنیادی ترین مسائل فلسفی اسلامی عبارتند از وجود (هستی ) ، ماهیت ( چیستی ) ، جوهر ، عرض و مطالب وابسته به آنها و در الهیات ، مسأله هستی خدا ، صفات وی ، پیوند خدا با جهان ، نظریه آفرینش ، یا به دیگر سخن ، نظریه فیض یا صدور موجودات از مبدأ همه هستها ، جهان شناسی ، روان شناسی و به ویژه مسأله سرنوشت روح و معاد . در این میان ، دو مسأله هستی و چیستی در تفکر اسلامی از اهمیت ویژه ای برخوردارند . پرسش بنیادی این است که آیا هستی بر چیستی تقدم ، و در نتیجه اصالت دارد ، یا برعکس ؟ بسیاری از فیلسوفان اسلامی اصالت و تقدم ماهیت را پذیرفته اند و وجود را عارض بر ماهیت می شمارند و برآنند که وجود از سوی مبدأ هستی بر ماهیات بخشیده ، یا به عاریت داده می شود . از جمله مسائل فرعی نزد فیلسوفان اسلامی ، باید به رویکرد و موضع گیری ایشان در برابر « ایده » ها یا « مثل » افلاطونی اشاره کرد . ارسطو گرایان اسلامی وجود آنها را نفی می کنند ، درحالی که افلاطون گرایان در اثبات وجود آنها می کوشند ، همچنین باید اشاره شود که در جهان‌بینی اشراقی سهروردی مسأله مهم « نور » شایسته توجه است . وی مفهوم نور را جانشین مفهوم وجود می کند . قطب الدین شیرازی ( د 710 ق/1311م) شارح نوشته بنیادی سهروردی ، حکمت الاشراق می گوید که نور قائم مقام وجود واجب است و ظلمت مقام وجود ممکن را دارد. صدرالدین شیرازی نیز به همین نکته اشاره می‌کند و می گوید : سهروردی لفظ وجود را به نور مبدل کرده است ، زیرا اگر ظهور هستی بر موجودات و ماهیات نمی بود، همچنان در پرده نیستی و تاریکی نهفتگی باقی می ماندند.

از میان منابع مهم و دست اول که فیلسوفان اسلامی از آنها بهره گرفته اند ، نخست باید از ترجمة عربی مجموعة نوشته های ارسطو ، به ویژه در منطق ، روان شناسی و الهیات، یا متافیزیک ، و سپس برخی از آثار افلاطون یا تلخیص آنها ، ترجمة برخی از نوشته های پلوتینوس ( افلوطین ) ، بنیان گذار مکتب نوافلاطونی ، و به ویژه اثولوجیا و نیز ترجمه برخی از نوشته های فیلسوف نوافلاطونی پرکلس، مانند کتاب الایضاح فی الخیر المحض ، یا کتاب العلل نام برد . برخی از نوشته های هرمسی نیز در تفکر فلسفی اسلامی تأثیر نهاده است .

سیر فلسفه سنتی اسلامی از زمان ملاصدرا تا دوران ما ، همچنان ادامه یافته است ، و در طی این زمان ، دهها فیلسوف نامدار یا کمتر شناخته شده ، نمایندگان تفکر فلسفی اسلامی، به ویژه در ایران بوده اند . برجسته ترین ایشان ، در دوران اخیر ، ملاهادی سبزواری ( د 1289 ق/1872م ) بوده است که منظومه و شرح منظومه وی و شرحهای دیگری که برآن نوشته شده اند ، از متنهای اصلی درسی فلسفه سنتی به شمار می روند .

کتاب شناسی : در طی صدواندی سال گذشته تاکنون ، خاورشناسان اروپایی ، پژوهشهای بسیاری دربارة فلسفة اسلامی ، تاریخ آن و همچنین مسائل اصلی و فرعی آن عرضه کرده اند که طبعاً ارزش و اعتبار آنها یکسان نیست . طی همین زمان ، بعضی از مؤلفان شرقی و مسلمان نیز به فلسفة اسلامی و به ویژه تاریخ آن پرداخته اند که ارزش تحقیقی و علمی آنها نیز متفاوت است . از سوی دیگر ، مهم ترین کاری که درباره فلسفه اسلامی تاکنون انجام گرفته است ، کشف ، تهیه ، تدوین علمی و انتشار متون کم و بیش انتقادی از آثار دست اول فیلسوفان اسلامی است که زمینه و وسایل را برای پژوهشهای کنونی و آینده آماده کرده است . در اینجا ، با رعایت اختصار ، از مهم ترین کتابها و پژوهشهای دیگران دربارة فلسفة اسلامی و تاریخ آن یاد می شود . هر یک از این نوشته ها ، همراه یک کتاب شناسی کم و بیش مفصل است.

در میان متون بسیار مهم در سالهای اخیر باید از منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران ، به کوشش جلال الدین آشتیانی ، در 4 جلد نام برد که در فاصله سالهای 1351 تا 1357 ش/1972 تا 1978 م در مجموعه « گنجینه نوشته های ایرانی » منتشر شده است . هر یک از این جلدها ، همراه مقدمه تحلیلی بسیار سودمند و آموزنده‌ای به زبان فرانسه از هانری کرین است

 




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()