تحقیق برای دانش آموزان
این وبلاگ جهت کمک به دانش اموزان راه اندازی شده است

واژه فلسفه ، شکل عربی شدة واژة یونانی فیلوسُفیا ( = دوست داشتن فرزانگی ) است . فلسفه به معنای ویژه و مشخص آن ، از هنگامی در جهان اسلام پدید آمد و شکل گرفت که مترجمان عرب زبان، و بیشتر غیر مسلمان ، نوشته های فلسفی یونان باستان و دوران هلنیستی را در کنار نوشته های مربوط به دانشهایی همچون پزشکی ، ریاضیات ، ستاره شناسی و جز آنها از متون اصلی یونانی ، یا بر پایة ترجمه های سریانی آنها ، به عربی برگرداندند . نهضت ترجمه کم و بیش از زمان خلافت امویان آغاز شد و در دوران خلافت عباسیان به اوج خود رسید ؛ به ویژه پس از آنکه مأمون خلیفه عباسی در 215 ق / 830 م « بیت ا لحکمه » ( = خانه فرزانگی ) را بنیاد نهاد ، ترجمة آثار فلسفی شتاب گرفت و در این میان وزیران و دولتمردان ایرانی در تشویق مترجمان سهم مهمی داشته اند .

در اینجا ، پیش از هر چیز ، باید به این نکته اشاره شود که یکی از بزرگترین خطاهایی که درباره فلسفة و تاریخ آن از سوی پژوهشگران اروپایی ، از سده های میانه تاکنون ، به چشم می خورد ، این است که تصور می شده است فلسفة اسلامی با نام 6 یا 7 فیلسوف آغاز شده ، و سرانجام به ابن رشد ( د 595 ق / 1198 م ) پایان یافته است . این رویکرد و پیش داوری که بسیار گمراه کننده بوده است ، هنوز هم در دوران ما ، درباره فلسفه اسلامی ـ با چند استثنا ـ غالباً از سوی خاورشناسان و نیز تاریخ نگاران شرقی و مسلمان تکرار می شود . خطای دیگر ، تاکنون این بوده است که فلسفه اسلامی را با «‌فلسفة عرب‌» یکی می دانسته اند و زبانی را که قالب بیان اندیشه ها بوده است ، خود آن اندیشه ها می شمرده اند . خاورشناسانی که به فلسفة اسلامی می پرداختند ، در پیروی از سنتهای اروپایی سده های میانه لاتینی ، مدتها دچار همان پیش داوریها بوده اند و همواره همان کج داوریها را دربارة روح فلسفة اسلامی تکرار می کرده اند و به ویژه از آنچه در ایران اسلامی ، در عرصه تفکر فلسفی روی می داده است ، به کلی ناآگاه بوده‌اند‌.

حقیقت این است که با مرگ ابن رشد ، اندیشة فلسفی از باختر جهان اسلام به خاور اسلامی انتقال یافت ، و در این میان ، ایران اسلامی کانون بزرگ شکوفایی و بالندگی ، یا به دیگر سخن ، کانون « دوباره زایش » ( رنسانس ) اندیشه و جهان بینی فلسفی شد و در ایران سرانجام ، جهان بینی فلسفی ـ اسلامی سنی ، جای خود را به جهان بینی فلسفی‌ـ اسلامی شیعی داد . تاریخ فلسفه اسلامی نیز ، مانند تاریخ ملتهایی که آن را پدید آورده اند ، دارای دو چهره است : بیرونی و درونی ، تاریخ بیرونی فلسفه اسلامی ، چنانکه اشاره شد ، تاکنون از سوی خاورشناسان و نیز مورخان مسلمان ، از دیدگاهها و به شکلهای گوناگون ، کم و بیش عرضه شده است و مانند هر پرداخت دیدگاهی با برداشتهای نادرست و گاه گمراه کننده ، همراه بوده است ؛ اما آنچه تاکنون ، چنانکه شاید و باید ، عرضه نشده است ، تاریخ درونی فلسفه اسلامی و فیلسوفان مسلمان است . تاریخ درونی فلسفة اسلامی ، یعنی تاریخی را که در درون اندیشه و روح فیلسوفان شکل می گرفته است ، می توان « هرمنوتیک » فلسفة اسلامی نامید ، یعنی تأویل ، یا بازگرداندن اندیشه ها و نظریات فلسفی به خاستگاههای آغازین معنوی و روحی آنها که یا ناپدید ، یا فراموش شده اند و بدین سان ، آشکار کردن آنچه در پس پدیده های تاریخ بیرونی نهفته است . در این راه ، در گذشته های نزدیک ، کوششهایی آغاز شده بود . در اروپا کسانی مانند ماکس هرتن ( د 1945 م ) ، و به ویژه اسلام شناس برجسته فرانسوی هانری کربن ( د 1979 م ) توجه خود را به این جنبه از فلسفة اسلامی ، و به ویژه به گسترش فلسفة در ایران اسلامی ـ و شیعی معطوف کرده اند .

تاریخ نگار راستین فلسفه تنها گزارشگر رویدادهای فلسفی نیست ، بلکه همچنین و پیش از هر چیز ، مفسّر آن رویدادهاست ، نه رویدادهای بیرونی ، بلکه رویدادهای درونی . فلسفة اسلامی از درون جهان بینی اسلامی ، برخاسته است . در این میان ،گفتنی است که فلسفه در جهان اسلام همیشه راهی هموار را نپیموده است ، بلکه گاهی می بایست از میان سنگلاخهای مخالفتها و حتی دشمنیها ، گام به گام پیش برود . گاهی نیز تعصبها تا بدانجا می رسیده است که کسانی اصلاً موجودیت آن را هدف قرار می داده اند . اینک در میان بسیاری ، تنها به یکی از برجسته ترین نمونه های آن اشاره می شود . صرف نظر از آنچه غزالی ( د 505 ق/1111 م ) در معارضه با فلسفه و فیلسوفان گفته و نوشته بود ـ که بسیار مشهور است ‍ـ تقی الدین شهرزوری ، معروف به ابن صلاح ( د 643 ق /1245م) ، فقیه ، محدث و مفسر شافعی ، در یکی از فتواهای خود فلسفه را بنیاد ابلهی و انحلال ، و مایه سرگشتگی و گمراهی ، و انگیزه انحراف و زندقه می شمارد و حتی دانش منطق را همچون مدخل فلسفه ، مدخل شر می انگارد و کاربرد اصطلاحات منطقی را در مباحث احکام شریعت ، زشت و ناشایست و بدعت می داند و به فرمانروایان زمان سفارش می کند تا کسانی را که به فلسفه می پردازند ، از مدرسه ها بیرون کنند و کیفر دهند و حتی ایشان را به شمشیر بسپارند.

 

 

در آغاز اشاره شد که فلسفة اسلامی ، نخست در شرق جهان اسلام ، جوانه زد و سپس به شکوفایی رسید و چنانکه ماکس هرتن به درستی می گوید : فلسفة اسلامی از سوی ایرانیان اندیشیده و پرداخته شد. به استثنای یعقوب بن اسحاق کندی ( د ح 260 ق /873 م ) که از میان عربها برخاسته بود ، نخستین فیلسوفان بزرگ اسلامی ـ همچون فارابی (‌د 339 ق / 950 م ) و ابن سینا ( د 428 ق /1037 م ) ـ ایرانی بوده اند .

گفته شد آنچه فلسفة اسلامی نامیده می شود ، پدیده ای است که از درون جهان بینی اسلامی برخاسته ، سپس در مرحلة نخست در قالب آمیزه ای از عناصر مسلط یونانی ، مانند فلسفة ارسطویی ، و سپس به ویژه عناصر فلسفة نوافلاطونی و عناصر کمتری از فلسفة رواقیان شکل گرفته است ؛ اما در مرحلة دوم گسترش تفکر فلسفی در جهان اسلام، یعنی تفکر فلسفی شیعی ایرانی ، پدیدة کاملاً نوینی رخ می نماید ، زیرا در این باره شکی نیست که جهان بینی شیعی ایرانی ، در شکل بخشیدن به محتوای تفکر فلسفی ، عامل نوسازنده و عمده ای به شمار می رود ، همانگونه که کلام شیعی ایرانی در رویارویی با کلام اسلام سنی چهرة کاملاً مشخص خود را نشان می دهد .

پس از چندی، میراث فلسفة اسلامی ، از خاور به باختر اسلامی ـ اندلس ‍ـ راه یافت و در آنجا مرحله دیگری از شکوفایی خود را آغاز کرد . در اندلس چهره های درخشانی مانند ابن باجه ( د 533 ق /1139 م ) ، ابن طفیل ( د 581 ق /1185 م ) و به ویژه ابن رشد (هـ م م ) جلوه گر می شوند . ابن رشد برجسته ترین نماینده ارسطوگرایی یا فلسفة مشایی ،در جهان اسلام است . وی می کوشید که مفسر وفادار اندیشه های ارسطو باشد و از اینجا معارضات وی با برخی از اندیشه ها و نظریات فارابی ، ابن سینا و متکلمان و به ویژه غزالی بروز می کند ؛ اما نکته توجه انگیز این است که جهان بینی فلسفی ابن رشد ، یا آنچه در سده های میانة اروپا ، ابن رشد گرایی نام گرفته بود ، از سدة 13 م به محافل فلسفی اروپا راه یافت و در آنجا پیروان و هواداران بسیار یافت ، چنانکه می توان گفت تا سده های 16 و 17 م نیز گرایش مسلط بر اندیشه فلسفی اروپایی بود . اما از سوی دیگر، ابن رشدگرایی ، پس از مرگ ابن رشد ، به شرق جهان اسلام راه و نفوذی نیافت . یعنی پس از انتقال کانون اندیشة فلسفی به شرق اسلامی ـ و به ویژه به ایران ـ جهان بینی فلسفی ابن رشد ، یکباره نادیده گرفته ، و فراموش شد و به جای آن ـ به رغم کوششهای ستیزه جویانه و انتقادی ابن رشد ‍ـ ابن سیناگرایی ، در شرق اسلامی ـ ایران ـ همچنان از شکوفایی و نفوذ بسیار برخوردار گردید .از سوی دیگر ، با ظهور شهاب الدین سهروردی ( د 585 ق /1191 م ) ، مشهور به شیخ اشراق مرحله تازه ای در جهان بینی فلسفی اسلامی به میان آمد ، فلسفه اشراق سهروردی را می توان زنده کننده دوباره اندیشه های فلسفی و عرفان ایران باستان دانست . چنانکه خود وی می گوید : در میان ایرا نیان ( فرس ) گروهی بودند که راه حقیقت می پیمودند و هماهنگ با آن رفتار می کردند . فرزانگان و فاضلانی که همانند مجوسان نبودند ، ما حکمت نوری شریف ایشان را ، همان حکمتی که ذوق افلاطون و پیش از وی حکیمان دیگری بر آن گواهی داده اند ، در کتابی به نام حکمه الاشراق ، زنده کردیم و پیش از ما کسی به آن نپرداخته بود، جهان بینی فلسفی سهروردی، انگیزة پیدایش « افلاطونیان ایران » یا « اشراقیان » شد و افلاطون گرایی ـ به ویژه آنچه که از صافی تفسیرها و برداشتهای فیلسوفان و شارحان مکتب اسکندریه گذشته بود ـ اندک اندک جای خود را به ارسطوگرایی پیشین ، به ویژه از نوع ابن رشدی آن می داد .

تقریباً همزمان با سهروردی و فلسفة اشراق وی ، جهان بینی عرفانی ، یا فلسفة عرفانی اندیشمند و عارف بزرگ ابن عربی ( هـ م ) از غرب اسلامی ـ اندلس به شرق اسلامی راه و انتقال یافت و سایة سنگین و دیر پای خود را بر تفکر فلسفی اسلامی گسترده کرد . از آن پس ، فلسفه عرفانی ابن عربی ، از برجسته ترین عناصر تشکیل دهندة جهان بینی فلسفی اسلامی به شمار می رود ، هر چند که این گرایش قبلاً از زمان سهروردی آغاز شده بود . یکی از ویژگیهای فلسفه اسلامی ایرانی ، درهم آمیزی عقل فلسفی با تجربة زیستة عرفانی است که نخستین نماینده و برجسته ترین چهرة آن سهروردی بوده است . او بود که با دوباره زنده کردن عناصر روحی و معنوی در اندیشه های ایران باستان دربارة نور و ظلمت ، فلسفه را تا مرتبه یک پیش آموزی برای تجربه عرفانی بالا کشید . نظریه « حقیقت دوگانه » ، آنگونه که به غلط در سده های میانة اروپایی به ابن رشد، نسبت داده می شد، یعنی جدایی میان فلسفه و الهیات ، از سوی سهروردی ابطال می‌شود‌.

در دوران صفویان ، با پیدایش مکتب اصفهان ، بار دیگر مرحله نوینی در جهان بینی فلسفی اسلامی آغاز می شود و میرداماد ( د 1041 ق/1631 م ) و صدرالدین شیرازی ـ ملاصدرا ( د 1050 ق/1640م) ـ برجسته ترین نمایندگان آنند . فلسفه اسلامی از دوران صفوی به بعد آمیزه شگرف و مهمی است از فلسفه و عرفان . در آثار فلسفی این دورانها، حماسة عرفانی ابن عربی ، تقریباً از همه سو و در همه جا به چشم می خورد . بینش فلسفی ملاصدرا و سپس شاگردان وی ، در واپسین تحلیل ، نظام منسجمی است از حکمت اشراقی سهروردی ، جهان بینی عرفانی ابن عربی ، عناصر بنیادی فلسفه ارسطویی و الهیات افلاطونی و نوافلاطونی ، در چارچوب جهان بینی و اعتقادات شیعی ایرانی .

در اینجا ، بی آنکه به محتوای مسائل فلسفی از دیدگاه فیلسوفان اسلامی پرداخته شود ، تنها به‌ چند نکته اشاره می‌رود. بنیادی ترین مسائل فلسفی اسلامی عبارتند از وجود (هستی ) ، ماهیت ( چیستی ) ، جوهر ، عرض و مطالب وابسته به آنها و در الهیات ، مسأله هستی خدا ، صفات وی ، پیوند خدا با جهان ، نظریه آفرینش ، یا به دیگر سخن ، نظریه فیض یا صدور موجودات از مبدأ همه هستها ، جهان شناسی ، روان شناسی و به ویژه مسأله سرنوشت روح و معاد . در این میان ، دو مسأله هستی و چیستی در تفکر اسلامی از اهمیت ویژه ای برخوردارند . پرسش بنیادی این است که آیا هستی بر چیستی تقدم ، و در نتیجه اصالت دارد ، یا برعکس ؟ بسیاری از فیلسوفان اسلامی اصالت و تقدم ماهیت را پذیرفته اند و وجود را عارض بر ماهیت می شمارند و برآنند که وجود از سوی مبدأ هستی بر ماهیات بخشیده ، یا به عاریت داده می شود . از جمله مسائل فرعی نزد فیلسوفان اسلامی ، باید به رویکرد و موضع گیری ایشان در برابر « ایده » ها یا « مثل » افلاطونی اشاره کرد . ارسطو گرایان اسلامی وجود آنها را نفی می کنند ، درحالی که افلاطون گرایان در اثبات وجود آنها می کوشند ، همچنین باید اشاره شود که در جهان‌بینی اشراقی سهروردی مسأله مهم « نور » شایسته توجه است . وی مفهوم نور را جانشین مفهوم وجود می کند . قطب الدین شیرازی ( د 710 ق/1311م) شارح نوشته بنیادی سهروردی ، حکمت الاشراق می گوید که نور قائم مقام وجود واجب است و ظلمت مقام وجود ممکن را دارد. صدرالدین شیرازی نیز به همین نکته اشاره می‌کند و می گوید : سهروردی لفظ وجود را به نور مبدل کرده است ، زیرا اگر ظهور هستی بر موجودات و ماهیات نمی بود، همچنان در پرده نیستی و تاریکی نهفتگی باقی می ماندند.

از میان منابع مهم و دست اول که فیلسوفان اسلامی از آنها بهره گرفته اند ، نخست باید از ترجمة عربی مجموعة نوشته های ارسطو ، به ویژه در منطق ، روان شناسی و الهیات، یا متافیزیک ، و سپس برخی از آثار افلاطون یا تلخیص آنها ، ترجمة برخی از نوشته های پلوتینوس ( افلوطین ) ، بنیان گذار مکتب نوافلاطونی ، و به ویژه اثولوجیا و نیز ترجمه برخی از نوشته های فیلسوف نوافلاطونی پرکلس، مانند کتاب الایضاح فی الخیر المحض ، یا کتاب العلل نام برد . برخی از نوشته های هرمسی نیز در تفکر فلسفی اسلامی تأثیر نهاده است .

سیر فلسفه سنتی اسلامی از زمان ملاصدرا تا دوران ما ، همچنان ادامه یافته است ، و در طی این زمان ، دهها فیلسوف نامدار یا کمتر شناخته شده ، نمایندگان تفکر فلسفی اسلامی، به ویژه در ایران بوده اند . برجسته ترین ایشان ، در دوران اخیر ، ملاهادی سبزواری ( د 1289 ق/1872م ) بوده است که منظومه و شرح منظومه وی و شرحهای دیگری که برآن نوشته شده اند ، از متنهای اصلی درسی فلسفه سنتی به شمار می روند .

کتاب شناسی : در طی صدواندی سال گذشته تاکنون ، خاورشناسان اروپایی ، پژوهشهای بسیاری دربارة فلسفة اسلامی ، تاریخ آن و همچنین مسائل اصلی و فرعی آن عرضه کرده اند که طبعاً ارزش و اعتبار آنها یکسان نیست . طی همین زمان ، بعضی از مؤلفان شرقی و مسلمان نیز به فلسفة اسلامی و به ویژه تاریخ آن پرداخته اند که ارزش تحقیقی و علمی آنها نیز متفاوت است . از سوی دیگر ، مهم ترین کاری که درباره فلسفه اسلامی تاکنون انجام گرفته است ، کشف ، تهیه ، تدوین علمی و انتشار متون کم و بیش انتقادی از آثار دست اول فیلسوفان اسلامی است که زمینه و وسایل را برای پژوهشهای کنونی و آینده آماده کرده است . در اینجا ، با رعایت اختصار ، از مهم ترین کتابها و پژوهشهای دیگران دربارة فلسفة اسلامی و تاریخ آن یاد می شود . هر یک از این نوشته ها ، همراه یک کتاب شناسی کم و بیش مفصل است.

در میان متون بسیار مهم در سالهای اخیر باید از منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران ، به کوشش جلال الدین آشتیانی ، در 4 جلد نام برد که در فاصله سالهای 1351 تا 1357 ش/1972 تا 1978 م در مجموعه « گنجینه نوشته های ایرانی » منتشر شده است . هر یک از این جلدها ، همراه مقدمه تحلیلی بسیار سودمند و آموزنده‌ای به زبان فرانسه از هانری کرین است




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()