تحقیق برای دانش آموزان
این وبلاگ جهت کمک به دانش اموزان راه اندازی شده است

شاید فقط یک ورزشکار حرفه ای از ارزش تغذیه در انجام ورزش ها آگاه باشد و به خوبی نقش تغییراتی را که رژیم غذایی در بهبود انجام تمرینات دارد را درک کند.

شواهد بسیاری نشان دهنده رابطه بین مصرف غذا و انجام ورزش ها هستند. همچنین یک رژیم غذایی بد، به طور یقین اثر منفی بر انجام حرکات ورزشی، حتی اگر به صورت غیر حرفه ای باشند، دارد. یک رژیم غذایی که شامل مقدار کافی از کالری، ویتامین ها، مواد معدنی و پروتئین باشد، انرژی لازم برای انجام یک مسابقه و یا یک ورزژش تفریحی را تامین می کند.

توصیه های لازم در این زمینه:

ترکیبات یک رژیم غذایی که برای یک ورزشکار توصیه می شود، تا حدودی با رژیم غذایی افراد معمولی تفاوت دارد. اگرچه هرم غذایی راهنمای بسیار خوبی در این زمینه است، با این حال مقدار مصرف هر گروه از غذاها، بسته به نوع ورزش و میزان تمرینات و همچنین زمان انجام آنها متفاوت است. علاوه بر این، کالری مورد نیاز بسته به سایز، سن، جنسیت و میزان انجام ورزش ها و حرکات ورزشی دارد و به همین دلیل، تعداد وعده های غذا نیز از فردی به فرد دیگری متغییر است.

کربوهیدرات ها:

کربوهیدرات های مرکب، جزء اصلی یک رژیم هستند که در غذاهایی چون پاستا، ماکارونی، انواع نان های شیرینی، نان های سبوسدار و برنج وجود دارند. کربوهیدرات ها تامین کننده انرژی، فیبر، ویتامین ها و مواد معدنی هستند و در عین حال، دارای مقدار ناچیزی چربی هستند. یک رژیم غذایی مملو از کربوهیدرات ها، باعث افزایش ذخیره انرژی بدن از کربوهیدرات ها (که گلیکوژن نامیده می شود) می شود. و همین موضوع باعث انجام هرچه بهتر ورزش های استقامتی، به ویژه در زمان های بیش از یک ساعت می شود.

امروزه روش کلاسیک و سنتی ذخیره کربوهیدرات ها، منسوخ شده است و به جای آن از روش جدید و اصلاح یافته استفاده می شود که در افزایش گلیکوژن ماهیچه ها کم ضررتر و موثر تر است. مهم ترین عاملی که ذخیره گلیکوژن را افزایش می دهد، سوزاندن 50 تا 60 درصد از کربوهیدرات ها و تبدیل آن به انرژی در طول روز است.

قندهای ساده که در موادی نظیر نوشابه های غیر الکلی، انواع مرباها و ژله ها و آبنبات ها هستند، اگرچه کالری بسیار زیادی را به بدن می رسانند، اما از نظر غذایی ارزش چندانی ندارند. و در حقیقت، اگر دقیقا" پیش از انجام ورزش ها مصرف شوند، باعث کاهش کارآیی ورزشکاران می شود و حتی ممکن است منجر به هیپوگلیسما (کاهش میزان قند خون) شوند.

پروتئین ها:

مهم ترین نقش پروتئین ها در در بدن، رشد و ترمیم بافت های بدن است. بسیاری از مردم بر این عقیده هستند که ورزشکاران به مقدار زیادی پروتئین نیاز دارند و رژیم آنها باید از مقدار پروتئین بالایی برخوردار باشد، تا ماهیچه های آنها رشد کنند. اما محققان بارها و بارها در آزمایشات و تحقیقات خود، چنین نظریه ای را غلط بر شمرده اند و این موضوع که رژیم پروتئین باعث رشد و افزایش ماهیچه ها می شود، نادرست است. تنها عاملی که باعث افزایش حجم عضلات بدن می شود، انجام تمرینات شدید و مداوم است.

 

مصرف پروتئین در ورزشکاران و افرادی که به تمرینات بدنسازی می پردازند، در مقایسه با افراد معمولی، تنها مقدار بسیار کمی افزایش می یابد و البته اغلب آنها این مقدار ناچیز را از راه خوردن غذای زیاد جبران می کنند. به طوری که اغلب ورزشکاران آمریکایی بیش از نیاز بدنشان پروتئین مصرف می کنند و حتی این مقدار به دو وعده در روز می رسد.

بنابراین بدن افراد برای افزایش عضلات و ماهیچه ها، پیش از آنکه شروع به ورزش های سنگین و سخت کنند، نیاز به پروتئین دارد. البته باید یادآور شد که پروتئین اضافی تبدیل به انرژی شده و حتی در بعضی مواقع به شکل چربی در بدن ذخیره می شود. به همین دلیل مصرف بالای اسیدآمینو ها وپروتئین ها به هیچ عنوان توصیه نمی شود. زیرا ممکن است علاوه بر ایجاد کمبود کلسیم، بار زیادی بر روی کلیه ها میگذارند که نیازمند تصفیه بیشتر مواد پروتئینی نیتروژن دار است.

آب و مایعات:

آب مهم ترین ماده برای بدن است و علیرغم اهمیت آن از سوی ورزشکاران نادیده گرفته می شود. آب و مایعات برای آب رسانی به اندام های بدن و تنظیم دمای آن بسیار ضروری هستند. آبی که بدن از راه تعریق از دست می دهد تا خنک بماند، ممکن است در طول مدت یک ساعت ورزش، به چبدین لیتر برسد.

افراد بالغ و بزرگسال، هرگونه کاهش وزن در طول ورزش را که به علت از دست دادن آب بدن است، باید از طریق نوشیدن آب و دیگر مایعات جبران کنند. بهترین روش برای آنکه مطمئن شوید آب کافی به بدن شمادر حین ورزش می رسد، آنست که ادرار شما شفاف باشد.

چند توصیه برای رساندن آب کافی به بدن:

به مقدار کافی آّب، آبمیوه و شیر بنوشید.

از نوشیدن آشامیدنی های کافئین دار، جدا" خودداری کنید. زیرا کافئین یک ماده ادرار آور است و باعث از دست رفتن آب بدن می شود.

قبل، بعد و در حین ورزش به مقدار کافی مایعات بنوشید.

در طول ورزش به کودکان مقدار کافی مایعات بخورانید. زیرا آنها مانند افراد بزرگسال در مقابل تشنگی ممکن است واکنش نشان ندهند.

بدست آوردن وزن مناسب برای مسابقات:

هر گونه تغییر در وزن بدن به منظور شرکت در مسابقات، باید بصورت بی خطر و موثر صورت گیرد. در غیر اینصورت ضرر آن بیش از منفعت آن است. پایین نگه داشتن وزن بدن به طور غیر اصولی، کاهش سریع وزن و یا افزایش وزن به طور سریع و غیر طبیعی ممکن است اثرات سوء و بدی بر روی سلامت بگذارد.

بنابراین هر گونه افزایش یا کاهش وزن باید به طور صحیح و اصولی انجام شود. ورزشکاران جوان که قصد دارند وزن خود را کاهش دهند بهتر است از یک متخصص رژیم و تغذیه کمک بگیرند. در غیر این صورت ممکن است از نظر سلامت دچار مشکلاتی شوند.

هرم غذایی؛ راهنمای خوبی برای چگونگ مصرف انواع غذاها است و اگر به درستی مورد استفاده قرار گیرد، ویتامین ها و دیگر مواد معدنی لازم به بدن خواهد رسید.

پیش از انجام هر ورزشی، با یک متخصص و یا فرد حرفه ای در زمینه تغذیه و رژیم صحبت کنید تا بر طبق نوع ورزش، سن، جنسیت و ... راهنمایی های لازم را به شما بکند.

           

ارتباط تغذیه با ورزش از پیش از عصر طلائى یونان شناخته شده بوده است. توجه به فعالیت‌هاى جسمانی، غذاى مناسب و در کل سلامت عمومى بدن ذهن دانشمندان سامورائی، هندی، مصری، ایرانى و دیگر تمدن‌هاى قدیمى را به خود مشغول نموده بود. بیابانگردان اولیه از غذاهائى چون ماهی، گوشت حیوانات وحشی، دانه‌ها، حبوبات، غلات و میوه‌هاى وحشى در دسترس استفاده مى‌کردند. در واقع مى‌توان عده‌اى از آماده‌ترین افراد این گروه از لحاظ جسمانى را اولین ورزشکاران تاریخ نامید، چرا که اغلب مسافت‌هاى طولانى را در زمین دشمن یا اقلیم‌هاى ناآشنا براى به‌دست آوردن غذا طى مى‌کردند. بعدها، وقتى شکارچیان به‌طور ثابت در یک محل مستقر شدند، براى تقویت دست‌ها به انجام ورزش هم مبادرت ورزیدند.

ورزش و مکملهای غذایی

 

بیشتر متخصصین تغذیه معتقدند که غذا بهترین منبع مواد مغذی است.در صورتی که غذاهای متنوعی از غلات،سبزیجات،میوه جات،لبنیات و گوشت مصرف کنید،به قرص های ویتامین و مواد معدنی نیاز پیدا نمی کنید.با این وجود در صورتی که نوعی بیماری یا نیازهای تغذیه ای خاصی دارید که با منابع معمول غذایی قابل رفع نیست یا اینکه اصولاً از یک نوع مواد غذایی خاص استفاده نمی کنید(مثلاً از شیر تا سایر محصولات لبنی مصرف نمی کنید). ممکن است مکمل برای شما سودمند باشد.

 

شزایط زیر احتمالاً نیاز به مکمل دارد:

 

کمبود لاکتات:افراد مبتلا به کمبود لاکتات قادر به هضم شیر و برخی فرآورده های شیر نیستند در صورتی که این افراد به اندازه کافی از سایر مواد غذایی محتوی کلسیم فراوان (نظیر اسفناج،کلم و باقلا)استفاده نکنند،مصرف یک مکمل کلسیمی مفید خواهد بود.به طور مشابه افرادی که آلرژی به شیر دارند یا از شیر و محصولات آن خوششان نمی آید نیز احتمالاً از مکمل کلسیمی سود خواهند برد.رژیم گیاهخواری،ویتامین B12،آهن،روی و مکمل های کلسیمی ممکن است مورد نیاز باشند.

کمبود ویتامین یا مواد معدنی:

در صورت تشخیص کمبود ویتامین یا یک ماده معدنی بخصوص،استفاده از مکمل در درمان این کمبود کمک کننده می باشد.

اما چگونه میتوانید بفهمید که نیازهای خاص دارید یا اینکه رژیم غذایی شما فاقد مواد مغذی کلیدی است؟

به عنوان یک ورزشکار شما از ارزیابی تغذیه ای برای بررسی عادات غذایی اخیرتان،تشخیص مواردی که به طور مناسب رعایت می کنید،برای نشان دادن راههای بهبود و شناسایی نیاز خود به مکمل ها سود خواهید برد.تجربه نشان میدهد ورزشکاران از مکملهایی استفاده میکنند که رژیم غذایی آنها بطور کامل این نیازها را تأمین نموده و در مورد مواد مغذی که کمبود دارند از مکمل مناسب استفاده نمی نمایند یک ارزیابی تغذیه ای میتواند  خلاءهای تغذیه ای شما را پرکند.

 

بسیاری از ورزشکاران حرفه ای ادعا می کنند که از مصرف مکملها سود برده اند مع الوصف در مورد ادعای این ورزشکاران دو نکته را باید به خاطر داشت:نخست آنکه بسیاری از این ورزشکاران حرفه ای از طریق انجام فعالیت های بسیار شدید و طاقت فرسا به بدنشان فشار می آورند.ممکن است در برخی مراحل تمرین خود به مواد مغذی اضاقی نیاز داشته باشند.بسیاری از تبلیغاتی که رای مکمل ها میشوند،اغواکننده و فریبنده هستند و فوایدی برای آنها ذکر میشود شاید مصرف یک قرص از اینکه در روز سه لیوان شیر بنوشید و یک ظرف لوبیا بخورید،ساده تر به نظر برسد ولی مصرف مکملها یک راه حل ساده نیست.قسمت دشوار در ارزیابی دعوی سازندگان مکمل این است که بر خلاف داروها و مواد غذایی لازم نیست که سازندگان مکمل به طور قانونی بی خطر بودن یا موثر بودن مصرف آنها را اثبات نمایند.این بدان معنی است که شما به عنوان یک مصرف کننده باید در اینکه از مکمل استفاده کنید یا خیر،بسیار محتاط باشید قبل از مصرف یک مکمل غذایی،به سوالات زیر پاسخ دهید:

آیا مصرف مکملها قانونی است؟

بسیاری از مواد موجود در مکملهای غذایی برای ورزشکاران شرکت کننده در مسابقات ممنوع بوده و جزو موارد دوپینگ محسوب میشوند.بنابراین مراقب باشید که اشتباهاً از مکملی استفاده نکنید که باعث محرومیت شما از ورزش شود و برچسب روی مکمل را با دقت مطالعه کنید تا بدانید واقعاً چه چیزی در این مکمل وجود دارد.

آیا مصرف مکملهای غذایی بی خطر است؟

بعضی مکملهای غذایی(حتی مواد مغذی آلی)در صورتی که بیش از حد توصیه شده دریافت شوند،دارای عوارض سمی خواهند بود.سایر مواد نیز ممکن است باعث عدم تعادل و کمبود شوند که به چگونگی تداخل عمل آنها با سایر مواد مغذی در بدن بستگی دارد.بر خلاف داروها،مکملهای غذایی قبل از اقدام به فروش تحت آزمونهای امنیتی وسیع قرارنمی گیرند لذا احتمال بروز عوارض پیش بینی نشده در آنها وجود دارد .

 

یک نمونه از مکمل گیاهی وجود دارد که میتوانند عوارضی جانبی خطرناکی داشته باشد و 20 مورد مرگ در اثر مصرف آن گزارش شده است.

آیا مصرف مکملهای غذایی موثر است؟

به منظور تعیین اثربخشی یک ماده غذایی،مطالعات کیفی زیادی مورد نیاز هستند.یک مطالعه منفرد روی تعداد کمی از افراد کافی نیست. لذا بدرستی به این سوال نمی توان پاسخ داد .

آیا مصرف مکمل برای ورزشکاران ضروری است ؟

با وجودی که مکمل ممکن است قانونی،بی خطر و موثر باشد(به عنوان بهبود دهنده کارآیی)لازم است تعیین کنید که آیا واقعاً به آن نیاز دارید.به عنوان مثال در بسیاری از دوندگان مسافتهای طولانی زن ذخایر آهن پایین است و میتوانند از مکمل آهن بهره ببرند،ولی در صورتی که ذخایر شما طبیعی باشند،این مکمل برای شما ضروری نمیباشد.کراتین ممکن است برای ورزشکاران درگیر در ورزشهای قدرتی تا حدی ارزشمند باشد ولی در صورتی که یک ورزشکار استقامتی هستید نیاز به آن ندارید و عوارض جانبی احتمالی آن توجیه پذیر نیست.این مطلب را همیشه در نظر داشته باشید که هیچ رژیم غذایی وجود ندارد که موجب قهرمانی یک ورزشکار عادی گردد.فقط رژیم غذایی صحیح و منطقی،شرایط را برای حداکثر آمادگی جسمانی و انجام مطلوبی فعالیت مهیا میکند.

 




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

موجودیت هر زنده جان و حتی غیر زنده جان گذشته ای او را ثابت میکند. اگر گذشته ای نباشد طبیعتا آینده ای هم وجود نخواهد داشت. یعنی هر جیز گذشته ای دارد و این علم را به اسم تاریخ میشناسیم. بنا بر این تاریخ علم باارزشی است که اگر عمیقا به اهمیت این علم بیاندیشیم میبینیم که تاریخ نقش بسیار پرکاری را در جامعه ایفا میکند. در یک جامعه ای زنده ای انسانی نقش تاریخ از بازگویی گذشته و گذشتگان فراتر است. از نظر من جامعه ای زنده جامعه ایست که آگاهی کامل از تاریخ، هویت و ارزشهای خود داشته باشند. دانستن درست تاریخ اعضای یک جامعه را از هم پاشیدگی و اغتشاش باز میدارد و اهداف انفرادی را در محور یک هدف جمعی واحد مصروف به کار و فعالیت در می آورد. این باعث پیشرفت و موفقیتهای عظیمی میگردد که بطور انفرادی کسب همچو موفقیتها امکان ناپذیر خواهد بود. آگاهی از اتفاقات گذشته انسان را قادر به شناسایی خوبیها و بدیها و دوست و بدخواه میسازد. تاریخی که روشن باشد مردم را نه تنها در جهتی هدایت میکند که از گذشته و ارزشهایشان دور نباشند بلکه آنها را به سوی آینده ای تابناک و برنامه ریزی شده قدم به قدم همراهی میکند.

تاریخ صرفا برای بیاد داشتن گذشته و گذشتگان نیست، بلکه یکی از اهداف مهم تاریخ بکاربردن از او برای فرهنگ و تمدن سازی و حفظ هویت و ارزشهای مردمیست که متعلق به آن تاریخ میباشند. میتوان گفت که تاریخ وسیله یست که هر ملت و مردم آن را دارا بوده و چگونگی بکاربردن از این وسیله بستگی به توانایی، قابلیت و خلاقیت آن جامعه دارد.

قبل از انقلاب صنعتی که در قرن 18 میلادی در اوروپا به وقوع پیوست، تغییرات در جامعه های بشری بطور تدریجی و طبیعی رخ میداد. اما بعد از آن بیشرفتهای گوناگونی در جهت علوم ساینس و تکنولوژی به سرعت ادامه پیدا کرد و تغییرات بزرگی را بوجود آورد. هر روز ما شاهد این تغییرات هستیم که هر هفته و هر ماه شیوه ای زندگی ما را به سرعت در حال تغییر دادن است. این پیشرفتهای علمی باعث نواوریها و اختراعات فراوانی بوده که زندگی روزمره ای بشر را بی زحمتتر از همیشه ساخته است.

“گلوبلایزیشن” کلمه ای است که در زبان انگلیسی بکاربرده میشود و گرفته شده از کلمه ای “گلوب” (یعنی “جهان”) میباشد. “گلوبلایزیشن” یعنی جهانی ساختن و یا جهانی سازی. در بخشهای مختلف علمی تعریف این لغت تا اندازه ای متفاوت میباشد اما در عموم “گلوبلایزیشن” یعنی جهانی سازی صنعت، علم و تکنولوژی، فرهنگ و غیره. بعد از انقلاب صنعتی، این پدیده همگام با پیشرفت تکنولوژی به سرعت همه ای جامعه های بشری را فرا گرفت.

امروز ما از تریق انترنت و رسانه های گوناگون از هر اتفاق سیاسی، علمی، فرهنگی که در هر سرزمینی رخ دهد همزمان آگاه میگردیم و از این طریق با معلومات تازه به دانش و معلومات قبلی خود اضافه مینمایم. در باره ای تاثیرات مفید گلوبلایزیشن کتابها و مقالات فراوانی نشر گردیده است. اما سوال اینجاست که آیا همه ای تاثیراتش برای ما مفید بوده یا با جهانی شدن خوبیها از جامعه های بیگانه بدیها هم چند برابر شده است؟

فرهنگ ارتباط مستقیم با گذشته دارد. فرهنگ حاکم در یک جامعه به مدت کوتاهی ساخته نشده بلکه دوره های مختلف طولانی متعلق به آن تاریخ و مردم که پی در پی پشت سر گذاشته و رفته رفته به فرهنگ، اخلاق و شیوه ای زندگی حاظر در آن جامعه تبدیل شده است. ارزشهای ملی و فرهنگی یک جامعه از گذشته و تاریخ متعلق به آن مردم سرچشمه میگیرد.

جامعه هایی که در وظعیت فعلی که جهان در آن گرفتار است و تاثیراتی که گلوبلایزیشن در جامعه های بشری خلق نموده است آگاهی کامل ندارند، ضربه پذیرتر میباشند. مثل گذشته رقابتها به شدت ادامه دارد و رقابتهای فرهنگی جدی تر شده است. همه قدرتها بقدر توان خود میکوشند تا مرزهای فرهنگی خود را فراتر ببرند و جامعه های دیگر را تحت تاثیر فرهنگ خود قرار داده تا از این طریق صنعت و اقتصاد خود را قویتر ساخته باشند. برای رسیدن به این اهداف، نواوریهای علمی، تیکنولوژیکی و پدیده ای گلولایزیشن وسیله های خوبی هستند.

آیا هدفی شامل این همه تغییرات هست و یا این تغییرات جامعه ای بشری را در جهت نا معلومی میکشاند؟ و اگر هدفی هست کیفیت و هماهنگ بودنش با هدف واقعی یک جامعه بشری سازگاری دارد یا خیر؟

باارزشترین سرمایه برای هر مردم و هر جامعه هویت، فرهنگ و ارزشهای آن مردم است. امروز با وجود این همه تغییرات که اثر مستقیم بالای ما و فامیلهای که جامعه ما را تشکیل میدهد دارند، تنها درک این مسعله کافی نیست. بلکه مهمتر ازهمه این است که چگونه در برابر این همه تغییرات موضع گیری نمایم و نگذاریم مسیرما را فرهنگی تعین نماید که هیچ ارتبات و بستگی با هویت، تاریخ، فرهنگ و ارزشهای ما ندارد. تاریخ وسیله ایست که میتوان با آن هویت و فرهنگ خود را  قویتر ساخت و جامعه را بسوی آینده ای هدایت کرد که با تاریخ، هویت و ارزشها واقعی سازگار باشد، نه آینده ای که آینده ای یک ملت را از گذشته اش قطع بسازد.

تاریخ‌نگاری ایرانیان

تاریخ‌نگار ی به معنی ثبت وقایع مهم در ایران باستان رواج داشت و مهم شمرده می‌شد. اگرچه این نوع تاریخ‌نگاری، دودمانی و بیشتر مربوط به دربار پادشاهان بود، با این وجود در لایه‌های درونی خود سنت‌ها و آداب و ارزش‌های دینی و اعتقادی مردم ایران باستان را آشکار می‌سازد. در تورات و در سفر عزرا از وجود دفتر‌هایی در دربار هخامنشی برای ثبت وقایع توسط دبیران مخصوص سخن به میان آمده است.

عمروبن بحر جاحظ  در کتاب «التاج فی اخلاق‌الملوک» گفته است: ایرانیان به واسطه میل و رغبت فراوانی که به ثبت و حفظ آثار و اخبار داشتند، وقایع بزرگ و کارهای ارزشمند و عظیم خود و همچنین اندرز‌های سودمند و اموری را که موجب شرف و سرافرازی ایشان بود در دل کوه‌ها می‌نگاشتند یا در بنا‌های بلند و استوار به یادگار می‌گذاشتند تا بدین‌سان آنها را از خطر زوال محفوظ نگه داشته و برای همیشه پایدار سازند.

بخشی از روایات کهن تاریخی در دوره پیش از ظهور زرتشت که به‌صورت روایی سینه به سینه نقل شده، در دوران زرتشت همراه با تغییراتی با اصول دین زرتشت همسان‌سازی‌ و منطبق شده است. این روایات دینی در دوران ساسانی که دین زرتشت رسمیت و رواج یافت بار دیگر احیا شد.

در این دوران اوستا جمع‌آوری و بازنویسی شد. مهم‌ترین بخش اوستا درباره تاریخ اساطیری و افسانه‌ای ایرانی در «یشت‌ها» یافت می‌شود. حقیقت برجسته این است که چهارچوب کلی تاریخ روایی ملی و پی‌آیی شخصیت‌ها از یشت‌ها تقلید شده است. علاوه بر آن روایات دینی مانند بندهش، دینکرد و ارداویرافنامه نیز خاطرات پراکنده‌ای از دوران‌های کهن را در دل خود جای داده‌اند.

بی‌تردید سنت شفاهی برای حفظ سینه به سینه آثار دینی خود باعث می‌شد که روایات دینی به جای آنکه نوشته شوند، بیشتر شفاهی بیان شوند. در متون کهن از موبدانی یاد شده است که همه اوستا یا بخش‌هایی از آن را حفظ می‌کرده‌اند.

این سنتی پسندیده و تحسین‌شده به شمار می‌رفته است؛ گویی برتری آن بر نوشتن در این راز نهفته است که انتقال سینه به سینه اوستا و روایات دینی مفهومی «زنده» دارد که در سینه‌ها جای دارد. برخی از تاریخ‌نگاران دوران اسلامی چون طبری و مسعودی نیز از سنت انتقال سینه به سینه اوستا یاد کرده‌اند.

اما انتقال شفاهی خاطرات و تاریخ دوران باستان آفت‌های بی‌شماری داشت؛ از جمله اینکه حوادث تاریخی با افسانه آمیخته شد و دیگر آنکه رنگ ارزش‌ها و باورهای مردمانی را گرفت که در دوره‌های مختلف، آن را روایت می‌کردند.

تأثیر فرهنگ یونانی بر تاریخ‌نگاری ایرانی

دوران جدیدی که با حمله اسکندر به ایران آغاز شد تاریخ‌نگاری ایران را از نفوذ فرهنگ یونان متأثر کرد. اگرچه این دوران چندان طولانی نبود و عمر آن در حدود 2قرن ادامه یافت، اما آثار عمیقی از آن باقی ماند. در این دوران منابع کتبی تاریخ ایران مفقود شد یا از میان رفت به‌طوری که امروز منابع باستانی بسیار کمی در اختیار ماست و از آنچه یونانیان نگاشته‌اند بخش محدودی به تاریخ ایران بازمی‌گردد و همین بخش هم چندان درخور اعتماد نیست؛ مانند برزگ‌نمایی پیروزی‌های یونانیان و اسکندر در ایران که توأم با جعلیات است




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

انسان، بی‌تردید در حیات اجتماعی خویش از عوامل متعددی تأثیر پذیرفته و خود نیز در یک تعامل دایم با آن‌ها بر روی محیط اطراف خود اثر گذارده است. در این میان، گاهی برخی از عوامل محیطى، در یک درگیری دایم با انسان چنان ذره ذره او را تحت تأثیر قرار می‌دهند که وی را از مسیر حرکت طبیعی خویش خارج ساخته، و دچار اختلال‌های رفتاری می‌کنند، و او را نگران می‌سازند. حتی ممکن است این نگرانی از روح و روان او به جسمش سرایت کند و وی را دچار اضطراب دایم ‌نماید، تا جایی که آرامش زندگی از او سلب ‌شود.

افراد زیادی همه روزه به این بلای خانمان‌سوز گرفتار می‌شوند و آرام و قرار خویش را از دست می‌دهند و به مرگ تدریجی گرفتار می‌آیند. نگاهی به آمار و ارقام منتشر شده از سوی نهاد‌های پزشکى، روانشناسی و به وضوح این خطر را به ما گوشزد می‌کند. با کمال تأسف می‌بینیم میزان شیوع بیماری‌های روانى، به خصوص اضطراب، روز به روز در جوامع مختلف رو به گسترش است و هر روز، انسان‌های بیشتری به ورطة این گرداب می‌افتند.

فروید1 معتقد است اضطراب کنونی جهان، بهایی است که بشر امروزی بابت تمدن می‌پردازد.2 بنابراین، باید دربارة اضطراب که یک بیماری روانی است و بیشتر از بیماری‌های روانی دیگر شیوع دارد، تحقیقی صورت گیرد و عوامل آن، شناسایی شده و با از بین بردن زمینه‌های به‌ وجود آورنده این عوامل، اضطراب را نابود کرده یا دست‌کم کاهش داد. در این راستا هر کدام از مکاتب روانشناسی راه حل‌هایی ارائه کرده‌اند.

اهمیت این بحث

وقتی در جامعه‌ای یک بیماری شایع شود، همه در صدد چاره‌جویی برای درمان و پیشگیری از شیوع آن هستند. حال هر چه این بیماری بر روح و جسم افراد آثار مخرب‌تری داشته باشد، درمان آن ضروری‌تر به نظر می‌رسد. شایسته است همگان با شناختی دقیق از این بیمارى، عوامل زمینه‌ساز آن را از بین ببرند و برای درمان آن، بکوشند.

مفهوم اضطراب در مکتب تحلیل روانى، نقش برجسته‌ای دارد. فروید اضطراب را «درد روانی» نامیده‌ است؛ یعنی همان‌گونه که اگر بدن دچار زخم، التهاب و بیماری شود، اولین نشانه آن به صورت تب ظاهر می‌گردد، اگر فرد دچار مشکل روانی شود، اولین نشانه آن به صورت اضطراب جلوه‌گر می‌شود.

پس اضطراب علاوه بر آثار روانى، خود مهم‌ترین عامل بروز بیماری‌های روانی دیگر محسوب می‌شود. اضطراب، یک پدیده جهانی است؛ از آن بابت که امروز در دنیای معاصر، میلیون‌ها مرد و زن و پیر و کودک را می‌یابید که از این ابتلا رنج می‌برند. شیوع این بیماری و دامن‌گیر بودن آن، بر اهمیت تحقیق می‌افزاید. این شیوع، به گونه‌ای است که حتی برخی با مراجعه به پزشکان عمومى، خواهان رهایی از این حالت روانی هستند. براساس یک بررسی 0 درصد از مراجعان به پزشک عمومی از اضطراب در عذابند.

پس شیوع اضطراب، داشتن آثار مخرب بر روح و روان و حتی جسم افراد، و بروز آن در همة سنین، از عواملی هستند که زمینه را برای یک پژوهش در این رابطه فراهم می‌کنند. از طرفی ادعای جامعیت اسلام و داشتن سخن جدی در زمینه علوم انسانى، ضرورت تحقیق را در حوزه تفکر اسلامی روشن می‌سازد؛ از این رو با احساس چنین نیازى، بر آن شدیم تا گامی هر چند کوتاه در این زمینه برداریم. از خدای متعال توفیق در این راه را خواهانیم.

تعریف اضطراب

قبل از تعریف اصطلاحی اضطراب، به معنای لغوی آن می‌پردازیم:

1. معنای لغوى

اضطراب واژه‌ای عربی و مصدر باب افتعال است. حیران و سرگردان بودن ، حرکت، زیاد رفتن در جهات مختلف (‌رفت و آمد کردن ) از جمله معانی‌ای است که کتاب‌های لغت برای اضطراب بیان کرده‌اند. فرقی که بین حرکت و اضطراب مطرح شده این است: در اضطراب، همیشه یک حالت منفی و کراهت وجود دارد؛ ولی در حرکت، چنین حالتی نیست.

اضطراب در فارسی معادل پریشان شدن، لرزیدن، سراسیمگى، بی‌تابى، نگرانى، آشفتگی و دغدغه و می‌باشد.10 در انگلیسی احساس ناراحتی و ترس معنا شده است.

در یک جمع بندی می‌توان اضطراب را از نظر لغت، به حرکت و عدم سکون و آرامشی معنا کرد که همراه ناخوشایندی و کراهت است. حال باید دید روانشناسان برای اضطراب چه تعریفی ارائه کرده‌اند.

2. معنای اصطلاحى

دست یافتن به تعریفی دقیق از اصطلاح اضطراب دشوار است. اکثر نظریه‌پردازان با لانگ12 (8691) موافقند که اضطراب، یک مفهوم فرضی یعنی نوعی تصور است که وجود خارجی و عینی ندارد؛ ولی در تفسیر پدیده‌های مشاهده‌پذیر می‌تواند مفید باشد. هر یک از نظریه‌پردازان با دیدگاه خاص خود درباره اضطراب سخن گفته‌اند؛ به گونه‌ای که جمع بین آن‌ها دشوار است.‌ برخی از آن‌ها بدون ارائه تعریف خاصی از اضطراب، فقط به توصیف حالات اضطرابى، دسته‌بندی و بحث‌های سبب‌شناسی دربارة آن‌ها پرداخته‌اند. ما برای روشن شدن معنای اضطراب و طولانی نشدن بحث، ابتدا چند تعریف را ذکر کرده، و سپس به ارکان و عناصر اصلی که در بعضی از تعریف‌ها آمده است - تحت عنوان ویژگی‌های اضطراب - اشاره می‌کنیم. در نهایت نیز پس از جمع‌بندی تعاریف، تعریفی از اضطراب ارائه می‌دهیم.

برخی از مؤلفان سعی کرده‌اند به‌ گونه‌ای اضطراب را تعریف کنند که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

ـ ناراحتی در عین حال روانی و بدنی‌ای که بر اثر ترسی مبهم و احساس نا‌امنی و تیره‌روزی قریب الوقوع در آدمی به وجود می‌آید.

ـ اضطراب، احساس رنج‌آوری است که به یک موقعیت ضربه‌آمیز کنونی یا انتظار خطری که به شیئی نامعین وابسته است.

ـ ترسی که در اثر به خطر افتادن یکی از ارزشهای اصولی زندگی شخص ایجاد می‌شود.

ـ سازمان بهداشت جهانى، حالت اضطراب را مجموعه‌ای از تظاهرات عضوی و روانی تعریف می‌کند که نتوان آن را به خطر مشخصی نسبت داد و علایم آن به صورت حمله و یا حالت مداومی باشند.

ـ اضطراب، به منزلة حالت هیجانی توأم با هشیاری مستقیم نسبت به بی‌معنایى، نقص و نابسامانی جهانی است که در آن زندگی می‌کنیم.

ـ دلهره و اضطراب، چیزی جز یک ترس مزمن و بادوام نیست. اگر انگیزه‌ای باعث ترس در شما شد و این ترس هفته‌ها و ماه‌ها ادامه یافت، شما از اضطراب رنج می‌برید.

 

ویژگی‌های اضطراب

با استفاده از بعضی تعاریف می‌توان برای اضطراب، ویژگی‌های زیر را ذکر کرد:

الف) حالت نگرانى‌ای است همراه انتظار خطری که در آینده به وقوع می‌پیوندد.

ب) حالتی رنج‌آور و ناخوشایند است.

ج) منبع اضطراب غالباً مبهم است.

د) اضطراب، همراه برخی از علایم و نشانه‌ها است.

رابطة اضطراب و ترس

در برخی تعاریف اضطراب، ترس ذکر شده بود. این، بیانگر رابطة نزدیک بین این دوحالت روانی است. این رابطه به حدی است که برخی این دو را چون دو لغت مترادف از یک ریشه و یک خانواده به کار می‌برند.

حال برای روشن شدن موضوع ابتدا باید ترس را تعریف کرده و بعد به مشترکات و تفاوت‌های آن دو اشاره کرد.

ترس عبارت است از: حالت عاطفی بسیار پیچیده و نیرومندی که با بسیاری از علایم اضطراب، از جمله ضربان قلب و نبض، التهاب معده‌اى، عدم تمرکز اندیشه، سرگیجه، سردرد، انقباض شدید عضلات همراه است. با توجه به این تعریف، به این نکته پی می‌بریم که بین ترس و اضطراب، مشترکاتی وجود دارد.

مشترکات اضطراب و ترس

الف) واکنش روانی فرد مقابل خطر: اضطراب و ترس، هر دو واکنش روانی شخص مقابل خطر هستند.

ب) برخورداری از عوارض فیزیکی و جسمى: هر دو دارای عوارض فیزیکی و جسمی مشابهی مثل لرزش دست، عرق کردن، تند شدن ضربان قلب و نفس نفس زدن هستند.

ج) علامت هشدار دهنده: در جایگاه یک علامت هشدار، اضطراب را می‌توان اساساً هیجانی نظیر ترس شمرد.

 

 

تفاوت‌های اضطراب و ترس

این دو حالت روانی دارای مشترکاتی هستند و چه بسا در مواردی قابل انطباق برهم باشند؛ اما در واقع، این دو نوع بیماری جدا از هم هستند. طبق قاعده روان‌پویایى، تفکیک ترس و اضطراب از نظر روانشناسی قابل توجیه است. هیجانی که شخص موقع عبور از عرض خیابان با نزدیک شدن سریع یک اتومبیل احساس می‌کند با ناراحتی مبهمی که از ملاقات افراد ناآشنا، در موقعیت غیر معمول به شخص دست می‌دهد متفاوت است. تفاوت‌هایی که می‌توان برای این دو مقوله نزدیک به هم ذکر کرد عبارتند از:

الف) تفاوت از جهت منبع و منشأ: عمده‌ترین تفاوتی که می‌توان بین اضطراب و ترس قایل شد، این است که منبع و منشأ آن‌ها فرق می‌کند. اضطراب مستلزم مفهوم ناایمنی یا تهدیدی است که شخص، منبع آن را به وضوح درک نمی‌کند؛ اما ترس به احساسی پوشش می‌دهد که مقابل یک شیء که خطرناک محسوب می‌شود، به وجود می‌آید. به همین دلیل، اغلب روانشناسان، ترس و اضطراب را از هم متمایز نموده و دربارة آن دو، در دو مقوله جدا از هم بحث کرده‌اند. به گونه‌ای دیگر می‌توان گفت: ترس واکنش به تهدیدی معلوم، خارجى، قطعی و از نظر منشأ بدون تعارض است؛ اما اضطراب، واکنش مقابل خطری نامعلوم، درونى، مبهم و از نظر منشأ، همراه تعارض است.

ب) تفاوت از جهت زمان: ترس، از یک موقعیت معلوم و اغلب متکی به زمان حال است و اضطراب ممکن است متوجه گذشته و آینده باشد.

ج) تفاوت در عامل خطر: ترس، عامل خطرش در خارج است؛ ولی اضطراب عامل خطرش شرایط درونى خود شخص است.

د) تفاوت در کیفیت دفاع: در هنگام ترس، وجود انسان یک کیفیت دفاعی پرتحرک، مثبت و فعال پیدا می‌کند؛ ولی در حالت اضطراب، یک کیفیت روحی مأیوس، بی‌دفاع و ناتوان در او ایجاد می‌شود.

هـ) تفاوت از جهت مدت: ترس، معمولاً عمر کوتاهی دارد؛ ولی نگرانى و اضطراب غالباً مدت طولانی‌تری دارند و سلامتی را مختل می‌سازند0برخی گفته‌اند: ترس به طور ناگهانی پیدا می‌شود؛ ولی اضطراب ممکن است در مدت زمان طولانی پدید بیاید و سال‌ها ادامه داشته باشد. البته باید توجه داشت برخی از این تفاوت‌ها، ممکن است در همة موارد صحیح نبوده و به مورد خاص توجه داشته باشد. آنچه به عنوان یک فرق اساسی بین این دو مقوله ذکر کرده‌اند، همان نا‌مشخص‌بودن منبع نگرانى در اضطراب و معلوم بودن آن در ترس است.

رابطه اضطراب با فشارهای روانی (استرس)

اضطراب با استرس که همان فشارهای روانی است، یک رابطه متقابل دارد. اضطراب، یک نوع پاسخ هیجانی است که وجه مشخصه آن، احساس ترس، بیم، و تنش فیزیولوژیک می‌باشد. اضطراب، از جمله پاسخ‌های رایج به استرس است. شایسته است قبل از بیان تأثیرات این دو حالت روانی بر همدیگر، تعریفی از استرس ارائه کنیم:

استرس، حالتی است که در آن، ارگانیزم در اثر وجود عوامل یا شرایطی که مکانیسم‌های حیاتی او را مورد تهدید قرار می‌دهند، دچار عدم تعادل می‌شود.

حال که تعریف استرس مشخص شد به رابطه این دو می‌پردازیم:

برخی رابطه این دو حالت روانی را این چنین بیان کرده‌اند: نشانه‌های جسمی اضطراب، از فشار روانی ناشی می‌شود. گاهی منشأ اضطراب فشار روانی مزمن است که در طول زمان زیادی پدید می‌آید و گاهی هم از فشارهای روانی ناگهانی سرچشمه می‌گیرد برای مثال، داشتن یک نوع زندگی فشارزا در طول مدتی زیاد، باعث اضطراب همیشگی می‌شود. به این معنا که اگر این فشار روانى به مدت طولانی در زندگی افراد باشد، خود منجر به اضطراب می‌شود. در این حالت، معمولاً منبع استرس که باعث اضطراب می‌شود مشخص است. گاهی از جهت برخی از علایم درونى و بیرونی که برای شخص در حالت استرس بروز می‌‌کند، می‌توان به ارتباط نزدیک این دو حالت روانی پی برد. عامل استرس‌زا، گاهی می‌تواند باعث نگرانى، ترس، یا آشفتگی فکری ما شود. ما معمولاً در این حالت، واکنش‌های فیزیولوژیک درونى بارزی از خود نشان می‌دهیم: به هم خوردن معده، افزایش ضربان قلب یا سفت شدن عضلات. ممکن است علایم جسمانی بیرونی نیز دیده شوند که موجب می‌شوند شخصِ دچار استرس، عرق کند، بلرزد یا تنگی نفس پیدا کند. پس می‌توان چنین نتیجه گرفت: استرس و اضطراب با یکدیگر رابطه‌ای تنگاتنگ دارند. اضطراب هم می‌تواند ناشی از استرس باشد و هم می‌تواند منبع استرس شود. اضطراب یکی از عوارض آنی و شایع استرس می‌باشد.

 

انواع اضطراب

برای اضطراب می‌توان انواع و اقسامی بیان کرد. در این‌جا ما به برخی انواع آن اشاره می‌کنیم؛ اضطراب از جهت زمان می‌تواند دارای دو نوع مزمن و موقت باشد:

مزمن: اضطراب مزمن به صورت یک ناراحتی کم و بیش دایم در سطح روانى، جسمانی یا ارتباطی آشکار می‌شود. اضطراب مزمن می‌تواند به شکل ظاهری احتراز از دیگران یا بی‌توجهی نمایان شود؛ واکنش‌هایی که باید برای اطرافیان به منزلة علایم هشدار دهنده به حساب آیند.

موقت: اضطراب موقت در خلال بیماری‌ها، جراحی‌ها یا پاره‌ای از عارضه‌های توأم با تب ظاهر می‌شوند؛ معمولاً در اوج بیماری بروز می‌کنند و پس از پایان بیماری و حتی پیش از پایان آن (در صورتی که بیماری طولانی باشد) از بین می‌روند.

از نظر تناسب با خطر، اضطراب را می‌توان به دو نوع طبیعی و عصبی تقسیم کرد:

طبیعى: اضطراب، اگر ناشی از یک خطر موجود باشد و با از میان رفتن این خطر از بین برود،‌ طبیعى تلقی می‌شود. این، اضطرابی است که غالب افراد دارند و چه بسا لازمة زندگی باشد.

عصبی(غیر طبیعى): اگر شدت اضطراب با اندازة خطر هیچ‌ تناسبی نداشته باشد یا بدون وجود یک خطر عینی و واقعی به وجود آید، در این صورت واکنش در برابر خطر غیر طبیعى تلقی می‌شود. باید گفت مرزبندی دقیق بین اضطراب طبیعى و غیر طبیعى کار دشواری است؛ اما می‌توان این گونه بیان کرد که بیمارانی که از اضطراب‌های عصبی رنج می‌بردند، بی آن که خطری فوری در کار باشد مضطرب می‌شوند.

 

 

 

 

                     




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

مدیریت زمان

چکیده: یکی از اصول مهم مدیریت زمان اصل 20 - 80 است، یعنی از %20 زمان برای انجام %80 کارهایت استفاده کن. موفقیت در مدیریت صحیح زمان وابسته به تشخیص کارهای مهم است. در این مقاله قصد داریم تا تعدادی از راهکارهای مدیریت زمان را به شما معرفی کنیم.

از نظر مدیریت زمان کارها به چند دسته تقسیم می شوند:

۱- کارهای مهم و فوری: این کارها خود به خود انجام می گیرد.

۲- کارهای مهم و غیر فوری: این دسته کارهایی هستند که افراد موفق و ناموفق را از هم جدا می کنند و معمولا افراد ناموفق آن را به تعویق می اندازند.

۳- کارهای فوری و غیر مهم: این کارها در جهت اهداف انسان نیستند اما انجام می شود.

۴- کارهای کم اهمیت و غیر ضروری: بعضی افراد به خاطر ناتوانی در انجام کارهای مهم و فوری ( گاهی برای تفنن و گاهی برای فرار از تمرکز حواس ) خود را به این کارها سرگرم می کنند.

موفقیت در مدیریت صحیح زمان وابسته به انتخاب بین کارهای مهم و غیر مهم است، پس برای موفقیت تحصیلی:

۱- از کارهای غیر مهم صرف نظر کنید

۲- کارها را اولویت بندی کنید.

۳- راهزنان وقت را بشناسید.

۴- راههای ایجاد وقت را یاد بگیرید.

راهزنان وقت:

۱- صحبتهای کم اهمیت

۲- میهمانان ناخوانده

۳- مطالعه مطالب کم اهمیت و غیرضروری

۴- روشهای غیر صحیح و عادات نادرست مطالعه

۵- تلفنهای مزاحم و غیر ضروری

۶- نداشتن انضباط کاری

۷- سستی و بی ارادگی در تصمیم گیری

۸- دوباره کاری

۹- ناتوانی " نه " گفتن به خواسته‌های نابجا

۱۰ - نداشتن تمرکز حواس

۱۱- عادت امروز و فردا کردن

۱۲- ترس از شکست

راههای ایجاد وقت:

۱- زنده کردن وقت مرده ( مثل زمانهایی که در انتظار هستیم، زمانی که در اتوبوس می گذرد و ... )

2- انجام کارها به طور همزمان

3- تنظیم کردن وقت خواب

4- کنترل بیشتر روی وقت تفریح

5- نه گفتن به درخواست‌های غیر مهم

6- عقب انداختن کارهای غیر مهم

شرایط مطالعه بهتر

بکارگیری شرایط مطالعه یعنی بهره‌وری بیشتر از مطالعه»

شرایط مطالعه ، مواردی هستند که با دانستن ، بکارگیری و یا فراهم نمودن آنها ، می توان مطالعه ای مفیدتر و با بازدهی بالاتر داشت . در واقع این شرایط به شما یاد می دهند چگونه از زمانهای مطالعه ، بهره‌وری بالاتری داشته باشید . به شما می آموزند قبل از شروع مطالعه چه اصولی را به کار گیرید ، در حین مطالعه چه مواردی را فراهم سازید و چگونه به اهداف مطالعاتی خود برسید.

1- برای موفقیت در مطالعه ، باید درست آغاز کنید:

یعنی برنامه درسی خود را طوری تنظیم کنید که از خواندن کتابها ، هدفی واضح و روشن را دنبال کنید .

- درسهای خود را طوری برنامه ریزی کنید که هنگام مطالعه ، ابتدا کتابهای آسان را بخوانید ، نه کتابهای مشکل را.

- در هنگام مطالعه یک کتاب ، ابتدا از قسمت‌های آسان و جذاب شروع کنید و بعد به سراغ بخشهای مشکل تر آن بروید . این کار را می توانید با مرور قسمت‌های خوانده شده قبلی آغاز کنید. قسمت‌های آسان و جذاب علاقه شما را به خواندن افزایش می دهند.

- در برنامه ریزی درسی خود ، موضوع‌های مشابه را پشت سر هم قرار ندهید و آنها را یکی پس از دیگری مطالعه نکنید تا حد ممکن بین آنها فاصله بگذارید.

- اگر می خواهید چند کتاب را در یک روز مطالعه کنید ابتدا زمانهای خواندن و ترتیب قرار گرفتن آنها را مشخص کنید و بعد به مطالعه بپردازید .

- حتی المقدور برای یک کتاب بیش از دو ساعت وقت در نظر نگیرید . و زمانهای مطالعه را به مدتهای دو ساعته تقسیم کنید . تصور نکنید که هر چقدر زمان مطالعه یک کتاب بیشتر باشد بهتر است بر عکس هر چقدر زمان کوتاه گردد و موضوع مورد مطالعه عوض گردد ، میزان یادگیری افزایش می یابد .

- اگر می خواهید در شش روز هفته ، شش کتاب بخوانید، هرگز هر کتاب را در یک روز نخوانید و برای شش روز ، شش کتاب در نظر نگیرید . بهتر است هر روز را به شش قسمت تقسیم کنید و در هر قسمت ، یک کتاب بخوانید و این روند را در شش روز هفته ادامه دهید .

- به روش تدریجی درس بخوانید ، یعنی در طول سال تحصیلی درس بخوانید و خواندن دروس را به شبهای قبل از امتحان موکول نکنید . مطالعه تدریجی و با تداوم در طول سال تحصیلی بسیار بهتر از مطالعه فشرده و با تراکم در چند روز قبل از امتحان است.

2- برنامه ریزی :

یکی از عوامل اصلی موفقیت داشتن برنامه منظم است»

برنامه ریزی صحیح این است که چگونه از وقت و امکانات موجود حداکثر استفاده را ببرید . عدم برنامه ریزی صحیح باعث اتلاف وقت شده و بازده مطالعه بسیار کاهش می یابد .

نکته ای که در این جا قابل ذکر می باشد اینست که ، داشتن برنامه مهم است ولی مهم تر از آن اجراء برنامه است .الف )برنامه ریزی درسی :

بهترین برنامه ریزی درسی، خود فرد است . یعنی هر شخص باید با توجه به شرایط روحی ، جسمی ، محیطی ، زمانی ،علاقه ، هدف ، نقاط ضعف و قوت خویش برای خودش برنامه ریزی کند .

ب ) کوتاه ، ساده و قابل اجراء بودن برنامه صحیح است .

یعنی هر قدر برنامه حجیم و سخت باشد تاثیر منفی بر روحیه فرد می گذارند و به خاطر پیچیدگی شان ، غالباً با شکست مواجه می شوند .هر قدر برنامه کوتاهتر و ساده تر باشد . شخص راحت تر آن را در زمان تعیین شده انجام می دهد. و تجربه ای موفق در زمینه برنامه ریزی کسب می کند . و این تجربیات موفق در رسیدن به موفقیت‌های بعدی تاثیر بسزایی خواهندداشت .

ج ) اجراء برنامه در زمان مشخص :

وقتی برنامه ای را نوشته‌اید . باید آن را درزمان مشخص اجرا کنید . اگر نظم خاصی در اجراء برنامه داشته باشید ، به راحتی می توانید به اهداف خویش برسید. کسانی که نظم و ترتیب در اجراء برنامه را رعایت نمی کنند ، غالباً برنامه‌های آنان با شکست مواجه می شود .

3- نظم و ترتیب :

« اساس هر سازمانی به نظم آن بستگی دارد »

رعایت نظم از شرایط مهم مطالعه به حساب می آید . چرا که نظم به ایجاد تمرکز حواس کمک می کند. همچنین وقتی که نظم بر پا شد ، یادگیری بهتر صورت می گیرد . اگر اتاق و میز مطالعه نامنظم باشد موجب حواس پرتی و اختلال در یادگیری می شود . توجه داشته باشید . هر جور که مطالب را به حافظه بدهید ، بر همان اساس نیز می توانید آنها را بازیابی کنید .

4- حفظ آرامش :

« آرامش ضمیر ناخود آگاه را پویا و فعال می کند»

درسی را که با آرامش بخوانید قطعاً بهتر می توانید بیاموزید ، برای آنکه بازده مطالعه خود را بالا ببرید ، در سخت‌ترین شرایط و حتی کوتاهترین زمان نباید مضطرب شوید و سعی کنید در این مدت کوتاه با آرامش خاطر مطالعه کنید. مطالعه بدون اضطراب و خونسردی کامل ، تاثیری بسیار مثبت در افزایش میزان یادگیری دارد. توجه داشته باشید که حفظ خونسردی و آرامش ، هرگز به معنای بی خیالی و بی حالی نیست ، بلکه به معنی وضعیتی هوشیار همراه تمرکز حواس و بدون دلهره است . روانشناسان معتقدند که اضطراب کم برای مطالعه و موفقیت لازم است ، زیرا شخص را به تحرک و فعالیت وا می دارد و باعث می شود که به طور جدی به درس خواندن بپردازد ، اما اگر این اضطراب از حد معمول خود خارج شود و استرس و دلهره در فرد ایجاد کند نه تنها مفید نیست ، بلکه مانع از فعالیتهای وی شده ، و حتی در جلسه امتحان مانع از یادآوری آموخته‌های شخص می شود . نکته ای که باید به آن اشاره کرد این است که در اغلب موارد ، اضطراب ناشی از تفکرات منفی شماست . وقتی که نسبت به امتحان تصور منفی دارید، از آوردن نمره کم می ترسید ، عواقب قبول نشدن را در نظر می گیرید . در نتیجه تصورات منفی ، موجب اضطراب می گردند و اضطراب سدی در راه کارایی حافظه می گردد و این عمل خود اضطراب بیشتر را به دنبال خواهد داشت و نهایتاً اینکه این سیکل معیوب همچنان ادامه خواهد یافت .

5- استفاده صحیح از وقت :

«بنیامین فرانکلین می گوید : پس وقت را تلف نکنید زیرا زندگی از وقت تشکیل شده است »

استفاده صحیح از وقت و هدر ندادن آن بسیار مهم است .چرا که زمان از دست رفته را نمی توان مجدداً باز یافت . زمان را نمی توان ذخیره کرد ، نمی توان خرید و یا فروخت و نمی توان از 24 ساعت دیگران قرض گرفت زمان سرمایه ای است که اگر مورد استفاده قرار نگیرد ، از دست می رود در حالی که یک سرمایه مالی این چنین نیست .اگر منصف باشیم با کمی دقت و تامل در می یابیم که مشکل اصلی کمبود وقت نیست ، بلکه در نحوه استفاده از آن است .

6- سلامت و تندرستی :

« عقل سالم در بدن سالم است »

سلامت جسمی و روانی در یادگیری تاثیر بسزا دارد.

7- تغذیه مناسب :

« تغذیه صحیح نقش مهمی در سلامتی دارد.»

غذا را به موقع و سر وقت بخورید ، از خوردن غذا در ساعت‌های گوناگون و بدون نظم و برنامه به پرهیزید . سعی کنید صبحانه و ناهار و شام را در ساعات معین بخورید . به برنامه غذایی خود نیز نظمی خاص بدهید .

8- تنفس صحیح :

« یکی از مهمترین اعمال بدن انسان ، تنفس است . » تنفس عمیق باعث می شود که ما در هر نفس اکسیژن بیشتری را به شش‌های خود برسانیم . این اکسیژن به سلولهای مغزی که خود ذخایر اکسیژن کمی دارند ، کمک می کند تا فعالیت بیشتری داشته باشند . افزایش فعالیت این سلولها یعنی پمپاژ بیشتر یونها بین دو سری غشاء سلول به خصوص برای یون‌های سدیم و کلسیم که به خارج غشاء می روند و پتاسیم و کلر که به داخل آن می آیند . هرگاه تغییرات غشاء نرون به نرون بعدی منتقل شود ، این تغییرات به نوبه خود مسیرهای جدیدی برای انتقال از راه مدارهای عصبی می شوند و وقتی این مسیرهای جدید برقرار شدند ، با تفکر ما فعال می شوند و خاطره‌ها را مجدداً تولید می کنند . این فرآیند که حافظه نام دارد کاملاً به اکسیژن نیاز دارد . به همین دلیل است که در هوای آلوده به دود سیگار و سایر گازهای سمی بازده یادگیری و حافظه به شدت کاهش می یابد. از سوی دیگر تنفس صحیح و عمیق باعث می شود که سیستم ایمنی ما فعالتر شود . بنابراین حرکات عضلانی و تنفس عمیق ، جریان لنفاوی را به راه می اندازد و باعث می شود که گردش خون بهتر انجام شود ، خود لنف بهتر کار کند و سیستم ایمنی تقویت شود.

9- ورزش :

« ورزش کلید عمر طولانی است »

شما می توانید ورزشهای دلخواه خود را انتخاب کنید و در برنامه روزانه خود قرار دهید. به طور مثال پیاده روی یکی از ورزشهای مفید و مناسب و در عین حال بسیار ساده و برای عموم امکان پذیر است .

علاوه بر پیاده روی از ورزشهای مفید برای کسب تمرکز فکر و پرورش حافظه « یوگا » است یوگا به معنای تمرکز نیرو در اصطلاح هندی یعنی تمرکز فکر و حواس . با انجام تمرینات یوگا می توانید تمرکز حواس خود را بهبود بخشید .

 




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

راجع به چرایی وفلسفه تشکیل حکومت درعلم سیاست وبطور کلی علوم اجتماعی بحث بسیار کرده اند اما دراین شکی نیست که تشکیل حکومت برای تولید وتامین کالاها وخدماتی است که افراد وگروههای اجتماعی (بخش خصوصی) بطورفردی یا جمعی قادر به تولید وتامین آن نیستند .     

راجع به چرایی وفلسفه تشکیل حکومت درعلم سیاست وبطور کلی علوم اجتماعی بحث بسیار کرده اند اما دراین شکی نیست که تشکیل حکومت برای تولید وتامین کالاها وخدماتی است که افراد وگروههای اجتماعی (بخش خصوصی) بطورفردی یا جمعی قادر به تولید وتامین آن نیستند .کالاها وخدماتی که در علم اقتصاد ذیل عنوان کالاهای عمومی طبقه بندی می شوند از قبیل: نظم وامنیت ،پاسداری از مرزها وتمامیت ارضی کشور،سیاست خارجی برای تامین منافع ملی ،فصل خصومت در دعاوی بین شهروندان از طریق قوه قضائیه ، حکومت برای پاسخگویی به تولید وتامین این کالاها نیاز به قوه قاهره واقتدار دارد وهمه دعواها در علم سیاست واجتماع برسرمنشا این موضوع است که از آن می گذرم اما دردوران جدید برای اینکه حکومت بتواند این وظائف را بخوبی انجام دهدراهی جز تجمیع قدرت ازطریق رای شهروندان (مردمسالاری) نمی شناسند والبته برای اینکه حکومتگران از این تجمیع قدرت وقوه قاهره حکومت سوء استفاده نکنند از طریق قرار داد اجتماعی ومیثاق عمومی (قانون اساسی) به تعبیه ساز وکارهایی همچون تفکیک قوای حاکم ، انتخابات ادواری برای تغییروجابجایی مقامات ونهادهای حاکم ،برسمیت شناختن آزادیهای سیاسی واجتماعی در قالب فعالیت احزاب ونهادهای مدنی ومطبوعات ومی پردازند که ضامن حدود حاکمیت وحقوق شهروندان باشد به گونه ای که اگر حاکمیت به هر دلیل نتوانست پاسخگوی تولید وتامین کالاهای عمومی موردنیاز جامعه باشد شهروندان از طرق کاملا تعریف شده وبه شیوه ای مسالمت آمیز(قانونی) بتوانند به تغییر حاکمان بپردازند وبا حفظ اصل حکومت در دورن آن اصلاحات به عمل آورند واز این طریق راه رشد وپویایی جامعه را بدون تحمیل هزینه های بسیار همچون انقلاب وبه پیش برند.

در مسیر این بحث ونگرش است که دومقوله "مشروعییت وکار آمدی"را شروط لازم وکافی برای تشکیل وبقای یک حکومت می دانند وفقدان هر یک از ایندو می تواند اسباب زوال وسقوط حکومت را فراهم آورد .بدون آنکه بخواهم وارد مباحث مربوط به این دومقوله ورابطه دوسویه آن بشوم ،به خصوص آنکه به بحثی مناقشه آمیز وچالشی در جمهوری اسلامی ایران و به ویژه بین علمای دینی وروشنفکران تبدیل شده است، قطعا می توان گفت که بر پایه آموزه های دینی اسلام وآموزه های برآمده از تجربه های بشری آنچه می تواند همانند چتری بر دواصل مشروعیت وکارآمدی حاکم باشد ومقبولیت حکومتها را رقم زند "عدالت" است ودر واقع موجودیت وکارکرد هر حکومتی را باید با این شاخص محک زد واندازه گرفت وارزیابی کرد.حدیث معروف از قول پیامبر گرامی اسلام که :"ملک با کفر باقی می ماند اما با ظلم نه" به درستی بیان این موضوع کرده است واینکه همه انبیا الهی برای برقراری عدل وقسط در جامعه بشری مبعوث شدند وتلاش کردندجزاین پیام ندارد.وروشن است که اگر حکومتی بتواند بطور نسبی "عدالت"را حتی بدون تمسک به دینی وفقط با تکیه به تجربه هاودانش بشری اجرا ورضایت شهروندان را فراهم سازد دوام می یابد ولی حکومتی بنام دین وفاقد عدالت قطعا سقوط می کند وجز ننگ ونام باقی نمی گذارد.روشن است که دراین میان آنچه اهمیت تام وتمام دارد محتوای حکومتهاست ونه نامگذاری ومدعای حاکمان انها!ودر این جاست که فرقی بین حکوکتهای مدعی پیروی از لیبرال دمکراسی ،سوسیال دمکراسی ،ودینی از هر نوعش نمی کند.

اما "عدالت "واژه ای جذاب وکلی ورهزن است وچون این چنین است همه آدمیان وحاکمان طرفدار آنند !در تاریخ ما ایرانیان که جز استبداد وظلم وحکومت وحاکمان نمی توان یافت پادشاهی چون انوشیروان نماد "عادل"بودن معرفی شده است حال اوضاع واحوال دیگران روشن است ،ومتاسفانه باید گفت ما ایرانیان بارها وبارها با شعار "عدالت"براه افتاده ایم وشورها آفریده ایم وکشته وشهید بسیار داده ایم ،که آخرین آن انقلاب اسلامی است،اما جز به سراب نر سیده ایم !چراکه حتی عالمان وروشنفکران وما جز تصوری کلی ومبهم وشورانگیز از این واژه وخواسته نداشته اند، وامروز هم معلوم نیست چه اتفاقی اگر درجامعه ما بیافتد ما در رسیدن به "عدالت" یک گام جلو رفته ایم؟ از اینروست که انقلاب اسلامی بنام عدالت پیروز شده ودر همه سالهای پس از انقلاب همه دولتهاوحاکمان برآمده از آن بیش از همه حکومتها ودولتها شعار "عدالت"داده اندو سیاستهای بسیاری را ذیل آن به اجرا در آورده اند اما باز فردی با تکیه بر همین شعار واینکه درسالهای پس از انقلاب "عدالت"محقق نشده وظلم وفقر وفساد وتبعیض وفراگیرشده است ومن آمده ام تا این هدف را محقق کنم به میدان انتخابات می آید ومی تواند پیروز شود وسکان قموه مجریه را بدست بگیرد واما پس از یکسال از استقرار دولت عدالت محور ومهرورز وچه اتفاقی درجمهوری اسلامی ایران(یا به تعبیرجناح حاکم دولت اسلامی یا حکومت اسلامی) افتاده است؟ وآیا وضعیت نسبت به گذشته بهتر شده است؟وآیا

واقعا"معیارهای کارآمدی حکومت چیست؟" به نظرم تا روزگاری که حکومت وحاکمان می تواند بر شعارهای کلی ومبهم وتودر تووسوار شود وهریک از ما ایرانیان نیز مفتون وواله این شعار ها هستیم در بر همین پاشنه ای که تا کنون چرخیده است خواهد چرخید وبرای دستیابی به آب باز بدنبال سراب خواهیم رفت! اگر بپذیریم که "عدالت"میزان ومعیار"مشروعیت وکارآمدی"حکومت وحکومتگران است باید آنرا تعریف وتدقیق وعملیاتی وقابل اندازه گیری کرد،همان کاری که امروزه در دنیا برای اندازه گیری میزان توسعه انسانی کشور ها انجام وگزارش آن تهیه می شود وجایگاه کشورها براساس محاسبات رتبه بندی می شود که در رهگذر زمان جایگاه ایران جز نزول نبوده است! به نظرم علیرغم شیفتگی فراوان ما ایرانیان نسبت به مقوله "عدالت" از نظر مباحث نظری که قابلیت اجرایی وعملی واندازه گیری داشته باشد بسیار فقیریم وهمین پاشنه اشیل مادر چرخه تاریخ ،به ویژه تاریخ معاصر شده است.نمی توانیم فراموش بکنیم که چه نیروها ی نخبه وروشنفکر وآرمانگرایی به خاطر "عدالت"تلف شدند وچه تلاشهایی که انجام نشد اما همه به خاطر فقر نظری ودانش وبه سرانجامی نرسیده است. بر همه ماست که با مروری دو باره بر این موضوع متمرکز شده واین فقر نظری را جبران کنیم وبه باز تعریفی از "عدالت" به عنوان معیاری تام وتمام برای اندازه گیری "مشروعییت وکارآمدی"حکومت بپردازیم وبا دامن زدن به این بحث در جامعه راه رهزنی را بروی خودمان ببندیم وحکومت وحاکمان را در تنگنای این بحث به عمل وپاسخگویی وا داریم.اگر بتوانیم "عدالت"را در ابعاد مختلف تعریف وتدقیق وبه شاخص های ملموس وقابل اندازه گیری در همه ابعاد(اعم از عدالت،سیاسی،اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی،جنسیتی،قومی،) تبدیل کنیم وآنها را در جامعه نشر وترویج دهیم وبا زبان آمار وارقام وجریان زندگی روز مره با مردم در این باره حرف




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

نقطه شروع و توسعه اولیه فناوری نانو به طور دقیق مشخص نیست. شاید بتوان گفت که اولین نانوتکنولوژیست‌ها شیشه‌گران قرون وسطایی بوده‌اند که از قالب‌های قدیمی(Medieal forges) برای شکل‌دادن شیشه‌هایشان استفاده می‌کرده‌اند. البته این شیشه‌گران نمی‌دانستند که چرا با اضافه‌کردن طلا به شیشه رنگ آن تغییر می‌کند. در آن زمان برای ساخت شیشه‌های کلیساهای قرون وسطایی از ذرات نانومتری طلا استفاده می‌‌شده است و با این کار شیشه‌های رنگی بسیار جذابی بدست می‌آمده است. این قبیل شیشه‌ها هم‌اکنون در بین شیشه‌های بسیار قدیمی یافت می‌شوند. رنگ به‌وجودآمده در این شیشه‌ها برپایه این حقیقت استوار است که مواد با ابعاد نانو دارای همان خواص مواد با ابعاد میکرو نمی‌باشند.

در واقع یافتن مثالهایی برای استفاده از نانو ذرات فلزی چندان سخت نیست.رنگدانه‌های تزیینی جام مشهور لیکرگوس در روم باستان ( قرن چهارم بعد از میلاد) نمونه‌ای از آنهاست. این جام هنوز در موزه بریتانیا قرار دارد و بسته به جهت نور تابیده به آن رنگهای متفاوتی دارد. نور انعکاس یافته از آن سبز است ولی اگر نوری از درون آن بتابد، به رنگ قرمز دیده می‌شود. آنالیز این شیشه حکایت از وجود مقادیر بسیار اندکی از بلورهای فلزی ریز700 (nm) دارد ، که حاوی نقره و طلا با نسبت مولی تقریبا 14 به 1 است حضور این نانوبلورها باعث رنگ ویژه جام لیکرگوس گشته است.

در سال1959 ریچارد فاینمن مقاله‌ای را دربارة قابلیت‌های فناوری نانو در آینده منتشر ساخت. باوجود موقعیت‌هایی که توسط بسیاری تا آن زمان کسب‌شده بود، ریچارد. پی. فاینمن را به عنوان پایه گذار این علم می‌شناسند. فاینمن که بعدها جایزه نوبل را در فیزیک دریافت کرد درآن سال در یک مهمانی شام که توسط انجمن فیزیک آمریکا برگزار شده بود، سخنرانی کرد و ایده فناوری نانو را برای عموم مردم آشکار ساخت.

عنوان سخنرانی وی «فضای زیادی در سطوح پایین وجود دارد» بود.

سخنرانی او شامل این مطلب بود که می‌توان تمام دایره‌المعارف بریتانیکا را بر روی یک سنجاق نگارش کرد.یعنی ابعاد آن به اندازه25000/1ابعاد واقعیش کوچک می شود. او همچنین از دوتایی‌کردن اتم‌ها برای کاهش ابعاد کامپیوترها سخن گفت (در آن زمان ابعاد کامپیوترها بسیار بزرگتر از ابعاد کنونی بودند اما او احتمال می‌داد که ابعاد آنها را بتوان حتی از ابعاد کامپیوترهای کنونی نیز کوچکتر کرد. او همچنین در آن سخنرانی توسعه بیشتر فناوری نانو را پیش‌بینی نمود.

برخی از رویدادهای مهم تاریخی در شکل گیری فناوری و علوم نانو

تاریخ رویدادهای مهم در زمینه فناوری نانو

1857 مایکل فارادی محلول کلوئیدی طلا را کشف کرد

1905 تشریح رفتار محلول‌های کلوئیدی توسط آلبرت انیشتین

1932 ایجاد لایه‌های اتمی به ضخامت یک مولکول توسط لنگمویر (Langmuir)

1959 فاینمن ایده " فضای زیاد در سطوح پایین " را برای کار با مواد در مقیاس نانو مطرح کرد

1974 برای اولین بار واژه فناوری نانو توسط نوریو تانیگوچی بر زبانها جاری شد

1981 IBM دستگاهی اختراع کرد که به کمک آن می‌توان اتم‌ها را تک تک جا‌به‌جا کرد.

1985 کشف ساختار جدیدی از کربن C60

1990 شرکت IBM توانایی کنترل نحوه قرارگیری اتم‌ها را نمایش گذاشت

1991 کشف نانو لوله‌های کربنی

1993 تولید اولین نقاط کوانتومی با کیفیت بالا

1997 ساخت اولین نانو ترانزیستور

2000 ساخت اولین موتور DNA

2001 ساخت یک مدل آزمایشگاهی سلول سوخت با استفاده از نانو لوله

2002 شلوارهای ضدلک به بازار آمد

2003 تولید نمونه‌های آزمایشگاهی نانوسلول‌های خورشیدی

2004 تحقیق و توسعه برای پیشرفت در عرصه فناوری‌نانو ادامه دارد

فن آوری نانو چیست؟

فناوری‌نانو واژه‌ای است کلی که به تمام فناوری‌های پیشرفته در عرصه کار با مقیاس نانو اطلاق می‌شود. معمولاً منظور از مقیاس نانوابعادی در حدود 1nm تا 100nm می‌باشد. (1 نانومتر یک میلیاردیم متر است).

اولین جرقه فناوری نانو (البته در آن زمان هنوز به این نام شناخته نشده بود) در سال 1959 زده شد. در این سال ریچارد فاینمن طی یک سخنرانی با عنوان «فضای زیادی در سطوح پایین وجود دارد» ایده فناوری نانو را مطرح ساخت. وی این نظریه را ارائه داد که در آینده‌ای نزدیک می‌توانیم مولکول‌ها و اتم‌ها را به صورت مسقیم دستکاری کنیم.

واژه فناوری نانو اولین بار توسط نوریوتاینگوچی استاد دانشگاه علوم توکیو در سال 1974 بر زبانها جاری شد. او این واژه را برای توصیف ساخت مواد (وسایل) دقیقی که تلورانس ابعادی آنها در حد نانومتر می‌باشد، به کار برد. در سال 1986 این واژه توسط کی اریک درکسلر در کتابی تحت عنوان : «موتور آفرینش: آغاز دوران فناوری‌نانو»بازآفرینی و تعریف مجدد شد. وی این واژه را به شکل عمیق‌تری در رساله دکترای خود مورد بررسی قرار داده و بعدها آنرا در کتابی تحت عنوان «نانوسیستم‌ها ماشین‌های مولکولی چگونگی ساخت و محاسبات آنها» توسعه داد.

تفاوت اصلی فناوری نانو با فناوری‌های دیگر در مقیاس مواد و ساختارهایی است که در این فناوری مورد استفاده قرار می‌گیرند. البته تنها کوچک بودن اندازه مد نظر نیست؛ بلکه زمانی که اندازه مواد دراین مقیاس قرار می‌گیرد، خصوصیات ذاتی آنها از جمله رنگ، استحکام، مقاومت خوردگی و ... تغییر می‌یابد. در حقیقت اگر بخواهیم تفاوت این فناوری را با فناوری‌های دیگر به صورت قابل ارزیابی بیان نماییم، می‌توانیم وجود "عناصر پایه" را به عنوان یک معیار ذکر کنیم. عناصر پایه در حقیقت همان عناصر نانومقیاسی هستند که خواص آنها در حالت نانومقیاس با خواص‌شان در مقیاس بزرگتر فرق می‌کند.

اولین و مهمترین عنصر پایه، نانوذره است. منظور از نانوذره، همانگونه که از نام آن مشخص است، ذراتی با ابعاد نانومتری در هر سه بعد می‌باشد. نانوذرات می‌توانند از مواد مختلفی تشکیل شوند، مانند نانوذرات فلزی، سرامیکی، ... .

دومین عنصر پایه، نانوکپسول است. همان طوری که از اسم آن مشخص است، کپسول‌های هستند که قطر نانومتری دارند و می‌توان مواد مورد نظر را درون آنها قرار داد و کپسوله کرد. سال‌هاست که نانوکپسول‌ها در طبیعت تولید می‌شوند؛ مولکول‌های موسوم به فسفولیپیدها که یک سر آنها آبگریز و سر دیگر آنها آبدوست است، وقتی در محیط آبی قرار می‌گیرند، خود به خود کپسول‌هایی را تشکیل می‌دهند که قسمت‌های آبگریز مولکول در درون آنها واقع می‌شود و از تماس با آب محافظت می‌شود. حالت برعکس نیز قابل تصور است.

عنصر پایه بعدی نانولوله کربنی است. این عنصر پایه در سال 1991 در شرکت NEC کشف شدند و در حقیقت لوله‌هایی از گرافیت می‌باشند. اگر صفحات گرافیت را پیچیده و به شکل لوله در بیاوریم، به نانولوله‌های کربنی می‌رسیم. این نانولوله‌ها دارای اشکال و اندازه‌های مختلفی هستند و می‌توانند تک دیواره یا چند دیواره باشند. این لوله‌ها خواص بسیار جالبی دارند که منجر به ایجاد کاربردهای جالب توجهی از آنها می‌شود.

در حقیقت کاربرد فناوری نانو از کاربرد عناصر پایه نشأت می‌گیرد. هر کدام از این عناصر پایه، ویژگی‌های خاصی دارند که استفاده از آنها در زمینه‌های مختلف، موجب ایجاد خواص جالبی می‌گردد. مثلاً از جمله کاربردهای نانوذرات می‌توان به دارورسانی هدفمند و ساده، بانداژهای بی‌نیاز از تجدید، شناسایی زود هنگام و بی‌ضرر سلول‌های سرطانی، و تجزیه آلاینده‌های محیط زیست اشاره کرد. همچنین نانولوله‌های کربنی دارای کاربردهای متنوعی می‌باشند که موارد زیر را می‌توان ذکر کرد:

تصویر برداری زیستی دقیق

حسگرهای شیمیایی و زیستی قابل اطمینان و دارای عمر طولانی

شناسایی و جداسازی کاملاً اختصاصی DNA

ژن‌درمانی که از طریق انتقال ژن به درون سلول توسط نانولوله‌ها صورت می‌پذیرد.

از بین بردن باکتری‌ها

اینها تنها مواردی از کاربردهای بسیار زیادی هستند که برای عناصر پایه قابل تصور می‌باشند. کاربرد این عناصر پایه در صنایع مختلف، در درخت دیگری به نام «درخت صنعت» آورده شده است که با مراجعه به گروه مطالعاتی آینده‌اندیشی، بخش درخت صنعت، می‌توانید آن را مشاهده کنید.

در نهایت «درخت فناوری نانو» معرفی می‌گردد که فناوری نانو را به شکل یک زنجیره از رویکرد ساخت عناصر پایه تا کاربرد آنها، در یک درخت چهار سطحی نمایش می‌دهد. با مراجعه به گروه مطالعاتی آینده‌اندیشی، بخش درخت فناوری، می‌توانید آن را مشاهده کنید.

دکتر ریچارد فیلیپس فاینمن در 11 می سال 1918 در منهتن نیویورک چشم به جهان گشود. فاینمن در طول سال‌های تحصیلش بر روی ریاضیات و علوم بسیار مطالعه می‌کرد زیرا پدرش می‌خواست که او یک معلم فیزیک شود. وی همچنین برای آزمایش در زمینه الکتریسیته یک آزمایشگاه در خانه‌اش برپا کرد. فاینمن از نمادهای ریاضیاتی خودش برای توابع Sin، Cos، tanو F(x) استفاده می‌کرد.

فاینمن در دبیرستان فار راک اوی (Far Rock away) به تحصیل پرداخت و در سال آخر دبیرستان برنده جایزه ریاضی دانشگاه نیویورک شد. پس از اتمام دبیرستان او تمایل به ادامه تحصیل داشت اما به جز انستیتو تکنولوژی ماساچوست (MIT) بقیه دانشگاه‌ها به خاطر نمراتش و یهودی‌بودنش از پذیرش وی سرباز زدند. فاینمن در سال 1935 وارد MIT شد و در سال 1939 فارغ‌التحصیل لیسانس فیزیک گردید. در سال 1942 وی پس از کارکردن بر روی ساخت بمب اتمی (1942-1941) دکترای خود را از دانشگاه پرینستون دریافت نمود. او پس از دریافت مدرک دکترایش به لوس‌آلاموس (Los Alamos) رفت تا کار بر روی بمب اتمی را ادامه دهد. سپس فاینمن به ریاست بخش تئوری منسوب شد. در سال 1945 فاینمن به عنوان استاد فیزیک تئوری در دانشگاه کرنل (Cornell) به فعالیت پرداخت. در بین سال‌های 1952 تا 1959 به عنوان استاد مهمان (Visiting Professor) درس فیزیک تئوری در انستیتو تکنولوژی کالیفرنیا (Caltech) به نام ریچارد چیس تولمن (Richard chase Tolman) مشغول به کار شد. بعد از آن سال تا زمان مرگش در سمت استاد فیزیک تئوری در آن دانشگاه مشغول کار بود.

جایزه آلبرت انیشتن از دانشگاه پرینستون به سال 1954، جایزه آلبرت انیشتن از کالج پزشکی و جایزه لورنس (Lawrence) در سال 1963 جوایزی بودکه ریچارد فاینمن موفق به اخذ آنها گردید. وی در سال 1965 به خاطر توسعه‌دادن الکترودینامیک کوانتوم که تئوری اثر متقابل ذرات و اتم‌ها را در میدان‌های تشعشعی بیان می‌کند به شهرت رسید. وی در قسمتی از کارهایش آنچه را که امروزه به نام "دیاگرام فاینمن" نامیده می‌شود، ترسیم نمود. این دیاگرام نمودار مکان- زمان اثر متقابل ذرات را نشان می‌دهد. به خاطر این کار وی جایزه نوبل را درآن سال به همراه جی- اسکوینجر (J-Schwinger) و اس. آی. توموناجا (S.I. Tomonaga) اخذ کرد.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

مقدمه

گرچه تعبیر علوم اسلامی در موارد مختلف مفهوم خاصی را از نظر گسترش یا محدودیت تداعی میکند، ولی هدف ما از علوم اسلامی دانشهای است که به نوعی با اسلام و معارف اسلامی در ارتباط است و یا در فرهنگ و تمدن اسلامی سابقه طولانی دارد و مسلمانان در ابداع یا شکوفای آن نقش مؤثری داشتهاند. از آن میان فلسفه از دو نظر جزء علوم اسلامی شمرده میشود:

اولاً: برابر گفته برخی از بزرگان در کلمات پیشوایان دین بخصوص امیرمؤمنان و حضرت ثامن الائمه، ذخائر بیکران درباره الهیات بیان شده که عمیقترین تفکرات فلسفی در آنها وجود دارد و مایههای اندیشه عقل و فلسفی را در جامعه اسلامی تأمین میکند.

ثانیاً: فلسفه به عنوان یک رشته خاصی توسط مسلمانان به اوج و شکوفایی خود رسیده و دهها مسئله جدید فلسفی توسط حکمای بزرگ مسلمان طرح و تثبیت شده است.

بنابراین فلسفه جزء عزیزترین علوم اسلامی محسوب میشودکه در این جا به طور اجمال درباره برخی مباحث مربوط به آن بحث میشود:

تعریف

گرچه درباره تعریف فلسفه مباحث فراوان مطرح است، اما به طور کلی برای فلسفه دو اصطلاح رایج است یک اصطلاح قدما که اصطلاح شایع است برابر این اصطلاح چون فلسفه یک لفظ عام است تعریف خاصی برای آن وجود ندارد و مطلق دانش عقلی را میتوان فلسفه نامید.

اما اصطلاح دیگری نیز برای فلسفه وجود دارد که برابر این اصطلاح فلسفه تعریف خاصی میتواند داشته باشد لذا براساس این اصطلاح در تعریف فلسفه گفتهاند: فلسفه عبارت از علم و شناخت موجود از آن جهت که موجود است نه از آن جهت که تعیّن خاصی دارد مثلاً جسم است، انسان یا گیاه است و مانند آن، بنابراین به طور خلاصه فلسفه به آن دانشی گفته میشود که درباره هستی با قطع نظر از مصادق آن بحث میکند.

به عبارت دیگر فلسفه آن علمی است که درباره کلیترین مسایل هستی که مربوط به هیچ موضوع خاصی نیست و به همه موضوعات هم مربوط است بحث میکند و همه هستی را به عنوان یک موضوع در نظر گرفته و درباره آن بحث میکند.[

موضوع

موجود به عنوان خودش و فارغ از هر گونه قید و شرط موضوع فلسفه است، اما باید توجه داشت که موجود که به عنوان موضوع فلسفه مطرح میشود مراد مفهوم آن نیست بلکه مصداق خارجی آن مراد است، پس موضوع فلسفه در حقیقت همان واقعیت است که از آن به موجود یاد میشود، فیلسوف بعد از آن که به واقع پرداخت، از دو حال بیرون نیست یا مصداق و آنچه مفهوم وجود بر آن صادق است به عنوان مصداق واقعیت میشناسد و مییابد. و یا افراد ماهیت را مصداق واقعیت میپندارد. در صورت اول موضوع فلسفه او وجود است و در صورت دوم موضوع فلسفه او ماهیه محققه و موجوده است نه ماهیه من حیث هی.

 فائده

کاربرد فلسفه شناخت موجودات است یعنی انسان به وسیله دانش فلسفه میتواند موجود حقیقی را از موجودات خیالی و توهمی تمیز دهد مثلاً میتواند بفهمد چیزی به نام بخت، غول، اتفاق و مانند آن وجود واقعی ندارد و وجود آنان توهمی و خیالی است. از سوی دیگر انسان به روشنی میبیند که خودش وجود دارد، حقایق و پدیدههای در خارج از ذات او نیز وجود دارند و او میتواند به آنها دست پیدا کند و آنها را بشناسد، سلسله نظام هستی، مبدأ هستی، اسماء و صفات او را کاملاً بشناسد.[6]

و براین اساس است که گفتهاند: «غایت فلسفه نظری آن است که مشابه نظام علّی جهان خارج، به صورت نظام علمی در نفس آدمی منتقش گردد. حصول تشابه موجود بین دو نظام هستی ـ عینی و علمی ـ در خصوص مادی بودن آنها نیست بلکه در صورت و هئت اشیاء است و منظور از شباهت نیز شبح و امثال آن نیست بلکه صورت و حقیقت خود هستی در روح انسان نقش علمی پیدا میکند.[ بدین جهت است که برخی از حکما چنین خوش سرودهاند:

کسی کو ز حکمت برد توشه ای جهانیست بنشسته در گوشه ای

تاریخچه

از نظر سیر تاریخی پیشینه فلسفه به طور کلی به دو بخش تقسیم میشود:

الف: بیتردید از آغاز تفکر بشر همزمان با آفرینش او بوده است، و هرگاه انسان میزیسته، فکر و اندیشه را به عنوان یک ویژگی جدایی ناپذیر با خود داشته، و هر جا انسانی گام نهاده تعقل و تفکر را با خود برده است. طبیعی است که اندیشههای آغازین، از نظم و تربیت لازم برخوردار نبوده و مسایل مورد پژوهش و تحقیق دسته بندی دقیقی نداشته است چه رسد به این که هر دسته از مسایل، نام و عنوان خاصی و روش ویژهای داشته باشد، گر چه سهم برخی از انسانها در خلق اندیشهها بخصوص اندیشههای فلسفی مربوط به شناخت هستی و آغاز و انجام آن بیشتر از سایر هم نوعانشان بوده و موفقیتهای فراوانی را درباره اندیشههای فلسفی داشته و از خود به یادگار گذاشتهاند که از آن میان از فلاسفه یونان افرادی مثل افلاطون و ارسطو جزء استوانههای فلسفه محسوب میشود و اندیشههای فلسفی متعدد و متینی از آنها به یادگار مانده است.

ب: گرچه همان طور که اشاره شد اندیشه فلسفی قبل از اسلام در میان جوامع بشری بسیار مطرح بوده، اما در جهان اسلام این اندیشه رونق و شکوفای خاصی پیدا کرد، بدین لحاظ سیر فلسفه در اسلامی جزئی از سیر علوم در اسلام شمرده میشود، زیرا محققان و نویسندگان تاریخ علوم، به این نکته اذعان دارند که بسیاری از علوم از جمله فلسفه در جهان اسلام سیر تکامل خاصی را پیموده است، نسبت به بعضی مسایل تقریر روشنتر از گذشتگان اراء شده، و نسبت به برخی دیگر تغییرات بنیادین اراء شده و اصلاح گردید، و بسیاری از مسایل عمده فلسفی جدیداً توسط فلاسفه مسلمان ابداع شده و محصول رهآورد اندیشه و فکر تعقل آنان است.

بنیان گذاران

این مسأله نیز همانند مسأله قبل در دو بخش قابل طرح است:

الف: مورخین فلسفه معتقدند که کهنترین مجموعههای که صرفاً جنبه فلسفی داشته یا جنبه فلسفی آنها غالب بوده مربوط به حکمای یونان است که در حدود شش قرن قبل میلاد میزیستهاند. گرچه در عین حال به این نکته نیز باید توجه داشت همان حکمای یونانی از عقاید مذهبی و فرهنگ شرقی بسیار متأثر بودهاند.

ب: در حوزه جهان اسلام، برخی از بزرگان با اشاره به این نکته که حیات تعقل مسلمین مقارن با ظهور اسلام و تشکیل جامعه اسلامی است میگوید: آنچه دو قرن بعد از ظهور اسلام و بعثت پیامبر اکرم در جامعه اسلامی پدید آمد، نوعی خاصی از حیات تعقلی است که از آن به حیات فلسفی باید نام برد که ترجمه آثار یونانی آغاز شد گرچه در آن محدود و محصور نگردید بلکه گذشته از شکوفا کردن مسایل قبل، دهها مسأله جدید را که هرگز سابقه نداشت طرح و تبیین گردید، اولین فیلسوف مسلمان که آثار و تألیفات فراوانی دارد و در فهرست ابن ندیم از آن نام برده شده، یعقوب بن اسحاق کِندی متوفای 260 هجری است.

و همچنین در جهان اسلام فلاسفه بزرگی ظهور کرده که از آن جمله، ابن رشد، فارابی، بوعلی سینا، ابوریحان بیرونی، شیخ اشراق، خواجه نصیر طوسی، صدرالمتأهلین است که هر کدام مؤسس یک روش فلسفی خاص بودهاند و در رأس یک مکتب فلسفی قرار دارند، وگرنه تعدادی کسانی که به عنوان پیروان آن مکاتب فلسفی هستند بسیار بیشتر از اینهاست.

گرچه مسایل فلسفی که در جهان اسلام و توسط فلاسفه اسلامی ابداع و ابتکار شد و در واقع رهآورد فکر فلاسفه اسلامی است فراوان است و در آثار مربوطه به تفصیل بیان شده که برخی از آنها قرار ذیل است:

1. اصالت وجود

2. اثبات اتحاد عاقل و معقول

3. اثبات تجرد قوه خیال

4. مسأله وجود ذهنی

5. حدوث دهری

6. جسمانیت الحدوث و روحانیت البقاء بودن نفس

7. حرکت جوهری

8. امکان فقری

9. وجود رابطی و رابطه

10. بسیط الحقیقه

جایگاه فلسفه در متون دینی

برخی از بزرگان حکمت درباره جایگاه فلسفه در متون دینی گفتهاند: عامل اصلی و مؤثر در پدید آمدن تفکر فلسفی و عقلی و بقاء آن ذخایر علمی است که در کلمات پیشوایان دین وجود دارد، برای روشن شدن این مسأله کافی است که ذخایر علمی اهل بیت ـ علیهم السلام ـ را با کتب فلسفی که مرور زمان نوشته شده مقایسه گردد، آنگاه معلوم خواهد شد که روز به روز فلسفه به ذخایر علمی نام برده نزدیک شده تا در قرن یازده هجری تقریباً به همدیگر منطبق گشته و فاصلهای جز اختلاف تعبیر در میان باقی نمانده است.

با دقت در این کلام که توسط یکی از کارشناسان بزرگ فلسفه و متون دینی (قرآن و روایات) اظهار شده جایگاه فلسفه و اندیشه عقل در متون دینی به روشنی معلوم خواهد شد.

بیتردید ظرافت، دقت و موشکافیهای که در فلسفه اسلامی وجود دارد بخصوص در الهیات بالمعنی الاخص، هرگز در فلسفههای غیر اسلامی نمیتوان یافت، و هر کسی که رهآورد فکری و فلسفه حکمای بزرگ مسلمان بخصوص حکمت متعالیه را با اندیشههای فلسفی و فلسفه غیر اسلامی مقایسه نماید بدین حقیقت اذعان خواهند نمود.

سیر فلسفه در جهان اسلام

واژه فلسفه ، شکل عربی شدة واژة یونانی فیلوسُفیا ( = دوست داشتن فرزانگی ) است . فلسفه به معنای ویژه و مشخص آن ، از هنگامی در جهان اسلام پدید آمد و شکل گرفت که مترجمان عرب زبان، و بیشتر غیر مسلمان ، نوشته های فلسفی یونان باستان و دوران هلنیستی را در کنار نوشته های مربوط به دانشهایی همچون پزشکی ، ریاضیات ، ستاره شناسی و جز آنها از متون اصلی یونانی ، یا بر پایة ترجمه های سریانی آنها ، به عربی برگرداندند . نهضت ترجمه کم و بیش از زمان خلافت امویان آغاز شد و در دوران خلافت عباسیان به اوج خود رسید ؛ به ویژه پس از آنکه مأمون خلیفه عباسی در 215 ق / 830 م « بیت ا لحکمه » ( = خانه فرزانگی ) را بنیاد نهاد ، ترجمة آثار فلسفی شتاب گرفت و در این میان وزیران و دولتمردان ایرانی در تشویق مترجمان سهم مهمی داشته اند .

در اینجا ، پیش از هر چیز ، باید به این نکته اشاره شود که یکی از بزرگترین خطاهایی که درباره فلسفة و تاریخ آن از سوی پژوهشگران اروپایی ، از سده های میانه تاکنون ، به چشم می خورد ، این است که تصور می شده است فلسفة اسلامی با نام 6 یا 7 فیلسوف آغاز شده ، و سرانجام به ابن رشد ( د 595 ق / 1198 م ) پایان یافته است . این رویکرد و پیش داوری که بسیار گمراه کننده بوده است ، هنوز هم در دوران ما ، درباره فلسفه اسلامی ـ با چند استثنا ـ غالباً از سوی خاورشناسان و نیز تاریخ نگاران شرقی و مسلمان تکرار می شود . خطای دیگر ، تاکنون این بوده است که فلسفه اسلامی را با «‌فلسفة عرب‌» یکی می دانسته اند و زبانی را که قالب بیان اندیشه ها بوده است ، خود آن اندیشه ها می شمرده اند . خاورشناسانی که به فلسفة اسلامی می پرداختند ، در پیروی از سنتهای اروپایی سده های میانه لاتینی ، مدتها دچار همان پیش داوریها بوده اند و همواره همان کج داوریها را دربارة روح فلسفة اسلامی تکرار می کرده اند و به ویژه از آنچه در ایران اسلامی ، در عرصه تفکر فلسفی روی می داده است ، به کلی ناآگاه بوده‌اند‌.

حقیقت این است که با مرگ ابن رشد ، اندیشة فلسفی از باختر جهان اسلام به خاور اسلامی انتقال یافت ، و در این میان ، ایران اسلامی کانون بزرگ شکوفایی و بالندگی ، یا به دیگر سخن ، کانون « دوباره زایش » ( رنسانس ) اندیشه و جهان بینی فلسفی شد و در ایران سرانجام ، جهان بینی فلسفی ـ اسلامی سنی ، جای خود را به جهان بینی فلسفی‌ـ اسلامی شیعی داد . تاریخ فلسفه اسلامی نیز ، مانند تاریخ ملتهایی که آن را پدید آورده اند ، دارای دو چهره است : بیرونی و درونی ، تاریخ بیرونی فلسفه اسلامی ، چنانکه اشاره شد ، تاکنون از سوی خاورشناسان و نیز مورخان مسلمان ، از دیدگاهها و به شکلهای گوناگون ، کم و بیش عرضه شده است و مانند هر پرداخت دیدگاهی با برداشتهای نادرست و گاه گمراه کننده ، همراه بوده است ؛ اما آنچه تاکنون ، چنانکه شاید و باید ، عرضه نشده است ، تاریخ درونی فلسفه اسلامی و فیلسوفان مسلمان است . تاریخ درونی فلسفة اسلامی ، یعنی تاریخی را که در درون اندیشه و روح فیلسوفان شکل می گرفته است ، می توان « هرمنوتیک » فلسفة اسلامی نامید ، یعنی تأویل ، یا بازگرداندن اندیشه ها و نظریات فلسفی به خاستگاههای آغازین معنوی و روحی آنها که یا ناپدید ، یا فراموش شده اند و بدین سان ، آشکار کردن آنچه در پس پدیده های تاریخ بیرونی نهفته است . در این راه ، در گذشته های نزدیک ، کوششهایی آغاز شده بود . در اروپا کسانی مانند ماکس هرتن ( د 1945 م ) ، و به ویژه اسلام شناس برجسته فرانسوی هانری کربن ( د 1979 م ) توجه خود را به این جنبه از فلسفة اسلامی ، و به ویژه به گسترش فلسفة در ایران اسلامی ـ و شیعی معطوف کرده اند .

تاریخ نگار راستین فلسفه تنها گزارشگر رویدادهای فلسفی نیست ، بلکه همچنین و پیش از هر چیز ، مفسّر آن رویدادهاست ، نه رویدادهای بیرونی ، بلکه رویدادهای درونی . فلسفة اسلامی از درون جهان بینی اسلامی ، برخاسته است . در این میان ،گفتنی است که فلسفه در جهان اسلام همیشه راهی هموار را نپیموده است ، بلکه گاهی می بایست از میان سنگلاخهای مخالفتها و حتی دشمنیها ، گام به گام پیش برود . گاهی نیز تعصبها تا بدانجا می رسیده است که کسانی اصلاً موجودیت آن را هدف قرار می داده اند . اینک در میان بسیاری ، تنها به یکی از برجسته ترین نمونه های آن اشاره می شود . صرف نظر از آنچه غزالی ( د 505 ق/1111 م ) در معارضه با فلسفه و فیلسوفان گفته و نوشته بود ـ که بسیار مشهور است ‍ـ تقی الدین شهرزوری ، معروف به ابن صلاح ( د 643 ق /1245م) ، فقیه ، محدث و مفسر شافعی ، در یکی از فتواهای خود فلسفه را بنیاد ابلهی و انحلال ، و مایه سرگشتگی و گمراهی ، و انگیزه انحراف و زندقه می شمارد و حتی دانش منطق را همچون مدخل فلسفه ، مدخل شر می انگارد و کاربرد اصطلاحات منطقی را در مباحث احکام شریعت ، زشت و ناشایست و بدعت می داند و به فرمانروایان زمان سفارش می کند تا کسانی را که به فلسفه می پردازند ، از مدرسه ها بیرون کنند و کیفر دهند و حتی ایشان را به شمشیر بسپارند.

 

 

در آغاز اشاره شد که فلسفة اسلامی ، نخست در شرق جهان اسلام ، جوانه زد و سپس به شکوفایی رسید و چنانکه ماکس هرتن به درستی می گوید : فلسفة اسلامی از سوی ایرانیان اندیشیده و پرداخته شد. به استثنای یعقوب بن اسحاق کندی ( د ح 260 ق /873 م ) که از میان عربها برخاسته بود ، نخستین فیلسوفان بزرگ اسلامی ـ همچون فارابی (‌د 339 ق / 950 م ) و ابن سینا ( د 428 ق /1037 م ) ـ ایرانی بوده اند .

گفته شد آنچه فلسفة اسلامی نامیده می شود ، پدیده ای است که از درون جهان بینی اسلامی برخاسته ، سپس در مرحلة نخست در قالب آمیزه ای از عناصر مسلط یونانی ، مانند فلسفة ارسطویی ، و سپس به ویژه عناصر فلسفة نوافلاطونی و عناصر کمتری از فلسفة رواقیان شکل گرفته است ؛ اما در مرحلة دوم گسترش تفکر فلسفی در جهان اسلام، یعنی تفکر فلسفی شیعی ایرانی ، پدیدة کاملاً نوینی رخ می نماید ، زیرا در این باره شکی نیست که جهان بینی شیعی ایرانی ، در شکل بخشیدن به محتوای تفکر فلسفی ، عامل نوسازنده و عمده ای به شمار می رود ، همانگونه که کلام شیعی ایرانی در رویارویی با کلام اسلام سنی چهرة کاملاً مشخص خود را نشان می دهد .

پس از چندی، میراث فلسفة اسلامی ، از خاور به باختر اسلامی ـ اندلس ‍ـ راه یافت و در آنجا مرحله دیگری از شکوفایی خود را آغاز کرد . در اندلس چهره های درخشانی مانند ابن باجه ( د 533 ق /1139 م ) ، ابن طفیل ( د 581 ق /1185 م ) و به ویژه ابن رشد (هـ م م ) جلوه گر می شوند . ابن رشد برجسته ترین نماینده ارسطوگرایی یا فلسفة مشایی ،در جهان اسلام است . وی می کوشید که مفسر وفادار اندیشه های ارسطو باشد و از اینجا معارضات وی با برخی از اندیشه ها و نظریات فارابی ، ابن سینا و متکلمان و به ویژه غزالی بروز می کند ؛ اما نکته توجه انگیز این است که جهان بینی فلسفی ابن رشد ، یا آنچه در سده های میانة اروپا ، ابن رشد گرایی نام گرفته بود ، از سدة 13 م به محافل فلسفی اروپا راه یافت و در آنجا پیروان و هواداران بسیار یافت ، چنانکه می توان گفت تا سده های 16 و 17 م نیز گرایش مسلط بر اندیشه فلسفی اروپایی بود . اما از سوی دیگر، ابن رشدگرایی ، پس از مرگ ابن رشد ، به شرق جهان اسلام راه و نفوذی نیافت . یعنی پس از انتقال کانون اندیشة فلسفی به شرق اسلامی ـ و به ویژه به ایران ـ جهان بینی فلسفی ابن رشد ، یکباره نادیده گرفته ، و فراموش شد و به جای آن ـ به رغم کوششهای ستیزه جویانه و انتقادی ابن رشد ‍ـ ابن سیناگرایی ، در شرق اسلامی ـ ایران ـ همچنان از شکوفایی و نفوذ بسیار برخوردار گردید .از سوی دیگر ، با ظهور شهاب الدین سهروردی ( د 585 ق /1191 م ) ، مشهور به شیخ اشراق مرحله تازه ای در جهان بینی فلسفی اسلامی به میان آمد ، فلسفه اشراق سهروردی را می توان زنده کننده دوباره اندیشه های فلسفی و عرفان ایران باستان دانست . چنانکه خود وی می گوید : در میان ایرا نیان ( فرس ) گروهی بودند که راه حقیقت می پیمودند و هماهنگ با آن رفتار می کردند . فرزانگان و فاضلانی که همانند مجوسان نبودند ، ما حکمت نوری شریف ایشان را ، همان حکمتی که ذوق افلاطون و پیش از وی حکیمان دیگری بر آن گواهی داده اند ، در کتابی به نام حکمه الاشراق ، زنده کردیم و پیش از ما کسی به آن نپرداخته بود، جهان بینی فلسفی سهروردی، انگیزة پیدایش « افلاطونیان ایران » یا « اشراقیان » شد و افلاطون گرایی ـ به ویژه آنچه که از صافی تفسیرها و برداشتهای فیلسوفان و شارحان مکتب اسکندریه گذشته بود ـ اندک اندک جای خود را به ارسطوگرایی پیشین ، به ویژه از نوع ابن رشدی آن می داد .

تقریباً همزمان با سهروردی و فلسفة اشراق وی ، جهان بینی عرفانی ، یا فلسفة عرفانی اندیشمند و عارف بزرگ ابن عربی ( هـ م ) از غرب اسلامی ـ اندلس به شرق اسلامی راه و انتقال یافت و سایة سنگین و دیر پای خود را بر تفکر فلسفی اسلامی گسترده کرد . از آن پس ، فلسفه عرفانی ابن عربی ، از برجسته ترین عناصر تشکیل دهندة جهان بینی فلسفی اسلامی به شمار می رود ، هر چند که این گرایش قبلاً از زمان سهروردی آغاز شده بود . یکی از ویژگیهای فلسفه اسلامی ایرانی ، درهم آمیزی عقل فلسفی با تجربة زیستة عرفانی است که نخستین نماینده و برجسته ترین چهرة آن سهروردی بوده است . او بود که با دوباره زنده کردن عناصر روحی و معنوی در اندیشه های ایران باستان دربارة نور و ظلمت ، فلسفه را تا مرتبه یک پیش آموزی برای تجربه عرفانی بالا کشید . نظریه « حقیقت دوگانه » ، آنگونه که به غلط در سده های میانة اروپایی به ابن رشد، نسبت داده می شد، یعنی جدایی میان فلسفه و الهیات ، از سوی سهروردی ابطال می‌شود‌.

در دوران صفویان ، با پیدایش مکتب اصفهان ، بار دیگر مرحله نوینی در جهان بینی فلسفی اسلامی آغاز می شود و میرداماد ( د 1041 ق/1631 م ) و صدرالدین شیرازی ـ ملاصدرا ( د 1050 ق/1640م) ـ برجسته ترین نمایندگان آنند . فلسفه اسلامی از دوران صفوی به بعد آمیزه شگرف و مهمی است از فلسفه و عرفان . در آثار فلسفی این دورانها، حماسة عرفانی ابن عربی ، تقریباً از همه سو و در همه جا به چشم می خورد . بینش فلسفی ملاصدرا و سپس شاگردان وی ، در واپسین تحلیل ، نظام منسجمی است از حکمت اشراقی سهروردی ، جهان بینی عرفانی ابن عربی ، عناصر بنیادی فلسفه ارسطویی و الهیات افلاطونی و نوافلاطونی ، در چارچوب جهان بینی و اعتقادات شیعی ایرانی .

در اینجا ، بی آنکه به محتوای مسائل فلسفی از دیدگاه فیلسوفان اسلامی پرداخته شود ، تنها به‌ چند نکته اشاره می‌رود. بنیادی ترین مسائل فلسفی اسلامی عبارتند از وجود (هستی ) ، ماهیت ( چیستی ) ، جوهر ، عرض و مطالب وابسته به آنها و در الهیات ، مسأله هستی خدا ، صفات وی ، پیوند خدا با جهان ، نظریه آفرینش ، یا به دیگر سخن ، نظریه فیض یا صدور موجودات از مبدأ همه هستها ، جهان شناسی ، روان شناسی و به ویژه مسأله سرنوشت روح و معاد . در این میان ، دو مسأله هستی و چیستی در تفکر اسلامی از اهمیت ویژه ای برخوردارند . پرسش بنیادی این است که آیا هستی بر چیستی تقدم ، و در نتیجه اصالت دارد ، یا برعکس ؟ بسیاری از فیلسوفان اسلامی اصالت و تقدم ماهیت را پذیرفته اند و وجود را عارض بر ماهیت می شمارند و برآنند که وجود از سوی مبدأ هستی بر ماهیات بخشیده ، یا به عاریت داده می شود . از جمله مسائل فرعی نزد فیلسوفان اسلامی ، باید به رویکرد و موضع گیری ایشان در برابر « ایده » ها یا « مثل » افلاطونی اشاره کرد . ارسطو گرایان اسلامی وجود آنها را نفی می کنند ، درحالی که افلاطون گرایان در اثبات وجود آنها می کوشند ، همچنین باید اشاره شود که در جهان‌بینی اشراقی سهروردی مسأله مهم « نور » شایسته توجه است . وی مفهوم نور را جانشین مفهوم وجود می کند . قطب الدین شیرازی ( د 710 ق/1311م) شارح نوشته بنیادی سهروردی ، حکمت الاشراق می گوید که نور قائم مقام وجود واجب است و ظلمت مقام وجود ممکن را دارد. صدرالدین شیرازی نیز به همین نکته اشاره می‌کند و می گوید : سهروردی لفظ وجود را به نور مبدل کرده است ، زیرا اگر ظهور هستی بر موجودات و ماهیات نمی بود، همچنان در پرده نیستی و تاریکی نهفتگی باقی می ماندند.

از میان منابع مهم و دست اول که فیلسوفان اسلامی از آنها بهره گرفته اند ، نخست باید از ترجمة عربی مجموعة نوشته های ارسطو ، به ویژه در منطق ، روان شناسی و الهیات، یا متافیزیک ، و سپس برخی از آثار افلاطون یا تلخیص آنها ، ترجمة برخی از نوشته های پلوتینوس ( افلوطین ) ، بنیان گذار مکتب نوافلاطونی ، و به ویژه اثولوجیا و نیز ترجمه برخی از نوشته های فیلسوف نوافلاطونی پرکلس، مانند کتاب الایضاح فی الخیر المحض ، یا کتاب العلل نام برد . برخی از نوشته های هرمسی نیز در تفکر فلسفی اسلامی تأثیر نهاده است .

سیر فلسفه سنتی اسلامی از زمان ملاصدرا تا دوران ما ، همچنان ادامه یافته است ، و در طی این زمان ، دهها فیلسوف نامدار یا کمتر شناخته شده ، نمایندگان تفکر فلسفی اسلامی، به ویژه در ایران بوده اند . برجسته ترین ایشان ، در دوران اخیر ، ملاهادی سبزواری ( د 1289 ق/1872م ) بوده است که منظومه و شرح منظومه وی و شرحهای دیگری که برآن نوشته شده اند ، از متنهای اصلی درسی فلسفه سنتی به شمار می روند .

کتاب شناسی : در طی صدواندی سال گذشته تاکنون ، خاورشناسان اروپایی ، پژوهشهای بسیاری دربارة فلسفة اسلامی ، تاریخ آن و همچنین مسائل اصلی و فرعی آن عرضه کرده اند که طبعاً ارزش و اعتبار آنها یکسان نیست . طی همین زمان ، بعضی از مؤلفان شرقی و مسلمان نیز به فلسفة اسلامی و به ویژه تاریخ آن پرداخته اند که ارزش تحقیقی و علمی آنها نیز متفاوت است . از سوی دیگر ، مهم ترین کاری که درباره فلسفه اسلامی تاکنون انجام گرفته است ، کشف ، تهیه ، تدوین علمی و انتشار متون کم و بیش انتقادی از آثار دست اول فیلسوفان اسلامی است که زمینه و وسایل را برای پژوهشهای کنونی و آینده آماده کرده است . در اینجا ، با رعایت اختصار ، از مهم ترین کتابها و پژوهشهای دیگران دربارة فلسفة اسلامی و تاریخ آن یاد می شود . هر یک از این نوشته ها ، همراه یک کتاب شناسی کم و بیش مفصل است.

در میان متون بسیار مهم در سالهای اخیر باید از منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران ، به کوشش جلال الدین آشتیانی ، در 4 جلد نام برد که در فاصله سالهای 1351 تا 1357 ش/1972 تا 1978 م در مجموعه « گنجینه نوشته های ایرانی » منتشر شده است . هر یک از این جلدها ، همراه مقدمه تحلیلی بسیار سودمند و آموزنده‌ای به زبان فرانسه از هانری کرین است

 




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

شنا، مهارت یا ورزش شناور ماندن و حرکت، درون آب است. شنا کردن به معنی حرکت انسان، حیوانات بدون هر گونه کمک خارجی درون آب می‌باشد. آموختن شنا، علاوه بر تقویت جسم، در مواقع اضطراری و افتادن ناگهانی درون آب، زندگی انسان را نجات خواهد داد. بسیاری از حیوانات، هنگام تولد و به طور غریزی، قادر به شنا کردن هستند؛ اما انسان باید شنا کردن را یاد بگیرد.

یادگیرندگان شنا، تمرین‌های خود را اغلب در استخرهای کم عمق و کناره دریاها شروع می‌کنند. آنها ابتدا شناور ماندن روی آب و سپس حرکت‌های پا را می‌آموزند و در پایان حرکت‌های دست را نیز یاد خواهند گرفت. برای شنا کردن آسان و روان، شناگران در مفاصل اصلیشان، به انعطاف‌پذیری مطلوبی نیاز دارند.

شناگران تازه کار باید چگونگی حرکت‌های هماهنگ دست با نفس کشیدن را تمرین کنند. شناگران، معمولاً یک یا چند شنا می‌آموزند

تاریخچه شنا در جهان

شواهد باستان‌شناسی نشان می‌دهند که قدمت شنا و شنا کردن به ۲۵۰۰ سال قبل از میلاد در تمدن مصر و بعد از آن در تمدن‌های آشور و یونان و روم باستان باز می‌گردد. آنچه از گذشته آموزش شنا می‌دانیم بر اساس یافته‌هایی است که از «حروف تصویری» هیروگلیف مصریان به دست آورده‌ایم. یونانی‌های باستان و رومی‌ها شنا را جزو برنامه‌های مهم آموزش نظامی خود قرار داده بودند، و مانند الفبا یکی از مواد درسی در آموزش مردان بوده‌است. شنا در شرق به قرن اول قبل از میلاد باز می‌گردد. ژاپن جایی است که شواهد و مدارکی از مسابقات شنا در آن وجود دارد. در قرن هفدهم به دستور رسمی حکومتی شنا به صورت اجباری در مدارس تدریس می‌شد.

مسابقات سازمان یافته شنا در قرن ۱۹ میلادی قبل از ورود ژاپن به دنیای غرب شکل گرفت. از قرار معلوم مردم ساحل نشین اقیانوس آرام، به کودکان هنگامی که به راه می‌افتادند یا حتی پیش تر شنا می‌آموختند. نشانه‌هایی از مسابقات گاه و بی گاه میان مردم یونان باستان وجود دارد و همچنین یکی از بوکسورهای معروف یونان شنا را به عنوان تمرین در برنامه ورزشی خود گنجانیده بود. رومی‌ها اولین استخرهای شنا را بنا کردند و گفته می‌شود که در سدهٔ یکم پیش از میلاد گایوس ماسناس[۱] رایزن سیاسی سزار آگوست رومی، نخستین استخر آب گرم را ساخت.

برخی عدم تمایل اروپائیان به شنا را در سده‌های میانه ترس از گسترش و سرایت عفونت و بیماری‌های مسری می‌دانند از طرفی شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد در سواحل بریتانیای کبیر در اواخر قرن ۱۷ میلادی از شنا در آب به عنوان وسیله‌ای برای درمان استفاده می‌شود. البته تا پیش از قرن نوزدهم شنا به عنوان تفریح و ورزش در میان مردم جایگاهی پیدا نکرد. زمانی که نخستین سازمان شنا در سال ۱۸۳۷ تأسیس شد در پایتخت بریتانیا یعنی لندن، ۶ استخر سر پوشیده وجود داشت که مجهز به تخته شیرجه بودند. در سال ۱۸۴۶ اولین مسابقه شنا در مسافت ۴۴۰ یارد در استرالیا بر پا شد که بعد از آن هر ساله نیز به اجرا در آمد. باشگاه شنای «متروپولیتین»[۲] لندن در سال ۱۸۶۹ تأسیس شد که بعدها به انجمن شنای غیر حرفه‌ای تغییر نام پیدا کردکه در واقع هیئت رئیسه شنای غیر حرفه‌ای بریتانیا بود. فدراسیون‌های ملی شنا در چندین کشور اروپایی در سال ۱۸۸۲ تا ۱۸۸۹ شکل گرفتند.

تاریخچه شنا در ایران

تاریخچه شنا به عنوان یک ورزش، در ایران، بسیار کوتاه است و به طور کلی هم این رشته از ورزش به نسبت دیگر رشته‌ها در کشور ایران چندان پیشرفتی حاصل نکرده‌است. در حالی که به جهت موقعیت جغرافیایی ایران که در شمال و جنوب کشور به دریا متصل است و هم به جهت تأکیدات مذهبی، می‌بایستی این ورزش را مورد توجه قرار می‌دادند.

در قدیم، مکان‌هایی شبیه استخر سرپوشیده در حمام‌ها می‌ساختند، به نام چال حوض.این چال حوض‌ها، که حداکثر از ۱۰ متر تجاوز نمی‌کرد، برای شنا کردن و آب بازی بود. در اطراف چال حوض‌ها، سکوهایی به ارتفاع ۲ یا ۳ متر وجود داشت که از بالای آن به درون آب می‌پریدند و عملیاتی مانند پشتک و وارو انجام می‌دادند. روشنایی چال حوض‌ها از سوراخ کوچکی که در سقف بود، تأمین می‌شد. در این گونه آبگیرهای غیر بهداشتی، هیچ گونه مقرراتی وجود نداشت و هر کس می‌توانست قبل از استحمام یا پس از آن وارد چال حوض شود و به آب بازی و شنا که به معنای واقعی هم شنا نبود بپردازد. تا سال ۱۳۱۴ در سراسر ایران حتی یک استخر شنا هم نبود و فقط در اردوگاه نظامی اقدسیه تهران یک استخر برای آموزش شنا به دانشجویان دانشکده افسری ساخته بودند. در سال ۱۳۱۴، استخر دیگری در باغ فردوس شمیران احداث شد که به وزارت فرهنگ تعلق داشت. نخستین استخری که برای استفاده ورزشکاران و تعلیم اصول جدید شنا به آنها به وجود آمد، در سال ۱۳۱۴در منظریه تهران بود که یک مربی ورزش خارجی به نام «گیبسون» بر آن نظارت می‌کرد. پایه‌های ورزش شنای نوین در ایران از همان استخر منظریه گذاشته شد.

تاریخچه شنا در کشورهای دیگر

مصر

مصریان قدیم که اساساً مردم کوشا و فعالی بوده‌اند و به فعالیتهای گوناگون بدنی می‌پرداختند، شنا از جمله ورزشهای بسیار متداول نزد آنان بوده و مرد و زن بدان علاقه فراوانی داشتند.

میان‌رودان

در میان‌رودان که در تاریخ کهن، اهمیتی همپایه مصر دارد، شنا به عنوان هنری جنگی تلقی می‌گردید و برخی از شناگران نظامی به پوستهای پر از باد مجهز می‌شدند تا جریان آب را بهتر تحمل کنند.این ورزش در ایران نیز از دوران باستان دارای طرفداران زیادی بوده‌است

اسپارت‌ها

اسپارتها که ژیمناستیک را پایه و اساس فعالیتهای ورزشی کودکان می‌دانستند، از آموزش دو و شنا و.... نیز غافل نبوده‌اند. اسپارتها را نخستین پایه‌گذاران شیوه‌های تربیت بدنی در نظام آموزشی به شمار می‌آورند و دیگر کشورهای گیتی شیوه‌های مذکور را از آنان تقلید و اقتباس کرده‌اند.

روم قدیم

تمرینهای ورزشی رومیان قدیم را اسب سواری، تیراندازی، پرتاب نیزه و شنا در رودخانه‌های تند و سیلابی تشکیل می‌داده‌است. همچنین دو، شنا، شکار، توپ‌بازی، ماهیگیری، و قایقرانی ورزشهای مورد علاقه مردم روم جدید بوده است.

 




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

واژه فلسفه ، شکل عربی شدة واژة یونانی فیلوسُفیا ( = دوست داشتن فرزانگی ) است . فلسفه به معنای ویژه و مشخص آن ، از هنگامی در جهان اسلام پدید آمد و شکل گرفت که مترجمان عرب زبان، و بیشتر غیر مسلمان ، نوشته های فلسفی یونان باستان و دوران هلنیستی را در کنار نوشته های مربوط به دانشهایی همچون پزشکی ، ریاضیات ، ستاره شناسی و جز آنها از متون اصلی یونانی ، یا بر پایة ترجمه های سریانی آنها ، به عربی برگرداندند . نهضت ترجمه کم و بیش از زمان خلافت امویان آغاز شد و در دوران خلافت عباسیان به اوج خود رسید ؛ به ویژه پس از آنکه مأمون خلیفه عباسی در 215 ق / 830 م « بیت ا لحکمه » ( = خانه فرزانگی ) را بنیاد نهاد ، ترجمة آثار فلسفی شتاب گرفت و در این میان وزیران و دولتمردان ایرانی در تشویق مترجمان سهم مهمی داشته اند .

در اینجا ، پیش از هر چیز ، باید به این نکته اشاره شود که یکی از بزرگترین خطاهایی که درباره فلسفة و تاریخ آن از سوی پژوهشگران اروپایی ، از سده های میانه تاکنون ، به چشم می خورد ، این است که تصور می شده است فلسفة اسلامی با نام 6 یا 7 فیلسوف آغاز شده ، و سرانجام به ابن رشد ( د 595 ق / 1198 م ) پایان یافته است . این رویکرد و پیش داوری که بسیار گمراه کننده بوده است ، هنوز هم در دوران ما ، درباره فلسفه اسلامی ـ با چند استثنا ـ غالباً از سوی خاورشناسان و نیز تاریخ نگاران شرقی و مسلمان تکرار می شود . خطای دیگر ، تاکنون این بوده است که فلسفه اسلامی را با «‌فلسفة عرب‌» یکی می دانسته اند و زبانی را که قالب بیان اندیشه ها بوده است ، خود آن اندیشه ها می شمرده اند . خاورشناسانی که به فلسفة اسلامی می پرداختند ، در پیروی از سنتهای اروپایی سده های میانه لاتینی ، مدتها دچار همان پیش داوریها بوده اند و همواره همان کج داوریها را دربارة روح فلسفة اسلامی تکرار می کرده اند و به ویژه از آنچه در ایران اسلامی ، در عرصه تفکر فلسفی روی می داده است ، به کلی ناآگاه بوده‌اند‌.

حقیقت این است که با مرگ ابن رشد ، اندیشة فلسفی از باختر جهان اسلام به خاور اسلامی انتقال یافت ، و در این میان ، ایران اسلامی کانون بزرگ شکوفایی و بالندگی ، یا به دیگر سخن ، کانون « دوباره زایش » ( رنسانس ) اندیشه و جهان بینی فلسفی شد و در ایران سرانجام ، جهان بینی فلسفی ـ اسلامی سنی ، جای خود را به جهان بینی فلسفی‌ـ اسلامی شیعی داد . تاریخ فلسفه اسلامی نیز ، مانند تاریخ ملتهایی که آن را پدید آورده اند ، دارای دو چهره است : بیرونی و درونی ، تاریخ بیرونی فلسفه اسلامی ، چنانکه اشاره شد ، تاکنون از سوی خاورشناسان و نیز مورخان مسلمان ، از دیدگاهها و به شکلهای گوناگون ، کم و بیش عرضه شده است و مانند هر پرداخت دیدگاهی با برداشتهای نادرست و گاه گمراه کننده ، همراه بوده است ؛ اما آنچه تاکنون ، چنانکه شاید و باید ، عرضه نشده است ، تاریخ درونی فلسفه اسلامی و فیلسوفان مسلمان است . تاریخ درونی فلسفة اسلامی ، یعنی تاریخی را که در درون اندیشه و روح فیلسوفان شکل می گرفته است ، می توان « هرمنوتیک » فلسفة اسلامی نامید ، یعنی تأویل ، یا بازگرداندن اندیشه ها و نظریات فلسفی به خاستگاههای آغازین معنوی و روحی آنها که یا ناپدید ، یا فراموش شده اند و بدین سان ، آشکار کردن آنچه در پس پدیده های تاریخ بیرونی نهفته است . در این راه ، در گذشته های نزدیک ، کوششهایی آغاز شده بود . در اروپا کسانی مانند ماکس هرتن ( د 1945 م ) ، و به ویژه اسلام شناس برجسته فرانسوی هانری کربن ( د 1979 م ) توجه خود را به این جنبه از فلسفة اسلامی ، و به ویژه به گسترش فلسفة در ایران اسلامی ـ و شیعی معطوف کرده اند .

تاریخ نگار راستین فلسفه تنها گزارشگر رویدادهای فلسفی نیست ، بلکه همچنین و پیش از هر چیز ، مفسّر آن رویدادهاست ، نه رویدادهای بیرونی ، بلکه رویدادهای درونی . فلسفة اسلامی از درون جهان بینی اسلامی ، برخاسته است . در این میان ،گفتنی است که فلسفه در جهان اسلام همیشه راهی هموار را نپیموده است ، بلکه گاهی می بایست از میان سنگلاخهای مخالفتها و حتی دشمنیها ، گام به گام پیش برود . گاهی نیز تعصبها تا بدانجا می رسیده است که کسانی اصلاً موجودیت آن را هدف قرار می داده اند . اینک در میان بسیاری ، تنها به یکی از برجسته ترین نمونه های آن اشاره می شود . صرف نظر از آنچه غزالی ( د 505 ق/1111 م ) در معارضه با فلسفه و فیلسوفان گفته و نوشته بود ـ که بسیار مشهور است ‍ـ تقی الدین شهرزوری ، معروف به ابن صلاح ( د 643 ق /1245م) ، فقیه ، محدث و مفسر شافعی ، در یکی از فتواهای خود فلسفه را بنیاد ابلهی و انحلال ، و مایه سرگشتگی و گمراهی ، و انگیزه انحراف و زندقه می شمارد و حتی دانش منطق را همچون مدخل فلسفه ، مدخل شر می انگارد و کاربرد اصطلاحات منطقی را در مباحث احکام شریعت ، زشت و ناشایست و بدعت می داند و به فرمانروایان زمان سفارش می کند تا کسانی را که به فلسفه می پردازند ، از مدرسه ها بیرون کنند و کیفر دهند و حتی ایشان را به شمشیر بسپارند.

 

 

در آغاز اشاره شد که فلسفة اسلامی ، نخست در شرق جهان اسلام ، جوانه زد و سپس به شکوفایی رسید و چنانکه ماکس هرتن به درستی می گوید : فلسفة اسلامی از سوی ایرانیان اندیشیده و پرداخته شد. به استثنای یعقوب بن اسحاق کندی ( د ح 260 ق /873 م ) که از میان عربها برخاسته بود ، نخستین فیلسوفان بزرگ اسلامی ـ همچون فارابی (‌د 339 ق / 950 م ) و ابن سینا ( د 428 ق /1037 م ) ـ ایرانی بوده اند .

گفته شد آنچه فلسفة اسلامی نامیده می شود ، پدیده ای است که از درون جهان بینی اسلامی برخاسته ، سپس در مرحلة نخست در قالب آمیزه ای از عناصر مسلط یونانی ، مانند فلسفة ارسطویی ، و سپس به ویژه عناصر فلسفة نوافلاطونی و عناصر کمتری از فلسفة رواقیان شکل گرفته است ؛ اما در مرحلة دوم گسترش تفکر فلسفی در جهان اسلام، یعنی تفکر فلسفی شیعی ایرانی ، پدیدة کاملاً نوینی رخ می نماید ، زیرا در این باره شکی نیست که جهان بینی شیعی ایرانی ، در شکل بخشیدن به محتوای تفکر فلسفی ، عامل نوسازنده و عمده ای به شمار می رود ، همانگونه که کلام شیعی ایرانی در رویارویی با کلام اسلام سنی چهرة کاملاً مشخص خود را نشان می دهد .

پس از چندی، میراث فلسفة اسلامی ، از خاور به باختر اسلامی ـ اندلس ‍ـ راه یافت و در آنجا مرحله دیگری از شکوفایی خود را آغاز کرد . در اندلس چهره های درخشانی مانند ابن باجه ( د 533 ق /1139 م ) ، ابن طفیل ( د 581 ق /1185 م ) و به ویژه ابن رشد (هـ م م ) جلوه گر می شوند . ابن رشد برجسته ترین نماینده ارسطوگرایی یا فلسفة مشایی ،در جهان اسلام است . وی می کوشید که مفسر وفادار اندیشه های ارسطو باشد و از اینجا معارضات وی با برخی از اندیشه ها و نظریات فارابی ، ابن سینا و متکلمان و به ویژه غزالی بروز می کند ؛ اما نکته توجه انگیز این است که جهان بینی فلسفی ابن رشد ، یا آنچه در سده های میانة اروپا ، ابن رشد گرایی نام گرفته بود ، از سدة 13 م به محافل فلسفی اروپا راه یافت و در آنجا پیروان و هواداران بسیار یافت ، چنانکه می توان گفت تا سده های 16 و 17 م نیز گرایش مسلط بر اندیشه فلسفی اروپایی بود . اما از سوی دیگر، ابن رشدگرایی ، پس از مرگ ابن رشد ، به شرق جهان اسلام راه و نفوذی نیافت . یعنی پس از انتقال کانون اندیشة فلسفی به شرق اسلامی ـ و به ویژه به ایران ـ جهان بینی فلسفی ابن رشد ، یکباره نادیده گرفته ، و فراموش شد و به جای آن ـ به رغم کوششهای ستیزه جویانه و انتقادی ابن رشد ‍ـ ابن سیناگرایی ، در شرق اسلامی ـ ایران ـ همچنان از شکوفایی و نفوذ بسیار برخوردار گردید .از سوی دیگر ، با ظهور شهاب الدین سهروردی ( د 585 ق /1191 م ) ، مشهور به شیخ اشراق مرحله تازه ای در جهان بینی فلسفی اسلامی به میان آمد ، فلسفه اشراق سهروردی را می توان زنده کننده دوباره اندیشه های فلسفی و عرفان ایران باستان دانست . چنانکه خود وی می گوید : در میان ایرا نیان ( فرس ) گروهی بودند که راه حقیقت می پیمودند و هماهنگ با آن رفتار می کردند . فرزانگان و فاضلانی که همانند مجوسان نبودند ، ما حکمت نوری شریف ایشان را ، همان حکمتی که ذوق افلاطون و پیش از وی حکیمان دیگری بر آن گواهی داده اند ، در کتابی به نام حکمه الاشراق ، زنده کردیم و پیش از ما کسی به آن نپرداخته بود، جهان بینی فلسفی سهروردی، انگیزة پیدایش « افلاطونیان ایران » یا « اشراقیان » شد و افلاطون گرایی ـ به ویژه آنچه که از صافی تفسیرها و برداشتهای فیلسوفان و شارحان مکتب اسکندریه گذشته بود ـ اندک اندک جای خود را به ارسطوگرایی پیشین ، به ویژه از نوع ابن رشدی آن می داد .

تقریباً همزمان با سهروردی و فلسفة اشراق وی ، جهان بینی عرفانی ، یا فلسفة عرفانی اندیشمند و عارف بزرگ ابن عربی ( هـ م ) از غرب اسلامی ـ اندلس به شرق اسلامی راه و انتقال یافت و سایة سنگین و دیر پای خود را بر تفکر فلسفی اسلامی گسترده کرد . از آن پس ، فلسفه عرفانی ابن عربی ، از برجسته ترین عناصر تشکیل دهندة جهان بینی فلسفی اسلامی به شمار می رود ، هر چند که این گرایش قبلاً از زمان سهروردی آغاز شده بود . یکی از ویژگیهای فلسفه اسلامی ایرانی ، درهم آمیزی عقل فلسفی با تجربة زیستة عرفانی است که نخستین نماینده و برجسته ترین چهرة آن سهروردی بوده است . او بود که با دوباره زنده کردن عناصر روحی و معنوی در اندیشه های ایران باستان دربارة نور و ظلمت ، فلسفه را تا مرتبه یک پیش آموزی برای تجربه عرفانی بالا کشید . نظریه « حقیقت دوگانه » ، آنگونه که به غلط در سده های میانة اروپایی به ابن رشد، نسبت داده می شد، یعنی جدایی میان فلسفه و الهیات ، از سوی سهروردی ابطال می‌شود‌.

در دوران صفویان ، با پیدایش مکتب اصفهان ، بار دیگر مرحله نوینی در جهان بینی فلسفی اسلامی آغاز می شود و میرداماد ( د 1041 ق/1631 م ) و صدرالدین شیرازی ـ ملاصدرا ( د 1050 ق/1640م) ـ برجسته ترین نمایندگان آنند . فلسفه اسلامی از دوران صفوی به بعد آمیزه شگرف و مهمی است از فلسفه و عرفان . در آثار فلسفی این دورانها، حماسة عرفانی ابن عربی ، تقریباً از همه سو و در همه جا به چشم می خورد . بینش فلسفی ملاصدرا و سپس شاگردان وی ، در واپسین تحلیل ، نظام منسجمی است از حکمت اشراقی سهروردی ، جهان بینی عرفانی ابن عربی ، عناصر بنیادی فلسفه ارسطویی و الهیات افلاطونی و نوافلاطونی ، در چارچوب جهان بینی و اعتقادات شیعی ایرانی .

در اینجا ، بی آنکه به محتوای مسائل فلسفی از دیدگاه فیلسوفان اسلامی پرداخته شود ، تنها به‌ چند نکته اشاره می‌رود. بنیادی ترین مسائل فلسفی اسلامی عبارتند از وجود (هستی ) ، ماهیت ( چیستی ) ، جوهر ، عرض و مطالب وابسته به آنها و در الهیات ، مسأله هستی خدا ، صفات وی ، پیوند خدا با جهان ، نظریه آفرینش ، یا به دیگر سخن ، نظریه فیض یا صدور موجودات از مبدأ همه هستها ، جهان شناسی ، روان شناسی و به ویژه مسأله سرنوشت روح و معاد . در این میان ، دو مسأله هستی و چیستی در تفکر اسلامی از اهمیت ویژه ای برخوردارند . پرسش بنیادی این است که آیا هستی بر چیستی تقدم ، و در نتیجه اصالت دارد ، یا برعکس ؟ بسیاری از فیلسوفان اسلامی اصالت و تقدم ماهیت را پذیرفته اند و وجود را عارض بر ماهیت می شمارند و برآنند که وجود از سوی مبدأ هستی بر ماهیات بخشیده ، یا به عاریت داده می شود . از جمله مسائل فرعی نزد فیلسوفان اسلامی ، باید به رویکرد و موضع گیری ایشان در برابر « ایده » ها یا « مثل » افلاطونی اشاره کرد . ارسطو گرایان اسلامی وجود آنها را نفی می کنند ، درحالی که افلاطون گرایان در اثبات وجود آنها می کوشند ، همچنین باید اشاره شود که در جهان‌بینی اشراقی سهروردی مسأله مهم « نور » شایسته توجه است . وی مفهوم نور را جانشین مفهوم وجود می کند . قطب الدین شیرازی ( د 710 ق/1311م) شارح نوشته بنیادی سهروردی ، حکمت الاشراق می گوید که نور قائم مقام وجود واجب است و ظلمت مقام وجود ممکن را دارد. صدرالدین شیرازی نیز به همین نکته اشاره می‌کند و می گوید : سهروردی لفظ وجود را به نور مبدل کرده است ، زیرا اگر ظهور هستی بر موجودات و ماهیات نمی بود، همچنان در پرده نیستی و تاریکی نهفتگی باقی می ماندند.

از میان منابع مهم و دست اول که فیلسوفان اسلامی از آنها بهره گرفته اند ، نخست باید از ترجمة عربی مجموعة نوشته های ارسطو ، به ویژه در منطق ، روان شناسی و الهیات، یا متافیزیک ، و سپس برخی از آثار افلاطون یا تلخیص آنها ، ترجمة برخی از نوشته های پلوتینوس ( افلوطین ) ، بنیان گذار مکتب نوافلاطونی ، و به ویژه اثولوجیا و نیز ترجمه برخی از نوشته های فیلسوف نوافلاطونی پرکلس، مانند کتاب الایضاح فی الخیر المحض ، یا کتاب العلل نام برد . برخی از نوشته های هرمسی نیز در تفکر فلسفی اسلامی تأثیر نهاده است .

سیر فلسفه سنتی اسلامی از زمان ملاصدرا تا دوران ما ، همچنان ادامه یافته است ، و در طی این زمان ، دهها فیلسوف نامدار یا کمتر شناخته شده ، نمایندگان تفکر فلسفی اسلامی، به ویژه در ایران بوده اند . برجسته ترین ایشان ، در دوران اخیر ، ملاهادی سبزواری ( د 1289 ق/1872م ) بوده است که منظومه و شرح منظومه وی و شرحهای دیگری که برآن نوشته شده اند ، از متنهای اصلی درسی فلسفه سنتی به شمار می روند .

کتاب شناسی : در طی صدواندی سال گذشته تاکنون ، خاورشناسان اروپایی ، پژوهشهای بسیاری دربارة فلسفة اسلامی ، تاریخ آن و همچنین مسائل اصلی و فرعی آن عرضه کرده اند که طبعاً ارزش و اعتبار آنها یکسان نیست . طی همین زمان ، بعضی از مؤلفان شرقی و مسلمان نیز به فلسفة اسلامی و به ویژه تاریخ آن پرداخته اند که ارزش تحقیقی و علمی آنها نیز متفاوت است . از سوی دیگر ، مهم ترین کاری که درباره فلسفه اسلامی تاکنون انجام گرفته است ، کشف ، تهیه ، تدوین علمی و انتشار متون کم و بیش انتقادی از آثار دست اول فیلسوفان اسلامی است که زمینه و وسایل را برای پژوهشهای کنونی و آینده آماده کرده است . در اینجا ، با رعایت اختصار ، از مهم ترین کتابها و پژوهشهای دیگران دربارة فلسفة اسلامی و تاریخ آن یاد می شود . هر یک از این نوشته ها ، همراه یک کتاب شناسی کم و بیش مفصل است.

در میان متون بسیار مهم در سالهای اخیر باید از منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران ، به کوشش جلال الدین آشتیانی ، در 4 جلد نام برد که در فاصله سالهای 1351 تا 1357 ش/1972 تا 1978 م در مجموعه « گنجینه نوشته های ایرانی » منتشر شده است . هر یک از این جلدها ، همراه مقدمه تحلیلی بسیار سودمند و آموزنده‌ای به زبان فرانسه از هانری کرین است




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

زمین لرزه یکی از وحشتناک ترین پدیده های طبیعت محسوب می شود. اغلب زمینی را که روی آن ایستاده ایم، به صورت تخته سنگ های صلب و محکمی تصور می کنیم که از استحکام زیادی برخوردار است. هنگامی که زمین لرزه ای روی می دهد برای لحظه ای این تصور بر هم می ریزد، اما طی همان لحظه کوتاه خسارت های شدیدی وارد می شود. با توجه به پیشرفت هایی که در حوزه علوم مختلف صورت گرفته است، دانشمندان توانسته اند نیروهایی را که باعث زمین لرزه می شود، شناسایی کنند. علاوه بر آن با استفاده از فناوری های نوین می توان شدت یک زلزله و مکان آن را حدس زد. مهم ترین کار باقی مانده آن است که راهی برای پیش گویی زمین لرزه بیابیم تا مردم هنگام وقوع آن غافلگیر نشوند.

تکان های زمین:

زمین لرزه در واقع ارتعاشی است که در طول پوسته زمین به حرکت در می آید. اگر یک کامیون بزرگ از نزدیکی منزل شما عبور کند، خیابان را به لرزه می آورد و شما احتمالاً لرزه های خانه را احساس می کنید، در این حالت می توان گفت که زمین لرزه کوچکی رخ داده است، اما کلمه زمین لرزه معمولی به حوادثی اطلاق می شود که در آن منطقه بزرگی همانند یک شهر تحت تأثیر این لرزش قرار گیرد.

برای وقوع یک زمین لرزه چند دلیل می توان ذکر کرد:

- فوران گدازه های آتشفشانی

- برخورد یک شهاب سنگ

- انفجارهای زیرزمینی (برای مثال یک آزمایش هسته ای زیرزمینی)

- فرو ریختن یک سازه (همانند تخریب یک معدن)

اما اصلی ترین دلیل وقوع زمین لرزه را می توان حرکات صفحه های (Plates) زمین دانست.هر از گاهی در اخبار می شنویم که زمین لرزه ای روی داده است، اما باید دانست که زمین لرزه پدیده ای است که هر روز در کره زمین روی می دهد. براساس تحقیقات جدید هرساله حدود سه میلیون زمین لرزه روی می دهد، یعنی هشت هزار زمین لرزه در روز یا هر 11 ثانیه یک زمین لرزه.

- حرکت صفحه ها در خلاف جهت یکدیگر و دور شدن از هم.

- ضمن حرکت در خلاف جهت به همدیگر بمالند.

اگر دو صفحه از یکدیگر دور شوند گدازه هایی که از سنگ های مذاب تشکیل شده اند، از بین صفحه های پوسته زمین خارج می شوند (این عمل اغلب در کف اقیانوس ها روی می دهد) هنگامی که این گدازه ها سرد شوند، سخت شده و به شکل پوسته های جدید در می آیند که فاصله بین دو صفحه را پر می کنند. اگر دو صفحه به سمت یکدیگر به حرکت درآیند، معمولاً یک صفحه به زیر صفحه دیگر می خزد. در بعضی موارد، هنگامی که دو صفحه به یکدیگر فشار می آورند، برای هیچ کدام از صفحه ها امکان ندارد که به زیر صفحه دیگر برود، در این صورت این دو صفحه ضمن فشار آوردن به همدیگر یک رشته کوه را به وجود می آورند. در بعضی مواقع نیز صفحه ها ضمن عبور از کنار یکدیگر به همدیگر فشار وارد می کنند. برای مثال تصور کنید یک صفحه به سمت شمال و دیگری به سمت جنوب حرکت کند. در این صورت این صفحه ها از محل تماس به یکدیگر نیرو وارد می سازند.

در جایی که این صفحات به یکدیگر می رسند، گسل تشکیل می شود. در حقیقت گسل ترک هایی در پوسته زمین است که در دو طرف صفحه هایی که در خلاف جهت یکدیگر در حال حرکت هستند، مشاهده می شود. احتمال وقوع زلزله در اطراف خطوط گسل بیشتر از هر جای دیگر است. گسل ها انواع مختلفی دارند که براساس موقعیت خط گسل و چگونگی حرکت دو صفحه نسبت به هم تقسیم بندی می شود. در تمام انواع گسل ها، صفحه ها کاملاً به یکدیگر فشار وارد می سازند و در نتیجه هنگام حرکت آنها اصطکاک شدیدی به وجود می آید. اگر نیروی اصطکاک بسیار شدید باشد مانع حرکت آنها می شود در این حالت فشاری که باعث ایجاد گسل می شود افزایش می یابد. اگر میزان این فشار از حد معینی بیشتر شود، بر نیروی اصطکاک غلبه می کند و صخره ها ناگهان می شکنند.به عبارت دیگر، هنگامی که صخره ها به یکدیگر فشار وارد می کنند، انرژی پتانسیل به وجود می آید و هنگامی که صخره ها به حرکت درمی آیند، انرژی پتانسیل به جنبشی تبدیل می شود. اغلب زمین لرزه ها در اطراف مرز صفحه های زمین ساختی روی می دهد زیرا در این منطقه در اثر حرکت صفحه ها منطقه گسل به وجود می آید که دارای گسل های متعدد و به هم پیوسته ای است. در منطقه گسل، آزاد شدن انرژی جنبشی در یک گسل ممکن است باعث افزایش انرژی پتانسیل در گسل کناری شود که این عمل به زمین لرزه دیگری منجر می شود. به همین دلیل است که گاهی در یک منطقه کوچک زلزله های متعددی در فاصله های زمانی کم روی می دهد.البته گاهی اوقات زمین لرزه هایی در وسط این صفحه ها نیز روی می دهد. یکی از شدیدترین زمین لرزه های ثبت شده زمین لرزه ای است که در صفحه قاره ای آمریکای شمالی در سال 1811 و 1812 اتفاق افتاد. دانشمندان در دهه 1970 دریافتند که احتمالاً منشاء این زمین لرزه یک منطقه گسل 600 میلیون ساله است که زیر لایه های متعدد سنگ و صخره مدفون شده بود.

امواج زمین لرزه :

درست مثل هنگامی که درسطح آب اغتشاش روی می دهد، انرژی آن به صورت امواج منتقل می شود، وقتی که شکست یا جابه جایی در پوسته زمین روی می دهد، انرژی آن به صورت امواج زمین لرزه منتقل می شود. در هر زمین لرزه ای چند نوع موج مختلف مشاهده می شود. امواج اصلی از لایه های داخلی زمین عبور می کنند، در حالی که امواج سطحی از سطح می گذرند. اغلب ویرانی های زلزله توسط امواج سطحی - که امواج L هم نامیده می شوند _ به وجود می آید، زیرا این امواج ارتعاشات شدیدی را به وجود می آورند. هنگامی که امواج اصلی به سطح زمین رسیدند، امواج سطحی را به وجود می آورند.امواج اصلی خود به دو گروه مهم تقسیم بندی می شوند:

امواج اولیه که امواج P نیز نامیده می شوند، با سرعت 5/1 تا 8 کیلومتر در ساعت حرکت می کنند. سرعت حرکت این امواج به جنس زمینی که این امواج از آنها عبور می کنند بستگی دارد. سرعت این امواج از موج های دیگر بیشتر است و بنابراین سریع تر به سطح زمین می رسند. این امواج قابلیت عبور از جامدات، مایعات و گازها را دارند و به همین دلیل به طور کامل از زمین عبور می کنند. وقتی که این امواج از صخره ها عبور می کنند، در مسیر حرکت خود به آنها به سمت جلو و عقب فشار وارد می کنند.

امواج ثانویه امواج S نامیده می شوند و مدت کوتاهی بعد از امواج P می رسند. این امواج هنگام حرکت خود، صخره ها را به سمت بالا فشار می دهند، یعنی ارتعاش صخره ها عمود بر مسیر حرکت این امواج است. امواج S برخلاف امواج P نمی توانند در داخل زمین به خط مستقیم حرکت کنند. این امواج فقط از مواد جامد می گذرند و به همین دلیل هنگامی که در مرکز زمین به مایع برسند، متوقف می شوند.با این همه هر دو نوع موج از سطح زمین می گذرند و بنابراین می توان آنها را در آن سوی نقطه ای که زمین لرزه روی داده است، شناسایی کرد. در هر لحظه تعداد زیادی امواج زلزله ای ضعیف در قسمت های مختلف زمین قابل شناسایی است.

امواج سطحی را می توان تا حدودی به امواج آب تشبیه کرد. چرا که امواج سطحی حین حرکت، سطح زمین را به سمت بالا و پایین می رانند. حرکت این امواج باعث ویرانی های شدیدی می شود، چرا که صخره ها و پی ساختمان ها را به ارتعاش می آورد. امواج L از همه کندتر هستند به همین دلیل شدیدترین لرزش ها در پایان یک زمین لرزه روی می دهد.

شناسایی کانون زلزله :

همان طور که ذکر شد سه نوع مختلف موج زلزله وجود دارد که هر کدام با سرعت مشخصی حرکت می کند. به رغم آنکه سرعت دقیق امواج P و S بسته به جنس و نوع ماده ای که این امواج از آن عبور می کنند، متغیر است، نسبت سرعت حرکت آن دو در تمام زمین لرزه ها تقریباً ثابت باقی می ماند.معمولاًسرعت امواج P،حدود6/1برابرسرعت امواج S است.

دانشمندان می توانند با استفاده از این نسبت، فاصله بین هرنقطه از سطح زمین را با کانون زمین لرزه محاسبه کنند. کانون زلزله مکانی است که امواج زمین لرزه از آنها شروع شده اند. برای تشخیص کانون زلزله از ابزاری استفاده می شود که زلزله نگار نامیده می شود. زلزله نگار دستگاهی است که امواج مختلف را ثبت می کند. برای یافتن فاصله بین زلزله نگار و کانون زلزله، دانستن زمان رسیدن این امواج نیز ضروری است. با در اختیار داشتن این اطلاعات، اختلاف زمانی بین رسیدن این امواج محاسبه شده و سپس نمودار ویژه ای رسم می شود که در آن فاصله ای را که موج می تواند طی مدت اختلاف زمانی محاسبه شده طی کند، به دست می آید.

اگر اطلاعاتی از این دست را از سه یا چند نقطه مختلف به دست آوریم، می توان مکان کانون زلزله را به دست آورد. برای این کار کافی است که کره ای فرضی حول هر یک از زلزله نگار ها رسم کرد که در آن مکان اندازه گیری به عنوان مرکز کره و فاصله محاسبه شده تا کانون زلزله به عنوان شعاع کره در نظر گرفته می شود. پس سطح کره مورد نظر نشان دهنده تمام نقاطی است که از زلزله نگار به اندازه مورد نظر فاصله دارد. بنابراین کانون زلزله مورد نظر باید در جایی در سطح این کره قرار داشته باشد. اگر دو کره را بر اساس اطلاعات به دست آمده از دو زلزله نگار مختلف رسم کنید، از تقاطع دو کره یک دایره به دست می آید. از آنجایی که کانون زلزله باید در سطح هر دو کره قرار گرفته باشد، محیط دایره ای که از تقاطع دو کره به دست می آید، نشان دهنده تمام کانون های ممکن برای زلزله مورد نظر است.

از تقاطع کره سوم با این دایره فقط دو نقطه حاصل می شود که نشان دهنده کانون های محتمل برای زلزله است. از این دو نقطه یکی در سطح زمین قرار دارد و دیگری در هوا، با توجه به آنکه کانون زلزله همیشه در سطح زمین قرار دارد، نقطه موجود در هوا کنار گذاشته شده و نقطه موجود در سطح زمین نشان دهنده مکان واقعی کانون زلزله است.

درجه بندی دامنه و شدت زلزله :

در هنگام وقوع زلزله بارها با کلمه مقیاس ریشتر مواجه می شویم. شاید کلمه مقیاس مرکالی هم به گوشتان رسیده باشد هرچند که کمتر مورد استفاده قرار می گیرد. این دو مقیاس قدرت یک زلزله را از دو جنبه مختلف بیان کنند.

از مقیاس ریشتر برای بیان بزرگی یک زمین لرزه یعنی مقدار انرژی آزاد شده طی یک زمین لرزه استفاده می شود. اطلاعات مورد نیاز برای محاسبه بزرگی زمین لرزه را از لرزه نگار به دست می آورند. مقیاس ریشتر لگاریتمی است یعنی افزایش یک واحد در مقیاس ریشتر نشان دهنده افزایش ده واحدی در دامنه موج است. به عبارت دیگر دامنه موج در زلزله 6 ریشتری ده برابر دامنه موج زلزله 5 ریشتری است و دامنه موج 7 ریشتر 100 برابر زلزله 5 ریشتری است. مقدار انرژی آزاد شده در زلزله 6 ریشتری 7/31 برابر زلزله 5 ریشتری است.

بزرگترین زلزله ثبت شده 5/9 ریشتر شدت داشت، هرچند که مطمئناً زلزله های شدیدتری در تاریخ طولانی زمین روی داده است. عمده زلزله هایی که روی می دهد کمتر از 3 ریشتر قدرت دارند. زمین لرزه هایی که کمتر از ? ریشتر شدت داشته باشند، نمی توانند ویرانی های چندانی به بار آورند. زلزله هایی که 7 ریشتر یا بیشتر قدرت داشته باشند، زلزله های شدیدی محسوب می شوند.مقیاس ریشتر فقط یکی از عواملی است که تبعات یک زلزله را بیان می کند. قدرت تخریبی یک زلزله علاوه بر قدرت آن به ساختار زمین در منطقه مورد نظر و طراحی و مکان سازه های ساخت بشر بستگی دارد. میزان ویرانی های به بار آمده را معمولاً با مقیاس مرکالی بیان می کنند.دانشمندان می توانند درجه مقیاس ریشتر را درست پس از زمین لرزه و زمانی که امکان مقایسه اطلاعات از ایستگاه های مختلف زلزله نگاری به وجود آمده، معین کنند. اما درجه مرکالی را نمی توان به این سرعت مشخص کرد و لازم است که محققان زمانی کافی برای بررسی اتفاقاتی که حین زمین لرزه روی داده است، در اختیار داشته باشند. هنگامی که تصور دقیقی از میزان خسارت های وارده به عمل آمد، می توان درجه مرکالی مناسب را تخمین زد.

مقابله با زمین لرزه :

طی پنجاه سال اخیر اطلاعات زیادی در مورد زلزله کسب کرده و فرآیند وقوع آن را بهتر از پیش درک می کنیم، اما هنوز هم برای مقابله با آن کاری نمی توانیم انجام دهیم. زمین لرزه ها توسط فرآیندهای بنیادین و قدرتمند زمین شناختی که خارج از حیطه کنترل ما هستند، به وجود می آیند. این فرآیندها نسبتاً غیر قابل پیش بینی است، بنابراین در حال حاضر این امکان وجود ندارد که به مردم گفت دقیقاً چه وقت زلزله روی می دهد. این امواج زلزله ای ثبت شده، می تواند به ما اطلاع دهد که ارتعاش های بسیار قویتری در راه است، اما این اطلاعات می تواند فقط چند دقیقه پیش از وقوع زلزله به ما اخطار دهد. دانشمندان می توانند برپایه حرکت های صفحه ها در زمین و موقعیت منطقه های گسل، پیش بینی کنند که در کدام مناطق احتمال وقوع زلزله زیاد است. همچنین با تحقیق در تاریخ زمین لرزه های روی داده در منطقه مورد نظر، زمان احتمالی وقوع زلزله را پیش بینی کنند. با این همه این پیش بینی ها معمولاً بسیار ضعیف هستند. اما پیش بینی دانشمندان در مورد پس لرزه ها دقیق تر است. پس لرزه ها، لرزه هایی است که پس از زلزله اولیه روی می دهد. این پیش بینی ها براساس تحقیق های بسیار وسیعی که در مورد الگوهای پس لرزه ها انجام شده است، صورت می گیرد.زلزله شناسان در این مورد که چگونه زمین لرزه هایی که از یک گسل شروع شده اند، می توانند زلزله های دیگری را در گسل های متصل به یکدیگر به وجود آورند، پیش بینی های دقیقی انجام می دهند.

زمینه دیگر تحقیق ارتباط بین بارهای الکتریکی و مغناطیسی در صخره ها و زمین لرزه است. بعضی از دانشمندان بر این عقیده اند که این میدان الکترومغناطیسی پیش از زمین لرزه تغییر می کند. علاوه بر این زلزله شناسان خروج گاز از زمین و تغییر شکل زمین را به عنوان علائم اخطار دهنده زمین لرزه می شناسند. با این همه در بسیاری از موارد نمی توان زمین لرزه را با دقت کافی پیش بینی کرد.

پس برای مقابله با زمین لرزه چه کاری می توان انجام داد؟ عمده پیشرفت هایی که طی 50 سال گذشته حاصل شده است به آمادگی برای زلزله و مخصوصاً حیطه مهندسی عمران مربوط می شود. طی چند دهه اخیر استانداردهایی برای ساخت ساختمان ها در نظر گرفته شده است تا مقاومت آنها در برابر نیروی امواج زمین لرزه افزایش یابد. از استانداردهای جدید می توان به تقویت مصالح اشاره کرد. طراحی بناها به شیوه ای که از انعطاف پذیری لازم برای جذب ارتعاش ها برخوردار باشند بدون آنکه تخریب شوند،یکی دیگر از این روش هاست. طراحی ساختمان ها به شیوه ای که بتوانند این ضربه ها را بگیرند، مخصوصاً در مناطقی که زلزله خیز هستند، از اهمیت بسیاری برخوردار است.یکی دیگر از مولفه های آمادگی، آموزش مردم است. امروزه بسیاری از سامان های دولتی در اغلب کشورها دفترچه های راهنمایی منتشر می کنند که در آن چگونگی وقوع زلزله، راهنمایی هایی در مورد حفاظت خانه در برابر زلزله های احتمالی و فعالیت هایی که در زمان وقوع زلزله باید انجام داد، گردآوری شده است.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

کارن وترهان یک پروفسور بین المللی شیمی و یک محقق ماهر در زمینه اثر فلزات سنگین بر روی سیستم های زنده و بویژه نقششان در ایجاد سرطان بود . اما خود او سرانجام قربانی یک فلز سنگین سمی شد .

او در حال مطالعه طریقه ی اثر کردن یونهای جیوه بر پروتیینهای تعمیر کننده DNA بود و Hg(CH۳)۲ را به عنوان یک ماده مرجع استاندارد برای اندازه گیری ۱۹۹Hg NMR بکار برد.

وترهان از سمی بودن بسیار جیوه آگاه بود و برای همین اقدامات احتیاطی لازم را بکار برد ،‌در حالیکه عینک ایمنی می زد و از دست کش های لاستیکی استفاده می کرد آزمایش را در زیر یک هود انجام می داد و تنها با مقادیر کوچک ماده ی جیوه ای کار میکرد.

دی متیل جیوه در یک سل شیشه ای بسته شده قرار گرفت .یکی از همکارانش برای کاهش اثر فراریت این ماده ،‌سل را در آب یخ سرد می کرد . وترهان یک نمونه ی کوچک را با پیپت به لوله NMR انتقال داد ،‌ظرف را بست ،‌لوله ها را برچسب زد و دستکش های لاستیکی اش را به خوبی شستشو داد و دور انداخت . کمتر از یکسال او به واسطه اثر جیوه ی سمی کشته شد

چرا او مرد؟وترهان بعد ها به یاد ‌آورد که یک قطره ( احتمالا بیشتر ) از دی متیل جیوه بر روی دستکشهایش ریخته است. متعاقبا آزمایشها نشان داد که این قطره توانسته از دستکش نفوذ کند و ظرف مدت ۱۵ ثانیه وارد پوستش شده است . امروزه هنگام کار کردن با ترکیبات سمی این چنینی از دستکشهایی که یک ورقه مقاوم دارند در زیر یک جفت دستکش های آستین دار نیوپرن استفاده میکنند.

در ژانویه ۱۹۹۷ وترهان از ظهور علایم معینی نظیر لرزش انگشتان دست و پا و لکنت زبان نگران شد .

سپس مشکلاتی از بابت تعادلش آغاز شد و زمینه دیدش کم شد . جیوه سمی در ۲۸ ژانویه ۱۹۹۷ تشخیص داده شد . آزمایشها معلوم کردند که میزان جیوه خون، ۴۰۰۰ میکروگرم بر لیتر است که ۸۰ برابر آستانه سمی بودن است . دو هفته بعد او به حالت اغما رفت و مرگ او در ۸ ژوین ۱۹۹۷ رخ داد .

دی متیل جیوه

دی متیل جیوه در دمای اتاق مایع است و بوی کمی شیرینی دارد . در فشار اتمسفر نقطه جوشش ۹۲ ۰C است و دانسیته اش (‌چگالی )‌۹۶/۲ گرم بر سانتیمتر مکعب است . دی متیل جیوه از نظر شکلی ساختار خطی دارد و شبیه بسیاری از سیستمهای HgX۲است . (‌طول پیوند Hg – C برابر ۰۸۳/۲ انگستروم است)

دی متیل جیوه یکی از قویترین سموم اعصاب شناخته شده است . این ماده به راحتی از سد خون مغز می گذرد و شاید منجر به تشکیل یک کمپلکس متیل جیوه سیستیین شود . این ترکیب سبب اختلال حسی ،‌فقدان تعادلی و تغییر در حالت روانی میشود.

به طور کلی جیوه یک اسید نرم است بنابراین با اتمهای دهنده ی براحتی قطبش پذیر در بازهای نرم پیوند می شود .این به یون جیوه تمایل زیادی برای پیوند با گوگرد و لیگاندهای حاوی اتم گوگرد را می دهد .بنابراین هنگامی که وارد بدن شد به گروههای تیول آنزیمها حمله می کند و از عملکرد آنها جلوگیری میکند.

Zeise اولین لیگاند های مرکاپتان را ساخت و نامشان را بر اساس عبارت لاتین Mercurium captans (‌تسخیر کننده و اسیرکننده ی جیوه Capturing mercury ) ابداع کرد.

سنگ معدن اصلی جیوه سولفور سیماب HgS است . که از معادن مهمی نظیر Almaden در اسپانیا و Idria و Serbia و Monte Amiata در ایتالیا استخراج میشود. در زمان رومی ها جنایتکارانی که به کار در معادن جیوه محکوم میشدند به دلیل خاصیت سمی جیوه طول عمر کوتاهی داشتند. در حقیقت به نوعی این مجازات مرگ برای ایشان بود .Pliny علایم جیوه سمی را در قرن اول میلادی شرح داد .شنگرف یا سولفورسیماب بعنوان یک دانه ی رنگی و به طور گسترده در جهان باستان به کار میرفت .

موارد دیگر

در یک زمانی مردم از جیوه و ترکیباتش برای درمان سیفلیس استفاده می کردند. اگر چه موفقیت آمیز نبود اما برای یک زمان قابل توجهی رواج داشت تا اینکه پنی سیلین که یک داروی موثر برای مراحل اولیه این بیماری بود کشف شد .

یکی دیگر از موارد استفاده از جیوه استفاده از آنها در کلاه سازی بود . ۲۰۰ سال پیش خزهای بکار رفته برای ساختن قسمت پایینی کلاه های نمدی در محلول نیترات جیوه (II) به عنوان یک محافظ و برای نرم کردن موهای حیوانات غوطه ور می شدند .متاسفانه کارگرانی که در این قسمت فعالیت داشتند بدلیل جذب جیوه از طریق پوستشان دچار لرزش و لکنت زبان میشدند . به این بیماری در گذشته بیماری کلاهدوزان می گفتند . که اعتقاد داشتند از شخصیت کلاهدوز عصبانی در داستان آلیس در سرزمین عجایب الهام گرفته است .

استفاده دیگر از ترکیبات آلکیل جیوه ،‌استفاده در قارچ کش های دانه ها بو د. بین جنگ های جهانی کارگران ساخت قارچ کش های گیاهی ،‌جیوه سمی را گسترش دادند .

در سال ۱۹۴۲ دو جوان منشی کانادایی بدلیل حضور در یک انبار گمرکی در کانادا به طرز شدیدی مسموم شدند . در انبار گمرک دانه های عمل شده با جیوه وجود داشت .

در سال ۱۹۶۰ کشاورزان سویدی متوجه شدند که پرندگان به طرز اسفناکی به روی زمین می افتند و می میرند . پرندگان دانه های عمل شده با جیوه یا حیوانانی که چنین دانه هایی را مصرف کرده بودند خورده بودند و به چنین سرنوشتی گرفتار شده بودند .ترس بیشتر از همه گیر شدن این مسمومیت بود . استفاده مردم از چنین دانه های خطرناک

یک اپیدمی مهم و خطرناک در عراق در سالهای ۱۹۵۶ و ۱۹۶۰ اتفاق افتاد . در حالیکه به کار بردن دانه های گندم (‌که با یک مخلوطی از C۲H۵HgCl و C۶H۵HgOCOCH۳ عمل شده بودند )‌برای غذا ،‌سبب مسمویمت حدود ۱۰۰ نفر در پاکستان در سال ۱۹۶۱ شد .حوادث دیگر در سال گواتمالا در سال ۱۹۶۵ و در عراق در سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۲ رخ داد که بر طبق آمار رسمی ۴۴۵۹ نفر مردند. دانه با ترکیبات متیل جیوه به عنوان یک قارچ کش به عمل می آْمد و سپس کاشته میشد و بعد از آن آسیاب شده و به نان تبدیل میشد.

حادثه ی میناماتا

در اوایل ۱۹۵۰ ماموران ساحل میناماتا در جزیره کیوشو در ژاپن متوجه رفتارهای عجیب و غریبی در حیوانات آن منطقه شدند . گربه ها حرکات عصبی از خودشان نشان می دادند و به طور ناگهانی جیغ می کشیدند ،‌پرندگان از آسمان سقوط می کردند و علایم بیماری همچنین در ماهیها هم مشاهده شد که جزء مهمی در برنامه ی غذایی قشر فقیر بود .

علایم این بیماری مرموز در انسانها در سال ۱۹۵۶ شروع شد . در سال ۱۹۵۷ ماهیگیری به طور رسمی ممنوع اعلام شد .

پس از مدتی کشف شد که شرکت چیزو _ که یک کمپانی پتروشیمی و تولید کننده پلاستیک هایی ماننده وینیل کلراید مواد زاید فلزی سنگین را به داخل دریا خالی میکرده است . آنها ترکیبات جیوه را به عنوان کاتالیزو در سنتزهایشان بکار می بردند .احتمالا بیش از ۱۴۰۰ نفر از مردم کشته شدند و شاید ۲۰۰۰۰ نفر هم به اندازه ی کمتری مسموم شدند .

علت

متیل کبال آمین ( یک کو آنزیم از ویتامین B۱۲ )‌قادر است ترکیبات جیوه ی غیر آلی و همچنین خود جیوه را به شکل CH۳Hg+(aq) متیله کند . گونه های واقعی جیوه حاضر در محلول احتمالا CH۳HgOH بودند.

یون CH۳Hg+(aq) بوسیله پلانکتون جذب می شد .

ماهی ها این پلانکتون های آلوده را می خوردند و خیلی آرام جیوه را دفع می کردند . جیوه بدین ترتیب به تدریج در سیستم بدنشان انباشته می شد . سپس این ماهی ها توسط ماهی های بزرگتر دیگر و در نهایت توسط حیوانات و انسانها خورده می شد .و هر بار غلظت جیوه افزایش پیدا می کرد .غلظت نهایی جیوه در حیوانات و انسانها هزاران یا میلیونها برابر از غلظت جیوه در آب اصلی بیشتر بود .

جیوه با بسیاری از فلزات مخلوط های مشهور به ملغمه تشکیل می دهد . از جیوه برای استخراج طلا ی فلزی از سنگ معدن طلا در تخمین آن استفاده می شد .طلا با تقطیر از جیوه بازیافت می شود .بیشتر معدنچیان جیوه را بازیابی نمی کردند. بنابراین جیوه وارد رودخانه ها میشد که تبدیل به یون متیل جیوه می گردید . جیوه برای خالص کردن وتصفیه نقره مکزیکی در قرن شانزدهم هم بکار می رفت . استفاده های نادرست از جیوه در استخراج طلا ،‌پیامدهایی را در ناحیه آمازون آمریکای شمالی ،‌آفریقای غربی و دیگر از جاها به دنبال داشته است .

******************************************************************************

دی متیل جیوه در دمای اتاق مایع است و بوی کمی شیرینی دارد . در فشار اتمسفر نقطه جوشش

92 0C است و دانسیته اش (‌چگالی )‌96/2  گرم بر سانتیمتر مکعب است . دی متیل جیوه از نظر شکلی ساختار خطی دارد و شبیه بسیاری از سیستمهای  HgX2است . (‌طول پیوند Hg - C برابر 083/2 انگستروم است)

 دی متیل جیوه یکی از قویترین سموم اعصاب شناخته شده است . این ماده به راحتی از سد خون - مغز می گذرد و شاید منجر به تشکیل یک کمپلکس متیل جیوه سیستئین شود . این ترکیب سبب اختلال حسی ،‌فقدان تعادلی و تغییر در حالت روانی میشود .

 به طور کلی جیوه یک اسید نرم است بنابراین با اتمهای دهنده ی براحتی قطبش پذیر در بازهای نرم پیوند می شود .این به یون جیوه تمایل زیادی برای پیوند با گوگرد و لیگاندهای حاوی اتم گوگرد را می دهد .بنابراین هنگامی که وارد بدن شد به گروههای تیول آنزیمها حمله می کند و از عملکرد آنها جلوگیری میکند.

Zeise اولین لیگاند های مرکاپتان را ساخت و نامشان را بر اساس عبارت لاتین Mercurium captans (‌تسخیر کننده و اسیرکننده ی جیوه Capturing mercury ) ابداع کرد.

سنگ معدن اصلی جیوه سولفور سیماب HgS است . که از معادن مهمی نظیر  Almaden در اسپانیا و

Idria و Serbia و Monte Amiata در ایتالیا استخراج میشود. در زمان رومی ها جنایتکارانی که به کار در معادن جیوه محکوم میشدند به دلیل خاصیت سمی جیوه طول عمر کوتاهی داشتند. در حقیقت به نوعی این مجازات مرگ برای ایشان بود .Pliny علائم جیوه سمی را در قرن اول میلادی شرح داد .شنگرف یا سولفورسیماب بعنوان یک دانه ی رنگی و به طور گسترده در جهان باستان به کار میرفت .

موارد دیگر :

در یک زمانی مردم از جیوه و ترکیباتش برای درمان سیفلیس استفاده می کردند. اگر چه موفقیت آمیز نبود اما برای یک زمان قابل توجهی رواج داشت تا اینکه پنی سیلین که یک داروی موثر برای مراحل اولیه این بیماری بود کشف شد .

 یکی دیگر از موارد استفاده از جیوه استفاده از آنها در کلاه سازی بود . 200 سال پیش خزهای بکار رفته برای ساختن قسمت پایینی کلاه های نمدی در محلول نیترات جیوه    (II) به عنوان یک محافظ و برای نرم کردن موهای حیوانات غوطه ور می شدند .متاسفانه کارگرانی که در این قسمت فعالیت داشتند بدلیل جذب جیوه از طریق پوستشان  دچار لرزش و لکنت زبان میشدند . به این بیماری در گذشته بیماری کلاهدوزان می گفتند . که اعتقاد داشتند از شخصیت کلاهدوز عصبانی در داستان آلیس در سرزمین عجایب الهام گرفته است .

استفاده دیگر از ترکیبات آلکیل جیوه ،‌استفاده در قارچ کش های دانه ها بو د. بین جنگ های جهانی کارگران ساخت قارچ کش های گیاهی ،‌جیوه  سمی را گسترش دادند .

در سال 1942 دو جوان منشی کانادایی بدلیل حضور در یک انبار گمرکی در کانادا به طرز شدیدی مسموم شدند . در انبار گمرک دانه های عمل شده با جیوه وجود داشت .

در سال 1960 کشاورزان سوئدی متوجه شدند که پرندگان به طرز اسفناکی به روی زمین می افتند و می میرند . پرندگان دانه های عمل شده با جیوه یا حیوانانی که چنین دانه هایی را مصرف کرده بودند خورده بودند و به چنین سرنوشتی گرفتار شده بودند .

ترس بیشتر از همه گیر شدن این مسمومیت بود . استفاده مردم از  چنین دانه های خطرناک ...

یک اپیدمی مهم و خطرناک در عراق در سالهای 1956 و 1960 اتفاق افتاد . در حالیکه به کار بردن دانه های گندم (‌که با یک مخلوطی از C2H5HgCl و C6H5HgOCOCH3 عمل شده بودند )‌برای غذا ،‌سبب مسمویمت حدود 100 نفر در پاکستان در سال 1961 شد .حوادث دیگر در سال گواتمالا در سال 1965 و در عراق در سال 1971 تا 1972 رخ داد که بر طبق آمار رسمی 4459 نفر مردند. دانه با ترکیبات متیل جیوه به عنوان یک قارچ کش به عمل می آْمد و سپس کاشته میشد و بعد از آن آسیاب شده و به نان تبدیل میشد.

حادثه ی میناماتا:

در اوایل 1950 ماموران ساحل میناماتا در جزیره کیوشو در ژاپن متوجه رفتارهای عجیب و غریبی در حیوانات آن منطقه شدند . گربه ها حرکات عصبی از خودشان نشان می دادند و به طور ناگهانی جیغ می کشیدند ،‌پرندگان از آسمان سقوط می کردند و علائم بیماری همچنین در ماهیها هم مشاهده شد که جزء مهمی در برنامه ی غذایی قشر فقیر بود .

علائم این بیماری مرموز در انسانها در سال 1956 شروع شد . در سال 1957 ماهیگیری به طور رسمی ممنوع اعلام شد .

پس از مدتی کشف شد که شرکت چیزو _ که یک کمپانی پتروشیمی و تولید کننده پلاستیک هایی ماننده وینیل کلراید - مواد زائد فلزی سنگین را به داخل دریا خالی میکرده است . آنها ترکیبات جیوه را به عنوان کاتالیزو در سنتزهایشان بکار می بردند .احتمالا بیش از 1400 نفر از مردم کشته شدند و شاید 20000 نفر هم به اندازه ی کمتری مسموم شدند .

علت :

متیل کبال آمین ( یک کو آنزیم از ویتامین B12 )‌قادر است ترکیبات جیوه ی غیر آلی و همچنین خود جیوه را به شکل CH3Hg+(aq) متیله کند . گونه های  واقعی جیوه حاضر در محلول احتمالا CH3HgOH بودند.

یون CH3Hg+(aq) بوسیله پلانکتون  جذب می شد .

ماهی ها این پلانکتون های آلوده را می خوردند و خیلی آرام جیوه را دفع می کردند . جیوه بدین ترتیب به تدریج در سیستم بدنشان انباشته می شد . سپس این ماهی ها توسط ماهی های بزرگتر دیگر و در نهایت توسط حیوانات و انسانها خورده می شد .و هر بار غلظت جیوه افزایش پیدا می کرد .غلظت نهایی جیوه در حیوانات و انسانها هزاران یا میلیونها برابر از غلظت جیوه در آب اصلی بیشتر بود .

جیوه با بسیاری از فلزات مخلوط های مشهور به ملغمه تشکیل می دهد . از جیوه برای استخراج    طلا ی فلزی از سنگ معدن طلا در تخمین آن استفاده می شد .طلا با تقطیر از جیوه بازیافت می شود .بیشتر معدنچیان جیوه را بازیابی نمی کردند. بنابراین جیوه وارد رودخانه ها میشد که تبدیل به یون متیل جیوه می گردید . جیوه برای خالص کردن  وتصفیه نقره مکزیکی در قرن شانزدهم هم بکار می رفت . استفاده های نادرست از جیوه در استخراج طلا ،‌پیامدهایی را در ناحیه آمازون آمریکای شمالی ،‌آفریقای غربی و دیگر از جاها به دنبال داشته است




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می دهد و بسیجی شاخ برگ درختیست که با ایثار و فداکاری تمام مجاهدان از صدر اسلام تاکنون پیوسته مراقبت شده تا بوی دل انگیز آن بهار صلح و امنیت را برای میهن اسلامی مان به ارمغان بیاورد و بسیجی بر بالای آن حدیث عشق را سروده است .

بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش برگلدسته های رفیع آن، اذان شهادت و رشادت سرداده‌اند و بسیجی دانش آموخته مکتبی است که فارغ التحصیلان آن در جنت رضوان سکنی گزیده و ثمره رشادتهای خود را در لقاء پروردگار خویش یافته اند .

بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامی است که تربیت یافتگان آن، نام و نشان در گمنامی و بی نشان گرفته‌اند و بسیجی سرباز گمنان امام زمان(عج) است که در مکتب عاشورا تربیت یافته و در دفاع مقدس خود مدرس سلسه رهجویان شهادت گشت .

بسیج لشگر مخلص خداست که دفتر تشکل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضاء نموده‌اند و بسیجی آن رزمنده پاکبازیست که شبها در فراق مولای خود نجوا می کند و روز در جهادی حضور دارد که یک روز در برابر هجوم نظام سلطه ایستادگی کرده و اینک در برابر تهاجم فرهنگی اش خاکریز زده است .

و تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقیناً از برکات و الطاف جلیة خداوند تعالی بود که بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد . چرا که اگر بسیج نبود در دفاع مقدس نمی توانستیم در برابر دشمن تا دندان مسلح ایستادگی کنیم و هرجا که نوای دلنشین بسیج طنین انداز شده تحول عظیم ببار آورده که ثمرات آن در همه زمینه ها آشکار شده است .

بسیجی کسی است که شور و شعور را در هم آمیخته و پیوندی ناگسستنی با مولای خوبان دارد که در قالب زمان محدود نشده و همچنان ادامه دارد. تا زمانیکه کشور محتاج امنیت است حضور بسیج و بسیجی لازم و ضروری است و هیچ کشوری در هیچ زمانی بدون امنیت نمی تواند به حیات خود ادامه دهد .

بسیج یک نیروی مردمی است و به طبقه خاصی تعلق ندارد و بسیجی را می توان در هر قشری از اجتماع جستجو کردو یافت . بسیجی با ایمان عمیق توام با عواطفی که از خصوصیات ملت ایران سرچشمه می گیرد رفتار و عملکرد دشمن را رصد کرده و هرزمان لازم شد وارد میدان شده و با تفکری که از اسلام ناب محمدی(ص) نشات می گیرد به مقابله با خطرات می رود .

در یک کلام بسیجی نیرویی کارآمد و سرمایه ای گرانبها برای اسلام و انقلاب و کشور است که باوجود آن ، کشور از گزند دشمنان مصون مانده و راههای ترقی و پیشرفت با سرعتی بیشتر طی می شود و هرکس که این نیروی عظیم را انکار کند در خرد و یا صداقت او باید شک کرد .

در باره بسیج مقالات متعددی را دوستان وبلاگ نویس نگاشته اند که بخشی از آن را در پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی می توانید ببینید .

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر / یا علی (ع)




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

از برکات انقلاب اسلامی که در مقایسه با سایر انقلاب ها دارای مزایای فراوانی است، این بود که در همان ابتدا صاحب قانون اساسی شد. به این صورت که مردم، خبرگان برجسته خود را برگزیدند تا قانون اساسی را تدوین نمایند. انجام این اقدامات تا این حد نشانگر دموکراسی است. چرا که منتخبان مردم، قانون اساسی را تصویب کرده بودند و لذا مورد رضایت مردم نیز بود. با این وصف، با اصرار رهبر کبیر انقلاب، سند مصوب خبرگان منتخب مردم به همه پرسی گذاشته شد و بار دیگر مردم به طور مستقیم به آن رای دادند.

    به این ترتیب می توان مصداق واقعی «میزان رای ملت است» را یافت. زیرا تصمیم گیری در مورد اساس نظم و انتظام جامعه به مردم سپرده شده است و به یقین، قانون اساسی مورد توافق و پذیرش آحاد و اکثریت قاطع مردم ایران قرار گرفته است.

    ولایت فقیه و رهبری جایگاهی بس رفیع در مبانی اسلام و تشیع دارد که به سبب اهمیت فراوانی که دارا می باشد، پرداختن به آن را در این نوشتار با محدودیت مواجه می کند. از این رو همین بس که ولایت فقیه رکن اصلی نظام جمهوری اسلامی ایران می باشد که براساس معیارهای دین اسلام شکل یافته و متبلور گشته است. پس در این مقال، تنها جایگاه آن در قانون اساسی تبیین خواهد شد.

    اگرچه در نخستین اصل قانون اساسی، رهبری مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی امام خمینی (ره) به عنوان زمینه ساز و ایجاد کننده حکومت اسلامی در قالب جمهوری اسلامی در کشورمان به صراحت بیان شده است، لیکن در بند پنج اصل دوم این قانون، امامت و رهبری مستمر و نقش اساسی آن در تداوم انقلاب اسلامی به عنوان یکی از پایه های اساسی آن تاکید شده است.

    به یقین می توان اذعان نمود که مبنای نظام جمهوری اسلامی ایران بر پایه رهبری و ولایت فقیه استوار گردیده و روح حاکم بر آن نیز دین مبین اسلام قرار گرفته است.

    در اصل پنجم، جایگاه رهبری و ولایت فقیه آنچنان تصریح شده است که جای هیچ گونه ابهام و تردیدی را برای خردمندان و حتی کژ اندیشان باقی نمی گذارد. در این اصل آمده است: «در زمان غیبت حضرت ولی عصر(عج)، در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت برعهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصل یکصد و هفتم عهده دار آن می گردد.»

    در اصل یکصد و هفتم نیز، تکلیف رهبری و ولایت فقیه پس از رحلت حضرت آیت الله العظمی امام خمینی (ره) روشن شده است به نحوی که نظام جمهوری اسلامی دچار تشتت و بحران نگردد و جای شبهه ای هم باقی نماند. براساس این اصل «پس از مرجع عالیقدر و رهبر کبیر انقلاب جهانی اسلام و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت آیت الله العظمی امام خمینی (ره) که از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و و رهبری شناخته و پذیرفته شدند، تعیین رهبر به عهده خبرگان رهبری است. خبرگان رهبری درباره همه فقهای واجد شرایط مذکور در اصول پنجم و نهم بررسی و مشورت می کنند. هرگاه یکی از آنان را اعلم به احکام و موضوعات فقهی یا مسائل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیت عامه یا واجد برجستگی خاص در یکی از صفات مذکور در اصل یکصد و نهم تشخیص دهند، او را به رهبری انتخاب می کنند و در غیر این صورت، یکی از آنان را به عنوان رهبر انتخاب و معرفی می نمایند. رهبر منتخب خبرگان، ولایت امر و همه مسئولیت های ناشی از آن را بر عهده خواهد داشت. رهبر در برابر قوانین با سایر افراد، مساوی است.»

    در این اصل دو نکته مهم وجود دارد: نخست آنکه رهبر نظام جمهوری اسلامی ایران باید شناخته شده و مورد پذیرش مردم باشد و دیگر آنکه توسط مجلس خبرگان انتخاب می گردد. بحمدالله درخصوص انتخاب مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای در این مقام، این مهم به نحو شایسته ای انجام پذیرفت. زیرا علاوه بر دارا بودن شرایط اصلی احراز این مقام - مندرج در اصل یکصد و نهم - از یکسو مقام معظم رهبری طی دو دوره متوالی به طور مستقیم و با رای قاطع مرم به عنوان رئیس جمهور این کشور انتخاب شده بودند و لذا تمامی مردم از ایشان شناخت کافی و وافی داشتند. از سوی دیگر، خبرگان منتخب مردم که خود از جانب مردم انتخاب شده بودند وی را به عنوان رهبر برگزیدند. به این اعتبار، معظم له هم شناخته شده بودند و هم آنکه مورد پذیرش قاطع مردم قرار داشتند. در عین حال، رهبر کبیر انقلاب اسلامی نیز در زمان حیات خویش، به کرات ایشان را به عنوان فردی که دارای لیاقت رهبری است معرفی کرده بودند.

    مهمترین نکته در این اصل این است که رهبر منتخب خبرگان، ولی امر خواهد بود و به استناد اصل یکصد و سیزده قانون اساسی، عالی ترین مقام در جمهوری اسلامی ایران محسوب می گردند. مطابق اصل پنجاه و هفتم، قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران (مقننه، مجریه و قضائیه) زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت قرار دارند و به این طریق اصل یکصد و سیزدهم نیز تائید شده و جایگاه رهبری تثبیت می گردد.

    شورای نگهبان یکی از مراجع قانونی است که بر مبنای اصل نود و یک و به منظور پاسداری از احکام اسلام و قانون اساسی از نظر عدم مغایرت مصوبات مجلس شورای اسلامی با آنها تشکیل شده است. شش نفر از دوازده عضو این شورا را فقهای عادل و آگاه به مقتضیات زمان و مسائل روز تشکیل می دهند که از جانب رهبری تعیین می گردند.

    به این طریق، شورای نگهبان امکان و ساز و کار مناسبی برای اعمال نظارت رهبری بر قوه مقننه خواهد بود. با این حال، براساس اصل یکصد و دوازده، «مجمع تشخیص مصلحت نظام برای تشخیص مصلحت در مواردی که مصوبه مجلس شورای اسلامی را شورای نگهبان خلاف موازین شرع و یا قانون اساسی بداند و مجلس با در نظر گرفتن مصلحت نظام، نظر شورای نگهبان را تائید نکند و مشاوره در اموری که رهبری به آنان ارجاع می دهد و سایر وظایفی که در این قانون ذکر شده است، به دستور رهبری تشکیل می شود.»

    اگرچه رهبری نظام مطابق با اصل پنجاه و هفت، نظارت بر کلیه قوا را برعهده دارد اما به استناد اصل نود و نه این قانون، از طریق شورای نگهبان، نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و مراجعه به آرای عمومی و همه پرسی را برعهده دارد.

    اصل یکصد و ده، وظایف و اختیارات رهبری را به این شرح بیان می دارد:

    -1 «تعیین سیاست های کلی نظام جمهوری اسلامی ایران، پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام

    -2 نظارت بر حسن اجرای سیاست های کلی نظام

    -3 فرمان همه پرسی

    -4 فرماندهی کل نیروهای مسلح

    -5 اعلان جنگ و صلح و بسیج نیروها

    -6 نصب و عزل و قبول استعفای: الف- فقهای شورای نگهبان ب- عالی ترین مقام قوه قضائیه (این موضوع در اصل یکصد و پنجاه و هفت تبیین گردیده است) ج- رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران (این موضوع در اصل یکصد و هفتاد و پنج تبیین شده است) د- رئیس ستاد مشترک هـ- فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و- فرماندهان نیروهای نظامی و انتظامی

    -7 حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه

    -8 حل معضلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام

    -9 امضای حکم ریاست جمهوری پس از انتخاب مردم

    -10 عزل رئیس جمهور با در نظر گرفتن مصالح کشور پس از حکم دیوان عالی کشور به تخلف وی از وظایف قانونی یا رای مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت وی براساس اصل هشتاد و نهم

    -11 عفو یا تخفیف مجازات محکومین در حدود موازین اسلامی، پس از پیشنهاد رئیس قوه قضائیهرهبر می تواند بعضی از وظایف و اختیارات خود را به شخص دیگری تفویض کند».

    با تامل در این اصل در می یابیم که مهمترین وظایف برعهده رهبری نهاده شده و در عین حال، دارای اختیارات عمده ای در نظام جمهوری اسلامی ایران می باشند.

    شورای عالی امنیت ملی بر اساس اصل یکصد و هفتاد و شش و به ریاست رئیس جمهور تشکیل می گردد ولیکن مصوبات این شورا بدون تائید مقام رهبری قابل اجرا نخواهد بود. به علاوه، رهبری دو نفر نماینده در این شورا دارند و تعداد زیادی از اعضای شورا هم، با واسطه و بدون واسطه از جانب رهبری منصوب می شوند.

    قانون اساسی یک قرارداد اجتماعی همه جانبه و محکم به حساب می آید که حاکمیت و مردم باید خود را ملزم به رعایت آن بدانند و عدول از آن را اختلال در نظم اجتماعی قلمداد کنند. علی رغم استحکامی که قانون اساسی داراست، محدود به زمان است. اما این زمان، طولانی خواهد بود. با این حال، چنانچه نیازمند تغییر و اصلاح باشد، بر مبنای اصل یکصد و هفتاد و هفت با دستور رهبری و پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام و از طریق شورای بازنگری قانون اساسی، اصلاح آن انجام خواهد شد و در نهایت، مصوبات شورا پس از تائید و امضای مقام رهبری به همه پرسی گذارده خواهد شد. پس نقش و جایگاه رهبری در تمامی ارکان قانون اساسی برجسته و کاملامبرهن است.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

. نحوه و میزان ورزش در بیماران سرطانی به چند عامل بستگی دارد:

• نوع سرطان

• نوع درمان(رادیوتراپی – شیمی درمانی و یا درمانهای هورمونی)

• مرحله درمان ( فعال یا نگه دارنده)

• اطلاعات و وضعیت پزشکی بیمار

• توانایی فیزیکی بیمار

• و کلاً‌پیشنهاد می‌شود که ورزش از حالت سبک شروع شود و حتماً با پزشک خود مشورت کننند و در موارد زیر هم ضمن احتیاط سریعتر با پزشک خود ارتباط برقرار کنند: ایجاد مشکل تنفسی – سرگیجه - عدم تعادل – درد - درد سینه - درد عضلانی طول کشیده

2. برنامه ورزشی پیاده روی با سهولت کاربرد، نداشتن عارضه جانبی، پایین بودن هزینه و ایجاد شادی و نشاط و مزایای فراوان دیگری که دارد می‌تواند به عنوان یکی از راههای پیشگیری و کنترل خستگی بیماران تحت اشعه درمانی بکار رود.

3. مشکلاتی که بیماران سرطانی در حین درمان با آن مواجه می‌شوند عبارتند از : خستگی(70%)، ضعف، مشکل خواب، تمرکز کمتر، کاهش حوصله، خشکی و سفتی عضلانی، کاهش اشتها

4. خستگی شایعترین عوارض سرطان است( 70% بیماران تحت اشعه درمانی و شیمی درمانی)

5. این خستگی در بسیاری از بیماران آنقدر شدید است که فعالیتهای روزانه آنها را مختل می‌کند

6. بیماران بیان می‌کنند که خستگی مربوط به سرطان با خستگی تجربه شده قبل از سرطان فرق دارد آنها این خستگی را بسیار شدید، مزمن و نا امید کننده توصیف می‌کنند که با استراحت هم برطرف نمی‌شود

7. خستگی ناشی از اشعه درمانی چندین علت دارد: محصولات ناشی از تخریب تومور و یا ناشی از تغذیه رقابتی تومور و همینطور خستگی با دفعات اشعه درمانی افزایش می‌یابد

8. مطالعات جدید نشان داده‌اند که فعالیت جسمی می‌تواند کیفیت زندگی، خلق و انجام فعالیت جسمی بیماران را در طی و بعد از درمان بهبود بخشد

9. در یک بررسی افرادی که تحت درمان اشعه درمانی بودند به دو گروه شاهد و آزمون تقسیم شدند و گروه شاهد به طور معمولی و بدون هیچ ورزش و لی گروه آزمون روزانه با نظارت کارشناس 20 دقیقه پیاده روی منظم داشتند :

a. در هفته اول درمان در هر دو گروه خستگی خیلی قابل ملاحظه نبود

b. بعد از چهار هفته بیشتر افراد گروه آزمون(20 دقیقه پیاده روی) خستگی‌اشان به صورت خفیف بود ولی در گروه شاهد خستگی به صورت شدید و خیلی شدید بود

c. در هفته پنجم این اختلاف خستگی به اوج خودش رسید

10. مطالعاتی هم که روی اثر ورزش در توانبخشی بیماران سرطانی بعد از درمان با دوز بالاب شیمی درمانی و پیوند مغز استخوان کار کرده بودند نشان داد که ورزش هوازی آمادگی بیماران سرطانی را افزایش و به همراه آن خستگی در این گروه بیماران هم کم می‌شود

در مطالعاتی که خانم شوارتز بر روی الگوهای روزانه خستگی و اثر ورزش بر خستگی بیماران سرطانی انجام داده بود همین نتیجه را گرفت که ورزش سطح متوسط و شدید خستگی را کاهش می‌دهد

11. باز هم تکرار می‌کنیم که ورزش در درمان و بازتوانی بیماران سرطانی نقش بسیار ویژه ای دارد، کاهش خستگی، کاهش ضعف، بهبود خواب، تمرکز بهتر، افزایش حوصله، پیشگیری از خشکی و سفتی عضلانی، بهبود اشتهای بیماران و ...

سرطان هایی که نقش ورزش در آنها به اثبات رسیده است

امروزه نقش ورزش در سرطان های کولورکتال ، سینه ، رحم ، تخمدان و پروستات کاملاً شناخته شده است

آیا ورزش می‌تواند عاملی برای بیماری سرطان باشد؟

متأسفانه در بعضی از مواقع ممکن است ورزش عامل سرطان باشد:

1. دوپینگ و استفاده از مواد نیروزا مثل مصرف استروئیدهای آنابولیک در ورزشکاران باعث افزایش تومورهای کبدی می‌شود

2. ورزشکارانی که تمرینات خود را در زیر نور آفتاب انجام می‌دهند به علت قرار گرفتن زیاد زیر نور آفتاب مستعد به سرطانهای پوستی هستند استفاده از پمادهای ضد آفتاب و تمرین در مواقع که آفتاب نیست بهتر است

3. ورزش در هوای آلوده به دود سیگار سبب می‌شود که کارسینوژنهای بیشتری در تماس با سلولهای ریوی قرار گیرند

4. استفاده از مکمل های غیر ا جایگاه ورزش در درمان بیماران سرطانی و چگونگی انجام ورزش توسط این بیماران

1. نحوه و میزان ورزش در بیماران سرطانی به چند عامل بستگی دارد:

نوع سرطان

نوع درمان(رادیوتراپی شیمی درمانی و یا درمانهای هورمونی)

مرحله درمان ( فعال یا نگه دارنده)

اطلاعات و وضعیت پزشکی بیمار

توانایی فیزیکی بیمار

و کلاً‌پیشنهاد می‌شود که ورزش از حالت سبک شروع شود و حتماً با پزشک خود مشورت کننند و در موارد زیر هم ضمن احتیاط سریعتر با پزشک خود ارتباط برقرار کنند: ایجاد مشکل تنفسی سرگیجه - عدم تعادل درد - درد سینه - درد عضلانی طول کشیده

2. برنامه ورزشی پیاده روی با سهولت کاربرد، نداشتن عارضه جانبی، پایین بودن هزینه و ایجاد شادی و نشاط و مزایای فراوان دیگری که دارد می‌تواند به عنوان یکی از راههای پیشگیری و کنترل خستگی بیماران تحت اشعه درمانی بکار رود.

3. مشکلاتی که بیماران سرطانی در حین درمان با آن مواجه می‌شوند عبارتند از : خستگی(70%)، ضعف، مشکل خواب، تمرکز کمتر، کاهش حوصله، خشکی و سفتی عضلانی، کاهش اشتها

4. خستگی شایعترین عوارض سرطان است( 70% بیماران تحت اشعه درمانی و شیمی درمانی)

5. این خستگی در بسیاری از بیماران آنقدر شدید است که فعالیتهای روزانه آنها را مختل می‌کند

6. بیماران بیان می‌کنند که خستگی مربوط به سرطان با خستگی تجربه شده قبل از سرطان فرق دارد آنها این خستگی را بسیار شدید، مزمن و نا امید کننده توصیف می‌کنند که با استراحت هم برطرف نمی‌شود

7. خستگی ناشی از اشعه درمانی چندین علت دارد: محصولات ناشی از تخریب تومور و یا ناشی از تغذیه رقابتی تومور و همینطور خستگی با دفعات اشعه درمانی افزایش می‌یابد

8. مطالعات جدید نشان داده‌اند که فعالیت جسمی می‌تواند کیفیت زندگی، خلق و انجام فعالیت جسمی بیماران را در طی و بعد از درمان بهبود بخشد

9. در یک بررسی افرادی که تحت درمان اشعه درمانی بودند به دو گروه شاهد و آزمون تقسیم شدند و گروه شاهد به طور معمولی و بدون هیچ ورزش و لی گروه آزمون روزانه با نظارت کارشناس 20 دقیقه پیاده روی منظم داشتند :

a. در هفته اول درمان در هر دو گروه خستگی خیلی قابل ملاحظه نبود

b. بعد از چهار هفته بیشتر افراد گروه آزمون(20 دقیقه پیاده روی) خستگی‌اشان به صورت خفیف بود ولی در گروه شاهد خستگی به صورت شدید و خیلی شدید بود

c. در هفته پنجم این اختلاف خستگی به اوج خودش رسید

10. مطالعاتی هم که روی اثر ورزش در توانبخشی بیماران سرطانی بعد از درمان با دوز بالاب شیمی درمانی و پیوند مغز استخوان کار کرده بودند نشان داد که ورزش هوازی آمادگی بیماران سرطانی را افزایش و به همراه آن خستگی در این گروه بیماران هم کم می‌شود

در مطالعاتی که خانم شوارتز بر روی الگوهای روزانه خستگی و اثر ورزش بر خستگی بیماران سرطانی انجام داده بود همین نتیجه را گرفت که ورزش سطح متوسط و شدید خستگی را کاهش می‌دهد

11. باز هم تکرار می‌کنیم که ورزش در درمان و بازتوانی بیماران سرطانی نقش بسیار ویژه ای دارد، کاهش خستگی، کاهش ضعف، بهبود خواب، تمرکز بهتر، افزایش حوصله، پیشگیری از خشکی و سفتی عضلانی، بهبود اشتهای بیماران و ...

سرطان هایی که نقش ورزش در آنها به اثبات رسیده است

امروزه نقش ورزش در سرطان های کولورکتال ، سینه ، رحم ، تخمدان و پروستات کاملاً شناخته شده است

آیا ورزش می‌تواند عاملی برای بیماری سرطان باشد؟

متأسفانه در بعضی از مواقع ممکن است ورزش عامل سرطان باشد:

1. دوپینگ و استفاده از مواد نیروزا مثل مصرف استروئیدهای آنابولیک در ورزشکاران باعث افزایش تومورهای کبدی می‌شود

2. ورزشکارانی که تمرینات خود را در زیر نور آفتاب انجام می‌دهند به علت قرار گرفتن زیاد زیر نور آفتاب مستعد به سرطانهای پوستی هستند استفاده از پمادهای ضد آفتاب و تمرین در مواقع که آفتاب نیست بهتر است

3. ورزش در هوای آلوده به دود سیگار سبب می‌شود که کارسینوژنهای بیشتری در تماس با سلولهای ریوی قرار گیرند

4. استفاده از مکمل های غیر استاندارد هم می‌تواند تحدیدی برای ورزشکاران باشد ستاندارد هم می‌تواند تحدیدی برای ورزشکاران باشد




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

انواع امواج لرزه‌ای

آشنایی

اصولا چهار نوع مشخص از امواج ارتجاعی وجود دارند که در زمین لرزه‌ها محسوس بوده و می‌توانند باعث خسارت شوند. دو نوع از این امواج در داخل حجم و جسم صخره‌ها و زمین منتشر می‌شوند که به امواج حجمی موسومند و دو نوع دیگر از امواج به امواج سطحی معروفند که در ذیل به اختصار به تشریح هر کدام پرداخته می‌شود.

امواج حجمی

انرژی رها شده در زیر زمین از درون زمین به شکل حرکت موجی به سطح آن می‌رسد. دو نوع حرکت موجی با طبیعتهای مختلف ، یکی امواج طولی و دیگری امواج عرضی (برشی) قادر به عبور از پوسته زمین هستند.

امواج طولی یا موج P

امواج طولی ، امواجی هستند که سرعت آنها از سایر امواج بیشتر است و بنابراین زودتر از بقیه امواج به محل ایستگاه لرزه نگاری می‌رسند. بنابراین به این امواج ، امواج اولیه یا P نیز گفته می‌شود. در این امواج جهت حرکت ذرات با جهت پیشروی موج منطبق است. این موج می‌تواند از مایعات عبور کند.

امواج عرضی یا S

سرعت این امواج ، از امواج طولی کمتر است و دومین موجی است که به ایستگاه لرزه نگاری می‌رسد. به همین خاطر به این موج ، موج S یا موج ثانویه نیز گفته می‌شود. در این امواج جهت حرکت ذرات ماده ، عمود بر جهت پیشروی موج می‌باشد. امواج عرضی به علت خصوصیات خود (جهت ارتعاش عمود بر جهت انتشار) قادر به عبور از مایعات نمی‌باشند.

امواج سطحی

زمانیکه اموج حجمی (طولی و عرضی) در داخل لایه‌های مختلف پوسته زمین منتشر می‌شوند، در سطح مشترک انواع لایه‌ها منعکس می‌شوند که در این حالت مقداری از انرژی یک نوع موج ، به انرژی موج دیگر تبدیل می‌شود. در سطح زمین حرکاتی مشاهده می‌شود که فقط در قسمتهای سطحی وجود دارند و ناشی از امواجی می‌باشند که محدوده انتشار آنها مجاورت سطح زمین بوده و به همین دلیل به امواج سطحی معروف هستند. در زیر به شرح انواع این امواج می‌پردازیم:

موج ریلی

در این امواج ذرات با حرکت خود ، شکلی مانند بیضی که در صفحه قائم و موازی با جهت حرکت موج است، می‌سازند. این بیضی دارای محور اصلی در جهت قائم و محور فرعی در جهت افق می‌باشد. مقدار سرعت انتشار حرکت موج ریلی کمی کوچکتر از سرعت امواج عرضی می‌باشد.

موج لاو

نوع دیگر امواج سطحی ، موج لاو است که اساسا مانند موج برشی یا عرضی بوده، لیکن فاقد قدرت ایجاد تغییر مکان قائم می‌باشد. این موج ، زمین را در جهت جانبی و در یک صفحه افقی موازی سطح زمین ، ولی در جهت عمود بر امتداد انتشار موج ، به انتشار در می‌آورد. با توجه به اینکه اثر ناشی از امواج لاو تکان افقی است، لذا خسارت وارده به ساختمانها از طریق پی آنها قابل توجه می‌باشد. سرعت امواج لاو همواره بستگی به فرکانس آنها داشته و در یک لایه سطحی از پوسته زمین بطور یکنواخت این سرعت بین مقدار سرعت امواج برشی در سنگ و سرعت امواج برشی در خاک تغییر می‌نماید.

موج ریلی

نام ریلی از دانشمندی به نام ریلی که کاشف این موج بوده است گرفته شده است.

وقتی که زلزله‌ای رخ می‌دهد دو نوع موج ایجاد می‌شود که یکی امواج جسمی و دیگری امواج سطحی می‌باشد. امواج سطحی هم خود به دو نوع تقسیم می‌شوند که در این دو نوع نحوه انتشار موج با همدیگر فرق می‌کند. یکی از این امواج سطحی موج ریلی می‌باشد که در آن ذرات در قسمتی به صورت شکل بیضی حرکت می‌کنند. این بیضی دارای محور اصلی در جهت قائم و محور فرعی در جهت افق می‌باشد. سرعت انتشار موج ریلی کمتر از امواج حجمی است و سومین موجی است که به ایستگاه لرزه نگاری می‌رسد.

خصوصیات موج ریلی

ریلی (1885) معتقد بود که یک سطح آزاد سطح مشترک هوا - زمین ، موج ویژه‌ای می‌تواند وابسته باشد. نتیجه‌ای که او ارائه داد. این بود که این موج با سرعت تقریبی 0.9 سرعت موج S سیر می‌کند، و در فاصله‌های کم از چشمه ، انتظار می‌رود که ورود آن خیلی دیرتر از ورود موج S نباشد. در این موج حرکت ذره شامل دو مولفه قائم و افقی است، ولی در هر نقطه ، این حرکت الزاما" در صفحه قائمی است که راستای انتشار موج را در بردارد.

این نظریه حرکت ذره را بیضی با محور بزرگ قائم پیش بینی می‌کند، که در عمقهای کوچک حرکت آن پس‌رو است، به طوری که حرکت در نوک بیضی مخالف راستای انتشار است. هر دو مولفه حرکت در زیر سطح با افزایش عمق کاهش می‌یابند. یکی از مشخصه‌های واقعی این موج که در ژئوفیزیک از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، این است که انرژی به جای اینکه مانند موجهای حجمی در سه بعد توزیع شود، در دو بعد توزیع می‌شود. این امر برتری نسبی این موجها را روی نگاشتها ، بویژه نگاشتهای زمین لرزه‌های دور توجیه می‌کند.

ناحیه تشکیل امواج ریلی

امواج ریلی ناشی از امواج عرضی یا طولی است که از کانون انتشار می‌یابند، ولی از همسایگی مرکز زلزله تولید نمی‌شوند و ناحیه تشکیل این امواج معمولا با مرکز زلزله فاصله دارد.

منشأ موج انفجاری

سبب بروز موج انفجاری توسعه گازهای سوزان و فشرده‌ای است که از انفجار با سرعت به خارج حرکت کرده و فشار اتمسفر اطراف را بالا می‌برند. فیزیک امواجی که در لحظات بعدی به اطراف گسترده می‌شوند سرعتشان از امواج اولیه زیادتر است. زیرا از داخل هوایی عبور می‌کنند که توسط امواج اولیه گرم شده است.

به همین دلیل این فیزیک امواج ثانویه در یک زمان معین به فیزیک امواج اولیه می‌رسند. و فشارشان باهم توأم می‌گردد و تشکیل یک سطح می‌دهند که به نام جبهه ضربه (جبهه موج) خوانده می‌شود. هنگامی که جسمی در برابر این جبهه قرارگیرد، فشار رویه‌ای آن بالا رفته و در یک لحظه بسیار کوتاه به ماکزیمم اندازه خود می‌رسد. این فشار به سادگی جسم را دور زده و از همه طرف آنرا احاطه کرده و می‌فشارد.

فشار انفجاری

فشار حاصل از فیزیک امواج انفجاری (کمپرس) یا فشار نامیده می‌شود. در پشت جبهه ضربه هوایی که با موج انفجاری همراه است دارای سرعت زیادی است و فشار دیگری بوجود می‌آید که می‌خواهد اجسام را در سوی حرکت خود به جنبش در آورد. در نتیجه یا آنها را واژگون می‌کند یا می‌غلتاند و یا قطعات آنها را از هم پاره می‌کند. این فشار بعدی را فشار دینامیک یا متحرک گویند.

بعضی از هدفها مانند ساختمانهای بزرگ که پنجره‌ها و درهای نسبتا کوچک و دیوار قوی دارند. در مقابل فشار استاتیک تأثر پذیرند، در حالی که برجها ، تیرهای تلگراف و تجهیزات نظامی (مانند خودروها و توپخانه‌ها) بیشتر در اثر فشار دینامیک خسارت می‌بینند. هر دو این فشارها بر حسب پوند بر اینچ مربع مافوق فشار معمولی اتمسفر بیان شده و با علامت اختصاری (پ ـ ا ـ م) نشان داده می‌شوند که به ترتیب از کلمات پوند ، اینچ و مربع اقتباس شده است.

مرحله مثبت و مرحله منفی

فشار ایجاد شده بوسیله انفجارها مانند T.N.T یا انفجار اتمی که شبیه هم هستند، اما مقدار و دوام زمانی انفجار اتمی چند برابر زیادتر است. در ترکش سلاح 20 تنی وقتی جبهه ضربه در حدود 400 تا 500 متر را پیموده فشار داخل آن با چنان سرعتی کاهش می‌یابد که عملا از فشار اتمسفر اطراف کمتر می‌شود. در این حال یک فشار منفی ایجاد می‌شود که هوا را می‌مکد. این مرحله به نام مرحله مکش یا منفی خوانده می‌شود. تا از مرحله مثبت یا کمپرس ( تراکم ) متمایز گردد.

طول زمان مرحله منفی سه تا سه و نیم برابر مرحله مثبت است، در مرحله مثبت باد به طرف خارج حرکت می‌کند، در حالیکه در مرحله منفی سوی باد به داخل است. درابتدای انفجار فشار به ماکزیمم مقدار خودش می‌رسد (مرحله مثبت) لیکن به تدریج کم شده و به مقدار اتمسفر می‌رسد و سپس مرحله منفی آغاز شده و بالاخره مجددا به میزان اتمسفر می‌رسد .

مقایسه طول زمان فشار حاصل از انفجارات معمولی و هسته‌ای

در یک مسافت معین که فشار حاصل از انفجارات معمولی برابر فشار حاصل از انفجار هسته‌ای باشد دوام زمان فشار انفجار هسته‌ای 100 برابر یا بیشتر از دوام زمانی فشار انفجارات معمولی خواهد بود و همین امر در ایجاد خسارت بیشتر بسیار موثر است.

تاثیر موج انفجاری بر روی ساختمانها

مقاومت یک ساختمان در برابر موج انفجاری در درجه اول به قدرت و جنس ساختمان بستگی داشته و در درجه دوم بستگی به شکل آن و تعداد دریچه‌های موجود دارد، قویترین آنها ساختمانهای چهار گوش فولادی و بتنی هستند و ضعیفترین آنها چتری شکل کارخانجات‌اند که دارای تیرهای سبک و طویل و سقفهای بدون حایل می‌باشد شکل ساختمان زیاد موثر نیست، زیرا تقریبا تمام ساختمانها چهار گوش هستند. یک ساختمان باریک و طویل اگر از قسمت باریک خود در معرض موج انفجاری قرار گیرد خسارت کمتری خواهد دید تا از قسمت پهن در معرض موج قرارگیرد.

موضوع شکل فقط در بعضی از قسمتهای ساختمان موثر است. مثلا در مورد دود کشها و پایه پلها چون موج انفجاری بطور سریع همه اطراف آنها را احاطه کرده و دور تا دور را به یک میزان می‌فشارد. در نتیجه مقاومتشان بسیار زیاد می‌شود غالبا دیده شده است شکسته شدن سریع درها و دریچه‌ها و خراب شدن قسمتهای ضعیف یک ساختمان اغلب مفید به نظر می‌رسد، زیرا همین امر سبب می‌شود که فشار درون ساختمان و خارج آن بطور سریع برابر شده و از ویرانی زیادتر جلوگیری شود.

سوی موج انفجاری و پناهگاهها

در یک انفجار هوایی در سطح زمین و نزدیکی آن فشار موج انفجاری بیشتر روی سقف ساختمانها تأثیر می‌گذارد، لیکن در مسافتهای دورتر تأثیر بر روی دیوارها خواهد بود. واضح است که در سطح زمین و نزدیکی آن ساختمانها و عوارض زمین امکان حفاظت کمتری دارند، در حالیکه در مسافتهای دورتر ممکن است تپه ها و دره های تنگ حفاظت خوبی بوجود آورند همچنین این امکان هم وجود دارد که دره های تنگ اثر موج انفجاری را افزایش دهند ایجاد حفاظت بوسیله سایر ساختمانها تنها تحت بعضی شرایط استثنائی مسیر خواهد شد.

تاثیر موج انفجاری روی یک شهر مدرن

اگر انفجار بمب 20 کیلو تنی در ارتفاع 2 کیلومتری سطح زمین صورت گیرد، در دایره‌ای به شعاع یک چهارم مایل از سطح زمین صرف نظر از نوع ساختمانها انهدام کامل است. از آن به بعد تا مسافت یک مایلی ساختمانهای بتنی شدیدا آسیب می‌بینند. در صورتیکه بقیه ساختمانها به کلی ویران می‌شوند. خانه‌های مسکونی تا مسافت 1.5 مایلی منهدم شده و تا مسافت 8 مایلی خسارت شدید ، متوسط و سبک خواهند دید. پلها ، جاده‌ها و بزرگ راهها بخاطر شکل ساختمانی‌شان در برابر موج انفجاری بسیار مقاوم هستند.

در ژاپن پلهایی که دارای پایه فولادی بوده و از بتن تقویت شده ، ساخته بودند. فقط در قسمت سطح و نرده‌های اطراف کمی آسیب دیدند. و در نتیجه تا هنوز قابل استفاده بوده‌اند. فقط در یک مورد ، رویه یکی از پلها از پایه‌ها جدا شده و فرو ریخت. رویه وسیع پلهای مطلق به علت خاصیت انعطافی خود پا بر جا مانده بودند. البته پلهای نظامی نیز به همین اندازه از خود مقاومت نشان می‌دهند، لیکن نباید انتظار داشت که در برابر انفجار بمبهای بزرگتر و یا از نوع دیگر ترکش (هوایی کوتاه و سطحی) چنین پایداری داشته باشند جاده‌ها و زیرسازی آنها ، آهن و خطوط آن نسبتا از موج انفجاری آسیبی دریافت نمی‌کنند فقط ممکن است بوسیله خرده سنگ و نخالی مسدود گردند.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

منبع: همه می دانند که کریستف کلمب به قصد یافتن راهی جدید به سوی خاور دور ، به جای آن که به طرف شرق حرکت کند به سوی غرب بادبان کشید و به جای آن که به خاور دور برسد، به دنیایی جدید یعنی آمریکا رسید. این اکتشاف حقیقتاً تصادفی و حتی از جهاتی پر فایده بود.

در سرگذشت کلمب عناصر تصادفی متعددی وجود دارد که به اندازه ی سفر مشهورش شناخته شده نیستند. کریستف کلمب در حدود 1446 در جنوا به دنیا آمد. در پاویا به تحصیل در ریاضیات و علوم طبیعی ، از جمله اخترشناسی دریایی پرداخت. طبق زندگینامه ای که پسرش فرناندو نوشته است، کلمب برای نخستین بار در حدود 15 سالگی به دریا رفت و احتمالاً از انگلستان، ایرلند، ایسلند و نیز یونان، پرتغال و اسپانیا دیدن کرد. در پرتغال با دختر یکی از ناخدایانی که در خدمت شاهزاده هِنـریِ دریانورد بود آشنا شد و با او ازدواج کرد. هنریِ دریانورد نخستین کسی بود که در غرب اروپا و افریقا در اقیانوس اطلس به کاوش پرداخت. کلمب با مطالعه ی نقشه های پدرزنش و دریانوردان دیگر وسوسه شد تا با حرکت به سوی غرب راه جدیدی برای دستیابی به ثروتهای خاور دور بیابد. به عقیده ی یکی از کاوشگران معاصر به نام تورهیردال، کلمب از نامه هایی که کشیشان اسکاندیناوی ساکن گروئنلند ، چهار قرن پیش از آن به واتیکان نوشته بودند اطلاع داشت.

ظاهراً در این نامه ها کشیشان از سرزمینهایی که به هنگام سفر به سوی غرب دیده می شدند چیزهایی نوشته بودند.

کلمب می دانست که برای انجام سفر اکتشافی بلند پروازانه اش احتیاج به حمایت دستگاه سلطنت دارد. وی با پشتکار کوشید این حمایت را از پادشاهان حاکم در پرتغال، اسپانیا، فرانسه و انگلستان بگیرد. هنری هفتم، پادشاه انگلستان، تقاضاهای او را رد کرد، اما ایزابلا و فردیناند، ملکه و پادشاه اسپانیا، او را از خود نراندند. در نتیجه بخش عمده ای از دنیای جدید به اسپانیایی ها رسید، نه انگلیسی ها.

عنصر تصادفی دیگری که در کشف دنیای جدید به دست کلمب وجود داشت. ارزیابی نادرستی بود که از ابعاد کره ی زمین کرد. گرچه او به درستی بر این باور بود که زمین کروی است، اما اندازه ی آن را دست کم گرفت، و تصور کرد قاره ی آسیا بزرگتر و به اسپانیا نزدیکتر از آنی است که واقعاً هست. او بر اساس بهترین کره ی جغرافیایی زمان خود اندازه ی زمین را تخمین زد. اما مارتین بهایم که طراح این کره بود، از محیطی که بطلمیوس برای زمین فرض کرد و 25% کمتر از مقدار واقعی بود استفاده کرد (کره ی بهایم هنوز هم موجود است و در حال حاضر در موزه ای در نورنبرگ آلمان نگهداری می شود). کلمب پس از حدود 5000 کیلومتر مسافرت، تصور کرد به نحوی از ژاپن رد شده است، و اگر چه ساحلی که به آن رسیده بود در واقع هزاران کیلومتر در سمت غرب قرار داشت، اما گمان کرد ساحل هند شرقی در جنوب ژاپن است ( به همین دلیل بومیان سرخپوست آنجا را «هندی» نامید)

به هرحال کلمب گرچه کاوشگر شجاعی بود، اما آن قدر ذکاوت نداشت که اهمیت اکتشافش را دریابد. او در حالی از دنیا رفت که تصور می کرد نواحی جدیدی از خاور دور را کشف کرده است، نه قاره ای جدید. به علاوه کلمب آن طور که امیدوار بود از اکتشافش سود نبرد. گرچه حامیان اسپانیای اش او را موقتاً مورد تحسین و ستایش قرار دادند، اما وقتی هدف دستیابی او و حامیانش به ثروت های خیره کننده ی خاور دور به تحقق نپیوست، شهرتش دوام نیاورد و با دلسردی از دنیا رفت. او امیدوار بود راهی کوتاه به سوی خاور دور و ثروتهایش بیابد، اما نتوانست از آنچه واقعاً بدان دست یافته بود بهره ای ببرد.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

  مبارزه در مقابل امپریالیسم در تمامی آفریقا ، مبارزه ایی در جهت استقلال خواهی مداوم آفریقا بودکه از آن به رنسانس آفریقائی  تعبیر می شود .

    این مبارزات استقلال خواهی در سطوح مختلف فرهنگی قطعاً نمی توانست تابعی از اشکال سیاسی باشد، مگر آنکه تمامی این قاره بطور کامل از زیر یوغ استعمار رهائی یابد و همه کشورهای آفریقایی به استقلال کامل دست پیدا کنند.

      این مبارزات همچنین به نوعی ریشه در آپارتاید و نژاد پرستی دارد که در آن سطوح مختلفی از مبارزات ضد امپریالیستی را شامل می شود و نتیجه آنکه این استقلال خواهی به جنبشی تحت عنوان پان آفریکانیسم منجر گردید و این نام  به نگرشی اشاره دارد که مردمان آفریقا چه آنها که در اقصی نقاط عالم پراکنده اند و چه آنها که در قاره آفریقا ساکن اند را بعنوان یک ملت واحد تلقی می کند و از آن به عنوان «همبستگی ملل آفریقا»تعبیر می شود.

     چنانکه وارد هزاره سوم شده ایم ، آفریقا تلاش دارد در این هزاره از خود تصویر جدیدی را با رهیافتی از اعتقادات و باورهای فلسفی ارائه نماید تابتواند در این رهگذر  از یک جایگاه ویژه  در نظام بین المللی برخوردار گردد.

        مانیفست ها و بیانیه های ارائه شده در خصوص مفهوم و هویت آفریقائی همان باور بر رنسانس آفریقائی می باشد که اولین بار توسط رئیس جمهور آفریقای جنوبی آقای تابوامبکی عنوان گردید و مورد توجه همگان قرار گرفت . براساس این فرمول جدید امبکی تلاش دارد نگرش جهانیان را در خصوص آفریقا تغییر دهد و جایگاه ویژه ایی برای این قاره در نظام بین المللی جدید ترسیم نماید»

در راستای تلاش های انسان دوستانه، جنبش های اکولوژیک و زیست محیطی پدید آمدند که در طی آن نسل جدید خواستار مسئولیت پذیری بیشتری در قبال محیط زیست شده اند که آفریقاییان هم در این همبستگی جهانی نقش ایفاء نموده اند .

      همچنین جنبش ضد استعماری و استقلال طلبانه در قاره آفریقا ادامه تلاش ها و مبارزات گذشته برعلیه آپارتاید در آفریقای جنوبی بودکه توسط جنبش های ضد نژاد پرستی در سایر کشورهای آفریقایی حمایت شد .

     امبکی در نظریه خود چنین ابراز می دارد"... که جایگاه آفریقا در جامعه جهانی باید تا آن اندازه ارتقاء یابد که اگر آفریقا منافع و اهداف جامعه جهانی را تأمین می کند ، جامعه جهانی نیز باید درحد قابل قبولی منافع و اهداف آفریقا را مد نظر داشته باشد."

مروری بر وضعیت آفریقا در عصر رنسانس آفریقایی

       پیش از دهه 1960 که فرایند استقلال خواهی کشورها از سلطه استعمارگران آغاز شد ، سازمان دهی بهره برداری از منابع قاره آفریقا بر عهده اروپائیان بود . آنان در استفاده بهتر از منابع موجود «آفریقا» هنر خود را به کمال نشان دادند ، اما پس از ترک قاره میراثی از آن علم و هنر برای بومیان برجای نگذاشتند. از این رو کشورهای تازه استقلال یافته با مشکلات جدی در مورد چگونگی بهره برداری و تولید از امکانات ملی خود روبرو شدند . از سوی دیگر مشکل مبادله کالا و خدمات با بازار مصرف خارجی را نیز پیدا کردند.

"....... با خروج استعمار ، دولتمردان و برنامه ریزان آفریقا با چالش های بزرگی که در دهه 1960 تا کنون را در برگرفته روبرو شدند . برای چاره جوئی تدابیر ملی اتخاذ نمودند و کمک جهانی را طلب کردند که از آن به رنسانس آفریقائی تعبیر شده است.»[3]

         موقعیت اقتصادی آفریقا از اواخر دهه 1960 رو به زوال گذاشته است . میزان و شدت محنت وارد شده بر قاره دائماً افزایش یافته و بر مناسبات اجتماعی نیز تأثیر نهاده است . فقر و بینوایی در شمار ویژگیهای بومی قلمداد گردید و رشد توده های بیکار و آماده به کار ناشی از رشد سریع جمعیت به ویژه در دهه 1980 ، قابل توجه شده بود. دسترسی به نیازمندیهای اساسی زندگی مثل آب آشامیدنی ، مسکن ، بهداشت و آموزش محدود بوده و تعداد مردمانی که در فقر کامل می زیند و در اثر کمبود غذا دچار سوء تغذیه شده اند ، قابل ملاحظه گردیده است . بنابراین هنگامیکه مصیبت خشکسالی بزرگ آفریقا در سالهای 85ـ 1983 روی داد، نه تنها بحران جاری اجتماعی و اقتصادی را تشدید کرد ، بلکه رکود اقتصادی اغلب کشورها را عمیق تر نمود و بسیاری از آنها را تا مرز فروپاشی پیش برد»

رشد بدهی های خارجی در سال 80ـ 1974 همچنین تغییر در نرخ بهره و شرایط دریافت وام درقرضه های خارجی قاره را آسیب پذیر نموده بود. بنابراین اقتصاد آفریقا هنگامی وارد دهه 80 شد که تحت شرایط آسیب پذیری از آنچه که در دوران استقلال تجربه کرده بوده قرار داشت» .[5]

       حجم تجارت جهانی که سالانه 7/5% در دهه 1970 رشدیافته بود ، تقریباً بین سالهای 83ـ 1981 متوقف شد . با سقوط میانگین رشد تولید ناخالص ملی (GNP) واقعی سالانه شرکای تجاری آفریقا از    4/ 4% در دهه 190 به 8/1% بین سالهای 83ـ1981 ، نرخ رشد تقاضا برای تولیدات اولیه و سوخت بین سالهای دهه 1970 و 83ـ 1981 از 2% به 5% تا 1% و سالانه 11% کاهش یافت ».[6]

     به این ترتیب با کاهش تقاضای جهانی و در نتیجه بهای کالاهای اولیه ، آفریقا سهم خود را در بازار جهانی از دست داد. صادرات تقریباً متوقف شد و در آمدهای صادراتی از میان رفت .

    با افت شدید بهای کالاهای صادراتی و رشد قیمت تولیدات کارخانه ای تمامی مناسبات تجاری آفریقا بین سالهای 83ـ 1981 به میزان 7% کاهش یافت».[7]

      همچنین نرخ سود بدهی های خارجی به شدت تا حد نصاب بالای 18تا 20 درصدد بین سالهای 83ـ 1980 رشد کرد . نرخ سرمایه گذاری در آفریقا نسبت به معیارهای بین المللی از سطح پائینی برخوردار بوده است».[8]

       نرخ بالای رشد جمعیت هم بر اقتصاد آفریقا تأثیر ساختاری برجای گذاشته است . در حالیکه پیش بینی ها حاکی از این بود که :

     "......جمعیت بسیاری از کشورها در 25 سال اول، هزاره سوم دو برابر خواهد شد . رشد فزاینده و وحشتناک تلفات ناشی از ابتلاء به ویروس AIDS/HIV شتاب رشد را محدود کرده و در برخی کشورها منفی نموده است .»

در حال حاضر 28 میلیون نفر در آفریقا بدون مراقبت و درمان مناسب حامل ویروس هستند که در دهه بعد زنده نخواهند بود.

      در جنوب آفریقا بیش از 25 درصد جمعیت میان 15 تا 49 سال با این ویروس زندگی می کنند. در آفریقای مرکزی ، فقر ، خرافات ، سنت ، خودداری از پیش گیری ، عوامل مهم مشکلات سلامت    انسانی ، بویژه در مورد ایدز هستند. نرخ آلودگی در این منطقه از 1% در گینه استوایی تا 14% درجمهوری آفریقای مرکزی متفاوت است. »[10]

"..... به گزارش یونسکو در سال 2000، دست کم 17 میلیون دانش آموز بیش از سال 1990 در مدارس ، ابتدائی آموزش می بینند. با این وجود 42 میلیون کودک درجنوب صحرا از آموزش محرومند و تقریباً 60% از آنان را دختران تشکیل می دهند»

بیش از دوسوم این کودکان در کشورهائی زندگی می کنند که در آنها نبرد مسلحانه و جنگ داخلی روی داده است .

      میانگین نسبت دانش آموزان به معلمان 37 نفر به یک معلم و در برخی کشورها مثل مالی و چاد این نسبت به 70 به یک می رسد .

       تقریباً 40% بزرگسالان آفریقائی توانائی خواندن و نوشتن را ندارند. در این میان تعداد زنان بیشتر و در برخی کشورهای آفریقای باختری درصد بیسوادی زنان به 80% می رسد . تنها 10 کشور آفریقایی توانسته اند به اهداف آموزش پیش بینی شده در کنفرانس جهانی آموزش برای همه که در 1990 میلادی برگزار شده دست یابند».

سخن آخر ونتیجه گیری

      در این مقاله تحقیقی سعی شد تا ریشه های جهانی شدن و رنسانس آفریقائی بصورت دقیق مورد نقد و بررسی قرار گیرد  و این نتیجه حاصل شد که در حال حاضر جهان با پدیده جهانی شدن روبروست ، پدیده ای که چگونگی و میزان تأثیرات آن در عرصه های مختلف سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی از سوی  اندیشمندان جهان خصوصاً متفکران آفریقائی باید مورد بررسی قرار گیرد .

        باور بر این است که در عصر کنونی روابط بین المللی که پدیده جهانی شدن می تواند زمینه ای برای استیلای قدرتهای جهانی بر ابعاد گوناگون زندگی ملتها را فراهم سازد ، بهره مندی از فضای جدید و مقابله کار ساز با تبعات سوء این پدیده تنها در گرو شناخت موقعیت ها و ظرفیت های بین المللی و همکاری تنگاتنگ و همسوی میان کشورهای جهان سوم خصوصاً کشورهای جنوب ـ جنوب می باشد .

       قاره آفریقا از نظر منابع طبیعی از جمله فلزات کمیاب (طلا، الماس ، اورانیوم و ...) نفت، گازطبیعی ، جنگلها و محصولات گیاه و دریائی غنی می باشد . وجود این منابع غنی و نیروی کار ارزان چشم انداز مثبتی از توسعه آتی این قاره را نوید می دهد . اما به رغم این امکانات سرشار و بالقوه، بسیاری از کشورهای آفریقایی بدلیل نداشتن ثبات لازم ، عدم بهره مندی از فن آوریهای لازم برای استفاده از ظرفیت های موجود و عدم طراحی و برنامه ریزی مناسب ، همچنان در زمره کشورهای فقیر قرار دارند.                                 

      موجب خرسندی و امیدواری است که برنامه مشارکت نوین برای توسعه آفریقا (نپاد) توسط رهبران اتحادیه آفریقا تصویب شده و به عنوان برنامه اجرائی این اتحادیه برای توسعه اجتماعی و اقتصادی آفریقا درحال اجرا می باشد .

     این طرح که هدف آن فقرزدایی از قاره آفریقا و قراردادن کشورهای این قاره در مسیری سازنده و مثبت در فرایند جهانی شدن می باشد ، یک گام مهم و عملی به سوی همگرائی منطقه ای ، یکپارچگی اقتصادی و وحدت عمل سیاسی است .

      همچنین در این مقاله بر این اصل تاکید شده که آنچه که در جهانی شدن مورد توجه است وجود فعالیتهای جهانی در برخی از مناطق وکشورها است و به عبارت دیگر اکثریت کشورها و مناطق دنیا نمی توانند در روند جهانی شدن مشارکت موثر و سودمندی داشته باشد .

      جهانی شدن همراه با یک رشته از منافع و خطر هاست که البته برای تعداد زیادی از کشورها خطرات بیشتر از منافع می باشد و منافع بیشتر برای کشورهای امپریالیستی و صنعتی است .

به گفته اقتصاد دان معروف «آماریتا» :

       پدیده جهانی شدن چیز جدیدی نیست و از مدتها قبل وجود داشته است اما چیزی که در این پدیده به چشم می خورد ، تمرکز غیر متعارف ثروت و قدرت در دست اندکی از افراد و همزیستی ثروت مندان و تهیدستان اکثریت زیادی از مردم جهان می باشد .

       همچنین در این نگارش تحقیقی به سه دسته عوامل درونی و بیرونی که در نظام سرمایه داری منجر به ظهور و بروز جهانی شدن در عصر جدید گردید به شرح زیر اشاره شده است :

1ـ بحران کنیزی اقتصاد در نظام سرمایه داری که دامنه آن در شمال و جنوب جهان اپیدمی شده است .

2ـ فروپاشی کمونیسم (بلوک شرق ) و فراگیری اقتصاد بازار

3ـ تحولات تکنولوژی در زمینه ارتباطات و اطلاع رسانی آی .تی (IT)

      و در یک نگاه کلی اثرات جهانی شدن بر قاره آفریقا را می توان در فاکتورهای زیر عنوان نمود : قاره آفریقا ، قاره ای مملو از منابع و ثروتهای طبیعی با ملتهای بسیار فقیر کماکان مواجه با فقر، گرسنگی ، قحطی ، سوء تغذیه ، جنگهای داخلی و منطقه ای ، آوارگان ، گسترش بیمارهای ناعلاج و قاره ای ، نرخ بالای مرگ و میر ، تکیه رژیمهای سیاسی به کشورهای قدرتمند ، خروج مستمر ثروت های قاره ، نرخ بالای رشد جمعیت که پیش بینی می شود جمعیت قاره تا سال 2025 به 5/1 میلیارد نفر افزایش یابد و مشکلات این قاره به مراتب بیشتر از وضعیت کنونی جلوه نمائی کند.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

ماهیان دارای الگو های رفتار تولیدمثلی جالبی هستند که با اکولوژی آنها ارتباط متقابلی دارد.در واقع آزاد کردن گامتها توسط ماهی ها نیازبه همزمانی رفتاریابلوغ گامتهاهم دریک جنس وهم دربین جنس ها دارد.کنترل این رفتار تولیدمثلی پیچیده بوده وهم هورمونهای درونی وهم عوامل خارجی مثل فرومونها ،فتوپریود ،دما ومحل تخمریزی نیز دراین امرمشارکت دارند. 

  مقدمه:

ماهیان دارای الگو های رفتار تولیدمثلی جالبی هستند که با اکولوژی آنها ارتباط متقابلی دارد.در واقع آزاد کردن گامتها توسط ماهی ها نیازبه همزمانی رفتاریابلوغ گامتهاهم دریک جنس وهم دربین جنس ها دارد.کنترل این رفتار تولیدمثلی پیچیده بوده وهم هورمونهای درونی وهم عوامل خارجی مثل فرومونها ،فتوپریود ،دما ومحل تخمریزی نیز دراین امرمشارکت دارند.

انواع رفتارها ی تولید مثلی:

ماهیانی که از تخمها محافظت نمی کنند:

۱) تخم ریزهای بستروسیع:

دراین گروه رفتار معاشقه یا ایجاد ساختارهای تولیدمثلی دیده نمی شودوبه صورت گروهی اقدام به تخم ریزی وسیع می کنند.

۲) مولدین پنهان ساز:

تخمهای خودرا پنهان کرده ولی از آنها مراقبت نمی کنند. مانند ماهی آزاد و قزل آلاکه به کمک دم خود سوراخی حفر وتخم ها رادر آن پنهان می کنند. ویاماهی بیتر لینگ که تخم هارا در داخل آبشش صدف یونیونید قرار می دهد.

مرا قبت کنندگان:

۱) انتخاب کنندگان بستر:

این دسته لانه نمی سازند اما ماهیان نر بستر تخمریزی را تمیز می کنندمثل گاوماهیان

۲) تخمریزهای لانه ساز:

این ماهیان انواعی از ساختارها ،حفرات یاگودال ها رامی سازند وتخم ها رادر داخل آن قرار داده وبارور می سازند.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٩ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

نماز چشمه نور است

نـمـاز در لـغت به معناى پرستش, نیاز, سجود, بندگى و اطاعت, خم شـدن بـراى اظـهـار بـندگى و اطاعت و یکى از فرایض دین و عبادت مـخصوصى است که مسلمانان پنج بار در شبانه روز به جا مى آورند.

نـماز یعنى خدمت و بندگى, فرمان بردارى, سر فرود آوردن و تعظیم کردن به نشانه احترام.

نماز, داروى نسیان و وسیله ذکر خداوند است. نـمـاز, رابـطه معنوى مخلوق با خالق است. نماز یعنى دل کندن از مـادیـات و پـرواز دادن روح; یـعـنى پا را فراتر از دیدنى ها و شنیدنى ها نهادن.

نماز در قرآن و حدیث

فـلـسـفـه, فایده و آثار, شرایط و آداب و اوصاف نماز در آیات و روایـات بـسـیارى آمده که پرداختن به همه آن ها در این جا ممکن نـیـسـت, لـکـن بـه طور مختصر قطره اى از دریاى معارف اسلامى را درباره نماز بازگو مى کنیم.

نماز, بزرگ ترین عبادت و مهم ترین سفارش انبیا است. لقمان حکیم پـسـرش را بـه نـمـاز تـوصـیه مى کند.1 حضرت عیسى(ع) در گهواره فـرمـود: خـدایـم مـرا بـه نـماز و زکات سفارش کرده است.2 حضرت ابـراهـیـم(ع) هـمـسر و کودک خویش را در بیابان هاى داغ مکه آن هـنـگـام که هیچ آب و گیاهى نداشت, براى به پا داشتن نماز مسکن داد.3 پـیـشـوایـان مـعـصوم ـ علیهم السلام ـ هنگام نماز رنگ مى باختند.

گـرچـه بـعـضـى نـمـاز را به خاطر بهشت یا ترس از عذاب جهنم مى خـوانند, اما حضرت على(ع) نه براى تجارت و ترس از آتش, بلکه به خاطر شایستگى خدا براى عبادت نماز مى خواند.4

نـمـاز, اهرم استعانت در غم ها و مشکلات است. خداوند مى فرماید:

از صبر و نماز در مشکلات کمک بگیرید و بر آن ها پیروز شوید. نـمـاز بـه مـنزله پرچم و نشانه مکتب اسلام است. پیامبر اکرم مى فرماید: (علم الاسلام الصلوه).

نـماز به منزله سر نسبت به تن است. پیامبر(ص) مى فرماید: (موضع الصلوه من الدین کموضع الراس من الجسد).5

نـمـاز بـراى اولـیاى خدا شیرین و براى غیر آنان دشوار و سنگین است. قرآن مى فرماید: (وانها لکبیره الا على الخاشعین).6

در اهـمـیـت نـمـاز همین بس که حضرت على(ع) در جنگ صفین و امام حـسین(ع) در ظهر عاشورا دست از جنگ کشیدند و به نماز ایستادند. و آن گـاه کـه بـه عـلى(ع) ایراد گرفتند که چه هنگام نماز است؟

ایـشـان فرمود: ما براى همین مى جنگیم تا مردم اهل نماز باشند.

در زیـارت نـامـه وارث مـى خـوانیم: (اشهد انک قد اقمت الصلوه; شهادت مى دهم که تو نماز را برپا داشتى.)

حضرت على(ع) درباره نماز بارها سخن به میان آورده که در این جا به چند نمونه اشاره مى کنیم.

الـف) درباره برکات نماز مى فرماید: فرشتگان, آنان را در بر مى گیرند و آرامش بر آنان نازل مى شود, درهاى آسمان بر آنان گشوده و جایگاه خوبى برایشان آماده مى شود.7

ب) در خـطـبـه 196 نهج البلاغه گوشه هایى از مفاسد اخلاقى هم چون کـبر و سرکشى و ظلم را برمى شمارد و آن گاه مى فرماید: نماز به هـمـه وجـود انـسـان آرامـش مى بخشد, چشم ها را خاضع و خاشع مى گـردانـد, نـفس سرکش را رام و دل ها را نرم و تکبر و بزرگ منشى را محو مى کند.

ج) هـم چـنین در نامه اى به محمد بن ابى بکر مى نویسد: نماز را در وقـت مـعین آن به جاى آر و به خاطر آسوده بودن از کار نماز, پیش از وقت معین آن را برپاى مدار و آن را واپس مینداز.8

آداب نماز و آثار تربیتى آن

شـرایـط و آداب نماز به قدرى زیاد است که تمام نظام ها و روابط انـسـانـى را بـه طور خودکار تنظیم و اصلاح مى کند. توجه به همه آثـار تـربیتى نماز کار مشکلى است ولى ما چند نمونه آن را بیان مى کنیم:

1. ادب در بـرابـر سـخـن امـام جماعت; در نماز جماعت وقتى امام مشغول خواندن حمد و سوره است باید ساکت باشیم.

2. مـراعات حقوق دیگران; آب وضو, مکان نمازگزار و لباس او باید حـلال و از مـال دیگران و غصبى نباشد; حتى اگر از مال خمس نداده لباس تهیه کند, نمازش باطل است.

3. تـغـذیـه و بهداشت نمازگزار; اگر نمازگزار از مشروبات الکلى اسـتـفـاده کـرده باشد, تا چهل روز نمازش مورد قبول نیست. لباس نـمـازگـزار نیز باید پاک باشد و بهتر است به هنگام نماز عطر و مسواک زد و موها را شانه کرد.

4. همسردارى; کسى که به همسر خود نیش بزند, نمازش قبول نیست.

5. ولایت; کسى که اهل نماز است ولى تسلیم طاغوت ها است و ولایت و حـکـومـت رهـبـران اسلامى را پذیرا نیست, نمازش قبول نیست; گرچه تمام عمر در کنار کعبه باشد.

6. نـظـم و ترتیب; در تمام کلمات و کارهاى نماز نظم و ترتیب به چشم مى خورد.

7. انـعطاف و هم آهنگى; امام جماعت باید با مردم هم آهنگ باشد; بـه ایـن معنا که مراعات ضعیف ترین افراد را بکند. اگر کسى دیر بـه جماعت رسید, امام باید کمى رکوع خود را طول بدهد تا او نیز بـه نـمـاز بـرسد. مردم نیز باید خود را با امام هم آهنگ کنند; مـثـلا کسانى که یک رکعت از نماز جماعت عقب هستند و در رکعت دوم بـه جـمـاعـت پیوسته اند, مى توانند با نوعى انعطاف و تغییر در نماز جماعت شرکت کنند.

8. اعـتـماد; اگر هریک از امام یا مردم در انجام قسمتى از نماز شـک کـردنـد, بـایـد بـه یک دیگر اعتماد کنند; یعنى با توجه به رفتار دیگرى تصمیم بگیرند.

9. ورزش; اگـرچه نماز براى انجام وظیفه الهى است, ولى طراحى آن طـورى اسـت که در لابه لاى نماز و حرکات رکوع و سجود یک نوع حرکت ورزشى نیز نهفته است.

10. آمـوزش اجبارى; نمازگزار باید مسائل و احکام مورد نیاز خود را فراگیرد.

11. آگـاهـى از اخـبـار; مـردم با شرکت در نمازجمعه و جماعت با اخبار و مسائل دینى و مشکلات مسلمانان آشنا مى شوند.

12. امـر به معروف و نهى از منکر; (حى على الصلوه) در اذان یکى از بزرگ ترین معروف ها است.

معانى بلند عبارات و الفاظ نماز

نـمازگزار با گفتن (الله اکبر) ابهت همه ابرقدرت ها را مى شکند و خـطـ بـطلان بر همه قدرت هاى طاغوتى, وسوسه هاى ابلیس و جاذبه هاى مادى مى کشد.

بـا گفتن (بسم الله) به کار خود قداست و کرامت مى دهد و در خود تـوکـل و وابستگى به قدرت غیبى را ایجاد مى کند و به دنیا اعلام مـى کـنـد قدرتى که من به او پناه آورده ام, سرچشمه مهربانى ها است.

بـا (الـحـمـدلله) گفتن خود را از اطاعت کردن و بله قربان گفتن انسان هاى سفله و پست رها مى کند.

بـا (رب العالمین) قدرت لایزال خداوندى را بر تمام جهانیان حاکم مى داند.

با (الرحمن الرحیم) تمام هستى را از آن خدا معرفى مى کند.

بـا ایـن جمله بیان مى کند که نه تنها نعمت هاى مادى خداوند ما را احـاطه کرده بلکه نعمت هاى معنوى خداوند نیز ما را فراگرفته است.

بـا گـفتن (مالک یوم الدین) مسیر و آینده را مشخص مى کند و یاد روز سخت دادرسى را در دل زنده مى کند.

تـا ایـن جـا, نمازگزار زمینه براى اظهار بندگى و ابراز نیاز و مـددخـواهـى از خدا را فراهم مى کند و بعد از این مرحله با درک عـظـمـت خـدا و رحـمـتش و ابراز نیاز خویش مى گوید: (ایاک نعبد وایـاک نـسـتـعـین) تنها مطیع امر تو هستیم نه غلام حلقه به گوش جباران و تنها از تو یارى مى طلبیم.

با گفتن (اهدنا الصراط المستقیم) از خدا طلب هدایت مى کند, چرا کـه با پیمودن این راه او به تمام هوس ها و افراط و تفریط ها و وسوسه هاى شیطانى پشت پا مى زند.

با گفتن (صراط الذین انعمت علیهم) الگوها را مشخص مى کند.

بـا (غـیـر الـمغضوب علیهم ولا الضالین) به گروه هاى انحرافى که انسان هاى پاک را اغفال مى کنند, هشدار مى دهد.

بـا رکوع در برابر عظمت پرورگار, اظهار بندگى و اطاعت مى کند و فـروتنى و تواضع و خضوع خود را در برابر عظمت پروردگار نشان مى دهد.

با سجده, تذلل و اظهار کوچکى و خاکسارى در برابر خدا را نمایان مى سازد.

ذکـر مـقـدس (سبحان الله) که در تمام عبادت ها به چشم مى خورد, حـقـیـقـتـى را در بر دارد که ریشه در همه عقاید و تفکرات صحیح اسـلامـى دوانده است و زیربناى ارتباط انسان با خدا و صفات کمال او اسـت; روح تعبد و مغز عبادت, همان تسبیح است. توحید و عدل و نـبـوت و امـامـت و معاد براساس تسبیح خدا و منزه دانستن او از عـیـوب و کـمبودها است. توحید خالص جز با منزه دانستن پروردگار از شریک و شبیه و عیب و عجز محقق نمى شود.

آثار فردى و اجتماعى نماز

نـمـاز تاثیر بسزایى در زندگى فردى و اجتماعى فرد دارد. در این جا برخى از آن ها را فهرست وار بیان مى کنیم.

نمازگزار در مقایسه با کسى که نماز نمى خواند, احساس آرامش بیش ترى دارد.

هـنـگـامى که از طریق نماز, روح خود را به معراج مى فرستد و با خـدا و نام او پیوند مى دهد, احساس عزت و قدرت مى کند و از هیچ کس و هیچ قدرتى نمى ترسد.

نـمازگزار هیچ گاه چشمش را به چیزهاى حرام آلوده نمى کند و نمى گـذارد هوس هاى زودگذر و وسوسه هاى شیطانى روح و ذهنش را مشغول کـنـد. در مـقـابل, دامن گیرى مفاسد, جاذبه هاى آلوده موجود در اجـتـمـاع, زلـف هـا و بدن هاى عریان, صحنه هاى بدآموز و تحریک کـنـنده, موسیقى و نغمه هاى حرام چنان پرده اى بر دل هاى افراد بـى نـماز مى کشند که آنان را توان مشاهده و ارتباط با ظرایف و لطایف و معنویت نیست.

در جـهان امروز که لجام گسیختگى فرهنگى به طور فزاینده اى سلامت و امـنیت جانى بسیارى از جوامع را به مخاطره انداخته است و همه روزه شاهد طغیان و عصیان گروه هاى مختلف مردم به ویژه نوجوانان و جـوانان هستیم, کیست که فریادرس این مردم باشد؟! آیا چیزى جز نـماز و توکل و امدادهاى غیبى خداوندى مى تواند ناجى این افراد از مـنـجـلاب ایـن گـنـاهان عظیم شود و آن ها را از سقوط به دره نیستى و فلاکت باز دارد؟

آثار و عواقب ترک نماز

تـرک نماز در دنیا و آخرت عواقب تلخى دارد. در قیامت, اهل بهشت از دوزخـیـان مى پرسند: چه چیزى شما را روانه جهنم کرد؟ یکى از پـاسـخ هایشان این است که ما پاى بند به نماز نبودیم.9 در جایى دیگر به نمازگزارانى که در نمازشان سهل انگاراند; یعنى گاهى مى خوانند و گاهى نمى خوانند, مى گوید: واى بر آنان.10

رسـول خدا(ص) فرموده است: (من ترک الصلوه متعمدا فقد کفر; هرکه عمدا نماز را ترک کند, از اسلام خارج شده و کافر است.)

در جـایـى دیـگر مى فرماید: (بین العبد وبین الکفر ترک الصلوه; مرز بین بنده خدا و کفر, ترک نماز است.)11

هیچ انسان با وجدان و متفکرى نیست که از ابعاد و اسرار و ظرایف نـماز آگاه باشد ولى از کنار آن ها بى اعتنا رد شود, مگر کسانى کـه بـه خـاطر غفلت و بى خبرى, توفیق سخن گفتن با خداوند را از خود سلب کرده اند




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٩ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

  واژه ها نیز همچون پدیده های رشد یابنده هستی دارای دگرگون پذیری و رشد و تحول بوده و در راستای زمان مفاهیم گوناگونی بخود می گیردو در جهت تعبیراز پنداشتها آهنگها باورها آرمانهای متفاوت بکار گرفته شده و در معانی ویژه ای رایج می شوند. 

 واژه ها نیز همچون پدیده های رشد یابنده هستی دارای دگرگون پذیری و رشد و تحول بوده و در راستای زمان مفاهیم گوناگونی بخود می گیردو در جهت تعبیراز پنداشتها آهنگها باورها آرمانهای متفاوت بکار گرفته شده و در معانی ویژه ای رایج می شوند.

مالیات نیزاز جمله واژه هائی است که دارای چنین سرنوشتی می باشد. مفاهیم گوناگون مالیات در تاریخ با همه تفاوتهای آن دارای عناصر مشترک و در نهایت معنای مشترکی خواهد بود.

بنابراین مالیات کلمه ای است گنگ و دارای مفاهیم مختلف وانواع و ابعاد گوناگون ازاینرو نیاز به بررسی و باز کاوی دارد.

مفهوم کلی مالیات

واژه مالیات که از مال گرفته شده از نظر فرهنگ شناسان در معانی زیر بکار برده شده است:

(اجرو پاداش)( زکات مال) ( سرپرستی و چراندن گله های گوسفند) (در جریمه ای که حکومت بمناسبت ارتکاب جرائم ویژه از مرتکبین می گیرد)(باج)(خراج) و بالاخره مالی که دولتها بطور سالانه از شهروندان خود می گیرند. ۱اما دراصطلاح اقتصاددانان جدید مالیات اینگونه تعریف شده است:

مالیات مقدار پول و یا مالی است که شهروندان یک کشور طبق قانون به دولت خود می پردازند تا در جهت اداره امور کشور تامین کالاها و خدمات عمومی و ضروری تضمین امنیت و دفاع همگانی و عمران و آبادانی توسط دولت مورد بهره برداری قرار بگیرد.

مالیات ریشه تاریخی طولانی و عمیقی دارد و عمر آن با پیدایش نخستین حکومتها و سازمانهای مدیریت اجتماعی همراه می باشد.

تنها نوع و مقدار مالیات و نحوه وصول آن متفاوت بوده است اصل آن هیچگاه متروک نمی شده است. در برخی از کشورهای جهان باستان از قبیل کلده و آشور در(بین النهرین)(آتن)در فرنگ وصول مالیات از مردم تابع قوانین مدون بوده ولی در بسیاری از نقاط جهان مسئله مالیات از نظر چگونگی وصول واندازه آن تابع اراده دولت مرکزی و یا پادشاه بوده است که در برابر دریافت مقداری پول و یا کالا در سال حکومت و فرمانداری مناطق گوناگون را به افراد واگذار می کرده است.

حاکم منطقه نیز که به یک طایفه و قبیله بلوک و منطقه و یا شهر و ایالتی منصوب می شد آن اندازه از پول و کالا جهت دولت مرکئز باافزودن مبالغ هنگفتی برای اداره امور منطقه و خود و ذخیره شخصی بطور سرانه و یا خانواری از مردمان زیر سلطه خود وصول

می کرد. و در نپرداختن آن برای پادشاه و حاکم منطقه هیچ عذری پذیرفته نبود وشعار یا سر بده یا مالیات وخراج برای همگان مفهوم رعب انگیز خود را داشت. عجیب است که این روش منحوس حتی در میان سلاطین و حاکمان ستمگر پس ازاسلام در کشورهای اسلامی مانند بنی امیه و بنی عباس تا نادرشاه افشار و پس ازاو نیز رایج بوده است و نادرشاه گنجینه های افسانه ای خود موسوم به کلات نادری را بیشترازاین طریق گردآورده بود.

از دیگر تفاوتهای عمده مسئله مالیات درگذشته و حاضراین است که سلاطین و رژیمهای گذشته مالیات را برای ایجاد عمران و آبادانی در کشور نمی گرفتند بلکه خراج ها باجها و مالیاتهای وصول شده را جزو دارائی و گنجینه های شخصی خود قرار داده و برای گردش امور دربار حرمسرا و تامین زندگی شاهزادگان وامیرزادگان عیاش و خوشگذران مورد بهره برداری قرار می دادند. حتی در بسیاری موارد حقوق سربازان از طریق صدور و فرمان:غارت همگانی شهرهای فتح شده و مغلوب]تامین می شده است و نه از خزانه دولت.

اینگونه برخورد زشت زمامداران خود سر با مسئله مالیات و جایگزینی چپاولگرانه آن در ذهنیت مردم شرق موجب گشته تااگر در مواردی هم مالیات در جهت مصلحت مردم بطور قانونی تنظیم گردد مردم سرباز زنند و بگونه ای از پرداخت آن گریز کنند و همچون مردم کشورهائی که نظام قانونی بر آنان حاکم است مالیات راامری طبیعی و در برابر فعالیت های عمرانی و خدماتی واداری دولت ندانند.

غافل ازاینکه مسئله تحریم عشر واکنشی مناسب در برابراسراف کاریهای حکام غاصب و ستمگر آن عصر بوده است و نمی تواند گوناگون مفهوم مالیات در شرایط متفاوت تاریخی دلیل بر مطلب باشد.

این واژه بویژه در نظام جمهوری اسلامی دقیقا در نقطه مقابل آن مفاهیم نادرست تاریخی قرار دارد. و مالیات طبق قوانین و ضوابط معین خواهد شد و برای عمران و آبادی کشور و صیانت ازبیضته اسلام مصرف می شود.

ازاینرو در عصر حاضر یکی از پایه های استوار کشورداری ترقی و پیشرفت وارائه خدمات به مردم و در نتیجه دریافت مالیات می باشد دریافت مالیات از جامعه در کشورهای جهان امری طبیعی و براساس سیاست مالی می باشد و در برخی از کشورهای صنعتی جهان ۹۰ تا ۹۸ درصد بودجه عمومی از طریق مالیاتها تامین می شود و مردم نیز هیچگونه واکنش منفی در برابر آن بروز نمی دهند.

انواع مالیات

مالیات را بر پایه مبانی ملاکها واعتبارات گوناگون می توان تقسیم بندی کرد وانواع آن را مشخص نمود.

مالیات مستقیم و غیرمستقیم

براساس این تقسیم بندی مالیات از نظر چگونگی تعلق گرفتن به کالاهای مورد مالیات دو نوع می تواند باشد: مستقیم یا غیرمستقیم.

۱) مالیات مستقیم:

بدون هیچ واسطه ای روی درآمدافراد و یا سازمانها و موسسات اقتصادی بسته شود و توسط مامورین دولتی بطور مستقیم وصول شود. مانند مالیات سرانه ای که دولت براساس افراد ساکن در کشور و طبق آمارافراد هر خانوار مالیات می گیرد ازاین قبیل مالیاتی که دولت بطور مستقیم از حقوق کارمندان خود کسر می کند.

مالیات مستقیم اگر براساس میزان دارائی و یا درآمداشخاص و موسسات استوار باشد و شامل درآمدهای سطح پائین نگردد در تامین عدالت اجتماعی نقش بسزایی خواهد داشت.

۲) مالیات غیرمستقیم:

آنستکه با واسطه و بطور غیرمستقیمم ازاصل در آمدشهروندان گرفته می شود واغلب پرداخت کننده می تواند آنها را به اشخاص دیگری منتقل کند و خود وسیله پرداخت مالیات باشد.

مالیات غیرمستقیم در شکلهای گوناگونی قابل پیاده شدن می باشد و پرداخت آن نیز بااینکه بر دوش همگان می باشد ولی محسوس نیست بطور معمول عموم مردم وجود آن رااحساس نمی کنند.

مانند: عوارض گمرگی که بر ورود و صدور کالاها بسته می شود که در نهایت از نوع مالیات غیرمستقیم بشمار می آید. زیرا وارد کننده کالا به میزان عوارضی که ازاین بابت به دولت می پردازد به نرخ فروش کالا در بازارهای داخلی می افزاید چنانکه صادرکنندگان کالاهای داخلی به خارج نیز در هنگام خرید و فروش میزان عوارضی را که باید بابت صدور کالا بپردازند از نظر دور نمی دارند.

 

 

  

  

 

 

 




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٩ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

***یکی از رهنمودهای قرآن کریم دعوت بشر به دقت و مطالعه در جهان هستی و اسرار آفرینش است اگر در صفحات کتاب خلقت دقت کنیم متوجه می شویم

که هر پدیده و موجودی در این جهان خود دنیایی از شگفتی است و به ما درسهایی بزرک از خداشناسی را می آموزد توصیه به مطالعه در پدیده های آفرینش در رهنمودهای پیشوایان اسلام نیز به چشم می خورد و این از جایگاه رفیع علم و دانش در تعالیم اسلام حکایت می کند در برنامه این هفته جلوه های آفرینش - باز هم با شما از دنیای شگفت انگیز جانوران سخن می گوییم و این بار سری به دنیای مورچه ها می زنیم مورچه ها این حشرات کوچکی که در سطح پهناور زمین در جنب و جوشند و گاهی نیز جثه های کوچک آنها در زیر قدمهای سنگین ما درهم شکسته می شود - دارای خلقتی اسرار آمیز هستند.

حضرت علی (ع) در توصیه ای می فرماید :

در آفرینش مورچه - دقت کنید در اعضایی که برای این حیوان به منظور خوردن غذا و هضم کردن آن قرار داده شده و آنچه در درون این جثه کوچک گنجانده شده و آنچه در سر این حشره از چشم و گوش و عضوهای دیگر موجود است اندیشه و تفکر کنید.

***اسرار حیرت انگیزی که در ساختمان بدن مورچه وجود دارد و همچنین نوع فعالیت و زندگی این حشره کوچک - نمونه جالبی از قدرت آفریدگار جهان است حشره شناسان با مطالعه لاشه های مورچگانی که به صورت فسیل از میلیونها سال قبل باقی مانده است - توانسته اند به جزئیات زندگی مورچه ها در آن اعصار پی ببرند آنچه تعجب حشره شناسان را برانگیخته این است که وضع زندگی مورچه ها طی گذشت میلیونها سال - تفاوت محسوسی نکرده است مورچه ها به اندازه ای قوی هستند که می توانند اشیایی را که چند برابر وزن خودشان است.

به آسانی حمل کنند بدن مورچه از سه بخش اصلی سر و سینه و شکم تشکیل شده است در ناحیه سر اعضای حساس مانند مغز و چشمها و شاخکها و دهان قرار گرفته است مورچه دارای پنج چشم است که سه تا از آنها روی پیشانی و دو تا در طرفین سر واقع شده است چشمهایی که در طرفین سر واقع شده است از نوع چشم مرکب است دهان مورچه دارای آرواره های نیرومندی است که به وسیله آنها دانه های خشک را خرد می کند و بارهای سنگین را به لانه می رساند.

دهان اغلب مورچه ها نقش یک سلاح دفاعی را نیز ایفا می کند به طوریکه به وسیله گاز گرفتن - از خود دفاع می کند.

***شاخکهای مورچه یکی از اعضای حساس آن به شمار می رود زیرا وسیله استشمام بوهاست شاخکها به چند بند تقسیم شده اند که هر بند مخصوص استشمام یک نوع رایحه است شاخکها وسیله صحبت کردن مورچه ها نیز می باشد.

حتما دیده اید که وقتی دو مورچه به یکدیگر می رسند شاخکهای خود را به هم می زنند و مثل این است که با هم صحبت می کنند شاخکها وسیله ای برای ادای مقاصد درونی مورچه هاست مورچه ها وقتی می خواهند از لانه خود دفاع و یا مقدمات عملیاتی را فراهم کنند رفتار آنها غیرعادی و عجیب می شود.

در این صورت با کمی دقت می توان دریافت که مورچه ها درحال رد و بدل اطلاعات و یا تقسیم کار بین خود هستند هر وقت حادثه ای در لانه مورچه ها رخ دهد در فاصله بسیار کوتاهی مانند گذشتن یک صاعقه این موضوع در لانه مورچه ها پخش شده و همه از آن آگاه می شوند چگونگی ارتباط تماس و یا به عبارتی سخن گفتن مورچه ها با یکدیگر - دارای اسرار زیادی است.

قرآن کریم نیز درجریان نقل داستان حضرت سلیمان به این حقیقت در زندگی مورچه ها اشاره کرده است و در آیه 18 سوره نمل درباره سلیمان و لشگریانش هنگامی که به سرزمین مورچه ها رسیدند چنین آمده است :

تا به سرزمین مورچگان رسیدند مورچه ای گفت : ای مورچگان - به لانه های خود بروید تا سلیمان و لشگریانش شما را پایمال نکنند درحالیکه نمی فهمند.

***از دیگر شگفتی های زندگی مورچه ها نوع لانه سازی آنهاست لانه آنها بی شباهت به یک شهر نیست و دارای راهها و تقاطع ها و طبقات مختلفی است.

هر طبقه ای در لانه مورچه ها مخصوص کار خاصی است به همین دلیل درجه حرارت هریک از طبقات با دیگری فرق می کند مورچه نیز مانند زنبور عسل با روشی خاص لانه خود را گرم و یا سرد می کند تعداد طبقات لانه مورچه گاهی به چهل طبقه نیز می رسد و هرطبقه تقریبا 5 میلی متر ارتفاع دارد و قطر دیوارها حدود یک میلی متر است، مورچه ها حشراتی فعال و پرکار هستند حتی شبها هم در خارج از لانه دست از کار نمی کشند کارهایی که این حشره در داخل لانه اش انجام می دهد بسیار بیشتر از جنب وجوش او درخارج از لانه است درحالیکه ما این فعالیتها را نمی توانیم ببینیم مورچه ها با مهارت خاصی موادی را که به لانه می آورند در انبارهای معینی ذخیره می کنند و در نگهداری از آنها دقت و مراقبت بسیار می کنند هنوز تمام راههایی که مورچه برای جلوگیری از فاسد شدن مواد غذایی به کار می برد برای بشر فاش نشده است اما این مسئله برای محققان روشن شده است که اگر مورچه ها را از لانه خود بیرون کنند مواد غذایی که ذخیره کرده اند فاسد می شود اما با بودن مورچه ها در لانه هایشان مواد غذایی فاسد نمی شود جمعی از مورچه ها که دارای آرواره های نیرومندی هستند - نقش یک آسیاب را ایفا می کنند یعنی گندم و امثال آن را با آرواره های خود - خرد می کنند و به صورت آرد درمی آورند و آن را در مخزنهای مخصوصی ذخیره می نمایند تا در فصل زمستان مورد استفاده قرار گیرد.

***در جهان مورچه ها فداکاری بسیار جالبی نیز مشاهده می شود دانشمندان پس از تحقیقات بسیار متوجه شده اند که در لانه نوعی از مورچه ها که هریک به

کار مخصوصی مشغول هستند از یکی از مورچه ها به عنوان انبار استفاده می شود این مورچه دارای کیسه نسبتا بزرگی است که در این کیسه شهد نباتات را ذخیره می کند و سپس مانند یک بادکنک کوچکی که پر از شهد است به سقف لانه آویزان می شود تا مورچه های دیگر از شهدی که در آن کیسه ذخیره شده بخورند.

تعدادی از مورچه ها نیز مامور مواظبت و نگهداری از نوزدان هستند آنها به قدری جدی و با شوق این کار را انجام می دهند که درموقع حمل و نقل اگر دو پای عقب آنها را قطع کنند از نوزاد دست بر نمی دارند و با سعی و همت آن را به وسیله شاخکهای خود حمل می کنند تا به جای مطمئنی برسانند.

***در دنیای اسرار آمیز مورچه ها - نکته های بسیار زیادی وجود دارد که ما به همین مقدار اکتفا کرده و در پایان به این حقیقت معترف می شویم که زندگی منظم همکاری حیرت انگیز و فعالیتهای حساب شده این حشره کوچک جز با الهامات خداوند دانا و حکیم امکان پذیر نیست




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٩ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

جنگیدن با «جنگ نرم» سلاح علم و آزاداندیشی می‌طلبد

سیاستگذاری در دنیای امروز بیش از آنکه توسط سیاستمداران صورت پذیرد از دل مؤسسات و پژوهشکده‌ها بیرون می‌آید.

در دنیای امروز نظرات متفکران و محققان مراکز مطالعاتی تأثیرگذاری شدیدی بر عملکرد دستگاه امنیتی- سیاسی دولت‌ها دارد. در همین راستا اولین رویکردی که توسط مخازن فکری چون شورای انگلیسی‌ امریکایی اطلاعات امنیتی و مؤسسه مطالعاتی برو کینگرز ایالات متحده دنبال می‌شود، رویکرد استفاده از قدرت نرم در برخورد با ایران است.

این رویکرد برخورد نظامی با ایران را اشتباهی بزرگ می‌داند آنها حتی با حملات محدود نظامی علیه تأسیسات هسته‌ای ایران مخالف بوده و بر این باورند که با تکیه بر قدرت نرم می‌توانند مسائل مربوط به ایران را به بهترین شکل، جهت‌دهی کنند به همین جهت با ایجاد جنگ نرم و ناتوی فرهنگی در صدد ضربه‌زدن به انقلاب اسلامی‌ایران می‌باشند. هدف دشمن از جنگ نرم و این ناتوی فرهنگی در دو جبهه، طرح‌ریزی و دنبال می‌گردد. یکی از اهداف آن تخریب هویت ملی- اسلامی ‌و تضعیف باورهای انقلابی است که از طریق تهدیدات فرهنگی، سیاسی با عوامل داخلی و خارجی در حال پیگیری و انجام است.

اما هدف دیگر دشمن از جنگ نرم و ناتوی فرهنگی که از تهدیدات بالفعل به حساب می‌آید، جلوگیری از رشد و توسعه علمی‌ و تحقیقاتی در کشور است. مسئله‌ای که امروز به عنوان تهدید خطرناک برای منافع ملی ما محسوب می‌شود. دشمن این بار از خاکریزهای علمی به این کشور حمله کرده و استراتژی جدید آنان مقابله با پیشرفت و تولید علم وفناوری در کشور است. واقعیتی که تا چندین ماه بعد از حوادث و وقایع بعد از انتخابات از سوی سران فتنه بر کشور تحمیل گردید و مراکز تحقیقاتی و دانشگاهی را از اهداف و وظایف اصلی خویش در تولید و توسعه علمی ‌باز انداخت. البته حضرت امام خمینی (ره) به عنوان معمار انقلاب اسلامی‌ با آینده‌نگری الهی خویش آمادگی در این جنگ علمی ‌دشمن را هشدار داده و در این باره فرموده‌اند: «خودتان را برای مبارزه علمی‌ و عملی تا رسیدن به اهداف عالی انقلاب آماده کنید»؛ چراکه رشد و توسعه علمی در ایران سبب تقویت قدرت نظامی، سیاسی و اقتصادی می‌شود و دشمن نیز از این مسئله نگران می‌باشد و با بهانه‌گیری‌ها و تهدیدات مختلف در صدد جلوگیری از پیشرفت جمهوری اسلامی ایران است و نقش استعماری خود را ایفا می‌کند.

گواه و مصدق این موضوع نیز مخالفت و جلوگیری با رشد وتوسعه فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای در کشور است. بنابراین رهبر معظم انقلاب با تأکید‌ برتوسعه کشور از راه تولید علم و ایجاد جنبش نرم افزاری و همچنین ایجاد نهضت فراگیر علمی، ضرورت این مسئله را روشن می‌سازد که نیاز مهم کشور حرکت در مسیر علمی حول محور نوآوری و بومی‌سازی علوم می‌باشد و در این باره می‌فرمایند:

«ما این طرف دنیا حرف‌های حق زیادی داریم... اما احتیاج به یک چیز دیگری هم داریم و آن عبارت است از «قدرت بین‌المللی» تا بتوانیم این راه را بی‌دغدغه، درست، به طور کامل، همه جانبه و بی‌کم و کاست ادامه دهیم و به اهداف و آرمان‌هایمان برسیم. این قدرت را (قدرت اقتصادی، سیاسی و نفوذ فرهنگی) چطور به دست آوریم ؟ پایه و مایه‌ همه‌ اینها، قدرت علمی‌ است. یک ملت، با اقتدار علمی‌است که می‌تواند سخن خود را به گوش همه‌ افراد دنیا برساند. با اقتدار علمی ‌است که می‌تواند سیاست برتر و دست والا را در دنیای سیاسی حائز شود. اقتصاد هم به دنبال اینها به دست می‌آید. پول تابع توانایی‌هاست. امروز این طوری است؛ علم را می‌شود به پول تبدیل کرد و از لحاظ اقتصادی هم قوی شد. این، جایگاه علم است.» (بیانات در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه امام صادق علیه السلام، 29/10/84‏)

بنابراین به تعبیر مقام معظم رهبری: «یکی از استراتژی‌های نظام سلطه این است که نگذارند کشورهای تحت سلطه دارای علم شوند چون می‌دانند علم ابزار قدرت است. خود غربی‌ها با علم به قدرت رسیدند به همین دلیل نمی‌گذارند علم در کشورهای زیر سلطه رشد کند و به شدت مانع می‌شوند. یقین بدانید یکی از چیزهای که امروز مورد توجه سرویس‌های اطلاعاتی است این نکته است که ببینند چگونه می‌توانند دانشجوی بیدار و دانشگاه آگاه ایرانی را از آن راهی که می‌تواند به اعتلای کشور بینجامد، منصرف کنند و مانعش بشوند».

بنا براین با توجه به شرایط منطقه‌ای و اهداف و استراتژی دشمن یکی از عرصه‌های جدید دفاع در مقابل جنگ نرم و ناتوی فرهنگی دشمن، حرکت در مسیر علمی و بومی‌سازی علوم و نهادینه کردن آن است؛ نیازی که مقام معظم رهبری در فرمایشات خود در ابتدای سال جاری در جمع زائران و مجاوران حرم رضوی به عنوان شاخص حرکت سال و موضوع درجه اول در عرصه‌های تحقق همت مضاعف وکار مضاعف از آن یاد کردند و دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی و جوانان را مخاطبان خود در این بیانات قرار دادند. بنابراین به تأکید ایشان: «باید اهل علم در محیط دانشگاه به تولید علم، به نگاه مبتکرانه و سازنده در زمینه ‏علم به همان چیزی که بنده از آن به نهضت نرم‌افزاری در محیط علمی‌ تعبیر‏کردم، بپردازند ما نیاز به این موضوع داریم. البته دستگاه‌های دولتی بزرگترین مسئولیت را دارند.» (بیانات در دیدار اساتید دانشگاه‌های سراسر کشور22/8/81)

«دانشگاه باید بتواند یک جنبش نرم‌افزاری همه‌جانبه را در اختیار کشور قرار دهد؛ باید مغزهای متفکر استاد و دانشجوی ما بسیاری از مفاهیم حقوقی، اجتماعی و سیاسی را که شکل و قالب غربی آنها در نظر بعضی مثل وحی منزل است و نمی‌شود درباره‌اش اندک تشکیکی کرد، در ‏‏کارگاه‌های تحقیقاتی عظیم علوم مختلف حلاجی کنند؛ روی آنها سؤال بگذارند این جزمیت‌ها را بشکنند، بیابند؛ هم خودشان استفاده کنند و هم به بشریت پیشنهاد کنند. امروز کشور ما محتاج این است». (بیانات در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتی امیر کبیر 9 /21‏/1379‏)

بر همین اساس امروز جنبش نرم افزاری و توسعه علمی در کشور از زیر ساخت‌های پیشرفت و توسعه کشور است، چرا که حرکت علمی، حمایت از تحقیق و توسعه پژوهش، نوآوری و ابداع در علوم پایه و به تعبیر مقام معظم رهبری شکستن مرزهای علم و رفتن از راه‌هایی که به نظر راه‌هایی نارفته می‌باشد باعث تولید علم است که این مسئله نیز از مهمترین عوامل اساسی در کسب اقتدار و تولید قدرت ملی شده و باعث تغییر و تحول جایگاه ایران اسلامی در مناسبات سیاسی و منطقه‌ای می‌شود.

تافلر در کتاب جابه‌جایی قدرت خود معتقد است که خشونت و ثروت و دانایی، ابزارهای اصلی قدرت هستند و سایر منابع از اینها سرچشمه می‌گیرند. خشونت که در اصل برای تنبیه به کار می‌رود یکی از انعطاف ناپذیرترین منبع قدرت است. ثروت که می‌توان آن را به بسیاری منابع دیگر تبدیل ساخت، ابزاری به مراتب انعطاف پذیرتر است. اما علم و دانایی انعطاف پذیرترین و بنیادی ترین منبع قدرت است. زیرا می‌تواند به شخص کمک کند تا چالش‌هایی را دفع کند که ممکن است به استفاده از زور یا ثروت نیاز داشته باشد و اغلب از آن می‌توان برای ترغیب دیگران به انجام کاری به شیوه مطلوب که برخاسته از نفع شخصی است، استفاده نمود.

از این رو تولید علم و افزایش دانایی و توانمندی علمی ‌بهترین نوع قدرت را تولید می‌کند و مهم‌تر از دیگر منابع اصلی قدرت بوده که می‌تواند اقتدار در زمینه‌های دیگری از جمله نظامی، سیاسی، اقتصادی و. . . را به ارمغان آورد. بنابراین تلاش حوزه و دانشگاه با همت برتر و کار بیشتر در رشد فکری و علمی اقشار جامعه باعث رشد و توسعه است و نتیجه حاصل از آن ایجاد انگیزه و امید به آینده با استفاده از استعداد‌ها و توانمندی‌های ملی و با کمک نیروهای بومی خواهد بود که در رویارویی با جنگ نرم دشمن در القای ناکارآمدی نظام و ممانعت از پیشرفت علمی‌کشور کارساز خواهد بود.

از این رو مسئله‌ای که امروز به عنوان نیروی محرک در خنثی سازی تهدیدات نرم و ناتوی فرهنگی دشمن می‌توان از آن یاد کرد، توسعه و پیشرفت علمی است که از زیر ساخت‌های قدرت ملی نیز به حساب می‌آید. با توجه به همین ضرورت، رهبر معظم انقلاب از سال‌ها پیش موضوع جنبش نرم‌افزاری و تولید علم را مطرح و خواستار تحولی جدی در آزاد اندیشی، عدالتخواهی و نهضت فرهنگی و علمی در ابعاد مختلف نرم افزاری و تولید علم در حوزه و دانشگاه شده‌اند.

تردیدی در این نیست که دید فراگیر مقام معظم رهبری نسبت به مشکلات جهان اسلام و اهمیت توجه جدی به تولید علوم و توسعه تحقیقات درجهت پیشگیری از استیلای مداوم جهان استکبار و افزایش قدرت و توانمندی ملی، همچنین دفاع از استقلال و امنیت نظام و حفظ خودباوری و خلاقیت بوده است. بنابراین زمان آن فرا رسیده است که برای دستیابی به خودباوری فضاهای علمی از هر گونه اقتباس ترجمه و بازخوانی اندیشه به سمت نوآوری، ابتکار، بومی کردن خلاقیت و ارائه ایده‌ها و طرح‌های نو سوق پیدا کند؛ چرا که این رویکرد زمینه ساز بروز و ظهور خودباوری می‌گردد و اهداف دشمن را در جنگ نرم علیه نظام اسلامی ‌و القای یأس و نا امیدی در افکار و اذهان عمومی ‌ناکام می‌نماید




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٩ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

والدین نخستین مسئول صلاح وفساد جامعه اند و آنان را در قبال خدا و اجتماع مسئولیتی عظیم است که سهل انگاری در آن قطعاً عقوبتی به همراه خواهد داشت. در این امر عظیم مادر را بیش از پدر مسئولیت است زیرا کودک بخش اعظم روحیات و مخصوصاً جنبه های عاطفی و احساسی را از مادر فرا می گیرد. در حدیثی از معصوم آمده است که، پایه های سعادت و شقاوت کودک در رحم مادر گذارده می شود واین از آن باب است که تغییر وراثت غیر ممکن است و خصایص و روحیات مادر به صورت مستقیم به کودک منتقل می شود. همچنین در حدیث آمده که بهشت زیر پای مادران است و این از آن باب است که بخش اعظم سعادتمندی و در خور بهشت شدن کودک توسط مادر پایه گذاری می شود. والدین شخصیت کودک را رنگ می دهند، خط مشی و رفتار او را در زندگی معین می کنند و براساس روش تربیتی خود کودکی آرام و یا نامتعادل می پروانند. درست است که بلوغ و رشد جسمی زمینه را برای ازدواج فراهم می کند، اما برای پدر و مادر شدن، زمینه رشد عقلی و اخلاقی و عاطفی لازم است. افراد قبل از ازدواج باید به وظایف خود آشنا، و به مسائل کلی تربیت آگاه، و در قبال مسئولیت خود هوشیار باشند. تربیت کودک اگر چه به ظاهر از بدو تولد او آغاز می شود ولی با در نظر داشتن تأثیر جنبه های وراثتی در واقع سالها و ماهها قبل از تولد شروع می شود و اَقـّل تقویم زمانی از هنگام انتخاب همسراست و اسلام از این زمان به بعد گام به گام برای ایجاد و پرورش نسل مراقبت هایی دارد که دستورات و برنامه های آن را در کتب فقهی و اخلاقی اسلام می توان یافت ،از جمله:

انتخاب همسر:

اسلام اجازه نمی دهد که آدمی با هر انسان دیگری درآمیزد و تشکیل نسل دهد، بلکه برای همسر شرایطی ذکر می کند بدین قرار:

1- از نظر خانوادگی، همسر باید دارای اصالت باشد، از خانواده ای شرابخوار و معتاد نباشد و نیز والدین حق ندارند که فرزند خود را به همسری فردی شرابخوار، قاطع رَحـِم و فاسق در آورند. در سخنی از پیامبر آمده است که: از گیاه سبزی که در کنار مزبله ها می روید دوری کنید. پرسیدند منظور از آن چیست؟ فرمود: منظور زن زیبارویی است که در خانواده ای بدکار به دنیا آمده باشد.

2- از نظر خویشاوندی گو این که حرمتی برای ازدواج با اقارب نیست ولی توصیه شده است با افرادی که از نظر خویشاوندی رابطه نزدیک دارند وصلت به عمل نیاید. "لا تـَنکـِحوا القرابَة القـَریبه" و آن گاه درباره دلایل این امرگفته شده که ممکن است فرزندانی ناقص از آنان به وجود آید یعنی همان امری که طب امروز بدان اشاره دارد.

3- در جنبه جسمی توصیه شده است که همسر رشید، توانا و نیرومند و از نظر بنیه قوی باشد. در سفارش حضرت علی ( ع) به برادرش عقیل راجع به انتخاب همسر که نتیجه اش منجر به انتخاب ام البنین شده است، به این نکته برمی خوریم که حضرت می فرماید می خواهم از او، فرزندانی قوی بنیه و نیرومند داشته باشم. ضمناً همسر باید از زیبایی نسبی و سن متناسب و رشد کافی برخوردار باشد.

4- از نظر اخلاقی به گفته ی شهید ثانی همسر باید دارای ملکه عفت و اصالت باشد. در سخنان بسیاری که از معصوم آمده توصیه شده است که فرشته خویی کودکان نشان دهنده صفات ارجمند والدین است. و نیز فرمودند نیکو بنگرید که نطفه خود را در کجا قرارمی دهید زیرا صفات ارثی به کودک منتقل می شوند.

5- در جنبه روان توصیه شده است که همسر دارای کمبود ذهنی و احمق نباشد. پیامبر فرمود: از مزاوجت با همسر احمق خودداری کنید زیرا مصاحبت آن موجب بدبختی و گرفتاری است و فرزند او از نظر فکری تباه است.

مراقبت های قبل از تولد:

اکنون همسری با رعایت شرایط یاد شده انتخاب شده و قرار است زمینه مزاوجت فراهم آید. از لحظه مزاوجت تا تولد نیز مسائلی مطرح است که اهم آنها عبارت اند از:

1- در زناشویی: ذکر نام خدا، به یاد غیر نبودن، افکار و اندیشه ناصواب نداشتن، دعا برای داشتن نسلی صالح و پاک، داشتن ایده های عالی و انسانی و مانند آن.

2- دوران حمل: مادر با جنین خود نـُه ماه رابطه وراثتی و خونی دارد. توصیه های تربیتی خواه از نظرمکاتب و خواه از نظر مذاهب در این دوره بسیار است. تحقیقات و تجارب علمی نشان داده است که غذاها، داروها، مناظر زشت و زیبا، هیجانات، اضطراب ها، ترس ها، نگرانی ها، خشم ها و کین ها و افکار و اندیشه های مادر در جنین اثر می گذارد. بیماری هایی چون قند، سرخجه و تب شدید در جنین مؤثر است. خواسته ها و تمایلات، ایده های پست و بلند مادر، طرز برخورد او با همسر، با دیگران، با پدیده ها، با تحولات طبیعی، و تغییرات اجتماعی در جنین مؤثر است و از این جا مفهوم "السعید سعید فی بَطن اُمّه و الشقی شقی فی بَطن اُمّه "کاملاً روشن می شود.

3- لحظه تولد: این لحظه از لحظات حساس در سعادت یا بدبختی کودک است. ممکن است تا این لحظه تمام زمینه ها برای نابغه شدن کودکی موجود بوده و در آن لحظه آن امکانات ضایع شده باشد. روی این اصل، هم در کتب علمی وهم در کتب مذهبی سفارش های بسیاری در این مورد شده است.

کودک از آن کیست؟

کودک از آن والدین نیست زیرا والدین حق هیچگونه دخالت و اعمال نظر منفی درباره فرزند خود ندارند. تلاش ها و کوشش ها فقط می تواند در جنبه مثبت و در جهت ارتقاء او باشد نه در جنبه کاستن او. این امر تا آن حد مورد توصیه است که فرموده اند والدین حق کتک زدن کودک به حدی که موجب دیه شود ندارند. البته اولویت های تربیتی از آن والدین است به شرطی که در جهت سازندگی طفل باشد در غیر این صورت می توان کودک را پدر و مادر ستاند و مسئول دیگری برای تربیتش گمارد.

آیا کودک از آن اجتماع است؟ مطمئناً کودک از آن اجتماع هم نیست، زیرا افراد اجتماع هم مانند والدین حق هیچگونه دخالت و اعمال نظر منفی درباره کودک را ندارند. فقط می توانند در جهت ارتقا و جنبه های مثبت او گام بردارند. برخی از صاحبان مکاتب، کودک را از آن دولت می دانند. البته دولت حق اظهار نظر در باره کودک برای ارتقاء او را دارد ولی حق خرید و فروش او و سلب آزادی او را ندارد.

آیا کودک از آن خودش است؟ اتفاقاً پاسخ این سؤال هم منفی است. آدمی از آن خود نیست زیرا حق ندارد خود را به سوی انحطاط سوق دهد، موجب سقوط خود گردد و نمی تواند برخود صدمه و لطمه ای وارد آورد، حق خودکشی و خود فروشی ندارد. اختیاراتش درباره خود فقط در حدِ تعالی مقام خویش است نه تنزل مقام. پس کودک از آن کیست؟ آنچه را که با قاطعیت می توان گفت این است که کودک از آن خدا و امانت اوست، پدر و مادر، اجتماع و دولت و حتی خود او امانتدار خدایند. آنچه که درباره این امانت وظیفه دارند حفظ و حراست و در جنبه ی فزودن اوست نه کاستنش. همه وظیفه دارند که در برابر این امانت مراقبت نمایند تا آنگاه که صاحب امانت آن را به سوی خود ببرد. در نگهداری از این امانت، البته والدین اولویت دارند و حتی از نظر مذهب موظفند. به عبارت دیگر کودک حقوقی نسبت به والدین دارد و آنان برعکس در برابر او وظایفی دارند که در صورت کوتاهی در انجام وظیفه مورد بازخواست قرار می گیرند.

وظایف والدین در تربیت مذهبی کودک

وظایف والدین بسیار است. به عبارت دیگر بدهکاری والدین به فرزندان زیاد است و ذکر همه آنها موجب اطاله کلام می شود. آنچه به اختصار قابل یادآوری است عبارت است از:

1- پذیرش کودک: بسیاری از والدین نسبت به جنس کودک حساسیت نشان می دهند. فی المثل علاقه مندند که پسر داشته باشند و بعضی هم روی دختر بودن فرزند تأکید دارند. از حقوق کودکان این است که بدون توجه به جنس او، وی را بپذیرند و از او استقبال کنند. امام سجاد (ع ) به هنگامی که صاحب فرزندی می شد، پیش از آن که از دیگر خصایص طفل بپرسد از خلقتش می پرسید که آیا کودک سالم است یا نه؟ و آنگاه می فرمود: سپاس خداوندی راست که از من نسلی گرفتار و ناقص نیافرید. برای رفع حساسیت در برابر جنس، پیامبر راجع به دخترش می فرمود: "دختر چون گلی خوشبوست که آن را می بویم و روزیِ او با خداست". یا دست دخترش را می بوسید و می فرمود: "دختر هدیه خداست".

2- تسمیه کودک: نامگذاری کودک بهتراست قبل از تولد انجام گیرد. از زمان حاملگی دو نام برای جنین باید انتخاب شود که اگر دختر بود یکی از نام ها و اگر پسر بود نام دیگر به وی داده شود. انتخاب نام خوب، برای کودک اهمیت بسیار دارد مخصوصاً از آن باب که اگر او درآینده شخصیتی شود، نام در ایجاد غرور یا حقارت او مؤثر است. بهتر است نامی انتخاب شود که او با آن احساس سرافرازی و وابستگی به پاکان و قدرتمندان کند و توصیه شده است که نام کودک از نام خاندان پیامبر باشد.

3- انجام مراسم مذهبی: پس از تولد می بایست در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه خواند واین امر قبل از بریدن ناف برای کودک مستحب است و در روایات اسلامی این امر را پناهی در برابر لغزش های شیطانی ذکر کرده اند. به طور خلاصه باید گفت که این عمل در ایجاد روح دینی در کودک مؤثر است. از دیگر مسائل مربوط به این زمینه کام گرفتن به تربت سید الشهداء، غسل مولودیه دادن، ختنه کردن، عقیقه دادن و تصدق هموزن موی سر او از طلا و نقره دادن است.

4- احترام به کودک: طفل امانت خدا و هدیه اوست. به خدا وابسته است. همچون عروسک و اسباب بازی نیست که درباره اش تحقیر روا شود. او چون وابسته به خدای بزرگ است بزرگ و صاحب کرامت است، باید به گریه و فریادش توجه کرد و باید با او به احترام رفتار نمود.

هنگامی که سخن می گوید به سخنش باید گوش فرا داد. در کار و تنهاییش نباید زیاد دخالت کرد. حکومت و تسلط او را بر اسباب بازی هایش نباید بر هم زد. او باید حس کند که شخص بزرگی است و نزد دیگران احترام دارد واو را می پذیرند.

5- محبت به کودک: محبت نیروی لازم برای ادامه حیات طفل است و روح کودک از طریق آن آسایش و آرامش پیدا می کند. کودکانی که در کودکی محبت نبینند در بزرگی افرادی خشن و ناهموار و عقده ای خواهند بود. این محبت نباید بستگی به موقعیت نسبی او داشته باشد فی المثل نباید مربوط به زیبایی کودک، رشد او، رنگ مو و چشم او باشد بلکه به کودک فقط از آن باب که وابسته به والدین است باید محبت کرد. ضمناً نباید فراموش کنیم که کار محبت ما به افراط نکشد زیرا آن خود موجب نابسامانی های دیگری خواهد شد.

6- تغذیه کودک: هیچ غذایی برای کودک بهتر از شیر مادر نیست. روی این اصل توصیه شده است که اگر مادر برای شیر دادن کودک حق الزحمه می خواهد، بپردازید. مادر به هنگام شیر دادن تنها سلول های تن او را تغذیه نمی کند بلکه مهر و عاطفه خود را نثار او می نماید. در صورتی که مادر قادر به انجام وظیفه خود نباشد باید برای کودک دایه گرفت. درباره خصایص دایه توصیه شده است که دایه احمق، از نظر چشم بیمار، یهودی، نصرانی، مجوسی، زنازاده، بداخلاق و ناصبی نباشد. بلکه دارای ایمان به خدا و اسلام و چهره ای نیکو و رشدی مناسب باشد. از حدود یک سالگی باید از آنچه که خود می خوریم به کودک بدهیم. از حدود 15 ماهگی درخوردن غذا آزادش بگذاریم. غذا باید طیّب و پاک باشد و این با عمل و رفتار کودک رابطه مستقیم خواهد داشت: « کلوا مِن الطیبات و اعملوا صالِحاً»

7- پوشاندن کودک: لباس فراخ باشد تا محدودیتی برای رشد او ایجاد نکند. جامه ی کودک سفید و دیگر لباس هایش بهتر است رنگین باشد. به پسر جامه ابریشمی نپوشند و تنش را به نرمی ولطافت عادت ندهند و برعکس لباس ها چندان خشن نباشد که جسمش را بیازارد.

8- بهداشت کودک: در جنبه تن دور داشتن او از آلودگی ها، بر کنار داشتنش از عوارض جسمی از راه رعایت اصول بهداشتی در محیط و غذای طفل امکان پذیراست. در جنبه روان برکنار داشتن روح او از اضطراب ها، ترس ها و نگرانی ها مورد نظر است. در جنبه مغز دور داشتن او از بدآموزی هاست از آن بابت که مغز او مخزنی قیمتی است و باید در آن چیزهای گرانبها قرار داد.

9- پرورش عاطفی: طفل باید در خانه، محبت و مهر، الم و غصه، حزن و تأثر و شادی و سرور را بیاموزد. کمبود مهر عواقب وخیمی برای کودک خواهد داشت زیرا جامعه بی عاطفه، جامعه ای شکننده است نه دیر پا. برای این امر لازم است کودک مورد مهر قرار گیرد؛ او را ببوسند؛ گاهی نازش را بخرند؛ از مراقبتش احساس خستگی نکنند؛ از بهانه گیری او ناراحت نشوند و درباره اش قساوت و بی باکی نشان ندهند.

10- پرورش اجتماعی: منظور آن است که والدین به کودک آداب معاشرت بیاموزند، طرز زندگی در جمع را به او یاد دهند بدانگونه که او بتواند زندگی دسته جمعی را تحمل کند، همکاری و همگامی نماید و در بین جمع متکلم وحده نباشد و برای انسانیت احترام قائل شود. روابطش با جمع براساس تفاهم مشروع باشد، در راه خدمت به جامعه گام بردارد و عدالت اجتماعی را رعایت کند. آماده کردن فرد برای ورود در زندگی اجتماعی تا سن 21 سالگی ادامه خواهد داشت و از طریق شرکت دادن او در کارهای خانوادگی، در شورای خانوادگی و همراه بردن او به جامعه امکان پذیر است.

11- پرورش دینی: به مفهوم عام آن از همان روزهای اول تولد آغاز می شود. در سنوات بعد براساس کتب دینی ما برای هر سال و حتی هر چند ماهی برنامه ای معین شده که برای اطلاع بیشتر باید به آنها مراجعه کرد مثلاً در سه سالگی باید فرم سجده کردن را بیاموزد، در پنج سالگی ادای شهادتین، در هفت سالگی نماز و. .. این کار از راه عمل والدین و شرکت دادن کودک در مجامع دینی امکان پذیراست.

12- پرورش اخلاقی: اخلاق به مفهوم مجموعه اصول حاکم بر روابط انسانی و پاسداری این روابط باید از همان ماه های اول تولد به کودک القاء شود. تربیت بدون اخلاق، پرورش جنایتکار زیرک است. در سایه پرورش اخلاقی صفت ها و قدرت های خداوندی، فضائل بزرگ عقلی چون امانت، شجاعت، احتیاط و تهور در او بیدار می شود و کودک برای ادامه زندگی خود ضوابطی را بر می گزیند.

13-پرورش اقتصادی: والدین وظیفه دارند فرزند را برای کسب مهارتی در انجام یک شغل تربیت کنند و کار و هنری بدو بیاموزند تا در سایه آن بتواند به ادامه زندگی بپردازد و سربار دیگران نباشد. برای یافتن روحیه ای متناسب در کسب یک شغل لازم است والدین درد و رنج ناشی از کار خود را به رخ او نکشند و از کار خود گله مند نباشند. از دیگر مسائل آموزشی، ارزش پول است. می توان آن را وسیله ای برای حفظ آبرو و ادامه حیات معرفی کرد و یا یک هدف که غرض، وصول به آن باشد که البته فرم اول آن مورد توصیه اسلام است.

14- مسکن کودک: کودک محلی را لازم دارد تا در آن بتواند تنها باشد و در عالم خود سیر کند. اگر تهیه اطاقی برای او ممکن نیست لااقل گوشه ای از اطاق مسکونی باید در اختیار او باشد تا در آن بتواند اسباب بازی اش را ردیف کند و در عالم خود با خود سرگرم بماند. در سنین بالاتر لازم است محل خواب او از پدر و مادر و خواهر یا برادرش جدا باشد.

15-آموزش مسائل ضروری: بسیاری از مسائل ضروری برای زندگی کودک از واجبات و محرمات و حقوق و حدود، متناسب رشد و سن او باید به وی آموخته شود و این امر آنقدر باید وسعت داشته باشد که مسائلی در حدود شئون زندگی، خانوادگی و ازدواج هم مطرح شود. بسیاری از والدین از دادن پاسخ به سؤالات کودکان ابا دارند و می گویند "رویش باز می شود" و یا زمینه را طوری فراهم می کنند که کودک جرئت نکند مسائل خود را از والدین بپرسد. این امر به زیان خانواده و کودک است. کودک بالاخره برای پرسش های خود پاسخ پیدا می کند، اگر پدر و مادر از زیر بار آن شانه خالی کنند، از غیر و از افراد غیر مطلع و احیاناً سودجو و مغرض پرسش خواهد کرد. پس بهتر است خود والدین که ازهمه کس به او دلسوزتر و مراقب ترند به گونه ای برای سؤالاتش پاسخ ارائه دهند.

16-بازی و همسانی با کودک: کودک نیازمند بازی است و بازی زمینه رشد او را فراهم می کند. کودک در خانه نیازمند کسی است که با او همسان باشد، مثل او بیندیشد و مثل او رفتارکند. این احساس برای تنها فرزند خانواده بیشتر به چشم می آید. برای رفع این نیاز است که در تربیت اسلامی توصیه شده است والدین گاهی خود را به جای یک کودک بگذارند و با او بازی کنند. پیامبر ( ص) همین روش را درباره حسنین اعمال می کرد حتی خود را همچون شتری خم می کرد که دو فرزندش بر دوش او سوار می شدند.

17- تربیت برای زندگی: زندگی همیشه غذای گرم و بستر نرم نیست. همیشه راحت و فراغ نیست گاهی محرومیت هایی وجود دارد که طفل باید با آنها مأنوس شود. روی این نظر اصراری نداشته باشیم که کودک همه وقت متنعم به کل نعمت ها باشد و نیز اصرار نکنیم که زندگیش همیشه توأم با موفقیت باشد. لازم است او مزه شکست، گرما و سرما، تشنگی و گرسنگی، آسایش و رنج را بچشد و برای زندگی دنیای آینده که توأم با این تضادهاست آمادگی یابد. از مسائل دیگر، آموزش دنیای متفاوت زن و مرد است که باید از راه عمل و رفتار والدین دریابد. لغزیدن، افتادن، مجروح شدن، درد و خوشی، جزو زندگی است. لازم نیست کودک همیشه و همه وقت در این زمینه ها حمایت ببیند چون در آن صورت فردی بی عرضه و ناتوان خواهد شد. از دیگر مسائل، آموزش خوش بینی نسبت به زندگی است. نباید وضعی به وجود آید که او از زندگی احساس دلسردی کند. والدین نباید از زندگی در برابر کودک شکوه کنند و در نتیجه او را به آینده بدبین نمایند.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٩ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

اکثر متخصصین عقیده دارند که پیاده روی، باغبانی و سایر انواع فعالیتهای متوسط کلید حفظ سلامتی است.

اما صبر کنید...یک تحقیق جدید نشان می دهد که افراد نیاز به فعالیت های شدیدتر دارند. محققان عقیده دارند که هر فرد به طور متوسط به 30 دقیقه در روز ورزش و فعالیت جسمی نیاز دارد و برخی دیگر از متخصصین ورزشی باور دارند که این میزان باید به یک ساعت برسد.

عقاید و توصیه های ضد و نقیض و متفاوت از سوی متخصصین علم ورزش ممکن است باعث سردرگمی شما نیز شده باشد. احتمالا دوست دارید بدانید که واقعا به چه مقدار ورزش در روز نیاز دارید.

در تلاش برای تشخیص این عناوین ضد و نقیض، متخصصین می گویند که، تحقیقات ورزشی به این علت به نتایج متفاوت و مغایر با هم می رسند که با گروه های سنی، جنسیت ها و افرادی با عوامل خطر متفاوت (برخی از افراد در معرض ابتلا به بیماری های قلبی قرار دارند، برخی از افراد اضافه وزن دارند)  مواجه هستند و افراد مختلف باید با سطح های مختلف فعالیت های ورزشی خود را آغاز کنند.

به این علت صحیح نیست که بین تحقیقات ورزشی مختلف مقایسه به عمل بیاوریم. نتایج تحقیقاتی که برای خانم میانسال با شیوه زندگی یکجانشینی صورت گرفته ممکن است برای مرد جوان دانشجو به کار نیاید و محققان با هم روی تفسیر و توجیه نتایج تحقیقات و تبدیل آنها به توصیه های عمومی اتفاق نظر ندارند. آیا باید روی نیاز مینیمم به فعالیت ورزشی تمرکز کرد تا کسانی که می خواهند شروع کنند از همان ابتدا دلسرد نشوند، یا نیاز به ورزش را باید بالاتر در نظر گرفت تا فواید بیشتری برای آنها داشته باشد؟

خط آخر این است که هیچکس نمی داند میزان ایدآل برای تمرینات ورزشی چه مقدار است. توصیه هایی که برای همه درست درمی آید ممکن است مناسب شما نباشد. متخصصین عقیده دارند که به خاطر تفاوت در سن، جنسیت، وضعیت سلامتی و اهداف ورزشی افراد، بهترین تجویز برای فعالیت ورزشی برای افراد مختلف، متفاوت است.

هدف شما چیست؟

 مقدار صحیح ورزش برای شما بستگی مستقیم به هدف شما از ورزش و آنچه که امیدوارید با ورزش به دست آورید، دارد. برای مثال، کسی که اضافه وزن دارد و می خواهد وزن کم کند، مطمئنا باید بیشتر از کسی که هدفش از ورزش حفظ سلامتی است، ورزش کند، اما فعالیت او نیز به مراتب کمتر از یک دونده دو ماراتن است. اهداف زیر را در نظر بگیرید:

حفظ سلامتی:  اگر دوری از مشکلات قلبی، دیابت، و سایر بیماری ها مهمترین هدف شما از ورزش کردن است، متخصصین سلامت و بهداشت می گویند که تحقیقات انجام گرفته توصیه می کنند که افراد باید در اکثر روزها حداقل نیم ساعت در روز فعالیت ورزشی با شدت متوسط داشته باشند.

انواع فعالیت ورزشی با شدت متوسط عبارتند از: پیاده روی تند، شنا، و حتی کارهای خانه، فقط کافی است که فعالیت قوی مثل تمیز کردن کف خانه و اینها باشد. می توانید این فعالیت ها را به سه جلسه 10 دقیقه ای در روز تقسیم کنید.

کاترین جکسون، متخصص ورزشی در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، می گوید، "30 دقیقه در روز فعالیت ورزشی با شدت متوسط فواید بسیار زیادی برای سلامتی شما خواهد داشت. اما این به آن معنا نیست که فعالیت های با شدت بیشتر یا طولانی تر فایده ای برای شما ندارد."

محقق ورزشی،  ای مین لی عقیده دارد، "این پیام باعث سردرگمی است. اکثر مواقع ما فقط می خواهیم افراد را به مرحله اول بکشانیم."

او توصیه می کند که افراد هدف خود را همان مرحله اول -30 دقیقه فعالیت ورزشی با شدت متوسط در روز-قرار دهند و بعد اگر در توانشان بود آن میزان را بالاتر ببرند. او می گوید، "وقتی به آن میزان ورزش عادت کردید، ببینید آیا می توانید آن را به یکساعت ارتقا دهید یا نه. راه دیگر افزایش شدت تمریناتتان با تندتر راه رفتن یا دویدن است."

دکتر ریچارد اشتاین رئیس بخش قلب شناسی در بیمارستان مرکزی بروکلین در نیویورک نیز اتفاق نظر دارد که افراد می توانند از نیم ساعت ورزش با شدت متوسط در روز فواید بسیاری ببرند و بالا بردن این میزان فواید بیشتری هم برای آنها خواهد داشت.

او می گوید، "اکثر تحقیقات مربوطه نشان می دهد که هر چه بیشتر ورزش کنید و فعالیت فیزیکی داشته باشید، وضعیت سلامتی تان نیز بهتر خواهد شد."

کاهش وزن: اگر شما هم مثل میلیونها ایرانی که اضافه وزن دارند و می خواهند وزن کم کنند یا از بیشتر شدن وزنشان جلوگیری کنند باشید،  مطمئنا نیم ساعت تمرین با شدت متوسط در روز خواست شما را برآورده نمی کند-یا آنقدرها که فکر می کنید مثمرثمر نیست.

دکتر لی عقیده دارد: "اگر سعی دارید از اضافه شدن وزنتان جلوگیری کنید، نسبت به وقتی که بخواهید فقط از بروز مشکلات و بیماری های قلبی جلوگیری کنید، احتمالا به ورزش بیشتری نیاز دارید."

همه ما خیلی ها را می شناسیم که هر چه دم دستشان می آید می خورند و هیچوقت حتی یک گرم هم وزنشان اضافه نمی شود درحالی که بقیه دائما در تلاشند تا یک کیلو از وزنشان پایین بیاید. خوب این نشان می دهد که بعضی افراد برای کاهش وزن نیاز به تلاش بیشتری دارند.

برای پایین آوردن اضافه وزن، باید با کمتر خوردن و بیشتر ورزش کردن کاری کرد تا بدن به ذخائر سوخت خود روی بیاورد که چربی ها هستند. اینکه چقدر باید کمتر غذا بخورید، چقدر بیشتر باید ورزش کنید و طول مدت و شدت تمرینات تان چه مقدار باشد به فاکتورهای مختلفی بستگی دارد که وزن کنونی تان، رژیم غذایی و متابولیسم بدنتان از آن جمله است.

افراد خوش اندام ژنی دارند که به آنها برای داشتن چنین اندام هایی کمک می کند. این افراد ساعت ها در روز با مربیان حرفه ای ورزش می کنند و خوراکشان را نیز بسیار محدود کرده اند.

اما اگر به دنبال چنین اندام هایی هستید-که مستلزم تلاش بسیار زیاد است-مطمئنا تعجب نمی کنید اگر بگویم انجام کارهای خانه و باغبانی برای رسیدن به چنین هدفی کافی نیست.

اینکه برای چربی سوزی و متناسب تر به نظر آمدن به چه میزان فعالیت ایروبیک نیاز دارید، بستگی به متابولیسم، وزن، و رژیم غذایی تان دارد.

برای به دست آوردن آن اندام متناسب بدنسازی هم بسیار مهم است. بدنسازی علاوه بر این به مستحکم شدن استخوانهایتان نیز کمک می کند و باعث می شود در سنین پیری دچار مشکل نشوید. متخصصین توصیه می کنند که بهتر است دو تا سه روز در هفته از این تمرینات استفاده کنید.

 هر ذره هم به حساب می آید

 فراتر از همه اینها، مسئله مهمی که باید در ذهن داشته باشید، این است که تحقیقات همه و همه ثابت می کنند که فعالیت های ورزشی فواید بسیار زیادی برای شما دارد.

پس اگر وقت نمی کنید که برای انجام فعالیتهای ورزشی به باشگاه یا مکان های ورزشی بروید، فعالیت های کوچکی مثل بالا و پایین آمدن از پله یا یک پیاده روی کوتاه هم می تواند برایتان مفید باشد.

جمعیت بسیار زیادی از مردم به خاطر داشتن اضافه وزن و نداشتن فعالیت ورزشی کافی در معرض ابتلا به مشکلات و بیماری های مختلف هستند.

آمار نشان می دهد که تقریبا دو سوم افراد بزرگسال به اندازه کافی فعالیت جسمی ندارند و یک چهام آنها به طور کلی هیچ ورزشی انجام نمی دهند.

همیشه یادتان باشد، هر ورزشی، هرچقدر هم که کوچک، باز بهتر از ورزش نکردن است.

 

 




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٩ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

دانستیم هرگاه الکترونها در یک هادی در مسیر مشخصی بحرکت در آیند جریان الکتریکی ایجاد می شود . اما الکترونها بدون دریافت نیرو و انرژی از مدار گردش بدور هسته خارج نمی شوند . بنا براین برای تولید جریان نیاز به یک نیرو داریم که آن را از منابع تولید نیرو مانند باتری می گیریم . بعبارت ساده تر نیروی لازم جهت ایجاد جریان ولتاژ نام دارد که واحد اندازه گیری آن ولت است.

چگونه می توان ولتاژ تولید کرد ؟

این سوال پاسخ سوال دیگری نیز می تواند باشد که همان روشهای تولید الکتریسیته است . می دانیم که انرژی تولید نمی شود بلکه از صورتی به صورت دیگر تبدیل می گردد . از آنجاییکه الکتریسیته هم انرژی است پس باید تبدیل شده انرژی های دیگر باشد . انرژیهایی که بصورت متعارف برای تولید برق بکار می رود عبارتند از : انرژی شیمیایی در باتریها - انرژی مغناطیسی در ژنراتورها - انرژی نورانی در باتریهای خورشیدی - انرژی حرارتی در ترموکوپلها - انرژی ضربه ای در پیزو الکتریک و غیره.

در یک تعریف ساده برای برق میتوان چنین گفت که جابجایی الکترونها توسط مولد ها باعث ایجاد ولتاژمیگردد و واسه جابجایی این سیگنال بوجود آمده چون توان بالاست باید از کابل استفاده بشه شاید براتون جالب باشه که دانشمندان دارن رو این موضوع تحقیق میکنند که بشه سیگنالهای توان بالا رو بدون سیم منتقل کرد که اگه اینجوری بشه دیگه نیاز به این همه سیم کشی و دکل و....نیست

اما ولتاژهای متعارف تو سیستم برق چیه؟

1- 0 تا 400 ولت فشار ضعیف

2- 400 ولت تا 20 کیلو ولت فشار متوسط

3- 63کیلو ولت فوق توزیع

4- 230کیلو ولت تا 400 کیلو ولت فشار قوی

تولید

نتیجه ی شار و اختلاف پتانسیل توان است که نرخ تغییرات کمیت پایدار انرژی است. در مایعات، اختلاف پتانسیل اختلاف در فشار است. در سیستم های دمایی اختلاف پتانسیل اختلاف در دما است. در مکانیک، اختلاف پتانسیل، اختلاف در پتانسیل گرانشی بین دو نقطه است. در مهندسی برق، اختلاف پتانسیل ولتاژ است، یعنی اختلاف بین نقاط ابتدایی و انتهایی یک پتانسیل الکترواستاتیک.

تعاریف الکتریکی

یک اختلاف پتانسیل بین دو نقطه منجر به ایجاد یک نیرو می شود که یک نیروی الکتروموتیو یا emf خوانده می شود. این نیرو مایل است تا الکترون ها یا دیگر بارهای حامل را از یک نقطه به نقطه دیگر انتقال دهد. اگر یک هادی الکتریکی در یک میدان مغناطیسی به صورت عمود بر میدان حرکت کند، بین دو سرش یک اختلاف پتانسیل ایجاد می شود.

اختلاف پتانسیل بین دو نقطه یک مدار الکتریکی برابر اختلاف در پتانسیل های الکتریکی آن دو نقطه تعریف می شود.

اختلاف پتانسیل به صورت مقدارکار انجام شده برای انتقال واحد بار الکتریکی از نقطه دوم به نقطه اول یا به طور برابر، مقدار کاری که واحد بار می تواند در انتقال از نقطه اول به نقطه دوم انجام دهد، است. در سیستم واحد های ««SI، اختلاف پتانسیل، پتانسیل الکتریکی و نیروی الکتروموتیو توسط ««ولت که نشان دهنده واژه معروف ولتاژ و نماد V است، اندازه گیری می شود.

 

یک ولت که پس از الساندور ولتا نامگذاری شد، به صورت یک ژول از انرژی برای انجام کار روی یک کلمب از بار تعریف شده است.

اختلاف پتانسیل بین دو نقطه a و b انتگرال خط میدان الکتریکی "E" است:

تجهیزات

منابع عمومی تولید emf باتری«الکتریسته»/باتری، ژنراتور الکتریکی و خازن ها هستند.

تجهیزات اندازه گیری اختلاف پتانسیل شامل ولتمتر، پتانسیومتر (تجهیزات اندازه گیری) و اسیلوسکوپ هستند.

ولتمتر توسط اندازه گیری جریان عبوری از یک مقاومت ثابت که بر طبق قانون اهم متناسب با اختلاف پتانسیل دو سر این مقاومت است، کار می کند.

پتانسیومتر توسط مقایسه ولتاژ مجهول با یک ولتاژ معلوم در یک پل مداری کار می کند.

اسیلوسکوپ اشعه کاتدی توسط تقویت اختلاف پتانسیل و بکار بردنش برای منحرف کردن یک شعاع الکترون از یک مسیر مستقیم کار می کند، در این صورت انحراف اشعه متناسب با اختلاف پتانسیل خواهد بود.

تاریخچه

در تاریخ 1800 م در پی یک اختلاف حرفه ای بر سر واکنش گالوانیکی که از سوی لوییجی گالوانی حمایت می شد، الساندور ولتا پیل ولتایی خود را که مقدمه ابداع باتری بود، اختراع کرد که این پیل جریان الکتریکی پایداری را ایجاد می کرد. ولتا کشف کرده بود که موثرترین جفت فلز متفاوتی که جریان الکتریسته ایجاد می کنند، روی و نقره اند.

در دهه 1800 م کنگره بین المللی الکتریکی که الان به نام کمیسیون بین المللی الکترونیکی (IEC) معروف است، ولت را برای نیروی الکتروموتیو تصویب کرد. ولت به صورت اختلاف پتانسیل یک هادی وقتی که یک جریان یک آمپر توان یک وات را ایجاد می کند، تعریف شد.

 




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٩ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()