تحقیق برای دانش آموزان
این وبلاگ جهت کمک به دانش اموزان راه اندازی شده است

وقایع ۱۲بهمن از ایام‌الله دهه فجر

۱۲بهمن روز ورود امام خمینی به ایران-در این روز بزرگترین استقبال تاریخ در تهران برگزار شد؛ بطوری که طول جمعیت استقبال کننده از آیت‌الله خمینی به ۳۳ کیلومتر رسیده بود. در ساعت ۹:۵۰ دقیقه بامداد روز دوازدهم بهمن هواپیمای حامل خمینی در میان تدابیر شدید امنیتی در فرودگاه مهرآباد برزمین نشست. خمینی پس از ورود به فرودگاه و ایراد سخنرانی طبق برنامه‌ای که از قبل تنظیم شده بود عازم  بهشت زهرا شد

امام خمینی در میان استقبال گسترده مردم تهران در ساعت یک بعد از ظهر وارد قطعه ۱۷ که مدفن شهدای انقلاب بود شد و سخنرانی خود را ایراد نمود.

 وقایع ۱۴ بهمن از ایام‌الله دهه فجر

روز شنبه ۱۴ بهمن از ایام‌الله دهه فجر در محل مدرسه شماره ۲ علوی یک مصاحبه مطبوعاتی با حضور قریب به سیصد خبرنگار ایرانی و خارجی برگزار شد که در آن ابتدا خلاصه‌ای از نظریات آیت‌الله خمینی خوانده شد؛ سپس سوالات خبرنگاران آغاز گردید که خلاصه‌ای از پاسخ خمینی به این شرح بود:

«کاری نکنند که مردم را به جهاد دعوت کنم، اگر موقع جهاد شد می‌توانیم اسلحه تهیه کنیم. دولت را بزودی معرفی خواهیم کرد. اعضای شورای انقلاب تعیین شده‌اند. از ارتش می‌خواهم هرچه زودتر به ما متصل شود. ارتشیان فرزندان ما هستند، ما به آنها محبت داریم باید به دامان ملت بیایند. قانون اساسی که تدوین شده به آراء عمومی گذاشته می‌شود تمام اتباع خارجی بطور آزاد در ایران زندگی خواهند کرد.     »

 وقایع روز ۱۶ بهمن از ایام‌الله دهه فجر

روز ۱۶ بهمن و تعیین دولت موقت-امام خمینی در روز ۱۶ بهمن طی فرمانی مهدی بازرگان را به عنوان نخست وزیر موقت تعیین و معرفی کرد. عصر همان روز در سالن سخنرانی مدرسه علوی یک مصاحبه مطبوعاتی بین‌المللی ترتیب داده شد، در این جلسه بازرگان برنامه و وظایف دولت موقت را تشریح کرد و افزود برگزاری همه پرسی درباره تغییر رژیم، برگزاری انتخابات مجلس موسسان و انجام انتخابات مجلس از وظایف این دولت است.

وقایع روز ۱۹ بهمن از ایام‌الله دهه فجر

 روز نوزدهم بهمن ماه بزرگ‌ترین راه پیمایی انقلاب صورت گرفت. در قطعنامه پایانی راه پیمایی نخست وزیری مهدی بازرگان توسط تظاهرکنندگان تایید شد.

 وقایع ۲۰ بهمن از ایام‌الله دهه فجر

در روز ۲۰ بهمن ماه که مصادف با روز جمعه بود، مردم در دانشگاه تهران اجتماع کرده بودند تا سخنرانی رییس دولت موقت را استماع نمایند. در همین هنگام در غرب تهران درگیری شدیدی صورت گرفت؛ عده زیادی از افراد گارد شاهنشاهی به پادگان همافران نیروی هوایی حمله بردند و به محض آغاز درگیری آنان عده زیادی از جوانان وابسته به جناح‌های مختلف به نفع همافران وارد صحنه درگیری شدند. این درگیری خونین ده‌ها نفر کشته و مجروح بر جای گذاشت ولی در نهایت همافران توانستند حلقه محاصره نیروهای گارد را بشکنند.

وقایع ۲۱ بهمن از ایام‌الله دهه فجر

روز بیست و یکم بهمن ماه روز نبرد مسلحانه همه جانبه مردم و نیروهای دولتی بود. درگیری خونین مردم و لشگر گارد در این روز به اوج خود رسید؛ و جنگ تانک‌ها با مردم مسلح باعث کشته و زخمی شدن صدها نفر شد. امام  خمینی تهدید کرد در صورت عدم جلوگیری از کشتار لشگر گارد حکم جهاد خواهد داد.در اینروز چندین کلانتری توسط گروههای مسلح مردمی تسخیر شدند که در نتیجه آن مقادیر زیادی اسلحه به دست مردم افتاد. در همین روز فرمانداری نظامی تهران اعلامیه شماره ۴۰ را انتشار داد؛ بموجب این اعلامیه رفت و آمد مردم از ساعت ۱۶:۳۰ تا ۵ بامداد ممنوع اعلام شد. در پی اعلامیه مزبور اعلامیه دیگری صادر و منع عبور و مرور تا ساعت ۱۲ بامداد تمدید شد. مردم عملاً مقررات حکومت نظامی را باطل ساختند و تا صبح در خیابان‌ها با ایجاد حریق و راه بندان‌های متعدد مانع حرکت قوای نظامی می‌شدند.

 وقایع ۲۲ بهمن از ایام‌الله دهه فجر

۲۲ بهمن از ایام‌الله دهه فجر ،در این روز به ترتیب زندان اوین، ساواک، سلطنت آباد، مجلسین سنا و شورای ملی، شهربانی، ژاندارمری و ساختمان زندان کمیته مشترک به تصرف مردم در آمد.در تسخیر شهربانی سپهبد رحیمی فرماندار نظامی تهران به دست انقلابیون مسلح افتاد. پادگان باغشاه و دانشکده افسری، دبیرستان نظام، زندان جمشیدیه، پادگان عشرت آباد و پادگان عباس آباد یکی پس از دیگری تسلیم شدند و آخرین مرکزی که به تصرف درآمد رادیو و تلویزیون بود.

 تصمیم شورای عالی ارتش(مقاله دهه فجر)

ساعت ۱۰ بامداد روز ۲۲ بهمن شورای فرماندهان نیروهای مسلح در ستاد مشترک تشکیل گردید. نظامیان حاضر در جلسه عبارت بودند از: عباس قره باغی، جعفر شفقت، حسین فردوست، هوشنگ حاتم، ناصر مقدم، عبدالعلی نجیمی، احمدعلی محققی، عبدالعلی بدره‌ای، امیرحسین ربیعی، کمال حبیب اللهی، عبدالمجید معصومی، جعفر صانعی، اسدالله محسن زاده، حسین جهانبانی، محمد کاظمی، خلیل بخشی آذر، علی محمد خواجه نوری، پرویز امینی افشار، امیر فرهنگ خلعتبری، محمد فرزام، جلال پژمان، منوچهر خسروداد، ناصر فیروزمند، موسی رحیمی لاریجانی، محمد رحیمی آبکناری و رضا وکیلی طباطبایی.ریاست شورای عالی ارتش بر عهده عباس قره باغی بود.

 پس از گزارش فرماندهان نیروها از وضعیت موجود بحث پیرامون همبستگی ارتش با مردم آغاز شد؛ اکثرا موافقت خود را اعلام نمودند و سرانجام اعلامیه‌ای مبنی بر بی طرفی ارتش تهیه و بامضا رسید. پس از تصمیم شورای عالی، ساعت یک بعد از ظهر خبر تصمیم شورای عالی ارتش در اختیار رادیو و تلویزیون گذاشته شد. رادیو ایران برنامه عادی خود را قطع و اعلامیه را قرائت کرد. لحظه‌ای بعد نیروهای انقلاب محوطه صدا و سیما را تصرف نمودند و خبر سقوط رژیم سلطنتی پهلوی از صدا و سیما اعلام شد.

 مراسم دهه فجر(مقاله دهه فجر)

هرساله در طول دهه فجر مراسم و یادبودهای زیادی در کشورمان  انجام می گیرد.

همچنین جشنواره فجر که بزرگترین جشنواره دولتی فیلم، تئاتر و موسیقی ایران است معمولا در طول دهه فجر برگزار می شود.

در مدارس کودکان کلاس‌های درس را با نوارهای رنگی، پرچم و عکس امام خمینی و  و رهبر عزیزمان سیدعلی خامنه‌ای تزئین می‌کنند.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱۱/۱٧ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

چکیده:

سبک روش مشخص بیان مطلب است یعنی گوینده به چه نحو خاص و مشخصی مطالب خود را ایراد کرده است، و جهت درک این نحوه خاص بیان در انتخاب لغات، شکل جملات و اصطلاحات، صنایع ادبی، عروض و قافیه ...باید دقت شود. تعریف جامع و مانع سبک دشوار است اما می توان آن را از دیدگاه های مختلف تقسیم کرد مثلاً برحسب نام افرادی که سبک شخصی داشته اند ، یا درک مطلب ، یا نوع زبان ، یا موضوع . اما از همه مهمتر و معمول تر تقسیم سبک بنا بر دوره است:

انواع سبک ها :

1. سبک خراسانی: نیمه دوم قرن سوم، قرن چهارم و قرن پنجم.

2. سبک حد واسط یا دوره سلجوقی: قرن ششم

3. سبک عراقی: قرن هفتم، هشتم، نهم.

4. سبک حد واسط یا مکتب وقوع و وا سوخت: قرن دهم

5. سبک هندی: قرن یازده و نیمه اول دوازده.

6. دوره بازگشت: اواسط قرن دوازده تا پایان قرن سیزدهم.

7. سبک حد واسط یا دوران مشروطیت: نیمه اول قرن چهاردهم

8. سبک نو: از نیمه دوم قرن چهاردهم به بعد.


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

مقدمه

سبک، روش مشخص بیان مطلب است؛ یعنی گوینده به چه نحو خاص و مشخصی مطالب خود را ایراد کرده است و جهت درک این نحوۀ خاص بیان، باید در انتخاب لغات، شکل جملات و اصطلاحات صنایع ادبی، عروض و قافیه ...گوینده دقت شود.

یکی از سبکهای مهم ادبیات فارسی، سبک عراقی است که از سدۀ هفتم تا سدۀ نهم هجری طول کشید و اغلب در عراق عجم یعنی اصفهان و دیگر نواحی مرکزی ایران و فارس و کرمان رواج داشت و به همین سبب این سبک در دوران اخیر سبک عراقی نام گرفت. از مهم‌ترین شاعران این دوره می‌توان به عطار، مولوی، سعدی، امیرخسرو دهلوی، خواجوی کرمانی، جامی و حافظ اشاره کرد. از سدۀ ششم هجری به بعد بر اثر تحولات درونی و بیرونی جامعه ایرانی، سبک قدیمی رو به سستی نهاد و طلیعه سبک نوینی پدیدار گشت. شاعران به جای پرداختن به الفاظ و معانی رسمی و تشریفاتی، به حدیث نفس گراییدند و برای بیان افکار و عواطف خود به غزل و مثنوی و رباعی که آزادتر از قطعه و قصیده بود، روی آورند. هر چند با هجوم مغولان این دگرگونی‌ها سریع‌تر شکل گرفت و اقتصاد جامعه درهم‌شکست، کانون‌های فرهنگی نابود شد و نگرانی و غفلت و نومیدی شیوع یافت؛ عرفان گسترش پیدا کرد و وسیله‌ای شد برای فرو نشاندن دردها و کسب آرامش؛ شعر صوفیانه و غزل توسعه یافت و ادبیات درونگرا شد.(انوشه: 1376؛ ص 794)

  سبک عراقی به مدت 300 سال در زمان مغولان و ایلخانان مغول و تیموریان سبک ادبیات فارسی بوده است.

سبک عراقی با ظهور سلاجقه در خراسان و اتابکان در عراق (ایالات و ولایت مرکزی ایران) و آذربایجان به وجود می آید و به تدریج شعر دری که مرکز اصلی آن در خراسان و ماوراءالنهر است، به عراق و آذربایجان راه می یابد.  


از طرفی بر اثر سیاست سلجوقیان مدارس مختلف دینی تأسیس می شود و معارف اسلامی مانند تفسیر و منطق و حکمت و علوم بلاغی و ادبیات عربی در این مدارس تدریس می شود.

ترویج علوم و معارف اسلامی باعث می شود که شاعران و ادیبان نیز خود را به زیور علوم زمانه بیارایند. ناچار در این دوره علوم مدرسه ای در شعر تأثیر فراوان می گذارد تا آنجا که فرا گرفتن علوم از لوازم شاعری می شود و مایه تفاخر و مباهات شاعران. رواج شعر دری در عراق و آذربایجان و تاثیر علوم اسلامی و ادبیات عربی در آن باعث می شود که در شعر فارسی تحولی به وجود آید.

این تحول هر چند در شعر شاعران آذربایجان و عراق مشهودتر است اما می توان آن را قبل از همه در شعر انوری، ابیوردی و ظهیر فاریابی مشاهده کرد. انوری نخستین کسی است که این شیوه جدید را ارائه می دهد، وی از یک طرف قصاید و مدایح اغراق و پرصنعت را وارد شعر می کند و از طرف دیگر غزلهای لطف و پرشور می سراید.

در آذربایجان خاقانی و نظامی پرچمدار شیوه تازه می شوند و در عراق جمال الدین اصفهانی و پسرش کمال الدین و بعدها در دوره مغول سعدی و حافظ.

روشهای جمع آوری

با گشتی در میان کتب فارسی زبان منابع بسیاری درباره سبک شعر عراقی بدست می آید . جمع آوری اطلاعات در این مفاله با استفاده از تکیه بر دادهای سایت های معتبر اینترنتی و پایگاههای اطلاع رسانی مهم مانند تبیان بدست آمده است همچنین مطالعه ای از کتب سبک شناسی در شعر فارسی نیز استفاده شده است .

سبک عراقی

سبک عراقی با ظهور سلجوقیان در خراسان و اتابکان در عراق و آذربایجان به وجود آمد و به تدریج شعر "دری" که مرکز اصلی آن در خراسان و ماوراءالنهر است، به عراق و آذربایجان راه یافت.

از طرفی در این دوران بر اثر سیاست سلجوقیان، مدارس مختلف دینی تأسیس شد و معارف اسلامی مانند تفسیر و منطق و حکمت و علوم بلاغی و ادبیات عرب در این مدارس تدریس می شد و ترویج علوم و معارف اسلامی باعث شد که شاعران و ادیبان نیز با علوم رایج زمان آشنا شوند.

در این دوره علوم مدرسه ای در شعر تأثیر فراوان گذارد تا آنجا که فرا گرفتن علوم از لوازم شاعری شد و مایه تفاخر و مباهات شاعران.

رواج شعر دری در عراق و آذربایجان و تاثیر علوم اسلامی و ادبیات عرب در آن سبب شد که در شعر فارسی تحولی اساسی به وجود آید.

این تحول هر چند در شعر شاعران آذربایجان و عراق مشهودتر است اما می توان آن را قبل از همه در شعر"انوری"و "ظهیر فاریابی" مشاهده کرد.

"انوری" نخستین کسی است که این شیوه جدید را ارائه می دهد و از یک طرف قصاید و مدایح اغراق آمیز و پرصنعت را وارد شعر رهایش کرد و از طرف دیگر غزلهای لطیف و پرشور سرود.

در آذربایجان "خاقانی " و "نظامی " پرچم دار شیوه تازه شدند و در عراق "جمال الدین اصفهانی" و پسرش "کمال الدین" و این شیوه را برگزیده و در ادامه ی این روند "سعدی " و "حافظ" آن را به اوج می رساندند.

معانی شعری در این شیوه تازه گذشته از مدح که با اغراق و خضوع و خشوع فراوان نسبت به ممدوح همراه است دارای هجو و هزل نیز هست اگر بعضی از شاعران این دوره مانند "انوری" و "سوزنی سمرقندی" هجوهای تند و هزل هایی (مطالب طنز گونه) زشت دارند ولی دیگر شاعران این سبک مانند "خاقانی" نیز سرودن در مایه های هجو و هزل را آزموده اند.

عرفان و اخلاق و زهد از معانی رایج در شعر این دوره است.

غزل که ابتدا انوری آن را به صورت یک نوع جدید ارائه می دهد، در شعر غالب شاعران این دوره آزمایش می شود اوج آن در غزل سعدی و حافظ جلوه گر می شود.

عرفان و تصوف نیز در این عصر یک مضمون رایج است که غالباً در شعر کسانی مانند مولوی و عطار و عراقی به چشم می خورد.

اغلب قالبهای شعری مانند قصیده و مثنوی و غزل در این دوره رواج دارند.

در میان شاعران این دوره نظامی گنجوی در "خمسه" نوعی جدید از انواع ادبی را در قالب مثنوی ارائه می دهد. او کلام خود را نو می داند و حتی با فردوسی به چالشگری بر می خیزد.

در این دوره است که سعدی بوستان را می آفریند و امیر خسرو دهلوی و جامی گذشته از مثنوی های داستانی، اخلاق و حکمت را در قالب مثنوی رواج می دهند.

شاعران فارس و اصفهان قالب غزل را بر قالبهای دیگر ترجیح می دهند و "فارس" مرکز غزلسرایی به سبک عراقی می شود و سعدی و حافظ خداوندان غزل، هر یک شیوه تازه ای می آفرینند.

توجه به زیبایی کلمه و سادگی و خوش آهنگی که در واقع سبک خاص سعدی است در غزل تاثیر می گذارد و شاعران بسیاری از او تقلید می کنند ولی با این همه حافظ تحولی بزرگ در غرل فارسی ایجاد می کند و سبکی مستقل و آزاد می آفریند. در سبک عراقی قالب مثنوی و غزل اهمیت بیشتری پیدا می کند و تا دوره های بعد ادامه می یابد.

مختصات سبک عراقی

سبک عراقی از اوایل قرن هفتم تا ا وایل قرن دهم به مدت 300 سال در زمان مغولان و ایلخانان مغول و تیموریان سبک ادبیات فارسی بود.مختصات آن عبارت است:

1. به لحاظ زبان: چهارچوب، همان چهارچوب فارسی قدیم یعنی زبان سبک خراسانی است که بسیاری از مختصات کهن خود را با لکل از دست داده ا ست و در عوض تا حدودی مختصات جدید یا فته ا ست و آن مقدار از مختصات سبک خراسانی هم که در آن مانده ا ست به لحاظ بسا مد با دوره قدیم متفاوت است.

2. از نظر فکری: اگر شعری عاشقانه باشد دیگر مقام معشوق پست نیست بلکه چنان والاست که قابل با معبود است و اگر عرفا نی باشد، عرفا نی است که دیگر از شرع و پند و  اندرز و ا خلاق( که در قرن ششم مرسوم بود) دور شده است و حتی شرع و پند و  اندرز و ا خلاق( که در قرن ششم مرسوم بود) دور شده است و حتی مسائلی به آن ا فزوده شده که در عبارت مشایخ قدیم سابقه نداشته است. مسائل مهم عرفا نی مطرح در شعر این دوره عبارت است از: وحدت وجود، تفوق عشق بر عقل، ا ستناد به حدیث قدسی کنزاً، مساله تجلی و ظهور، ستایش شراب و بی خودی و بی خردی... اما در کنار این ها حمله به زا هد و صوفی هم مرسوم است.

مقایسه مختصات فکری سبک خراسانی و عراقی:

خراسانی:                                                 عراقی:

ستایش خرد                                  ستایش عشق

اعتدال در اغراق                               غلو و مبالغه

فقدان عرفان                                    رواج عرفان

تفکر حماسی                                  تفکر غنایی

شادی گرایی                                   غم گرایی

وصال                                              فراق

واقع گرایی                                     آرمان گرایی

عینیت یا توجه به دنیای بیرون          ذهنیت یا توجه به دنیای درون

 توجه به حماسه ملی ایران                توجه به معارف اسلام                                                 

مناعت و غرور                                      زبونی

پستی مقام معشوق                            علو مقام معشوق

عدم توجه به علوم                               بازتاب علوم

3. از نظر ادبی: قا لب مسلط در این دوره غزل ا ست که ا ندک ا ندک به لحاظ تعداد ا بیات و تخلص وضعی ثا بت می یا بد. تخلص در شعر قبل از مغول وضع ثابتی نداشت و حتی سعدی گاهی در بیت ما قبل آخر تخلص کرده است توجه به بیان و بدیع زیاد می شود.

خصوصیات سبک عراقی

به طور کلی خصایص شعر سبک عراقی به طور خلاصه عبارتند از:

کثرت لغات و ترکیبات عربی و از میان رفتن لغات دور از ذهن فارسی، رواج اشارات و تلمیح های فراوان مربوط به معانی علوم و اظهار فضل کردن و توجه و گرایش شاعران به حکمت و فلسفه و منطق، تضمین و اشاره به آیات و احادیث و اشعار مشهور عربی و اشاره به اخبار و احوال انبیا و مشایخ رو آوردن به بیان غیرمستقیم و استفاده از استعاره و معما و ایهام، استفاده از اغراق و صنایع مختلف بدیع، رواج بیان مسائل مذهبی و کم رنگ شدن حس وطن پرستی و گذشته از اینها توجه به اموال شخصی و زن و فرزند و اظهار بدبینی و تأسف از زندگی و گاه نفرت از شعر و شاعری که غالباً روحیات شاعر را نشان می دهد، از خصایص ممتاز و چشمگیر سبک عراقی به شمار می روند.

از قرن ششم کم کم شعر فارسی در صفحات مغرب ایران گسترش یافت و در منطقه ی عراق عجم ؛ یعنی ، تقریبا در منطقه ی بین ری، اصفهان و همدان ، سبکی تازه یافت که بعضی از شعرای خراسان مانند انوری و سید حسن غزنوی در آن پیشقدم شده بودند. به همین دلیل ، سبک شعر این دوره را عراقی نامیده اند ؛ اگر چه بعدا به وسیله ی نظامی گنجوی و خاقانی شروانی در شمال غربی ایران هم گسترش یافت و با سعدی و حافظ به کمال رسید.

اساس سبک عراقی همان سبک خراسانی ست با این تفاوت که در آن واژه های عربی فراوان تر شده و نیز به دلیل جا به جایی مراکز قدرت و گسترش علوم در حوزه های آموزش علمی و فرهنگی شهرهای مختلف ایران ، واژه های علمی و حِکمی و فلسفی و دینی و نجومی و پزشکی در آثار شاعران وارد شده ورنگ و زنگ یا جلوهء خود را به شعر شاعران سبک عراقی بخشیده است.

برای معرفی نمونه های برجستهء شاعران این سبک می باید از از انوری و سعدی و حافظ و مولوی نام برد و نیز نام خاقانی شروانی و قطران تبریزی و نظامی گنجوی را بر آنان افزود.

البته خاقانی و نظامی را شاعران سبک ترکستانی هم نامیده اند که بیانگر شعبه ای است از سبک عراقی که ریشه و پیوند عمیق خود را ـ خاصه در شعر خاقانی ـ با سبک خراسانی حفظ کرده است.

بیشتر گویندگان این سبک از مردم فارس، اصفهان و عراق عجم بودند. این سبک به اشعار شعرای قرن ششم تا دهم هجری اطلاق می شود. ابوالفرج رونی، سید حسن غزنوی و جمال الدین اصفهانی از بنیانگذاران، و کمال الدین اصفهانی و سعدی و عراقی و حافظ و عده ای دیگر از نمایندگان این سبک به شمار می روند.

در این سبک قصیده بیشتر جای خود را به غزل داد. همینطور سادگی و روانی و استحکام جای خود را به لطافت و کثرت تشبیهات و تعبیرات و کنایات زیبا و تازه و در عین حال دقیق و باریک داد. واژه های تازی نیز فزونی گرفت.

با ورود تصوف و عرفان در شعر، گویندگان عارفی همچون سنایی، عطار، مولوی، حافظ و دهها شاعر دیگر ظهور کردند. ضمناً مشامین اخلاقی و تربیتی و پند و اندرز جای مدایح مبالغه آمیز را گرفت.

برخی از ویژگیهای سبک عراقی عبارتند از:

1- ورود لغات و ترکیبات متعدد از لهجه های محلی به زبان فارسی دری؛

2- نفوذ عمیق تر و گسترده تر فرهنگ اسلامی؛

3- نفوذ افکار و اصطلاحات صوفیه در شعر و رواج عرفان اسلامی؛

4- بدبینی شاعران نسبت به اوضاع زمان بر اثر نابسامانیهای این دوره؛

5- ورود روز افزون لغات عربی و استفاده فراوان از استعاره و کنایه و اصطلاحات فلسفی، کلامی، طبی، نجومی، و غیره که فهم شعر را اندکی دشوارتر می ساخت؛

6- گسترش حوزه زبان و ادبیات فارسی در نقاط مختلف ایران و شعبه قاره هند..

نمونه های شعر سبک عراقی

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد                        نهال دشمنی بر کن که رنج بی‌شمار آرد

(حافظ)

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم             که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

کریمان جان فدای دوست کردند              سگی بگذار آخر مردمانیم

(مولوی)

دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی              زنهار بد مکن که نکردست عاقلی

هنر به چشم عداوت بزرگ‌تر عیب است                گلست سعدی و در چشم دشمنان خار است

نور گیتی فروز چشمهٔ هور                     زشت باشد به چشم موشک کور

گوش تواند که همه عمر وی                     نشنود آواز دف و چنگ و نی

دیده شکیبد ز تماشای باغ                      بی گل و نسرین به سر آرد دماغ

ور نبود بالش آکنده پر                خواب توان کرد خزف زیر سر

ور نبود دلبر همخوابه پیش                      دست توان کرد در آغوش خویش

وین شکم بی هنر پیچ‌پیچ                        صبر ندارد که بسازد به هیچ

(سعدی)

عشق تو بر بود زمن مایه مایی و منی                    خود نبود عشق تو را چاره ز بی خویشتنی

چو علم آموختی از حرص آنگه ترس کاندر شب                 چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا

(سنایی)

خاقانیا ز مدحت شاهان کران طلب                        تا از میان موج سیاست برون شوی

(خاقانی)

شیراز در گذرگاه سبک عراقی

شاعران همواره تحت تاثیر محیط اطراف خویش هستند،  آنان انعکاس دهنده ، فرهنگ و  افکار جامعه خویش می باشند ،  و در این گذرگاه ، زبان و ادبیات پارسی، گهواره های مختلفی از نطر "سبک"  به جهت شرایط رشد، اعتبار بخشی و ارتقای زبان  ،فرهنگ و قومیت ، تفکر و تمدن ، تنوع آب و هوا  و سایر عوامل متعدد ، در طول عمر خویش تجربه نموده.

زمانی،  سبک خراسانی در قرون اواخر دوم تا پایان قرن پنجم ، در منطقه بزرگ خراسان آن روزگار و محدوده قومس ( سمنان، دامغان، سبزوار، گرمسار ) شاعران بزرگی ، را پرورش داده همانند : رودکی ، فردوسی با شاهکارش شاهنامه  ، منوچهر دامغانی ،عنصری ،عسجدی ، ناصر خسرو  و با ظهور  عرفای بزرگ و مشایخ تصوف ، همانند: خواجه عبدالله انصاری ، بایزیدبسطامی ، ابوالحسن خرقانی ،شیخ ابوسعید ابوالخیر ، سنایی  همراه بوده  ،  در آن هنگام  مولاناجلال الدین نیز همراه پدرش که برای سفرحج عارم  بودند و قبل از ترک خراسان به خدمت شیخ عطار مشرف شده بودند،  دراین دیدار که گویی دیدار آخر بین دو قطب «عرفان و  تصوف »است شیخ عطار ، پدر مولانا را از حوادث و خطرات آینده مطلع گرداندند، که مراقب مولانا نوجوان باشد، آنان از شیخ خداحافظی نموده و عازم سفر حج می شوند،  چندی نمی گذرد، که  ناگهان طوفان عالم سوز  زرد در منطقه شمال شرقی ایران در گرفت و  سپس بسرعت سمت سایر مناطق آسیا، ، مرکزی ، خاورمیانه  و  اروپا مرکزی روانه شد، این طوفان زرد همان  هجوم وحشیانه قوم خونخوار ، چنگیز خان مغول  و فاجعه هولناک بود ،که از ناحیه نیشابور و حوالی آن، و قتل عام هزاران زن ، مرد و کودک در  شهرهای مختلف  و نیز  گردن زدن شیخ عطار و به شهادت رسیدن این شاعر شیعه و خرابی صدها شهر ،  و نابودی کتابخانه ها و مراکز تعلیم و تربیت  و متلاشی نمودن مهد  و تمدن فرهنگ غنی را بشدت تهدید نمود،   و  روزگار  بس  تیره  و تباهی را  در آن ایام منجر  شد، عمق فاجعه انسانی و ابعاد آن بسیار  وسیع بود، و حتی   مزارع ،مراتع  ،باغات، ییلاقات غارت شدند،  قحطی ،فقر ، گرسنگی و بیماری بلای جانسوزی بود که جان بسیار از مردم را گرفت ،سایه وحشت و خشونت بر همه جا مستولی شد، ، قوم مغول، امپراطوری مناطق وسیعی در شمال تا جنوب و  شرق تا غرب عالم را  زیر سم اسبان و چکمه زرد پوشان لشکریان خود آورد  و سرانجام   این گهواره گهربار ادب پارسی  به غرب و جنوب کشور انتقال یافت ، تا از خطر نابودی در امان باشد ،و در وادی ایمن  رشد یابد ،  مولانا در طول سفر خبر هولناک یورش مغولان و قتل قافله سالار هفت شهر عشق عطار  را دریافت  و پس از بازگشت از سفر حج تمتع چون  در شرق کشور خانه ، کاشانه  و آبادی نبود ،در غرب کشور و آسیای صغیر سکنی گزیند. و محل سکنای مولانا،  مهد تمدن عرفانی و گهواره گهربار ادب پارسی گشت، هنوز آثار این طوفان  اول و خرابی آن ترمیم نشده بود، که باز طوفانی دیگر به نام تیمور لنگ در گرفت،که آن نیز ویرانی  فراوان در دو قرن  به بار آورد.

با ظهور سعدی شیرازی در قرن هفتم که شاعری ارزشی که گرایش عرفانی و عابدانه دارد و این گهواره گهربار شعر شاعران پارسی گو جایگاهش به خطه جنوب و شهر شیراز انتقال می یابد وسبک عراقی نسج می یابد و ادبیات پارسی در نظم و نثر به کمال مطلوب خود در آن قرون می رسد.

آن پریشانی شب‌های دراز و غم دل       همه در سایه گیسوی نگار آخر شد

باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز          قصه غصه که در دولت یار آخر شد

با ظهور سعدی شیرازی در قرن هفتم که شاعری ارزشی که گرایش های عرفانی و عابدانه دارد و این گهواره گهربار شعر ، شاعران پارسی گو ، جایگاهش به خطه جنوب و شهر  شیراز انتقال می یابد  و سبک عراقی نسج گرفت  ، و  ادبیات پارسی در نظم و نثر به کمال مطلوب خود،  در آن قرون می رسد، و استاد سخن سعدی شیرازی ، در قرن هفتم تمام همت خود را  گذاشت ،تا زادگاهش گهواره پرورش و رشد و نمو زبان و ادبیات پارسی گردد، او  الحق استاد سخن بوده ،  سالها خودش محصل و سپس استاد نظامیه بغداد بوده  کسب فیض نموده ، و با فصاحت ، بلاغت و شیوایی شعر،  همواره پیام خود را  به نسلهای بعد خود انتقال داده و بعد آن در قرن هشتم شیوه سرایش شعر به جایگاه ویژه ای رسید و خواجه بزرگوار حافظ شیراز سعی نموده که با سرایش شعر فاخر ، حافظ شعر پارسی و حافظ شهر شیراز زادگاه  سرایش های خاص خود باشد.

ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو                 زینت تاج و نگین از گوهر والای تو      "خواجه حافظ"

 اما ،  بایست در کنار قریحه ذوقی و فطری صاحب خرد و انگیزه های عرفانی، عنصر دیگری وجود داشته باشد تا آن گهواره محل امن برای الهام افکار شاعران باشد و شیراز نه تنها در قرن هفتم وهشتم بلکه در قرون بعدی نیز از این جایگاه وِیژه برخوردار است ، این عنصر «مکان جغرافیایی با استعداد های فرهنگی اسلامی خاص خودش است » که شاعران را تحت تاثیر محیط اطراف  خود قرار می دهد .

سبک شعر حد واسط سبک عراقی و هندی :

مختصات شعر حد واسط :

4. به لحاظ زبانی: زبانی که در برخی از شاعران (مثلاً با افغانی) نه مثل زبان سبک عراقی فصیح و بلیغ است و نه مثل زبان برخی از شاعران سبک هندی عامیانه، اما کلاًبی توجهی به زبان و ورود لغات عامیا نه و عدم توجه به درستی جملات و ترکیبات در آن مشهود است، مخصوصاً در اشعار مکتب وقوع. این زبان زبان مردم همان دوره است. در سبک شناسی بحث غلط و درست مطرح نیست بلکه هر تغییری مختصه سبکی محسوب می شود. به هر حال زبان نسبت به زبان قدیم کاملاً تغییر کرده است و بسامد مختصات زبان قدیم در آن به حداقل رسیده است. اما برخی از شاعران به سبب تتبع در اشعار کهن از مختصات زبانی شعر کهن استفاده می کنند:

مرا زد راه عشق خردسالی                       از ا ین نورس گلی، نازک نهالی

                                                                                                 وحشی بافقی

که در آوردن  صفت « از این » و « ی» بکار برده ا ست.

5. به لحاظ فکری: مبتنی بر بیان مطالب جزیی و حالات عاشق و معشوق در ماجرا های عاشقانه ا ست. در اجتماعی که عاشق و معشوق آزادانه یکدیگر را نمی دیدند و در مجالس هر حرکت آنان در نظر دیگری جنبه رمزی داشت و پای رقیبان هم در میان بود معشوق باید مذکر باشد.

 6. از نظر ادبی: ساده ا ست و چندان از بدیع  و بیان استفاده نمی کنند مگر از صنایع عادی و مستعمل بدیعی و تشبیهات و استعارات تکراری. قالب مسلط غزل است و ترکیب بند هم رایج ا ست. شعر این دوره از رده اشعار ساده و روان شعر  فارسی است.

شیراز، در  گذرگاه  سبک عراقی

تلالو  و تابش انوار پرتو نور خورشید و گرمای مطبوع آن و پرورش گیاهان و گلها در گلستانها که همه جای شهر را لااقل در آن قرون گسترده  و اکنون نیز  رد پای آن هنوز در شهر شیراز به وضوح مشاهده می شود ، وزش باد ملایم که جریان همیشگی، در این شهر دارد، یادواره ، باد صبا در شعر سعدی و حافط  و سایر شاعران  است باد صبا سمبل نماد  خبر خوش در ادبیات پارسی است و الهام بخش شعرشاعران است   ، این نسیم خوش شبانگاهی و صبحگاهی از لطافت خاصی برخوردار است ،بویی که از نسیم این وزش ملایم به مشام می رسد عطر ،چندین نوع گیاهان و گلهای خوش همانند :اطلسی ،شب بو، مریم و سایر گلهاست که وزش آهسته  و آرام این نسیم جانی آدمی را تازه می کند، و روح او را می نوازد،  و صدای هزاران نوع پرنده، ترنم و الحان خوش آهنگی ایجاد نموده در طول  ساعاتی از شبانه روز بقدری هوا مطبوع است ،که عملا نمی دانید ،هنگام طلوع خورشید است یا هنگام غروب این همه  عناصر یک هارمونیک و یک موسیقی آوایی در فضای خوش شیراز و سایر شهرهای اطراف ایجاد نموده،  باغهای نارنجستان قوام  ،عفیف آباد، باغ دلگشا، هنوز پس از گذشت قرنها رد پای محله هایی در شیراز می یابید ،که بسیار با شکوه و زیباست، سکوت و آرامش خاصی دارد، سرو های قدیمی داردکه سر به آسمان کشیده ، و با اقتدار و صلابت اعجاز گونه  در برابر طوفان تکان هم نمی خورد و حتی سر و صدای تردد ماشین ها در اینجا شینده نمی شود ، و  صدای خروس ها و جیک جیک گنجشگان را بخوبی می توانید بشنوید، آفتابش از زیر درختان انبوه نورش مستقیم  نمی تابد، و خودش بهشت برین خداست، همه جا این شهر  بسیار عالی است ،اما..... اما....باغ ارم یک چیز دیگری است انگار  تلالو  و تابش نور خورشید این مکان با سایر جاهای شیراز و سایر شهر های اطراف فرق کلی دار د به راستی باغ ارم بی نظیر است باغ بهشت است، هوای مطبوع تنطیم نور خورشید وزش و نسیم ملایم باد بوی گلها و بهار نارنج و اطلسی فوق العاده است و فراوانی و تنوع  انواع گیاهان  در این باغ شاهکار هنر کشاورزی و خلاقیت طبیعت و روزگار و ابنای بشر است . این شهر بقدری الهام بخش شعر شاعران است ، که استاد شهریار این شاعر معاصر از خطه همیشه آباد ، آذربایجان که یکی از مفاخر عزیز همگی ماست،  را نیز متاثر از محیط شیرازمی شود ومی  فرماید:

سلام ای شهر شیخ و خواجه شیراز

سلام ای مهد عشق و مدفن راز

سلام ای قبله تقدیس و تقوا

سلام ای قلعهء سیمرغ و عنقا

سلام ای شهر عشق و آشنایی

سلام ای آشیان روشنایی

بهار پوستانت بی‌زمستان

دعایت کرده سعدی در گلستان

که یارب پارس را مهد امان دار

به سعدی برج طالع تو امان دار

به تیر این دعا پیر دل‌آگاه

مغول را کرد دست فتنه کوتاه

دل و دل‌بستهء ایران توباشی

گل و گلدستهء ایران توباشی

اگر من دیهقان یا شهریارم

گدای عشق این شهر و دیارم

مقایسه سبک خراسانی و عراقی

در سبک خراسانی لغات و اصطلاحات عربی به کار نرفته است در صورتی که در سبک عراقی از کلمات و اصطلا حات عربی زیاد استفاده شده است.

در سبک خراسانی تشبیه و استعاره و کنایه جایی نداشت اما سبک عراقی سرشار از تشبیه و استعاره و کنایه است. در سبک خراسانی تعصب دینی به چشم نمی خورد اما در سبک عراقی نکات و اصطلاحات مذهبی در شعر وارد شده است. این موارد نشان دهنده ی تفاوت این دو سبک شعری و طرز تفکرو نگرش شاعران این دو سبک است و اینکه در هر دوره خصوصیات شعری با توجه به شرایط آن زمان تغییر تغییر می کند.

برای مثال رودکی در سرودن قصیده های مدحی و وصفی استاد بوده در حالی که مولوی در سرودن اشعار عرفانی مهارت داشته است.که این موضوع نشان دهنده ی تفاوت دوران رودکی( سبک خراسانی) با دوران مولوی(سبک عراقی) است.

در سبک خراسانی غزل رواج نداشته است و شاعران این سبک علاقه ای به غزل نداشتند در صورتی که شاعران سبک عراقی علاقه زیادی به قالب غزل داشتند.

لغات که در سبک عراقی مورد استفاده قرار می گرفت دوام بیشتری در طول زمان نسبت به کلمات مورد استفاده در سبک خراسانی دارد..

تفاوت سبک عراقی و سبک خراسانی در چیست ؟

سبک خراسانی از نظر تاریخی چند قرن قبل ار سبک عراقی است اگرچه نهایتا در نقطه ای به هم می رسند و از هم جدا می شوند - در سبک خراسانی شاعر بیشتر برونگرا و توصیف کننده است و زبان هم درشتی های خاص خودش را دارد اما در شعر عراقی دورنگرا و اهل تاملات عرفانی است و زبان شعر نسبت به سبک خراسانی نرم تر است.

شعرای معروف سبک عراقی : کمال الدین اسمعیل اصفهانی، مجیرالدین بیلقانی، رشید الدین اخسیکتی، امامی هروی، همام تبریزی، سعدی شیرازی، مجدالدین بن همگر شیرازی، اوحدی مراغه ای، حافظ شیرازی، سلمان ساوجی، مکتبی شیرازی، عبدالرحمن جامی، هلالی جغتائی استرآبادی.

شعرای بین بین اینجا بسیارند از جمله: بابا فغانی شیراز، محتشم کاشانی.

سبک، روش مشخص بیان مطلب است؛ یعنی گوینده به چه نحو خاص و مشخصی مطالب خود را ایراد کرده است و جهت درک این نحوۀ خاص بیان، باید در انتخاب لغات، شکل جملات و اصطلاحات صنایع ادبی، عروض و قافیه ...گوینده دقت شود.

یکی از سبکهای مهم ادبیات فارسی، سبک عراقی است که از سدۀ هفتم تا سدۀ نهم هجری طول کشید و اغلب در عراق عجم یعنی اصفهان و دیگر نواحی مرکزی ایران و فارس و کرمان رواج داشت و به همین سبب این سبک در دوران اخیر سبک عراقی نام گرفت. از مهم‌ترین شاعران این دوره می‌توان به عطار، مولوی، سعدی، امیرخسرو دهلوی، خواجوی کرمانی، جامی و حافظ اشاره کرد. از سدۀ ششم هجری به بعد بر اثر تحولات درونی و بیرونی جامعه ایرانی، سبک قدیمی رو به سستی نهاد و طلیعه سبک نوینی پدیدار گشت. شاعران به جای پرداختن به الفاظ و معانی رسمی و تشریفاتی، به حدیث نفس گراییدند و برای بیان افکار و عواطف خود به غزل و مثنوی و رباعی که آزادتر از قطعه و قصیده بود، روی آورند. هر چند با هجوم مغولان این دگرگونی‌ها سریع‌تر شکل گرفت و اقتصاد جامعه درهم‌شکست، کانون‌های فرهنگی نابود شد و نگرانی و غفلت و نومیدی شیوع یافت؛ عرفان گسترش پیدا کرد و وسیله‌ای شد برای فرو نشاندن دردها و کسب آرامش؛ شعر صوفیانه و غزل توسعه یافت و ادبیات درونگرا شد.

نتیجه گیری:

برای بیان تاریخ ا د بیا ت هر ملت و پیشرفت و تکا مل زبان و ا د ب و علوم و فنون آن ، از طریق جستجو در مسا ئل اجتماعی ، سیاسی ، دینی  می توان فهمید که یک ملت تا چه حد پیشرفت علمی دا شته ا ست و د یگر از طریق بحث در ا نواع ا صلی و اسا سی شعر و نثر ما نند بحث در نثرو سبکهای مختلف آن ، شعرو سبکهای آن و ا نوا ع ا سا سی آن (شعر حما سی، شعر غنا یی، شعرتمثیلی ، شعر حکمی و عرفا نی ) می توان به محیط فکری سیر ا فکار و عقا ید و علوم هردو ره پی برد .

 

منابع :

1-   انوشه، حسن؛ فرهنگ نامۀ ادبی فارسی، گزیدۀ اصطلاحات، مضامین و موضوعات ادب فارسی/ دانش نامۀ ادب فارسی (2)، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، 1376، چاپ یکم، ص 794.

2-      شمسیا، سیروس؛ سبک شناسی شعر، تهران، فردوس، 1375، چاپ دوم، ص 261- 258.

3-      بهار، محمدتقی؛ سبک شناسی، تهران، چاپخانه سپهر، 1373، چاپ هفتم، ص 147.

4- سایت علوم سرا

5- پایگاه تبیان




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱۱/۱٤ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

عوامل عقب ماندگی علمی جوامع اسلامی چیست؟

lعقبماندگی، یعنی فقدان توسعه و رفاه و فنآوری و زمینههای آن در یک جامعه و بازماندن از تحول و پیشرفتهای باشتاب در جهان که از لحاظ صنعت، اقتصاد و رفاه اجتماعی به سرعت در حرکت است.

کشورها را بر اساس پیشرفت اقتصادی آنها به چند دسته تقسیم میکنند: فقیر یا جهان سوم، پیشرفتهی صنعتی و در حال توسعه.

توسعه چیست؟ توسعه یعنی گسترش و بسط صنعت و فنآوری و تولید علم و... آنچه به عنوان تمدن معاصر غرب شناخته میشود، ترکیبی است از مناسبات سرمایهداری، رشد علوم و فلسفهی عقلی، انقلاب صنعتی، ملیتگرایی ملت و دولت و شهرنشینی، دموکراسی سیاسی دولتِ مدرنِ انتخابی و قانون، جامعهی مدنی، رعایت حقوق بشر و حقوق مدنی و شهروندی و.... برای توسعه و پیشرفت عواملی ذکر شده است که همان عوامل اصلیترین موانع توسعه نیز قلمداد شدهاند.

برخی علت اصلی توسعه را فرهنگ میدانند و با مطرح کردن نظریهی جامعهشناسی نخبهکشی، فقدان فرهنگ در جوامع را، علت دفع نخبگان و نابودی آنها دانستهاند; مثلاً در عصر قاجار، دو تن از نخبگان بزرگ و متفکران کم نظیر تاریخ ایران، یعنی قائم مقام فراهانی سیدالوزراء و میرزا تقی خان امیرکبیر به خاطر فقدان فرهنگ در جامعه و عدم پذیرش تفکر والای آنها به قتل رسیدند.

نظریهی دوم، توسعه را منوط به علم و تولید علمی میداند و علم را مهمترین عنصر پیشرفت و توسعه برمیشمرد. براساس این نظریه، زمینهی پیدایش دانشمندان باید ایجاد شود تا علم که آغاز توسعه است تولید گردد. این نظر علت عقب ماندگی را در افول علم میداند.

نظریهی سوم دربارهی فرآیند توسعه و اصل اساسی آن، بر ارزشهای انسانی و نقش شخصیت و روانشناسی اجتماعی تکیه دارد. این نظریه، شرط توسعهی جامعه را وجود ارزشهای نوین و اخلاق انسانی و خلاقیت و نوآوری فردی و اجتماعی میداند و معتقد است که در جوامع پیشرفته انسانها ارزشهایی را باور دارند که سازندهی مناسبات رشد است; اینگونه انسانها که صاحب انگیزهی پیشرفت و خلاقیت و ابداعگری هستند، در جوامع عقبمانده کمیاباند.

برای رسیدن به پاسخ قانع کننده، ضروری است که ما به اجمال یا به تفصیل از تاریخ و گذشتهی کشورهای اسلامی آگاه باشیم. در این راستا علاوه بر آگاهی کامل از تاریخ آنها، لازم است به هر یک از عناصر اساسی توسعه نیز توجه داشته باشیم; و بدانیم که شاخص توسعه در این کشورها، که اکنون ما به عنوان کشورهای اسلامی میشناسیم، چه بوده و نمودار پیشرفت آنها در زمان قبول اسلام چه مقدار بوده و بعد از اسلام نیز چه روندی داشته است؟ و همچنین لازم است وضع کشورهای توسعهیافته و پیشرفتهی امروز را نیز در آن محدودهی زمانی مشخص کنیم و با کشورهای اسلامی مقایسه و علت سبقت و زمان سبقت آنها را از کشورهای اسلامی بررسی کنیم و در این میان باید به سؤالاتی پاسخ دهیم:

آیا اسلام عامل عقب ماندگی کشورهای اسلامی بوده است؟ آیا ادیان دیگر سامی، مثل یهود و مسیحیت و دین ایرانیان (زرتشت) از نظر محتوا با اسلام تفاوت دارند؟ آیا محتوای این ادیان سبب پیشرفت جامعه بوده، یا برعکس، پیشرفت جوامع بطن ادیان را دگرگون نموده است؟ و قبل از اسلام، کشورهایی که در اقلیم جغرافیای اسلام قرار گرفتهاند چه وضعی داشتهاند؟

اسلام در مکه ظهور کرد و در زادگاه پرسابقهترین تمدنهای تاریخی بشر (ایران و بین النهرین و بخشهایی از روم) پرورش یافت و بالنده شد. محل ظهور اسلام عربستان بود و اقوام آن تمدن چندان درخشانی نداشتند و دارای زندگی اجتماعی قبیلهای و عشیرهای بودند و زندگی شهری و مترقی و مدنی را به دیدهی تحقیر مینگریستند. بخش نخست رشد اسلام در منطقهی حاصلخیز و کشاورزی و بخش دوم در منطقهی دامداری و بخش سوم به عنوان اهرم ایجاد یگانگی دینی و وحدت قومی و ساختار قدرت متمرکز سیاسی بود. این سه بخش مهم از دستاوردهای اساسی اقتصادی و سیاسی در اسلام بود که در منطقهی خاورمیانه به دست آمد. سرزمین بین النهرین نزدیک به 3000 سال پیش از میلاد مسیح در برگیرندهی تمدنهایی بود و اقوام مختلف را در یک جامعه جمع میکرد و خط و نوشتار از آنجا آغاز شده و ادیان در آنجا ظهور کرده بودند. از جمله تمدنهای این ناحیه (عراق کنونی) که تمدن سومری را در بردارد، تمدن دینی است.

اسلام با فتح ایران و بخشهایی از امپراطوری روم که به مراتب متمدنتر از عربستان بودند بالنده شد و رشد نمود و به عنوان یک ابرقدرت مطرح شد و تمام ادیان تحتالشعاع آن قرار گرفتند و عرب جاهلی به برکت اسلام برتری یافت و تفرقه و پراکندگی و قومیتها و قبیلهگرایی از بین رفت. در سایهی این وحدت زمینههای رشد و پیشرفت از هر لحاظ در جهان اسلام به وجود آمد.

اما موارد زیر را میتوان به عنوان موانع رشد برشمرد:

1. ایجاد حکومتهای موروثی در جهان اسلام و فقدان زمینههای مناسب برای عملی شدن اسلام واقعی; در زمان حیات و پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) جز اندک زمانی، هرگز به اسلام عمل نشد، بلکه اسلام به عنوان ابزاری برای کشورگشایی و قدرتطلبی مطرح گردید. بنیامیه و بنیعباس هرگز درصدد نشر اسلام و آگاهی دادن و رشد و توسعهی فرهنگ اسلامی برنیامدند.

2. فقدان وحدت و ثبات لازم برای پیشرفت در جهان اسلام. در حقیقت دین ابزار توجیه سیاستهای قدرتمندان و حکومتها شد.

بندیکس معتقد است که اسلام، همانند لوتریسم مسیحی، قربانی دیکتاتوری حکومتی شد و دین ابزار و دستآویزی برای مالاندوزی قدرتمندان دینی قرار گرفت و اعراب به خاطر ثروتهای کشورها آنها را مورد هجوم قرار میدادند و هیچ یک از فتوحات زمان امویان (که مخالفان اصلی پیامبر در دوران آغاز نبوت بودند) برای گسترش

فرهنگ اسلامی نبود و بر اساس ارزشهای اسلام و اصول اسلامی انجام نگرفت، بلکه برای دست یافتن به غنایم سرشار و زمینها و اسیران جنگی بود. نتیجهی این دیکتاتوریها در قلمرو اسلام، استمرار جنگ و خونریزی بود که مانع پیشرفت شد و هرگز نمیتوان اینها را به حساب اسلام گذاشت. (چون تولید علم و فرهنگ سازی و قدرت نوآوری و ابتکار، همیشه در بستر صلح و آرامش امکانپذیر است، نه در گرو جنگ و ستیز).

3. فراموش شدن پیام انقلابی و اصلاحی اسلام که در زمان پیامبر شکل گرفته بود. دین که اهرم اهداف اصلی، چون وحدت، عدالت، فرهنگ و علمخواهی و طلب علم و... بود از مسیر خود خارج شد و در طول 14 قرن تمام، حکومتهای موجود عملاً حامی اسلام و حامل پیام و فرهنگ اسلامی نبودند; بنابراین، درست نیست که بپنداریم فرهنگ حقیقی اسلام ارائه شده و نتوانسته است موفقیتی کسب کند.

4. ظهور پدیدههایی مثل قومیت، ملیت (ناسیونالیستی) و نژادگرایی که از عوامل تجزیهی قدرت واحد اسلامی بود.

5. ناهمگونی برخوردها در برابر تهاجمات و پیدایش جنگهای صلیبی که برای جهان غرب فواید و برای جهان اسلام زیانهای سنگینی را به بار آورده بود.

6. برداشت جزماندیشانه و ایستا از دین و تلاش برای انطباق معیار و ارزش متحول جامعه با سنتهای گذشته و عدم حرکت با زمان و پیشرفتهای آن; این عامل، عقب ماندگی را به صورت پدیدهای همیشگی در جهان اسلام درآورده است.معصومان(علیهم السلام)همیشه بر انطباق و حرکت با زمان تأکید نمودهاند و تأثیر زمان و مکان یکی از مباحث فقهی مهم شیعه است; ولی اکثریت جهان اسلام، خصوصاً در دورهی خلفای اموی، عباسی و عثمانی به خاطر محرومیت از اندیشهی امامت در این گرفتاری بودهاند.

7. از علل مهم عقب ماندگی جوامع اسلامی، استمرار استبداد در طول تاریخ بوده است. در ایران، تا وقوع انقلاب مشروطه و، در نهایت، انقلاب اسلامی، این پدیدهی شوم سایهی تاریکی بر تاریخ افکنده بود.

8. وجود جنگهای مستمر. در جهان اسلام، بعد از پیامبر(صلی الله علیه وآله) وحدت و پیشرفت جای خود را به نفاق و خونریزی داد و تاکنون این روند استمرار دارد. در ایران، جنگهای دورهی غزنویان، سلجوقیان و خوارزمشاهیان و مغولان، تیمور و جنگهای داخلی قدرتطلبانه، جنگهای فرقهای و قومی و کتابسوزیها و ویران کردن مظاهر تمدن اسلام و ارزشهای دینی که انرژی و نیروی فکری و جسمی را تلف کرده و امنیت و رفاه و آسایش را که بنیان تفکر و تولید علم است، از بین برده بود بزرگترین مانع ترقی و پیشرفت بود.

9. یکی از عوامل نوظهور و مهمترین عامل عقبماندگی ایران، پیدایش استعمار بود.

در مقابل، کشورهای عقب ماندهی کشورهای صنعتی غرب قرار گرفتهاند که در ثروت غوطهورند; اما باید گفت که این ثروت مایهی افتضاح و ننگ است; زیرا از خون بردگان تغذیه نموده و با غارت و چپاول منابع زیرزمینی کشورهای عقبمانده فراهم شده است. تنعم و پیشرفت اروپاییان با جان کندن سیاهان، اعراب، هندیان و زردپوستان و سایر ملل (استعمارزده) به دست آمده و ما تصمیم داریم که این را فراموش نکنیم.

استعمار با طرح تجزیهی امپراطوری عثمانی و ایجاد مرزهای مصنوعی بین کشورهای اسلامی، از جمله کشورهای خاورمیانه، و به وجود آوردن دولتهای دست نشانده در عراق، لبنان، مصر، عربستان، و اردن و ایجاد اسراییل، زمینههای درگیری و جنگ را در میان کشورهای اسلامی فراهم و عقبماندگی را پایدار نموده است در هر زمانی بهانهی نزاع و درگیری در این منطقه وجود دارد. استمرار استیلای استبداد با حمایت استعمار، حافظ منافع استعمارگران و عامل دوام عقبماندگی در کشورهای استعمارزده است.

آنچه دربارهی استعمار از آغاز تا عصر حاضر لازم است بدانیم این است که استعمار با گذشت زمان و پیدایش ابزار وسیع ارتباطی با سرعت نوری، شکلهای بسیار پیچیدهای به خود میگیرد و علاوه بر تغییر فرهنگ کشورهای عقبمانده آنها را شدیداً به مواد و تولیدات استعماری خود وابسته میسازد و با غارت مواد اولیهی آنها، خصوصاً نفت و معادن دیگر و ربودن مغزها و نخبگان کشورهای اسلامی، سه عنصر اساسی و ضروری توسعه (فرهنگ، ثروت و تفکر) را در این کشورها در معرض نابودی قرار میدهد.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱۱/۱٠ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

انسان و مسئولیت پذیری

به برکت تکلیف و حس مسئولیت است که انسان می تواند از چنگال زمین رها شود و به سوی عوالم بالا به پرواز درآید. انسان امانت دار بزرگ خداست. مسئولیت او در پیشگاه خدا، خود و جامعه، بار سنگینی است که در آغاز آفرینش، آن گاه که به آسمان و زمین و کوه ها عرضه شد، آنان به ضعف و ناتوانی خود اقرار کردند و انسان آن را پذیرفت:

ما امانت خود را بر آسمان ها و زمین عرضه داشتیم، پس آنها [بر اثر بی لیاقتی] از پذیرش آن امتناع ورزیدند و ترسیدند، لیکن انسان امانت ما را پذیرفت. (احزاب: 72)

آسمان بار امانت نتوانست کشید           قرعه فال به نام من دیوانه زدند

حافظ

برخی مفسران، امانت را در این آیه، معادل تکلیف دانسته اند و این گونه بود که انسان، موجودی مسئول و مکلف شناخته شد. تکلیف و مسئولیت آدمی گسترده است، یعنی هر انسانی افزون بر آنکه در قبال خود مسئولیت دارد، در برابر دیگران و خدای خود نیز مسئول است. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در این زمینه می فرماید:

همه شما نسبت به زیردستان خود مسئول هستید. پس والی و امیر، نسبت به رعیت خودمسئولیت دارد. مرد، سرپرست خانواده است و نسبت به آنها وظیفه دارد. زن، نگهبان خانه شوهر و فرزندان اوست و نسبت به آنها مسئولیت دارد. بنده هم نگهبان اموال مولای خود می باشد و در این باره مسئول است. آگاه باشید که همه شما بندگان هستید و نسبت به رعیت خود مسئولیت دارید.

پیام متن:

1. انسان موجودی آزاد و مختار است و مسیر زندگی خویش را خود برمی گزیند؛

2. انسان آزاد و مختار، در قبال خود و جامعه اش مسئول است.

مسئولیت انسان در برابر خویش

همه موجودات جهان به سوی کمالی که برایشان در نظر گرفته شده است، در حرکتند و همه شرایط و امکانات لازم برای رسیدن به کمال، از سوی خالق دانا برایشان پیش بینی شده و در اختیارشان قرار گرفته است. اما همه آنها جز انسان، نه علم به هدف دارند و نه راه را خود انتخاب کرده اند، بلکه این خداوند حکیم است که جهان هستی را این گونه تنظیم کرده است که هر موجودی به سوی غایت نهایی خود رهسپار باشد و چاره ای جز این ندارد. چنان که قرآن کریم می فرماید:

... رَبُّنَا الَّذی أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی. (طه: 50)

پروردگار ما کسی است که هر چیزی را خلقتی که شایسته اوست داده، سپس آن را هدایت فرموده است.

و اما در مورد انسان، خداوند در کلام نورانی خویش قرآن، فرموده است:

«أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثًا؛ آیا پنداشتید شما را بیهوده آفریدیم؟». (مؤمنون: 115)

و در جای دیگر بیان می کند:

«أَ یَحْسَبُ اْلإِنْسانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدًی؛ آیا انسان پندارد که آزاد و رها و بی مسئولیت است؟» (قیامت: 36)

از این آیه ها استفاده می شود که خداوند برای انسان، کمال قرب و منزلت را قائل شده؛ زیرا از او خواسته است که مانند موجودی رها و بی تکلیف، در پی کارهای بیهوده نباشد. در خود احساس مسئولیت را پرورش دهد و همواره خود را مسئول بداند. در نتیجه، هرگز خود را به بهایی کمتر از لقای پروردگار و یا بهشت ابدی نفروشد که در غیر این صورت، به یقین از زیان کاران خواهد بود و به تعبیر حافظ شیرین سخن:

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود

و یا به قول مولانا:

خویشتن نشناخت مسکین آدمی         از فزونی آمد و شد در کمی

خویشتن را آدمی ارزان فروخت           بود اطلس، خویش بر دلقی بدوخت

امام سجاد علیه السلام درباره مسئولیت انسان در قبال خویشتن می فرماید:

نیروهای [و استعدادهای] خود را تنها در پیروی از روش خدایی به کارگیر و تا آخرین حد توانایی خود، وجودت را به کمال برسان تا اطاعت گر خدا باشی و نسبت به هر یک ازاعضای خودت که خدا آنها را وسیله کمال و پیشرفت تو قرار داده است، حق آنها را ادا کنی و از خدا در این راه یاری طلبی.

سعدی

پیام متن:

1. انسان موجودی اجتماعی است و نیازمند به جامعه؛

2. رابطه انسان و اجتماع، رابطه هدفمند و متقابل است و فرد در برابر دیگران نیز مسئول است.

مسئولیت انسان در برابر خانواده

خانواده، کوچک ترین واحد اجتماع است. با بستن پیمان ازدواج میان زن و مرد، زندگی مشترک آنها آغاز می شود و این نقطه شروع شکل گیری خانواده است که با تولد فرزند، نظم و قوام می یابد. ازدواج و سپس تشکیل خانواده، زن و مرد را از پریشانی و بی هدفی نجات می دهد و اطمینان و آرامش را به آنان هدیه می کند. در فرهنگ دینی اسلام، خانواده کانونی مقدس است. بدین جهت، بنای زندگی خانوادگی را بر حقوقی که نکته های ظریف و دقیق در آن هست، استوار می کند. بر همین اساس، همسران در قبال یکدیگر مسئولند و حقوقی بر گردن هم دارند. از امام سجاد علیه السلام روایت است:

بدان که خداوند، همسرت را مایه آرامش و الفت تو قرار داد و به سبب آن، تو را از خطاها ولغزش ها بازداشت. بنابراین، از او سپاس گزار باش و او را احترام کن و از اشتباه ها و لغزش های او درگذر.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱۱/٩ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

خط نستعلیق دومین خط خاص ایرانیان می‌باشد که پس از خط تعلیق در در اواخر سده هشتم و اوایل سده نهم هجری یعنی در عهد تیموری پا به عرصه وجود گذاشت. ابداع خط نستعلیق را به میر علی تبریزی (درگذشت ۸۵۰ ه‍. ق) نسبت داده‌اند. در رساله‌های قدیمی خوشنویسی داستانی نقل شده که میرعلی شبی در خواب پرواز غازهای وحشی را دید و حرکات سیال نستعلیق را از حرکات نرم بدن این پرندگان هنگام پرواز الهام گرفت. میرعلی تبریزی در اوایل قرن نهم هجری و همزمان با تیمور گورکانی می‌زیسته‌است. هر چند پیش از او نمونه‌هایی ابتدایی از نستعلیق موجود اس اما نقش میرعلی تبریزی در تدوین نستعلیق آنچنان مهم و اساسی بود که استادان بعدی از وی به عنوان ابداع کننده نام برده‌اند.

پس از وضع خط نستعلیق تقریباً بیشتر کتاب‌های فارسی با آن نگارش می‌یافت. نستعلیق به‌سرعت پله‌های ترقی را طی کرد و محبوبیتی تمام یافت. در ۸۳۳ به فرمان شاهزاده بایسنقر میرزا که خود خوشنویسی صاحب‌نام بود، شاهنامه بایسنقری به خط نستعلیق جعفر تبریزی کتابت شد که هم اکنون در کتابخانهٔ سلطنتی سابق در موزه کاخ گلستان (ش ۴۷۵۲) موجود است. با این کار نستعلیق به‌عنوان خطی رسمی و در ردیف خطوط ششگانه مطرح شد.

در سده‌های آغازین پیدایش خط نستعلیق، دو سبک متفاوت از آن در نقاط مختلف ایران ظاهر شد؛ یکی شیوه جعفر تبریزی و اظهر تبریزی بود که بعدها سلطانعلی مشهدی آن را کامل‌تر کرد و در ناحیه خراسان و اطراف آن متداول شد؛ دیگری شیوه عبدالرحمن خوارزمی، خوشنویس دربار سلطان یعقوب آق قویونلو (ح: ۸۸۴۸۹۴ ه‍. ق) است که در بخش‌های غربی و جنوبی ایران رواج یافت و بعدها فرزندان وی عبدالرحیم و عبدالکریم و پیروانشان، آن را رواج دادند.

خط‌شناسان بر این باورند که از آغاز پیدایش خط نستعلیق به مدت یک قرن و نیم، ستاره درخشان آسمان خوشنویسی نستعلیق، میرعلی هروی بود؛ اما در نیمه دوم قرن ۱۰ ق. هنرمندی دیگر نستعلیق را به اوج تکامل و زیبایی رساند. «عماد الحسنی قزوینی» (۹۶۱۱۰۲۴ ق) معروف به «میر عماد» خوشنویسی توانمند بود که آثار گذشتگان، حتی میرعلی هروی، را تحت‌الشعاع قدرت و صلابت قلم خود قرار داد میر عماد در قرن یازدهم و در دوره صفویه زندگی می‌کرد و با ابتکار و خلاقیت خود و مهارت بالایی که در نستعلیق بدست آورد دارای سبک و مکتبی شد که هنرمندان خوشنویس سالیان بسیار پس از او از شیوه وی پیروی کردند. این پیروی تاکنون و نزدیک به ۴۰۰ سال است که همچنان کم و بیش ادامه دارد.

فرش ایرانی بیانگر هنر صفوی (حدود ۱۶۰۰ میلادی). در این فرش خط نستعلیق به کار برده شده است. ابعاد این فرش ۲۲۶ در ۱۶۲ سانتی‌متر می‌باشد.

پس از میرعماد نستعلیق کم‌کم جایگاه رفیع خود را در خوشنویسی جهان باز کرد. بسیاری از هنرمندان ایران و منطقه هرات را در پی تحولات سیاسی رخ داده پس از پایان حکومت تیموری، در سال ۱۵۰۶ دیار خود را ترک کردند و به هند رفتند. همچنین پس از قتل میرعماد به فرمان شاه عباس نیز بسیاری از خوشنویسان از دربار صفوی به دربار گورکانیان هند یا عثمانی رفتند و خط نستعلیق را در آن سرزمین‌ها رواج دادند و از آنجا در بسیاری از کشورهای اسلامی راه پیدا کرد. به‌ویژه در شبه‌قاره هند نستعلیق به خط مورد علاقه گورکانیان هند تبدیل شد و آثار درخور توجهی در آن سرزمین به خط نستعلیق خلق شد.

در ایران پس از رکودی نسبی، که بر اثر افول دولت صفوی روی داد، در اوایل دوره قاجار دوباره نستعلیق با قدرت و زیبایی تمام اجرا شد و آثاری ماندگار در این عرصه به‌وجود آمد و هنرمندان بزرگی ظهور کردند.

سپس در قرن سیزدهم سبک و شیوه جدیدی در نستعلیق بوجود آمد. این کار به‌وسیله هنرمندی به نام «محمدرضا کلهر» صورت گرفت. در زمان کلهر صنعت چاپ به روش چاپ سنگی به ایران آورده شد. ظریف بودن حروف مانعی برای چاپ سنگی نستعلیق بود و همین امر سبب گردید که کلهر با تغییراتی در سبک و روش میر عماد شیوه تازه‌ای را برای نستعلیق بوجود آورد که مناسب برای صنعت چاپ باشد.

در اواخر دوره صفوی با شکستن حروف و تندنویسی خط نستعلیق شیوه‌ای معروف به شکسته در ایران رایج شد که خود خطی مستقل است و سومین خط ایرانی به‌حساب می‌آید و خوشنویسان در این عرصه نیز آثاری بدیع پدید آورده‌اند.

امروزه هرچند با توسعه صنعت چاپ کاربرد کتابت نستعلیق محدود شده اما بسیاری از خوشنویسان ایرانی در نهایت قدرت به خلق آثار هنری قابل توجهی در این شیوه پرداخته‌اند. صدها و بلکه هزاران نمایشگاه خوشنویسی طی سال‌های گذشته در داخل ایران یا کشورهای دیگر برگزار شده و کتاب‌ها و آلبوم‌های ارزشمندی در این باب چاپ شده است. می‌توان گفت هرگز در طول تاریخ اینچنین قطعات مختلف هنری به‌ویژه در ابعاد بزرگ و قلم جلی نگاشته نمی‌شده است. در دهه‌های اخیر هنرمندانی خط نستعلیق را با روش‌های نقاشی ترکیب کرده‌اند و نوعی زمینه هنری بنام نقاشیخط بوجود آورده‌اند.

 

به طور خلاصه خط نستعلیق به تدریج از سده ۴ تا ۸ هجری به ویژه در خراسان بزرگ و آذربایجان شکل گرفت. در سده هشتم در هرات شکل واقعی خود را پیدا کرد و رسمیت یافت و در قامت خطی قابل رقابت با خطوط ششگانه قدیمی قد علم کرد؛ به نحوی که از آن پس اغلب کتاب‌ها و مطالب فارسی و شاید تمامی موتون غیر مذهبی به این خط نوشته شد. سپس در آسیای مرکزی و خراسان بزرگ (بخارا، مشهد و هرات) توسعه یافت و پس از آن بود که در قزوین و اصفهان در سده یازده به اوج شکوه و زیبایی خود دست پیدا کرد. سپس برای مدتی دربارهای هند و تاحدی عثمانی مسکن و مأوای نستعلیق شد. پس از آن دوباره در شیراز و تهران به حیات و رشد خود ادامه داد.

نستعلیق خط ملی ایرانیان و عصاره زیبایی‌شناسی این مردمان است و در همه جا به عنوان سمبل هنر ایران شناخته می‌شود همچنین در تمامی اقوام و مللی که برای مدتی تحت نفوذ فرهنگ ایران بوده‌اند یا هستند و از این حوزه فرهنگی ارتزاق کرده‌اند محبوبیت و دلپذیری خود را دارد. هرچند بهترین نمونه‌های نستعلیق در هرات و مشهد و قزوین و اصفهان تولید شد اما آثار درخشانی از قاهره و استانبول گرفته تا دهلی و حیدرآباد نیز سراغ داریم.

برخی از نستعلیق‌نویسان صاحب‌نام

میر علی تبریزی

میرزا جعفر تبریزی

اظهر تبریزی

سلطان علی مشهدی

میر علی هروی

مولانا جعفر خلیفه

میرمحمد مقیم تبریزی

میرزاتقی مستوفی الممالک




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱۱/٩ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

مقدمه

گاه بعضی شاعران جوان می‌پرسند: سبک شما در شعر چیست؟ یا می‌خواهند بدانند چه کنند که سبک ویژه خودشان را داشته باشند، شعرشان به گونه‌ای باشد که آنها را از شاعران دیگر متمایز کند و به طور کلی واژه «سبک» برای آنان پرسش‌ها و ابهام‌هایی دارد که خواسته‌اند درباره آن صحبت شود: اصل معنای سبک فلز ذوب شده است که در قالب مخصوص ریخته می‌شود و سبیکه هم که از همین واژه گرفته شده شمش یا حجم طلا یا نقره است که طلاکاران ذوب کرده و در قالب‌های موردنظر خود می‌پزند.

پس سبک ارتباط لغوی، معنایی و ماهوی با گداختن، شکل‌دادن و ساخت و پرداخت طلا و نقره دارد که ورود این واژه به میدان هنر و ادب و شعر و شاعری ناظر بر استحکام، مقاومت، حرارت، دقت، نفاست، زیبایی و زینت‌بخشی نیز هست همچنان که کلمه «نقد» و «نقادی» نیز مرتبط با طلا و نقره و عیارسنجی و تشخیص سره از ناسره است که این دو واژه دلالت دارند بر ارزش شعر در ایران‌زمین.

شاعر نیز با اتخاذ روشن و هنجار مقبول خاصی، مکنونات درونی و احساسات و استشعارات خود و ماحصل دانایی و تجارب و تخیل و سمت نگاهش به کائنات و دانسته‌ها و بایسته‌های خود را به خواننده یا مخاطب خود منتقل می‌کند، درست مثل همان طلاکار یا نقره‌ساز که فلز گرانبهای مورد نظر خود را می‌گدازد، به فرمان خود درمی‌آورد و در قالب‌های برگزیده خود می‌ریزد و شکل می‌دهد.

ما می‌گوییم فلان شاعران یا گویندگان پیرو فلان مکتب خاص هستند یا به فلان سبک شعر می‌گویند، ولی واقعیت این است که آنان هنگام سرایش شعر هیچ مکتب یا سبک خاصی را موردنظر نداشته‌اند، بلکه با توجه به تاثیراتی که زمان و مکان و حوادث تاریخی بر آنها گذاشته و سطح آگاهی و دانایی و تجربه آنها و حلقه‌های مواصلاتی‌شان با جامعه و جغرافیای حیاتشان شعرشان را به شکلی درمی‌آورد که می‌تواند در سبکی مشخص طبقه‌بندی شود.

سبک نوعا در عرصه هنر و ادبیات و به تبع آنها شعر یک امر خلق‌الساعه و خیلی خصوصی و زودگذر نیست. گذشت زمان، ویژگی‌های مکان، حوادث تاریخی، زبان رایج در آن جغرافیا، خصوصیات اجتماعی و مولفه‌های دیگر و بستان‌ها یا مکاتب ادبی را به وجود می‌آورد و شاعر یا گوینده‌ای را به سبکی خاص منتسب می‌کند.

سبک را نباید با ژانر یا نوع اشتباه بگیریم. ما مثلا در ایران انواع ادبی متفاوت و مشخصی داریم مثل: حماسه، تغزل، وعظ و اندرز، مدح و مرثیه و هجا، توصیف طبیعت، تعلیمات (غیر از مواع1 منظوم‌کردن آموزه‌های علمی و مدرسی)‌، روایت و شعر روایی و... اما سبک به معنی ویژگی‌هایی است که هرکدام از انواع بالا را می‌تواند در بر بگیرد یعنی نسبت کل به جزء. می‌توان شعر تعلیمی یا تغزلی یا روایی گفت ولی در طبقه‌بندی قانونی آن را جزو سبک خراسانی یا عراقی یا هندی ثبت و ضبط کرد.

 

مروری بر سبک خراسانی

سبک خراسانی که آن را سبک ترکستانی هم می گویند در واقع طرز و شیوه شاعران خراسان و ماوراءالنهر است. در این شیوه که از ابتدای شعر فارسی یعنی اوایل قرن چهارم تا اواسط قرن ششم ادامه دارد، شاعران و استادان زیردستی مانند: رودکی، فرخی، عنصری، فردوسی، منوچهری، ناصرخسرو، سنایی و مسعود سعد سلمان ظهور کرده و شیوه خراسانی را به کمال رسانیده اند. سبک خراسانی دو مرحله دارد:

یکی دوره سامانی و دیگر دوره غزنوی و سلجوقی.

در دوره سامانی:

سادگی بیان و کهنگی تعبیرات و اصطلاحات و نیز غلبه کلمات فارسی بر واژه های عربی و توجه به توصیفات طبیعی و ساده و محسوس و عینی از ویژگیهای شعر محسوب می شود.

معانی که در شعر این دوره می آید غالباً یا مدح است و یا هجور و هزل که هر دو ملایم است و معتدل و دور از اغراق. گذشته از آن، تغزلات عاشقانه و پند و اندرز و حکمت با شیوه ای شاعرانه، نه عالمانه از معانی شعر این دوره به شمار می رود.

از قالبهای مهم در این عصر یکی قصیده است و دیگر مثنوی. در قصیده معمولاً مدح و هجور و تغزل و در مثنوی تمثیل و داستان و حماسه سروده می شود. قالبهای دیگری مانند رباعی و دوبیتی گه گاه در یک دوره دیده می شود که بسیار اندک است و ناچیز.

صنایع لفظی و معنوی در شعر این دوره اگر وجود دارد، خالی از تکلف و تصنع است و بسیار اندک.

استفاده از بعضی معلومات علمی و برخی آیات و احادیث نبوی و روایات تاریخی و حماسی در شعر این دوره وجود دارد اما همه ی این مواد چنان در نسج کلام به کار می رود که صفت اصلی شعر این دوره یعنی سادگی بیان همچنان برجای می ماند و از بین نمی رود.

سبک خراسانی در دوره غزنوی و اوایل سلجوقی

گذشته از بعضی مختصات لفظی و خصایص دستوری که در واقع مربوط به زبان و لهجه ی منطقه خراسان قدیم می شود، با شعر دوره سامانی تفاوتهایی دارد. از جمله این که سادگی بیان، جای خود را به استحکام و فخامت کلام می دهد و شعر تا حدی به پختگی می رسد.

هر چند شعر فرخی با صفت سادگی همراه است، اما پختگی و استحکام کلام در آن کاملاً مشهود است. عنصری و منوچهری و بعدها ناصرخسرو و سنایی به تدریج سادگی طبیعی را از شعر سبک خراسانی دور می سازند و آن را تا حدی از میان می برند.

در سبک این دوره بعضی قالب های تازه مانند ترجیع بند و ترکیب بند و نیز مسمط و قطعه به وجود می آید. با این همه قصیده و مثنوی از قالب های معتبر این سبک است. صنایع بدیهی اعم از لفظی و معنوی و انواع تشبیهات مرکب و مشروط در شعر این دوره رواج می یابد. صنایع بدیعی از صورت لزوم و ضروریات شعر و شاعری خارج می شود و برای نشان دادن چیره دستی و تبحر در فنون ادب و بلاغت هنرنمایی ها نموده می شود و حتی بعضی صنایع متکلفانه در شعر وارد می گردد.

شاعرانی مانند عنصری، منوچهری، ناصرخسرو و سنایی از اصطلاحات فلسفی، نجوم، ریاضیات و بعضی مباحث علوم طبیعی و پزشکی در شعر خود استفاده می کند و دین طریق نوعی صبغه عالمانه به شعر خود می زنند. استفاده از احادیث و آیات قرآنی و نیز اشعار عربی در میان شاعران این دوره رواج بیشتری می یابد.

مثلاً منوچهری که دیوان اشعار تازیان را از بردارد نمی تواند خود را از زیر نفوذ و تاثیر آن خارج سازد و ناصرخسرو و سنایی معلومات و مطالعات دینی خود را در شعر خویش می آورند.

معانی شعری مانند مدح و هجو و تغزل و پند و حکمت همچنان ادامه دارد جز آن که در این معانی اغراق و تا حدی اضافه گویی زیادتر می شود و در واقع نوعی تکامل می یابد. با این همه کسانی مانند ناصر خسرو، مدح اغراق آمیز را به یک سو می نهند و حکمت و دین و اخلاق را به جای آن معنای قرار می دهند. هر چند در ابتدای این سبک روح ملی و حماسی خاصه در دوره سامانی جلوه ای بارز دارد در پایان آن این روحیه تضعیف می شود و جای آن را روحیه اخلاقی و زاهدانه ناصرخسرو و صوفیانه ی سنایی می گیرد.

بنابراین شروع این سبک با روحیه حماسی است و پایان آن با روحیه صوفیانه.

خصوصیات مهم سبک خراسانی

از خصوصیات مهم سبک خراسانی, در مقایسه با سبک عراقی و دورانهای دیگر, خردگرایی شاعران و سخنوران این دوران است.

اهمیت و اعتبار عقل, هم در نزد دانشمندان که اصولاً دانش و علم آنان ثمره بزرگ خرد به شمار مى آید و هم در نزد شاعران و ادیبان(بالاخص در دوران آغاز شعر و ادب پارسی) از بالاترین درجه در ارزیابی ارزشها برخوردار است.

هر فضیلتی و هر دانشی در نتیجه تعقل و تفکر حاصل مىشود و جز علم لدنی و دانش پیامبران که موهبتی است.

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

دیگر علوم و دانشها در نزد هرکس گرد آمده باشد حاصل خرد داشتن و خرد ورزیدن است.

همانگونه که وصول به مراحل کمال عارفانه, نزد عرفا لازمه‌اش کشش و کوشش است، رسیدن به کمال دانش و علم و حتی پیش از آن ادراک ضرورت دانش برای انسان, زاده عقل و خرد است. هر طالب علمی, نخست خرد او ارزش دانش را به او تفیهم کرده است و با خرد خود پذیرفته است که دانش بالاترین مکتب انسان است و پس از این ادراک عقل, در پی کسب فضیلت و علم شتافته و به مراتب کمال دست یافته است.

شاعران و سخنوران نیز که به قول نظامی حکیم شاعر بزرگ داستانسرا در صف دوم کبریا پس از پیامبران قرار دارند, همچون راهنمایان آسمانی عقل را سرلوحه زندگی بشر دانسته‌اند و اصولاً شعر را از ماده «شعور» دانسته‌اند که ”عقل و شعور“ دو واژه مترادف است و بدان تعبیر و معنا, شاعر, مترادف عاقل.

در سده‌های کهن اطلاق ”فیلسوف“ به کسانی مىشد که جامع جمیع علوم بودند و حکیم در عرف داشمندان داننده حکمت شامل فلسفه و طب و ریاضیات و ادبیات و طبیعیات و نجوم مىشد.

 و نه تنها در کتب دانشورانی که جنبه علمی آنان به اصطلاح امروز بر فضیلت, ادبی آنان غلبه داشته است, همچون حکیم فارابی, حکیم بوعلی سینا, ابوریحان بیرونی, خواجه نصیر طوسی, بل که در کتابهایی که در آیین شعر و شاعری و نویسندگی نگاشته آمده است, همچون چهار مقاله نظامی عروضی, می ‌بینیم که در کنار آداب شاعری و دبیری و نویسندگی, ابواب طب و نجوم قرار گرفته است در حالی که در کتب سده‌های بعد مقوله ادبی با علمی بکلی از هم جدا مىشود.

اگر به فهرست اسامی شاعران بزرگ قرن چهارم و پنجم نظری اجمالی بیفکنیم مىبینیم که لقب و صفت ”حکیم“ در جلو نام اغلب آنان دیده می شود و جز افرادی معدود, بقیه سخنوران نامی, به نام حکیم شهرت دارند.

همچون: حکیم کسایی, حکیم عنصری حکیم ابوالقاسم فردوسی, حکیم فرخی سیستانی, حکیم ناصروخسرو, حکیم عمر خیام و شاعرانی که در مرز سبک خراسانی و عراقی قرار داشته‌اند و تولد و قسمتی از دوران زندگی آنان در دوران سبک خراسانی قرن چهارم و پنجم است, نام حکیم بر القاب آنان افزوده شده است مانند حکیم نظامی, حکیم خاقانی.

اما از قرن ششم به بعد که دوران اوج عرفان یعنی عشق در برابر عقل است طبعاً سراینده شعر عاشقانه نیز القابش با سراینده شعر عاقلانه تفاوت مىیابد. بزرگان عرفان چون: فریدالدین عطار نیشابوری, جلال‌ادین مولوی, سعدی, حافظ, خواجه شاه نعمةا....ولی, نورالدین عبدالرحمن جامی و دیگر شاعران دوران سبک عراقی به لقب حکیم که لقب خردورزان است ملقب نیستند چون بیش از آنکه عاقل باشند عاشقند.

شاعران قرن چهارم و پنجم, بنیانگذار ادب فارسی پس از اسلامند؛ هم متأثر از تعالیم اخلاقی ایران کهن و هم معتقد به مبانی اسلامی. در همه ادیان و در همه شرایع, عقل معتبر است. در تعالیم اسلامی نیز حکم عقل با حکم شرع برابر شمرده شده است(کل ما حکم به العقل حکم به الشرع).

بنابراین ”شریعت“ بیش از ”ظرفیت“ با عقل آشناست و با آن دمساز. از این حدیث فراتر و بنیادین‌تر این کلام است که: اول ما خلق ا....العقل نخستین آفریده خداوند عقل است و همه چیز از پرتو عقل بوجود امده است. ستایش عقل در گفتار پیامبران و بزرگان دین مکرر آمده است. پیغمبر فرمود: عداوت و دشمنی از روی خرد بهتر از محبت جاهل و نادان است.

 و حضرت علی(ع) فرموده است: ای فرزند بپرهیز از دوستی با احمق, پس همانا او وقتی که مىخواهد به تو سود برساند به تو زیان مىرساند. و باز از همان حضرت نقل شده است که: آنچه عاقل در آغاز کار مىبیند جاهل در پایان کار خواهد دید.

کانچه جاهل دید خواهد عاقبت

عاقلان بینند اول مرتبت

با توجه به اینگونه سخنان در ستایش عقل در کلمات بزرگان دین, بدیهی است که شاعران بزرگ هم به استناد به اینگونه گفتارها و هم با نظایر این اعتقادها و باورها در سایر ادیان که پیش از اسلام در ایران مورد تکریم بوده است (که در ادبیات سده‌های اول بعد از اسلام نمودی از اسلام بیش از سده‌های میانی داشته است) توجه و تأکید آنان بر خردگرایی چشمگیر است.

ستودن خرد, در نزد شاعران قرن چهارم و پنجم عمومیت دارد و خاص شاعرانی چون ناصروخسرو نیست که خردستایی او با مبانی فلسفه اعتقادی او ارتباطی منفک ناشدنی دارد, بلکه نخستین شاعرانی که در عرصه ادب فارسی در قرن چهارم جلوه‌گر شده‌اند, بالاترین ستایشهای آنان از مظاهر وجود انسانی, ستایش عقل است که منبع و سرچشمه فیاض همه داشنها و بینشها است.

ابو شکور بلخی از نخستین سخن سرایان قرن چهارم در وصف خرد مىگوید:

خردمند گوید خرد پادشاست

که بر خاص و بر عام فرمانرواست

خرد را تن آدمی لشکر است

همه شهوت و آرزو چاکر است

در این مصراع, شهوت و امیال را نقطه مقابل عقل مىداند, همان تضاد و تقابلی که در اشعار شاعران عارف, مابین عشق حقیقی و عرفانی با عشق مجازی است با این تفاوت که عشق اعم از مجازی یا عرفانی آن هر دو مطبوع طبع آدمی است و یا به عبارت دیگر عشق عرفانی و شعر عرفانی از همان خاصیتی و جاذبه‌یی بهره مىگیرد که عشق مجازی نشان مىدهد، در حالی که عقل و خرد در ظاهر آن جاذبه را که عشق دارد ندارد.

 شاعر عارف از الفاظ می و معشوق و عیش عشق و وصال سخن مىگوید که الفاظش را از لذایذ عشق مجازی وام گرفته است و در هر حال الفاظ حتی بدون توجه به معانی, دلپذیر و مقبول طبع است در حالی که کار شاعر خردورز, دشوار است؛ از جمله‌ها و کلمات و تعبیراتی بهره مىگیرد که نصیحت آمیز جلوه مىکند و نصیحت چنانکه از قدیم گفته‌اند تلخ است: نه مانند سخن عشق, دلپسند و دلپذیر.

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

یادگاری که در این گنبد دوار بماند

(حافظ غنی ـ قزوینی ص 121)

ابیات بعدی بوشکور را بشنویم :

خرد چون ندانی بیاموزدت

چو پژمرده گردی برافروزدت

خرد بی میانجی و بی رهنمای

بداند که هست این جهان را خدای

خرد بهتر از چشم بینایی است

نه بینایی افزون زدانایی

خردمند گوید که مرد خرد

به هنگام خویش اندرون بنگرد

خردمند داند که پاکی و شرم

درستی و رادی و گفتار نرم

بود خوی پاکان و خوی ملک

چه اندر زمین و چه اندر فلک

خرد باد همواره سالار تو

مباد از جهان جز خرد یار تو

در بین شاعران بزرگ سبک خراسانی, حکیم طوس, فردوسی بزرگ که بزرگترین شاعر سده‌های چهارم و پنجم هجری و بزرگترین شاعر سبک خراسانی و نیز بلند پایه‌ترین حماسه سرای ایران بلکه جهان است, با آنکه زمینه کار او اشعار حماسی و رزمی و پهلوانی است ستایش او را از عقل و خرد و همچنین ستودن ثمرات عقل و خرد در شاهنامه فردوسی, ابیاتی را در حجم یک کتاب و منظومه مستقل تشکیل مىدهد: بطوریکه ابیاتی که درباره خرد و نصایح و آداب زیستن در ایام زندگانی در میان رزمنانه‌ها سروده شده خود به هزاران بیت بالغ مىشود

فردوسی از آغاز کتاب خود را با ستایش خرد آغاز مىکند و خداوند عالم را خدای عطا کننده جان و خرد مىداند که به عقیده فردوسی اندیشه و تفکر از این توصیف فراتر نمىرود:

به نام خداوند جان وخرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد

و پس از این بیت نخستین شاهنامه, ابیات در وصف خرد در سروده‌های حکیم طوس بسیار است که فقط نمونه هایی از آن را یاد مىکنیم.

خرد بهتر از هرچه ایزد بداد

ستایش خرد را به راه داد

کس کش خرد باشد آموزگار

نگه داردش گردش روزگار

خرد مرد را خلعت ایزدی است

زاندیشه دور است و دور از بدی است

خرد رهنما و خرد دلگشای

خرد دست گیر و به هر دو سرای

کسی کو خرد را ندارد زپیش

دلش گردد از کرده خویش ریش

خرد چشم جان است چون بنگری

تو بی چشم شادان جهان نسپری

بد و نیک بر ما هعمی بگذرد

نباشد دژم هر که دارد خرد

از دیدگاه فردوسی خرد, جان را مىپروراند و به مزیت دانش ممیز و ممتازش مىسازد.

نگهدار جان باش و آن خرد

که جان را به دانش خرد پرورد

هیچ چیز ار خرد برتر نیست:

توچیزی مدان کز خرد برتر است

خرد بر همه نیکوییها سر است

فزون از خرد نیست اندر جهان

فروزنده کهتران و مهان

اوصاف خرد در اشعار فردوسی همانگونه که گفتیم بسیار است که فقط به عنوان نمونه ابیاتی ذکر کردیم.

پس از فردوسی, شاعر حکیم دیگر که به خردگرایی مشهور است حکیم ناصروخسرو قبادیانی شاعر مشهور سده پنجم هجری است.

ناصروخسرو مزیت انسان بر جهان را به سبب عقل و خرد مىداند. انسان را با خرد و جهان را نادان مى شمارد.

تو با خردی و این جهان نادان

اندر خور تو کجاست این جاهل

با عقل نشین و صحبت او کن

از عقل کجا شود جدا عاقل؟

عقل است ابدی اگر بقا بایدت

و از عقل شود مراد تو حاصل

چون خویشتنت کند خرد باقی

فاضل نشود کسی جز از فاضل

بر جان تو عقل راست سالاری

عقل است امیر و جان تو عامل

ناصروخسرو به جان خردمند فخر و مباهات دارد:

به جان خردمند خویش است فخرم

شناسد مردم صغیر و کبیر

ناصر و خسرو معتقد است که عقل مکتسب سه خاصیت دارد.

اول آنکه انسان را به راست گفتن وا می‌دارد. دوم او را به علم ورزی مشغول

می سازد و سوم به طاعت یزدان مىگمارد؛

راست گویم, علم ورزم, طاعت یزدان کنم

این سه چیز است برادر عقل مکتسب

وی معتقد است جز با خردمند همنشین مشو :

راه مده جز که خردمند را

جز به ضرورت سوی دیدار خویش

دشمن دانا و عاقل از دوست نادان بهتر است چون دشمن عاقل دشمنی نمىکند اما دوست دانا دوستی نمىورزد

اگر دانا بود خصم تو بهتر

که با نادان شوی یار و برادر

نیاید دشمنی از مرد عاقل

نشاید دوستی را مرد غافل

اشعار در وصف خرد در دیوان ناصروخسرو و همچنین شاعران دیگر این دوران بسیار است که نقل آنها در این مختصر میسر نیست. برای مقابله و مقایسه شعر طرفداران عقل یعنی شاعران قرن چهارم و پنجم و هواخواهان عشق یعنی شاعران قرن ششم و هفتم و هشتم ابیاتی هم به طور نمونه از شاعران عارف مىآوریم تا تفاوت سروده های این دو دوران بهتر نمایان شود:

حکیم سنایی شاعر قرن ششم گوید:

عقل در راه عشق نابیناست

عاقلی کار بوعلی سیناست

خاقانی نسبت به فیلسوفانی چون افلاطون و ارسطو یعنی پیشروان مشرب عقل چنین مىسراید:

قفل اسطوره ارسطو را

بردر احسن الملل منهید

نقش فرسوده فلاطن را

بر طراز بهین حلل منهید

و می دانیم که با توجه به غلبه عشق و عرفان در ادبیات فارسی اینگونه تجلیات عارفانه در ادب فارسی غلبه دارد.

ویژگی های فکری وادبی سبک خراسانی

ویژگی های فکری وادبی سبک خراسانی واحد شعر و ادب تبیان زنجان-

از قدیمی ترین اشعاری که به دست ما در زبان فارسی رسیده است متعلق به شاعران اواخر دوره ی طاهریان و عصر صفاریان است. قراینی در دست است که شعر فارسی در این دوره ،مرحله تکامل خود را از شعر هجایی به شعر عروضی پشت سر نهاده است.

با توجه به اینکه پادشاهان عصر طاهریان خیلی مشوق زبان فارسی نبوده اند شعر فارسی در این دوره گسترش بسیاری نیافته است اما چون که یعقوب لیث عربی نمی دانسته است در دوره خلافت خود شاعران را واداشته است که به زبان فارسی شعر بگویند سپس در زمان ساسانیان ،که خاندانی ایرانی بودند و به زبان و آداب ورسوم و سنت ها و روایات ایرانی علاقه فراوان داشتند در احیای زبان فارسی کوشش بسیار نمودند اینان برای احیای ایران به تدابیر فرهنگی دست یازیدندو از جمله خدمت های آنان ، حمایت از شاعران و نویسندگان برای سرودن شعر و تدوین کتاب های نثر فارسی و ترجمه از زبان عربی بود.

خراسان و ماوراءالنهر از دور دست ترین مناطق قلمرو خلفا بود. به همین سبب نفوذ مرکز خلافت در آن جا کمتر بود به طوری که می توان گفت این مناطق به اضافه سیستان محل ظهور اولین سلسله های مستقل و نیمه مستقل ایرانی محسوب می شد.

به این ترتیب باید گفت دوره سامانی دوران پایه در ادب فارسی است و اصل وریشه بسیاری از جریان های ادبی را باید در این دوره جستجو کرد.البته بخش عمده ی شعر دوره سامانی ،به جز شاهنامه ی حکیم توس از میان رفته است از بزرگ ترین شاعران این دوره می توان به فردوسی ،دقیقی ،رودکی ،منجیک ترمذی،رابعه، ابو شکور وکسایی اشاره کرد.

ویژگی های فکری

ویژگی های ادبی

ویژگی های فکری دوره خراسانی

شرح: در خراسان و ماوراءالنهر ،در قرون سوم وچهارم و به طور کلی عصرخراسانی تفکر دینی هنوز به طور کامل غلبه نداشته است.اختلاف های فرقه ای و نزاع های مذهبی و بحث های کلامی معمولاً درشعراین دوره دیده نمی شود برعکس نوعی دلبستگی به ایران پیش ازاسلام و روایات قومی در شعرانعکاس دارد.دوره خراسانی ازمرکزخلافت وکمتربودن نفوذ خلفا در آن سامان،در نزدیک تر بودن شاعران این دوره به عهد پیش از اسلام ،وقوع نهضتهای ضد خلافت و مسایلی از این دست،از عواملی است که چنین حالتی را در شعر این دوره پدید آورده است البته نمی توان به طورقطع گفت که آثار ادبی این دوره از مفاهیم اسلامی خالی است چرا که تأثیر اعتقادات اسلامی و قصص قرآنی در شعر کلاً مشهود است اما در مقایسه با دوره بعد ازغلبه کمتری برخوردار است در این دوره هنوز شعر فارسی بهره ای از عرفان نبرده است معشوق شاعران این دوره اغلب زمینی است و اوصاف طبیعی یک معشوق زمینی را شاعر توصیف می کند و نگاه شاعران این دوره معطوف به واقعیات حسی و طبیعی جهان هستی است ،به همین دلیل توجه به خرد و توصیه به علم آموزی و کسب دانش در شعر اغلب شاعران و نویسندگان به چشم می خورد در این توصیه ها لحن کاملاً عاقلانه است و خرد محور پند ها است.

خرد باد همواره سالار تو مباد از جهان جز خرد یار تو

خردمند گوید من از هر گروه خردمند را بیش دیدم شکوه

خرد پادشاهی بود مهربان بود آرزو گرگ واو چون شباب

(پیشگامان شعر فارسی)

برون نگری شاعران شعر خراسانی همواره با نوعی نشاط و سرخوشی و شاد خواری وباده پرستی همراه است. و جز در مواردی که اندک شاعرانی در برخی موارد ابراز غم نموده اند شادی در ادب فارسی موج می زند و این بدون شک برگرفته از نوع زندگی ایران باستان است که هر روز، روز شادی ، هر ساعت از روز و شب به شاد باشی و شاد خواهی می گذشته است که البته در فرصتی دیگر به آن خواهیم پرداخت.

ویژگی های ادبی خراسانی

شرح: در شعر این دوره ،صنایع لفظی اندک است ،همچنین مجاز و کنایه بر شعر غلبه ندارد و در نهایت اگر تشبیه و استعاره در شعر وارد شده است پا از حریم تشبیهات حسی بیرون نمی نهد به طوری که یا مشبه و یا مشبهٌ به حسی است.

بگشای چشم و ژرف نگه کن به شنبلید تابان به سان گوهر اندر میان خوید

برسان عاشقی که زشرم رخان خویش دیبای سبز را به رخ خویش درکشید

(کسایی)

بر پیکرش قطره ی باران نگاه کن باشد چو اشک عاشق گریان غم زده

گویی که پرباز سپید است برگ او منقار بازلؤلؤ نا سفته برچده

(کسایی)

شعر این دوره شعر جاندارانگاری است واین ریشه دراندیشه مردم و شاعران داشته است. چراکه نگاه اساطیری حاکم براین دوره که از پیش ازاسلام به جامانده است اندیشه را به سوی جاندارگرایی و طبیعت انگاری سوق داده است.

تأثیرعربی درشعراین دوره اندک است و هرچه از این دوره دورمی شویم و به قرن های پنجم و ششم نزدیک می گردیم این تأثیر بیشتر رخ می نماید البته اشارات قرآنی و تلمیحات به کتاب مقدس قرآن اندک اندک در ادب و زبان شاعران رخ می نماید مانند این بیت از رودکی :

حجت یکتای خدا و سایه ی اونبی است طاعت او کرده واجب آیت فرقان

در این دوره آداب و رسوم واعتقادات ملی مردم در شعر سایه انداخته است و جشن های ایرانی با جزئیات بیان شده است.

اصطلاحات نجومی ،احکام ستارگان ،ریزه کاری های دقیق گاهی در شعر این دوره بیان شده است برخی شاعران همچون مسعود سعد ،ناصر خسرو اندیشه های نجومی بسیاری را در شعر وارد نموده و به آن پرداخته است.

مقایسه سبک خراسانی و عراقی

سبک خراسانی یعنی سبک آثار نخستین و کهن زبان فارسی که در مشرق ایران شکل گرفته است. از نظر تاریخی این سبک سلسله های طاهری، صفاری، سامانی و غزنوی را شامل می شود.

ادبیات هر سرزمین از دو بخش عمده نظم (شعر) و نثر ( نوشته) تشکیل شده است. شاعر و نویسندگانی که در ادبیات کشور شان ماندگار شده‌اند، صاحب سبک بوده و با خلق آثار متفاوت است که تا ابد جاوید مانده‌اند.

در اینجادر مورد سبک شناسی اینطور عنوان شد که بر اساس دوره و محدوده زمانی سبک‌های شعر فارسی به شش دوره تقسیم می‌شوند. اولین سبکی که در این مقاله معرفی خواهیم کرد سبک خراسانی است.

سبک خراسانی

خراسان در لغت به معنی مشرق است و مشرق جایی است که خورشید از آنجا طلوع می‌کند. به این دلیل که اولین آثار نظم و نثر زبان فارسی پس از ورود اسلام در ناحیه خراسان بزرگ پیدا شد، به سبک این آثار خراسانی گفته می‌شود.

پس سبک خراسانی یعنی سبک آثار نخستین و کهن زبان فارسی که در مشرق ایران شکل گرفته است. از نظر تاریخی این سبک سلسله های طاهری، صفاری، سامانی و غزنوی را شامل می شود.

مختصات سبکی شعر دوره خراسانی

جنبه عقلانی بر جنبه احساسی و اغراق چیره است.

خواننده همواره با اشعاری شاد و پر نشاط سرو کار دارد.

تصویر و تشبیه در اشعار این دوره بسیار قوی و رایج است.

پند، اندرز و گاهی هم نکات اخلاقی در اشعار این دوره دیده می‌شود.

روحیه حماسی و اعتقاد به شاد بودن دو رکن اصلی و عمده شعر سبک خراسانی است.

زبان شاعر، زبان مادری، طبیعی، ساده و روان بوده و از هرگونه ابهامی به دور است.

خالی بودن شعر از صنایع شعری، همراه با سادگی لغات و روانی ترکیب‌ها از مهمترین مشخصات شعری این دوره است.

معشوق در اشعار این دوره جایگاهی ندارد و فراقی بین عاشق و معشوق دیده نمی‌شود و عاشق همیشه به وصال رسیده است.

شعر واقع گراست و شاعر هر آنچه را که می‌بیند از اوضاع دربار تا محیط زندگی، جنگ، لشکرکشی‌ها، پیروزی‌ها و .... را در شعر خود منعکس می‌کند.

موضوعات شعری شامل مرثیه، حکمت، موعظه، حماسه، غنا و داستان سرایی است اما موضوع اصلی اشعار این دوره ابتدا مدح و سپس وصف می و معشوق است.

غالب شعری رایج این دوره قصیده است، یعنی شاعر بیشتر تمایل دارد که شعر خود را در قالب قصیده بسراید اما در قالب غزل، مثنوی و رباعی هم شعر سروده می شود.

از شاعران این دوره می توان به رودکی، فردوسی، منوچهری، فرخی سیستانی و .... اشاره کرد.

رودکی:

آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب * با صدهزار نزهت و آرایــش عجیب

چرخ بزرگوار یکی لشکری بکرد * لشکـــرش ابر تیــره و باد صبا نقیب

خورشید را ز ابر دمد روی گاه گاه * پونان حصاریی که گذر دارد از رقیب

دقیقی:

دقیقی چهار خصلت برگزیده است * به گیتی از همه خوبی و زشتی

لــب یاقـــوت رنـگ و ناله چـنـگ * می چون زنگ و کیش زردهشتی

فردوسی:

بدانست سهراب کاو دختر است * سر و موی او از در افسر است

شگفت آمدش گفت ز ایران سپاه * چـنـیـن دختر آیـد به آوردگـاه

سواران جنگـی بـه روز نبـرد * همانا به ابر انـدر آرنـد گرد

فرخی سیستانی:

فســانه گــشـت و کهن شد حدیث اسکندر * سـخـن نو آر که نو را حلاوتی است دگر

فسـانـــه کـهـن و کـارنــامـه دروغ * بـکـار نـایــد رو در دروغ رنـــج مـبـــر

شنیده‌ام کـه حدیثی که آن دوباره شود * چو صبر گردد تلخ، ار چه خوش بود چو شکر

عرفان و غزل دو مختصه مهم سبک عراقی است. از قرن 6 عرفان و مطالب شرعی و اخلاقی وارد شعر شده بود از جمله شاعرانی که از این مطالب در شعر استفاده می‌کردند می‌توان به سنایی، نظامی و خاقانی اشاره کرد

مقایسه با سبک عراقی

سبک عراقی

سبک عراقی محدوده زمانی قرون 7، 8 و 9 را در بر می‌گیرد و اوایل قرن 7 زمانی است که قوم مغول به ایران حمله کرده و آسیب‌های بسیاری به نظام اقتصادی، کشاورزی و فرهنگی ایران رسانیدند.

مطمئنا آثار تخریب این حمله وحشیانه به قدری بوده است که اگر هزاران کتاب در مورد عمق فاجعه نوشته شود باز هم حق مطلب به خوبی ادا نمی‌شود. از حمله آنها همین بس که خراسان که مرکز فرهنگ ایران بود و مدارس و کتابخانه‌های بسیار داشت کاملا با خاک یکسان شد و ادیبان و فضلای بسیاری کشته و یا به هند و آسیای صغیر فرار کردند.

دربارهایی که محل تجمع شاعران و دبیران بود از بین رفت و دیگر چیز زیادی با نام فرهنگ و هویت ایرانی باقی نمانده بود.

سبک عراقی از نظر تاریخی دوره مغول، ایلخانان و تیموری را شامل می‌شود و دلیل نامگذاریش این است که پس از حمله وحشیانه مغول مراکز فرهنگی از خراسان به عراق منتقل شد.

شاید بتوان گفت که سبک عراقی مهم ترین سبک تمام ادوار شعر فارسی چرا که بزرگترین شاعران، پایه گذار این سبک بوده و ارزشمندترین آثار ادبی بین قرن 7 تا 9 هجری سروده شده است.

عرفان و غزل دو مختصه مهم این سبک است. از قرن 6 عرفان و مطالب شرعی و اخلاقی وارد شعر شده بود از جمله شاعرانی که از این مطالب در شعر استفاده می‌کردند می‌توان به سنایی، نظامی و خاقانی اشاره کرد.

اما عرفان به طور رسمی و به شکل وسیع توسط سنایی وارد شعر شد و او حتی کتاب مستقلی به نام "حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه" را در این باب سرود. اگرچه عرفان و نکات عرفانی قبل از سنایی هم وارد شعر شده بود اما سنایی به آن فرم بخشید و تشخص سبکی داد.

پس می‌توان گفت سنایی عرفان را وارد شعر کرد، عطار با خلق آثار ارزشمند به آن رنگ و بو بخشید و مولانا آن را به اوج رسانید.

مهم ترین و ارزشمندترین قالب شعری و رایج این دوره غزل است، سنایی آغازگر غزل است و اگر غزل را به طور کلی به سه دسته غزل عاشقانه، غزل عارفانه و غزل تلفیقی تقسیم کنیم می‌توان گفت غزل عاشقانه با شاعرانی چون ظهیر و انوری آغاز و با حضور سعدی به اوج رسید. شروع غزل عارفانه با سنایی و عطار بوده و پس از آنها مولانا به آن هویت بخشید.

 استاد غزل تلفیقی ( غزل عافانه+ غزل عاشقانه) حافظ است، پیش از حافظ شاعرانی چون اوحدی و سلمان ساوجی غزل تلفیقی سروده‌اند اما تنها کسی که توانایی این را داشت که غزل تلفیقی را به نهایت کمال خود برساند، خواجه حافظ شیرازی است.

مختصات سبک عراقی

ادبیات این دوره ادبیاتی درون گرا، غمگین، عشق گرا و غیر رئالیستی است.

همانطور که قبلا گفته شد، قالب شعری مسلط این دوره غزل است و توجه بسیاری به بیان، بدیع و صنایع شعر می‌شود.

اگر غزل عاشقانه‌ای سروده شود، معشوق از مقام والایی برخوردار است و گاهی حتی با معبود اشتباه گرفته می‌شود.

چهارچوب زبان همان چهارچوب سبک خراسانی است اما از دیدگاه خواننده امروزی لغات قابل درک‌تر است، لغات فارسی قدیم کم شده و به جای آن لغات عربی جایگزین شده است.

اگر غزل عرفانی باشد از شرع و پند و اندرز دور شده است و مطالب مهم عرفانی چون وحدت وجود، مساله تجلی و ظهور، ستایش بی خودی و بی خردی و... جایگزین آنها شده است.

از مهم‌ترین شاعران این دوره می‌توان به سنایی، نظامی، عطار، مولانا، سعدی و حافظ اشاره کرد.

نظامی:

تا نکند شـرع تو را نامـدار * نامزد شعر مشو زینهار

شعر تو را سدره نشانی دهد * سلطنت ملک معانی دهد

سنایی:

ای دل ار مولای عشـقی یاد سلــطانی مـــکن * در ره آزادگان بســیار ویرانـی مــکن

همره موسی و هارون باش و در میدان عشق * فرش فرعونی مساز و فعل هامانی مکن

سعدی:

شب فراق که داند که تا سحر چندست * مگر کسی که به زندان عشق در بندست

پیام من که رسـاند به یار مهــر گســل * که بر شکستی و ما را هنـوز پـیوندسـت

مولانا:

معشوقه به سـامان شد تا باد چنیـن بادا * کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا

یاری که دلم خستی، در بر رخ ما بستی * غمخـواره یاران شـد تا بـاد چنین بادا

                                                                    




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱۱/٩ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

مقدمه

ابـوعبدالله جعفربن محمد معروف به رودکی نخستین شاعر بزرگ زبان فارسی است. رودکی در سـال ۲۵۰ شمسی در رودک سمرقند چشم به جهان گشود و در ۶۹ سالگی در سال ۳۱۹ زندگی را بدرود گـفـت.

وی در 8 سالگی قرآن آموخت و آن را از بر کرد و از همان هنگام به شاعری پرداخت.

رودکی که از شعرا و سخن سرایان بزرگ و نامدار است از نعمت بینایی بی‌بهره بود و لیـکن روحی با عظمت و اندیشه‌ای بلند و طبعی عالی داشت.

رودکی و تکریم زبان فارسی

رودکی چنـگ را نــیز نیکو می‌نواخت، نوایی گرم داشت و قصیده و غزل و مثنوی شیوا می‌سرود و بــه سبـک خراسانی مدیحه سرایی می‌کرد.

او شاعر دربار نصربن احمد سامانی بود که در اثر جلب رضایت او صاحب مکنت فراوان شد، ولی در تهی دستی روزهای پـایان زندگی را گذراند.

رودکی با وجود تقدم نسبت به شاعران بزرگ ایران زمین از پرکارترین‌ها نیز بشمار می‌رود.

تعداد شعرهای رودکی را از صدهزار تا یک میلیون بیت دانسته‌اند؛ آنچه اکنون مانده، بیش از 1000 بیت نیست که مجموعه‌ای از قصیده، مثنوی،قطعه و رباعی را در بر می‌گیرد.

از دیگر آثارش منظومه کلیله و دمنه است که محمد بلعمی آن را از عربی به فارسی برگرداند و رودکی به خواسته امیرنصر و ابوالفضل بلعمی آن را به نظم فارسی در آورده است.

مروری بر زندگی رودکی

رودکی، ‌ابوعبدالله جعفر فرزند محمد فرزند حکیم فرزند عبدالرحمان فرزند آدم.

از کودکی و چگونگی تحصیل او آگاهی چندانی به دست نیست. در 8 سالگی قرآن آموخت و آن را از بر کرد و از همان هنگام به شاعری پرداخت.

برخی می گویند در مدرسه های سمرقند درس خوانده است. آنچه آشکار است، وی شاعری دانش آموخته بود و تسلط او بر واژگان فارسی چندان است که هر فرهنگ نامه ای از شعر او گواه می آورد.

رودکی از روزگار جوانی آوازی خوش داشت، در موسیقی و نوازندگی چیره دست و پر آوازه بود. وی نزد ابوالعنک بختیاری موسیقی آموخت و همواره مورد ستایش او بود، آن چنان که استاد در روزگار کهنسالی چنگ خود را به رودکی بخشید. رودکی در همان دوره شعر نیز می سرود. شعر و موسیقی در سده های چهارم و پنجم همچون روزگار پیش از اسلام به هم پیوسته بودند و شعر به همراه موسیقی خوانده می شد. شاعران بزرگ آنانی بودند که موسیقی نیز می دانستند.

از هم عصران رودکی ،منجیک ترمذی (نیمه دوم سده چهارم) و پس از او فرخی (429 ق) استاد موسیقی زمانه خویش بودند. شاعران، معمولاً قصیده هایشان را با ساز و در یکی از پرده های موسیقی می خواندند. هرکس که صدایی خوش نداشت یا موسیقی نمی دانست، از راوی می خواست تا شعرش را در حضور ممدوح بخواند. رودکی، شعرش را با ساز می خواند .

رفته رفته آوازه رودکی به دربار سامانیانرسید و نصربن احمد سامانی (301 ـ 331 ق) او را به دربارفرا خواند. برخی بر این گمانند که او پیش از نصربن احمد به دربار سامانیان رفته بود، در آنجا بزرگترین شاعر دربار سامانی شد. در آن روزگار در محیط ادبی، علمی، اقتصادی و اجتماعی فرارود، آن چنان تحولی شگرف روی داده بود که دانش پژوهان، آن دوره را دوران نوزایی (رسانس) ایرانی می نامند.

بر بستر چنین زمینه مناسب اقتصادی، اجتماعی و برپایه دانش دوستی برخی از پادشاهان سامانی، همچنین با تلاش و خردمندی وزیرانی دانشمند و کاردان چون ابوالفضل بلعمی (330 ق) و ابوعلی محمد جیهانی (333 ق)، بخارا به صورت مرکز بزرگ علمی، ادبی و فرهنگی درآمد.

دربار سامانیان، محیط گرم بحث و برخورد اندیشه شد و شاعران و فرهنگمداران از راههای دور و نزدیک به آنجا روی می آوردند.

بهترین آثار علمی، ادبی و تاریخی مانند شاهنامه منصوری، شاهنامه ابوالمؤید بلخی (سده چهارم هجری)، عجایب البلدان، حدود العالم من المشرق الی المغرب در جغرافیا، ترجمه تفسیر طبری که چند تن از دانشمندان فراهم کرده اند، ترجمه تاریخ طبری از ابوعلی بلعمی، آثار ابوریحان بیرونی (440 ق) وابوعلی سینا (428 ق) در روزگار سامانیان پدید آمدند. دانشمندان برجسته ای مانند محمد زکریای رازی (313 ق) ابونصر فارابی (339)، ابوریحان بیرونی، ابوعلی سینا و بسیاری از شاعران بزرگ مانند فردوسی (410/416 ق) در این روزگار یا متأثر از آن برآمده اند.

بزرگترین کتابخانه در آن دوران در بخارا بود که ابوعلی سینا آن را دید و گفت که نظیر آن را هرگز ندیده است. تأثیر این تحول، نه تنها در آن دوره که در دوران پس از آن نیز پیدا است. رودکی فرزند چنین روزگاری است. وی در دربار سامانی نفوذی فراوان یافت و به ثروتی افزون دست یافت. نفوذ شعر و موسیقی او در دربار نصربن احمد چندان بود که داستان بازگشت پادشاه از هرات به بخارا، به خوبی بیانگر آن است.

هنگامی که نصربن احمد سامانی به هرات رفته، دیرگاهی در آن دیار مانده بود، هیچ کس را یارای آن نبود تا از پادشاه بخواهد که بخارا بازگردد؛ درباریان از رودکی خواستند تا او این وظیفه دشوار را بپذیرد.رودکی شعر پر آوازه « بوی جوی مولیان آید همی ـ یاد یار مهربان آید همی » را سروده است.

درباریان و شاعران، همه او را گرامی می داشتند و بزرگانی چون ابوالفضل بلعمی و ابوطیب مصعبی صاحب دیوان رسالت، شاعر و فیلسوف. شهید بلخی (325 ق) و ابوالحسن مرادی شاعر با او دوستی و نزدیکی داشتند.

گویند که وی از آغاز نابینا بود، اما با بررسی پروفسور گراسیموف (1970 م) بر جمجمه و استخوانهای وی آشکار گردید که در دوران پیری با فلز گداخته ای چشم او را کور کرده اند، برخی استخوانهایش شکسته بود و در بیش از 80 سالگی درگذشت.

رودکی گذشته از نصربن احمد سامانی کسان دیگری مانند امیر جعفر بانویه از امیران سیستان، ابوطیب مصعبی، خاندان بلعمی، عدنانی، مرادی، ابوالحسن کسایی، عماره مروزی و ماکان کاکی را نیز مدح کرده است.

از آثار او بر می آید که به مذهب اسماعیلی گرایش داشته است؛ شاید یکی از علتهای کور شدن او در روزگار پیری، همین باشد.

با توجه به مقاله کریمسکی، هیچ بعید به نظر نمی رسد که پس از خلع امیر قرمطی، رودکی را نیز به سبب هواداری از قرمطیان و بی اعتنایی به مذهب رایج زمان کور کرده باشند.

آنچه مسلم است زندگی صاحبقران ملک سخن ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی سمرقندی در هاله ای از رمز و راز پوشیده شده است و با اینکه بیش از هزار و صد سال از مرگ او می گذرد، هنوز معماهای زندگی او حل نشده و پرده ای ابهام بر روی زندگی پدر شعر فارسی سایه گسترده است.

رودکی در پیری با بی اعتنایی دربار روبرو شد و به زادگاهش بازگشت؛ شعرهای دوران پیری او، سرشار از شکوه روزگار، حسرت از گذشته و بیان ناداری است. رودکی از شاعران بزرگ سبک خراسانی است. شعرهای اندکی از او به یادگار مانده، که بیشتر به صورت بیتهایی پراکنده از قطعه های گوناگون است.

سیری در آثار

کامل ترین مجموعه عروض فارسی، نخستین بار در شعرهای رودکی پیدا شد و در همین شعرهای باقی مانده، 35 وزن گوناگون دیده می شود. این شعرها دارای گشادگی زبان و توانایی بیان است. زبان او، گاه از سادگی و روانی به زبان گفتار می ماند.

جمله های کوتاه، فعلهای ساده، تکرار فعلها و برخی از اجزای جمله مانند زبان محاوره در شعر او پیداست. وجه غالب صور خیال در شعر او، تشبیه است.

تخیل او نیرومند است. پیچیدگی در شعر او راه ندارد و شادی گرایی و روح افزایی، خردگرایی، دانش دوستی، بی اعتبار دانستن جهان، لذت جویی و به خوشبختی اندیشیدن در شعرهای او موج می زند.

وی نماینده کامل شعر دوره سامانی و اسلوب شاعری سده چهارم است. تصویرهایش زنده و طبیعت در شعر او جاندار است. پیدایش و مطرح کردن رباعی را به او نسبت می دهند. رباعی در بنیاد، همان ترانه هایی بود که خنیاگران می خوانده اند و به پهلویات مشهور بوده است؛ رودکی به اقتضای آوازه خوانی به این نوع شعر بیشتر گرایش داشته، شاید نخستین شاعری باشد که بیش از سایر گویندگان روزگارش در ساختن آهنگها از آن سود برده باشد. از بیتها، قطعه ها، قصیده ها و غزلهای اندکی که از رودکی به یادگار مانده، می توان به نیکی دریافت که او در همه فنون شعر استاد بوده است.

معرفی آثار

تعداد شعرهای رودکی را از صدهزار تا یک میلیون بیت دانسته اند؛ آنچه اکنون مانده، بیش از 1000 بیت نیست که مجموعه ای از قصیده، مثنوی،قطعه و رباعی را در بر می گیرد. از دیگر آثارش منظومه کلیله و دمنه است که محمد بلعمی آن را از عربی به فارسی برگرداند و رودکی به خواسته امیرنصر و ابوالفضل بلعمی آن را به نظم فارسی در آورده است (به باور فردوسی در شاهنامه، رودکی به هنگام نظم کلیله و دمنه کور بوده است.)

این منظومه مجموعه ای از افسانه ها و حکایتهای هندی از زبان حیوانات فابل است که تنها 129 بیت آن باقی مانده است و در بحر رمل مسدس مقصور سرود شده است؛ مثنویهای دیگری در بحرهای متقارب، خفیف، هزج مسدس و سریع به رودکی نسبت می دهند که بیتهایی پراکنده از آنها به یادگار مانده است. گذشته از آن شعرهایی دیگر از وی در موضوعهای گوناگون مدحی، غنایی، هجو، وعظ، هزل ، رثاء و چکامه، در دست است.

عوفی درباره او می گوید: " که چنان ذکی و تیز فهم بود که در هشت سالگی قرآن تمامت حفظ کرد و قرائت بیاموخت و شعر گرفت و معنای دقیق می گفت، چنانکه خلق بر وی اقبال نمودند و رغبت او زیادت شد و او را آفریدگار تعالی آوازی خوش و صوتی دلکش داده بود. از ابوالعبک بختیار بر بط بیاموخت و در آن ماهر شد و آوازه او به اطراف واکناف عالم برسید و امیر نصر بن احمد سامانی که امیر خراسان بود، او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانید و کارش بالا گرفت و ثروت و نعمت او به حد کمال رسید.

تصویر زادگاه او قریه بنج از قراء رودک سمرقند است. یعضی او را کور مادر زاد دانسته اند و عقیده برخی بر آن است که در اواخر عمر نابینا شده است. وفات وی به سال 320 هـجری در زادگاهش قریه بنج اتفاق افتاده و در همان جا به خاک سپرده شده است.

رودکی در سرودن انواع شعر مخصوصاً قصیده، مثنوی ، غزل و قطعه مهارت داشته است و از نظر خوشی بیان در تاریخ ادبیات ایران پیش از او شاعری وجود ندارد که بتواند با وی برابری کند.

به واسطه تقرب به امیر نصر بن احمد سامانی (301-331) رودکی به دریافت جوائز و صله فراوانی از پادشاه سامانی و وزیران و رجال در بارش نائل گردید و ثروت و مکنتی زیاد به دست آورده است چنانکه به گفته نظامی عروضی هنگامی مه به همراهی نصر بن احمد از هرات به بخارا می رفته، چهار صد شتر بنه او بوده است.

علاوه بر دارا بودن مقام ظاهری رفعت پایه سخنوری و شاعری رودکی به اندازه ای است که از معاصران او شعرای معروفی چون شهید بلخی و معروفی بلخی او را ستوده اند و از گویندگان بعد از او کسانی چون دقیقی، نظامی عروضی، عنصری، فرخی و ناصرخسرو از او به بزرگی یاد کرده اند.

ویژگی سخن

سخنان رودکی در قوت تشبیه و نزدیکی معانی به طبیعت و وصف ،کم نظیر است و لطافت و متانت و انسجام خاصی در ادبیات وی مشاهده می شود که مایه تأثیر کلام او در خواننده و شنونده است. از غالب اشعار او روح طرب و شادی و عدم توجه به آنچه مایه اندوه و سستی باشد مشهود است و این حالت گذشته از اثر محیط زندگی و عصر حیات شاعر نتیجه فراخی عیش و فراغت بال او نیز می باشد. با وجود آنکه تا یک میلیون و سیصد هزار شعر بنا به گفته رشیدی سمرقندی به رودکی نسبت داده اند تعداد اشعاری که از او امروزه در دست است به هزار بیت نمی رسد.

از نظر صنایع ادبی گرانبهاترین قسمت آثار رودکی مدایح او نیست، بلکه مغازلات اوست که کاملاً مطابق احساسات آدمی است، شاعر شادی پسند بسیار جالب توجه و شاعر غزلسرای نشاط انگیز، بسیار ظریف و پر از احساسات است.

گذشته از مدایح و مضمون های شادی پسند و نشاط انگیز در آثار رودکی، اندیشه ها و پندهایی آمیخته به بدبینی مانند گفتار شهید بلخی دیده می شود. شاید این اندیشه ها در نزدیکی پیری و هنگامی که توانگری او بدل به تنگدستی شده نمو کرده باشد، می توان فرض کرد که این حوادث در زندگی رودکی، بسته به سرگذشت نصر دوم بوده است. پس از آنکه امیر قرمطی را خلع کردند مقام افتخاری که رودکی در دربار به آن شاد بود به پایان رسید.

با فرا رسیدن روزهای فقر و تلخ پیری، دیگر چیزی برای رودکی نمانده بود، جز آنکه بیاد روزهای خوش گذشته و جوانی سپری شده بنالد و مویه کند.

نمونه اشعار

زمانه پندی آزاد وار داد مرا ----- زمانه را چو نکو بنگری همه پند است

به روز ِ نیک ِ کسان گفت تا تو غم نخوری ----- بسا کسا که به روز ِ تو آرزو مند است

زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاه ----- کرا زبان نه به بند است پای دربند است

***

اندر بلای سخت

ای آنکه غمگنی و سزاواری ----- وندر نهان سرشک همی‌باری

رفت آنکه رفت و آمد آنکه آمد----- بود آنچه بود، خیره چه غم داری؟

هموار کرد خواهی گیتی را؟----- گیتی‌ست، کی پذیرد همواری؟

مستی نکن که او نشنود مستی ----- رازی مکن که نشنود او زاری

شو، تا قیـامت آیـد زاری کن! ----- کی رفته را به زاری باز آری؟

آزار بیـش بیـنی زیـن گردون ----- گر تو به هر بهانه بیـازاری

گوئی گماشته است بلائی او ----- بر هر که تو بر او دل بگماری

ابری پدیدنی و کسوفی نی ----- بگرفت ماه و گشت جهان تاری

فرمان کنی و یا نکنی ترسم ----- بر خویشتن ظفر ندهی باری

اندر بلای سخت پدیـد آید ----- فضل و بزرگمردی و سالاری

درباره شمار ابیات رودکی

تا کنون در باره شمار اشعار آدم الشعرا ابوعبدالله رودکی بحث و ‌اندیشه‌های زیادی مطرح شده و تخمین و گمانهای مختلفی زده شده که بیشتر مبتنی بر روایت رشیدی سمرقندی (شاعر قرن ۱۲) است.

 این پاره شعر رشیدی سمرقندی که در کتاب "شعرالعجم" شبلی نعمانی محفوظ مانده، برای پژوهشگران آثار رودکی تقریبا منبعی یگانه محسوب می شود:

 گر سری یابد به عالم کس به نیکو شاعری،

 رودکی را بر سر آن شاعران زیبد سری.

شعر او را بر شمردم سیزده ره صد هزار،

 هم فزون آید اگر چونان که باید بشمری.

 بنا بر روایت رشیدی سمرقندی تعداد اشعار رودکی "سیزده ره صد هزار"، یعنی بیش از یک میلیون (بیت یا مصراع) بوده است. اما بر اساس پژوهشها، از اشعار استاد رودکی بیش از هزار بیت برای ما محفوظ مانده است که از این تعداد مقداری به ابوشکور بلخی، منجک ترمذی، شاکر بخارایی، طیان مرغزی، لبیبی و شعرای دیگر منسوب دانسته می‌شود.

محققان ادبیات این دوره درست دریافته‌اند که از قرن ۱۰ دیوانهای اشعار بیشتر شاعران دوره اول نظم پارسی دری به دلایل گوناگون نابود گردیده‌ است که اشعار گمشده استاد رودکی نیز شامل آن می‌شود.

 اکنون آن اشعاری که امروز به رودکی نسبت می‌دهند، تقریباً هزار و چند بیت است، اما تعدادی از این ابیات هم احتمالا به شاعران دیگر همزمان رودکی منسوب بوده است.

 همانگونه که دیگران نیز تذکر داده‌اند "سیزده ره صد هزار" در مورد اشعار رودکی که بیش از یک میلیون برآورد می شود، غیر واقعی به نظر می‌رسد. علاوه بر این، مصراع آخر این شعر "هم فزون آید اگر چونان که باید بشمری" شمار ابیات رودکی را باز هم بیشتر مشکوک می‌کند.

 در ارتباط با عدد "سیزده" باز هم می توان تخمین دیگری زد. عدد سیزده می‌تواند گونه دیگری از ترکیب "سه ز ده" (se zi dah) بوده باشد. آن گاه باید پیرامون قالب "سه ز ده" اندیشه کرد. اما این بحث را به زمان دیگری موقوف گذاشته، حالا با تکیه به آثار بازمانده رودکی می‌توان شمار واقعی ابیات او را به بیش از صد هزار تخمین زد.

 سؤالی پیش می‌آید که رشیدی سمرقندی در قرن ۱۲ چنین اطلاعی را در مورد تعداد اشعار رودکی بر پایه کدام دلیلی استوار ساخته است؟ این سؤال نیز برای پژوهشگران اشعار رودکی بدون پاسخ باقی مانده است.

 پس لازم است از وجود چنین قالبی (سیز ده ره) در زبان پارسی دری دوره اول دلیلهایی به دست آورد و کاربرد آن را در حوزه‌های زبانی خراسان و ماوراءالنهر ثابت ساخت.

جالب است که قالب "سیزده ره صد هزار" که در شعر رشیدی سمرقندی دیده می شود، در اشعار اسدی طوسی نیز به گونه "دو ره چل هزار" مورد استفاده بوده است.

 گُزید از دلیران دو ره چِل هزار،

 صد و شصت پیل از درِ کارزار.

 در ارتباط با این دو نمونه "سیزده ره صد هزار" و "دو ره چل هزار" باید کاربرد واژه "ره" (ره) را پس از شماره‌های "سیزده" و "دو" تشریح و معنی کرد.

 پژوهشگران با تکیه به شرح فرهنگنامه‌های زبان فارسی آورده‌اند که واژه "ره" در آثار پارسی دری با چنین معنیها معمول بوده است: ۱. ره (ره) مخفف راه (راه)، یعنی "دو ره، سه ره، چهار ره" و غیره؛ ۲. ره (ره) دفعه، بار، مرتبه.

 برای نمونه چند بیت را از "شاهنامه" می‌توان شاهد آورد:

 سِیُم ره به خواب اندر آمد سرش،

 ز ببر بیان داشت پوشش برش.

 و یا:

 همی گفت صد ره ز یزدان ﺴﭙﺎس،

 نیایش کنم روز و شب بر سه پاس.

 در "برهان قاطع"، تألیف محمد حسین بن خلف تبریزی، متخلص به برهان، در شرح واژه "ره" چنین آمده است:

 "ره - به فتح اول و سکون ثانی مخفف راه است، به عربی طریق گویند و به معنی مرتبه و بار هم هست؛ چنان که گویند: یک ره به معنی یک مرتبه و یک بار"

 در مناظره پنجم اسدی طوسی (بیت ۶۴) نیز این واژه در معنای "بار" و "دفعه" آمده است:

 وَر فخر به کعبه همی‌ آرید هم او نیز،

 از جور شما گشت دو ره کَندَه و ویران.

اکنون در ارتباط با شمار و یا تعداد ابیات رودکی یک منبع فراموش‌شده دیگری را که آن مورد بررسی محققین آثار رودکی قرار نگرفته است، از اسدی طوسی می آوریم.

در مناظره پنجم اسدی طوسی تحت عنوان "مناظره عرب و عجم" اطلاع جالبی در باره تعداد ابیات رودکی آورده شده است.

 اسدی طوسی در "مناظره عرب و عجم" در توصیف برتری مردم عجم بر عرب و شهرت و مرتبه بزرگان آن، از جمله شخصیتهای اساطیری و تاریخی، از شاهانی چون فریدون، کیخسرو، کاووس، نرسه، بهرام، پرویز، ساسان، خسرو، هرمزد؛ گُردانی چون نریمان، سام، گرشاسپ، بیژن، گیو، و رستم دستان نام می برد.

وی همچنین در دانش طب از نوابغی چون ابن ذَکریا، در کیهان‌شناسی از جاماسپ سخندان، یاد می کند و پس از ذکر نام این افراد از رودکی و تعداد ابیات او و در دو مصراع دیگر از عنصری، اسجدی و کسایی با افتخار نام می‌برد. در مصراع دوم از آنانی که از بلخ و طوس و ری و گرگان بودند، به طور کلی و بدون آوردن نام افراد به نیکی و نیکنامی یاد می‌کند.

 اسدی در بیت ۳۳ در باره تعداد ابیات رودکی چنین آورده است:

 شاعر چو گُزین رودکی آن ک-ش بُوَد ابیات،

بیش از صد و هشتاد هزار از در و دیوان.

این مناظره بار نخست از جانب خاورشناس معروف روس، پرفسور یوگنی بِرتِلس با آغاز‌ سخن مختصر و توضیحات مفصل‌تر یکجا با نشر متن اصل پارسی دری و ترجمه روسی آن سال ۱۹۵۸ به طبع رسید.

اما در چنین یک تفصیلات پرفسور برتلس در باره بیت ۳۳ این مناظره و یا به طور کلی در شرح این بیت و مقام و مرتبه رودکی، به جز معرفی این شاعر بزرگ، اطلاع دیگری ارائه نداده است.

به این ترتیب، چنین اطلاع مهم و نادر از قول اسدی طوسی در ارتباط با تعداد ابیات رودکی مورد توجه پژوهشگران آثار او قرار نگرفته، بلکه همه بحث و گمان‌ها پیرامون روایت رشیدی سمرقندی صورت گرفته است.

 اسدی طوسی ابیات رودکی را "بیش از صد و هشتاد هزار از در و دیوان" خوانده است که این رقم نیز جالب به نظر می‌رسد. پس به نظر می رسد که شمار ابیات رودکی قبل از رشیدی سمرقندی از جانب اسدی در زمان و مکان دیگری یاد شده است.

این دلیل شهرت و معروفیت اشعار رودکی در خراسان است. از این جا چنین بر می‌آید که رودکی با آفریده‌های فراوان خویش در میان همزمانان و شعرای قرنهای بعدی معروف و مشهور بوده است.

 اسدی طوسی شمار ابیات رودکی را "بیش از صد و هشتاد هزار" از این منابع، یعنی "از در و دیوان" گفته است. این ترکیب را پرفسور برتلس "در دیوان و آثار دیگر" ترجمه کرده است. پس از این در بیت ۳۴ از شهرت شاعرانی چون عنصری، اسجدی و کسایی که از بلخ و طوس و ری و گرگان برخاسته اند، تذکر می‌رود.

در این معرفی، رودکی با تعداد اشعارش شناسایی می‌شود. پس روشن است که اشعار رودکی در آن دوران برای هم‌زمانان و ادیبان قرنهای بعدی نیز معروف بوده است.

واژه "در" در ترکیب "از هر در و دیوان" به معنای "فصل" و یا "بخشی از کتاب" است که مرادف آن در عربی "باب" است. در این بیت نیز "در" مرادف "باب" عربی است به معنای "فصل" و یا "بخش".

 به طور مثال، در "شاهنامه" می بینیم:

 هر آن در که از نامه برخواندی،

 همه روز بر دل همی‌راندی.

 در این بیت فردوسی "در" به معنای "فصلی از کتاب" و "نامه" به معنای کتاب است. و یا:

 نخستین در از من کند یادگار،

 به فرمان پیروز‌گر شهریار.

 به این ترتیب، اسدی طوسی نیز به این نکته اشاره می کند که اشعار رودکی در هر فصل یا بخش و دیوانها پراکنده بوده و او حتی الامکان برشمرده است. از این رو، در ارزیابی آثار رودکی یا تعیین شمار آن باید این اطلاع جالب و مورد توجه را نیز باید در نظر گرفت. یعنی این بیت اسدی طوسی را نیز می توان به عنوان منبعی مورد اعتماد پذیرفت.

کلیله و دمنه رودکی

مهمترین کار رودکی به نظم در آوردن کلیله و دمنه است، متاسفانه این اثر گرانبها مانند سایر آثار و مثنویهای رودکی گم شده است و از آن جز ابیاتی پراکنده در دست نیست. از ادبیات پراکنده ای که از منظومه کلیله و دمنه و سایر مثنویهای رودکی باقی مانده است می توان فهمیند که صاحبقران ملک سخن لقبی برازنده او بوده است. در شعر او قوه تخیل، قدرت بیان، استحکام و انسجام کلام همه با هم جمع است و بهمین دلیل در دربار سامانیان، قدر و مرتبه ای داشت که شاعران بعد از او همیشه آرزوی روزگار او را داشتند.

توصیفی بر کلیله و دمنه

تا جهان بود از سر آدم فراز

کسن نبود از راز دانش بی نیاز

در اواخر قرن سوم هجری که دولت سامانی تأسیس شد، سامانیان که خود را از نژاد ایرانی می دانستند همان گونه که آداب ایرانی را ترویج دادند، ناگریز به زبان فارسی هم توجه کردند، در آن دوران فلسفه، شعر، ادبیات، حکمت و موسیقی رونق گرفت، شعرای بزرگ به مدح سلاطین زبان گشودند و شاعری چندان در دربار رواج یافت که شعرا صله های گرانمایه دریافت می کردند و بزرگان و علما از شعر سرودن ابایی نداشتند(تاریخ ادبیات ایران، بدیع الزمان فروزانفر، ص 378).

در وقایع روزگار سامانیان آمده است:« ابومنصور محمد بن عبدالرزاق بن فرخ طوسی، حکمران طوس و سپهسالار خراسان، که بزرگ ترین مرد ایرانی دربار سامانی بوده است، به پیشکار خود ابومنصور معمری فرمان می دهد که، دانشمندان خراسان را گرد آورد؛ تا داستانهای ملی ایران را که در پایان دوره ساسانی به زبان پهلوی جمع آمده بود، به زبان دری نقل کنند. وی چند تن از بزرگان را به این کار گماشته، ایشان نخست کتاب خدای نامه پهلوی را به زبان دری درآورده و آن را شاهنامه نام نهادند که تحریر آن هفده سال پس از مرگ رودکی(346ه ش)به اتمام رسیده است. اکنون متن این کتاب از میان رفته اما قسمتی از مقدمه آن را که فردوسی ظاهراً در آغاز نخستین روایت شاهنامه خود گنجانده در ابتدای برخی از نسخه های قدیم شاهنامه باقی است»(محیط و زندگی و شرح احوال و اشعار رودکی، صص 443-445).

از آن مقدمه برمی آید که ابوالفضل محمد بن عبیدالله بلعمی وزیر نصر بن احمد سامانی که به رودکی اعتقادی وافر داشته و او را میان شاعران عرب و عجم بی نظیر می دانسته، کلیله و دمنه را از زبان تازی به زبان فارسی دری نقل کرده و روایت او را رودکی به شعر درآورده است.

 

به واقع رودکی به امر امیرنصر و تشویق ابوالفضل بلعمی کلیله و دمنه ای را که ابوالفضل بلعمی از عربی به فارسی دری بازگردانیده به رشته نظم فارسی درآورده است(تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، ص 103).

فردوسی در باب نظم کلیله و دمنه در شاهنامه چنین سروده است:(شاهنامه فردوسی، ص 504).

گرانمایه بوالفضل دستور اوی

که اندر سخن بود گنجور اوی

بفرمود تا پارسی دری

بگفتند و کوتاه شد داوری

وزان پس بدو رسم و رای آمدش

برو بر، خرد رهنمای آمدش

همی خواستی آشکار و نهان

کزو یادگاری بود در جهان

گزارنده را پیش بنشاندند

همه نامه بر رودکی خواندند

بپیوست گویا پراکنده را

بسفت این چنین درّ آکنده را

استاد مجتبی مینوی در باب ارزش کتاب کلیله و دمنه آورده است:« این کتاب از جمله آن مجموعه های دانش و حکمت است که مردمان خردمند قدیم گرد آوردند و به هرگونه زبان نبشتند و از برای فرزندان خویش به میراث گذاشتند و در اعصار و قرون متمادی گرامی می داشتند، می خواندند و از آن حکمت عملی و آداب زندگی و زبان می آموختند».(کلیله و دمنه، مقدمه).

به تعبیر دیگر، کلیله و دمنه مجموعه ای از افسانه ها و حکایات هندی از زبان حیوانات است که همواره نتیجه آنها پند و عبرت است. نقل شده که، اصل کتاب کلیله و دمنه هندی و به زبان سانسکریت است و در ادبیات هندی به نام پنجه تنتره Panchatantra(یعنی پنج در یا پنج کتاب یا پند)معروف است و نویسنده آن را برهمنی ویشنویی یا ویشنوسرمنه می دانند که آن را اواخر قرن پنجم میلادی به رشته تحریر درآورده است(دیوان رودکی سمرقندی، ص 27).

خلاصه ای از این کتاب، به نام هیتوپدسه نیز موجود است که منشأ همین کلیله و دمنه فارسی است و توسط فاراین به سال 800 میلادی تألیف شده و امروزه به نام کیایکاتترا معروف است. بنا به روایات عبدالله ابن المقفع، فردوسی و نصرالله منشی حکایات کلیله و دمنه را بیدپای از حکمای هند تألیف کرده، این شخص به پیل پای نیز شهرت دارد.

گفتنی است که برخی از علمای ممالک عربی، از جمله مصر و عراق معتقدند که اصل کلیله و دمنه به انشای ابن مقفع است اما اکثر اقوال بر آن است که این کتاب را دانشمندان هندی باستان نوشته اند و منشأ آن دو کتاب مهابهاراتا و پنجه تنتره است.

پنجه تنتره، کتابی است در فن زندگی و بیدار ساختن جوانان و داستان آن بدین شرح است:

در شهری معروف به شادی دختر پادشاه خردمندی به نام نیروی جاوید می زیست که سه پسر نادان به نامهای نیروی توانگر، نیروی وحشتناک و نیروی بی پایان داشت، این پادشاه که سالها از نادانی پسرانش رنج می برد، وزیرانش را فراخواند و از آنان خواست تا تدبیری بیندیشند، هر وزیری پیشنهادی داد تا اینکه یکی از وزراء، نشانی پیری خردمندی به نام ویشنوسرمن را بداد، این پیر، وعده داد که در طی شش ماه پسران را دانا کند و آنان پنج کتاب وی را حفظ کنند، سرانجام پیر به وعده خویش عمل کرد و پس از گذشت آن مدت، جهل پسران از میان رفت و هر سؤالی که پدر از آنان می پرسید پاسخ می گفتند.

پنجه تنتره دارای یک مقدمه و پنج باب است که عبارتند از: جدایی دوستان، به دست آوردن دوستان، جنگ بومان و زاغان، از دست دادن مزایای مکتسب و فاعل اعمال نسنجیده. پنج باب کلیله و دمنه برگرفته از این کتاب است.

مهابهاراتا نیز که در تاریخ بزرگ نژاد بهاراتاست، یکی دیگر از منابع کلیله و دمنه بشمار می رود، این اثر منظومه ای حماسی ادبی است در 250 هزار بیت و 15 مجلد که ارزش کتابهای آسمانی را دارد، چندانکه مردم آن روزگار معتقد بوده اند که خواندن هر بخش از این کتاب سبب آمرزش گناهان می شود. مهابهاراتا هجده بخش و یک خاتمه دارد که هر بخش آن شرحی از جنگهای دوشاخه مخالف از سلسله بهاراتی است. سه باب کلیله و دمنه برگرفته از این کتاب است.

در باب ترجمه کلیله و دمنه باید گفت که نخستین بار برزویه طبیب مروزی در عصر انوشیروان خسرو پسر قباد پادشاه ساسانی(531-579م)کلیله و دمنه را از سانسکریت به زبان پهلوی بازگرداند و ابواب و حکایاتی چند بر آن افزود.

برای رفتن برزویه به هند و آوردن کلیله و دمنه روایات مختلفی وجود دارد؛ نخست آنکه انوشیروان باخبر می شود که در خزائن هند کتابی است در آیین کشورداری و غلبه بر دشمنان و دسیسه ها، وی با مشورت بزرگمهر حکیم(بوذرجمهر)تصمیم می گیرد که از میان 120 پزشک رومی، هندی و ایرانی بروزیه را که از همه شریف تر است به هند بفرستد تا کلیله و دمنه را به پهلوی بازگرداند.

دیگر آنکه استاد غلامحسین یوسفی از کتاب غرراخبار ملوک الفرس ثعالبی این چنین نقل کرده است:

«روزی برزویه طبیب کتابی می خواند که در آن نوشته بود در بلاد هند کوهی است که در آن گیاهان غریب می روید و یکی از آن گیاهان دارای خاصیتی است که داروی جان است و مرده را زنده می کند، برزویه به هند می رود در حالی که با خود نامه ای از انوشیروان برای سلطان هند می برد تا سهل تر بتواند این گیاه را بیابد، هرچه می کوشد آن را پیدا نمی کند تا اینکه پیرمردی حکیم او را می گوید که این جمله رازی است، مراد از کوهساران دانایان، از دارو سخن شفابخش و از مردگان جاهلان است که به دم گرم دانشمندان زنده می شوند، این حکمتها همه در کلیله و دمنه آمده که در خزائن هند است، برزویه می رود و آن را می یابد اما نمی تواند نسخه ای از آن برگیرد، بنابراین هر روز قسمتی از آن را حفظ می کند و به شب می نویسد»(دیداری با اهل قلم، ص 150).

به باور فردوسی، برزویه طبیب هر روز در نامه ای کلیله و دمنه را برای انوشیروان می فرستاده است، روایت فردوسی از دیگر نقلهایی است که در باب طریق ترجمه برزویه وجود دارد.

اولین ترجمه از نسخه پهلوی برزویه را کشیشی انجام داد، وی کلیله را در ده باب با نام کلیلک و دمنک از پهلوی به سریانی ترجمه کرد.

سیصد سال پس از ترجمه کلیله و دمنه به زبان پهلوی، در زمان منصور خلیفه عباسی ابن مقفع که ایرانی بود و روزبه نام داشت کلیله و دمنه را به عربی ترجمه کرد و دو باب دیگر بدان افزود.

در همان روزگار یکی از شعرای آل برمک به نام ابان اللاحقی، کلیله و دمنه را به مثنوی عربی منظوم کرد.

در عصر سامانیان(در بین سالهای 301-320ه ش)نخستین سخنگوی بزرگ فارسی، ابوعبدالله رودکی، کلیله و دمنه را به نظم فارسی درآورد.

پس از رودکی کلیله و دمنه، بارها به زبان فارسی ترجمه شد، تا اینکه سرانجام در عهد بهرام شاه غزنوی(در بین سالهای 515-547ه ش و به ظن غالب در 536ه ش)نصرالله بن محمدبن عبدالحمید شیرازی منشی، کلیله و دمنه عربی ابن مقفع را به فارسی بازگردانید.

«ترجمه کلیله و دمنه نصرالله منشی از حیث سلامت انشاء و قوت ترکیب عبارات و حسن اسلوب و آراستگی کلام یکی از عالی ترین نمونه های نثر مصنوع فارسی است و این کتاب سرشار از موازنه در اجزاء جمله ها و عبارات، سجع درآوردن کلمات مترادف و متوازن و استشهاد به آیات و امثال و اشعار تازی است»(تاریخ ادبیات ایران، ص 354).

ترجمه یادشده، همان کتابی است که امروز به نام کلیله و دمنه مشهور است و به تصحیح و توضیح استاد مینوی به طبع رسیده، ایشان در باب کلیله و دمنه نصرالله منشی نوشته است:

«این ترجمه را با ترجمه های دیگر فرق است و نصرالله منشی در آن مقید به متابعت از اصل نبوده و ترجمه و نگارشی آزاد ساخته و پرداخته و آن را بهانه ای کرده از برای انشای کتابی به فارسی که معرف هنر و قدرت او در نوشتن باشد و انصافاً نثر فارسی را به ذروه اعلی رسانیده است»(کلیله و دمنه، مقدمه).

این کتاب در یک دیباچه، دو مقدمه، شانزده باب و یک خاتمه تدوین گشته که ده باب آن از اصل هندی است و شش باب آن از سوی نویسندگان و مترجمان پارسی بر آن افزوده شده است.

نکته قابل ذکر آن است، که با توجه بدانکه نصرالله منشی پس از رودکی به ترجمه کلیله و دمنه پرداخته و کلام خود را به اشعار فراوانی مزین کرده است، اما در ترجمه خود که بر اساس ترجمه عربی ابن مقفع بوده از ترجمه منظوم رودکی هیچ بهره ای نبرده و در نثر او حتی یک بیت از کلیله و دمنه رودکی دیده نمی شود. همچنین، استاد مینویی نیز که به تصحیح کلیله و دمنه نصرالله منشی همت گمارده، در شرح و تعلیقات کلیله و دمنه به منظومه رودکی عنایت چندانی نداشته و تنها در دو جای به نظم رودکی اشاره کرده است؛ نخست آنکه مقدمه کتاب را با ابیاتی از رودکی آغاز کرده و دوم در تعلیقات، بخشی از باب پادشاه و برهمنان بیتی از رودکی را به نقل از لغت فرس اسدی طوسی آورده است:

(شو بدان گنج اندرون خمی بجوی

زیر آن سمج است بیرون شو بدوی)

(کلیله و دمنه، ص 387)

در قرن هفتم هجری قانعی طوسی، کلیله دمنه نصرالله منشی را از نثر فنی به نظم کشید، منظومه قانعی در بحر متقارب، حاوی 4500 بیت و به نام عزالدین کیکاووس بن کیخسرو کیقباد، از سلجوقیان روم است. قانعی در باب طریقه نظم خویش معتقد است که به هنگام نقل کتاب، هیچ مطلبی را از نثر به نظم حذف نکرده و تنها برخی از سخنان کژ و نابسامان را انداخته است(تاریخ ادبیات ایران، صص 100-101).

در سالهای بعد نیز، روند ترجمه از کلیله و دمنه به عنوان بازنویسی و ترجمه جدید ادامه یافت و کتابهای متعددی تألیف گردید که مهم ترین آنها انوار سهیلی از حسین واعظ کاشفی و عیار دانش از ابوالفضل علامی است.

در باب آثار رودکی، تاکنون تحقیقات بسیاری انجام پذیرفته که مهم ترین آن تحریرات استادان نفیسی، فروزانفر و عبدالرحمان طاهرجان اف(نویسنده تاجیکی)است. بر اساس تحقیقات گسترده ای که طاهرجان اف بر آثار رودکی انجام داده، رودکی پانزده مثنوی سروده که عبارتند از: کلیله و دمنه، سندبادنامه، دوران آفتاب و ارداویراف نامه در بحر رمل، تاج المصادر(فرهنگ تفسیر تاجیکی)، فرهنگ عربی به تاجیکی واژه های متشابه در بحر خفیف، عرایس النفایس، طوایف اللطایف، اثر نجومی در بحر مضارع، دو مثنوی در دو زحاف از بحر هزج، مثنوی حماسی در بحر متقارب و دو مثنوی در بحرهای سریع و مضارع (رودکی روزگار و آثار او، ص 173).

استاد نفیسی نیز مثنویهای رودکی را بدین ترتیب نام برده است:

کلیله و دمنه، دوران آفتاب، فرهنگ جهانگیری،‌ سندبادنامه، یک مثنوی در بحر سریع، دو مثنوی در بحر هزج، یک مثنوی در بحر مضارع، یک مثنوی در بحر خفیف و یک مثنوی در بحر متقارب(دیوان رودکی سمرقندی، صص 29-30).

یکی از منظومه های ارزشمند رودکی کلیله و دمنه است که از جنبه های گوناگون قابل بررسی است. رودکی کلیله و دمنه را بر وزن «فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلات» از بحر رمل مسدس مقصور سروده، و در نظم آن از قالب شعری مثنوی بهره برده است.

از شیخ بهاء الدین عاملی، در باب کلیله و دمنه رودکی نقل شده است:

«رودکی در سنه 330 و اند کلیله و دمنه را به اسم امیر نصر سامانی در دوازده هزار بیت در بحر رمل مسدس به نظم آورد و صله وافر یافت و این شعر از آنجاست:

هر که نامخت از گذشت روزگار

هیچ ناموزد زهیچ آموزگار»

(محیط زندگی و شرح احوال و اشعار رودکی، ص 445)

اما استاد نفیسی، معتقد است، سال 330 و اند که شیخ بهایی برای سرودن کلیله و دمنه ثبت کرده، درست نیست؛ زیرا رودکی در سال 329(ه ش)در گذشته و ابوالفضل بلعمی در همین تاریخ از جهان رفته و پیداست که ابوالفضل بلعمی کلیله و دمنه را در وزارت خویش به پارسی دری نقل کرده، و رودکی در همان زمان آن را به شعر درآورده است و چون بلعمی در سال 326(ه ش)عزل گشته ناچار ترجمه وی و نظم رودکی پیش از سال 326(ه ش)روی داده است. بنابراین، بر اساس، منابع تاریخی نظم کلیله و دمنه به واقع در بین سالهای 301-320(ه ش)بوده است.

همچنین بر مبنای این بیت فردوسی درباره کلیله و دمنه «گزارنده(مترجم) را پیش بنشاندند/ همه نامه رودکی خواندند»استاد نفیسی نوشته است:

«چنین استنباط می شود که چون رودکی زبان پهلوی را نمی دانسته مترجمی متن پهلوی را برایش می خوانده و وی نظم می کرده است یا اینکه رودکی در آن زمان کور بوده و خواندن نمی توانسته و کلیله و دمنه را بر وی می خوانده اند تا نظم کند و اگر این نکته دوم درست باشد رودکی این کار را در پایان زندگی خود و پس از کوری به انجام رسانیده است»(همان منبع، ص 446).

در باب این مطلب که ابوالفضل بلعمی، کلیله و دمنه را از عربی به فارسی نقل کرده و یا از پهلوی به فارسی بازگردانیده و رودکی ترجمه او را به نظم کشیده است، نظرات مختلفی وجود دارد، چندانه استاد نفیسی در جایی به متن پهلوی اشاره کرده و در جایی دیگر نقل کرده است:

«چنانکه فردوسی در شاهنامه و مؤلف کشف الظنون گفته اند در زمان نصربن احمد سامانی، ابوالفضل بلعمی همت گماشت این کتاب را از ترجمه تازی ابن مقفع به پارسی ترجمه کند و ظاهراً نخست آن را به نثر فارسی ترجمه کرده و بعد نصر بن احمد، در سایه تشویق ابوالفضل بلعمی وزیرش رودکی را به نظم این کتاب گماشت و رودکی به قولی در انجام این کار چهل هزار درم صلت گرفت».

به هر ترتیب، در آنکه رودکی کلیله و دمنه را به نظم بازگردانیده تردیدی نیست و همه دانشمندان بدین مطلب اذعان داشته اند. از دوازده هزار بیت منظومه کلیله و دمنه رودکی امروز تنها 129 بیت بازمانده که به همت استاد نفیسی از 27 منبع مختلف گردآوری شده و تحت عنوان ابیات پراکنده از مثنوی بحر رمل در منظومه کلیله و دمنه و سندبادنامه در دیوان رودکی به طبع رسیده است.

لازم به ذکر است که در همین 129 بیت برجای مانده نیز ابیات کلیله و دمنه و سندبادنامه به هم آمیخته اند و تفکیکی میان ترجمه منظوم این دو اثر وجود ندارد، استاد نفیسی نیز در یکی از مباحث کتاب محیط زندگی و شرح احوال و اشعار رودکی که در باب کلیله و دمنه رودکی سخن گفته، فقط تعداد اندکی از ابیات کلیله و دمنه و سندبادنامه را مشخص و تبیین کرده است.

به استناد تحقیقات استاد نفیسی، مهم ترین منابعی که ابیات کلیله و دمنه از آنها استخراج گشته، عبارت اند از:

المعجم فی معاییر اشعار العجم، بدایع الصنایع، فرهنگ جهانگیری، فرهنگ سروری، فرهنگ انجمن آرای ناصری، مجمع الفرس، فرهنگ اسدی، فرهنگ شعوری، لغت حلیمی، لغت فرس اسدی طوسی، صحاح الفرس، دشیشه کبیر، فرهنگ رشیدی، ‌چهار مقاله نظامی عروضی، برهان جامع، تحفه الملوک، سخنان منظوم ابوسعید ابی الخیر، ‌اسرارالتوحید، براهین العجم، تذکره عرفات العاشقین، تاریخ گزیده، نمونه ادبیات ایران، نمونه ادبیات تاجیک، سفینه خوشگو، آثار ابوعبدالله رودکی و...

با توجه به آنکه رودکی نماینده کامل شعر دوره سامانی و سبک خراسانی است و دارای اسلوب شاعری سده چهارم، در باب سبک، محتوا و شیوه های بیانی رودکی در نظم کلیله و دمنه می توان بدین نکات اشاره کرد:

1-زبان رودکی در اشعار منظومه کلیله و دمنه همچون دیگر اشعارش ساده و روان است و در شعر او پیچیدگی راه ندارد، چندانکه زبان وی به زبان گفتار می ماند(چشمه روشن، ص 25). مانند این ابیات:

دانش اندر دل چراغ روشن است

وزهمه بد بر تن تو جوشن است

بس که برگفته پشیمان بوده ام

بس که بر ناگفته شادان بوده ام

(دیوان رودکی سمرقندی، صص 156 و 165)

2-در نظم رودکی جملات کوتاه، افعال ساده و برخی از اجزای جمله چون زبان محاوره نمایان است(صور خیال در شعر فارسی، صص 414-423) مانند این ابیات:

شب زمستان بود، کپی سرد یافت

کرمکی شبتاب ناگاهی بتافت

ماده گفتا: هیچ شرمت نیست و یک

چون سبکساری نه بد دانی نه نیک

(دیوان رودکی سمرقندی، صص 154 و 164)

3-اشعار رودکی، سرشار از پند و اندرز است، وی در ترجمه کلیله و دمنه به نظم اشعار حکمی توجهی خاص دارد و آنجا که سخن به نکات پندآموز می رسد، مضامین را پرورانده و از لطایف عبرت آموز بهره برده است. مانند این ابیات:

هیچ گنجی نیست از فرهنگ به

تا توانی رو هوا زی گنج نه

گرخوری از خوردن افزایدت رنج

ور دمی مینو فراز آورت و گنج

(دیوان رودکی سمرقندی، صص 167 و 159)

4- در مقایسه کلیله و دمنه نصرالله منشی با ابیات رودکی برمی آید که رودکی در نظم کلیله و دمنه از اصل کتاب پیروی کامل نکرده، خود مطالبی را بر آن افزوده و برای تبیین کلام مضامین را گسترده داده است، برای نمونه در کلیله نصرالله منشی آمده است:

«دمنه گفت: جز بدین آواز ملک را از وی هیچ ریبتی دیگر بوده است؟ گفت: نی، گفت: نشاید که ملک بدین موجب مکان خویش خالی گذارد و از وطن مألوف خود هجرت کند چه، گفته اند که آفت عقل تصلّف است و آفت مروّت چربک و آفت دل ضعیف آواز قوی».(کلیله و دمنه، ص 70)

رودکی در نظم این متن چنین سروده است:

دمنه را گفتا: که تا این بانگ چیست؟

با نهیب و سهم این آوای کیست؟

دمنه گفت: او را جزین آوا دگر

کارتو نه هست و سهمی بیشتر

آب هرچه بیشتر نیرو کند

بند ورغ سست بوده بفگند

دل گسسته داری از بانگ بلند

رنجکی باشدت و آواز گزند

(دیوان رودکی سمرقندی، صص 154 و 155)

در این ابیات، بیت سوم مضمونی است که رودکی به متن افزوده است.

5-تخیل رودکی در نظم قوی است و وجه غالب صور خیال در نظم او تشبیه است و تشبیهاتش حسی به حسی یا انتزاعی به حسی است، در این ابیات نمونه ای از تشبیهات رودکی به چشم می خورد:

از خراسان برد مه طاوس وش

سوی خاور می خرامد شاد و خوش

کافتاب آید به بخشش زی بره

روی گیتی سبز گردد یکسره

مهر دیدم بامدادان چون بتافت

از خراسان سوی خاور می شتافت

نیم روزان بر سرما برگذشت

چو به خاور شد زما نادید گشت

(دیوان رودکی سمرقندی، ص 153)

6-رودکی در نظم خود از واژگان عربی به ندرت استفاده کرده، و در شعر او بسآمد واژگان فارسی زیاد است، به استناد برخی از کتب، اگر رودکی در نظم کلیله و دمنه از ترجمه ابن مقفع بهره برده باشد و یا ابوالفضل بلعمی برای رودکی کلیله و دمنه ابن مقفع را به فارسی ترجمه کرده باشد، این نکته قابل ذکر است که رودکی از زبان عربی چندان تأثیر نپذیرفته و حتی در آنجا که می توانسته از واژگان عربی استفاده کند، معادل فارسی کلمات را به کار برده، چنانچه نصرالله منشی در ترجمه خود از لغات و جملات عربی بهره برده است، برای نمونه در کلیله او آمده است:

«آورده اند که جماعتی از بوزنگان در کوهی بودند، چون شاه سیارگان به افق خرامید و جمال جهان آرای را به نقاب ظلام بپوشانید سپاه زنگ به غیبت او بر لشکر روم چیره گشت و شبی کار عاصی روز محشر درآمد باد شمال عنان گشاده و رکاب گران کرده بر بوزنگان شبیخون آورد بیچارگان از سرما رنجور شدند، پناهی می جستند، ناگاه یراعه ای را دیدند در طرفی افکنده گمان بردند که آتش است، هیزم بران نهادند و می دمیدند»(کلیله و دمنه، صص 116-117). رودکی در نظم این متن چنین سروده است:

شب زمستان بود، کپی سرد یافت

کرمکی شبتاب ناگاهی بتافت

کپیان آتش همی پنداشتند

پشته آتش بدو برداشتند

(دیوان رودکی سمرقندی،‌ ص 154)

نصرالله منشی از واژه عربی یراعه استفاده کرده و رودکی واژه فارسی کرم شبتاب را به کار برده است.

7-در نظم رودکی کهنگی زبان به چشم می خورد و برخی از واژگان او کهنه اند و امروز دیگر به کار نمی روند، به بیان دیگر رودکی در نظم خود از برخی از واژگان سبک خراسانی بهره برده که امروز دیگر استعمال نمی شوند. برای نمونه در این ابیات واژه تبیر در معنای واژه طبل و واژه گرنج در معنای برنج است که امروز دیگر به کار نمی روند:

پس تبیری دید نزدیک درخت

هرگهی بانگی بجستی تند و سخت

آن گرنج و آن شکر برداشت پاک

وندر آن دستیار آن زن بست خاک

(دیوان رودکی سمرقندی، صص 158 و 154)

8-تکرار لفظ یا جمله که یکی از خصایص سبک خراسانی است، در نظم رودکی فراوان است(سبک شناسی، صص 54-61). برای نمونه در این ابیات واژگان کبت و نیلوفر تکرار شده اند:

همچنان کبتی که دارد انگبین

چون بماند داستان من برین:

کبت ناگاه بوی نیلوفر بیافت

خوشش آمد سوی نیلوفر شتافت

وزبر خوشبوی نیلوفر نشست

چون گه رفتن فراز آمد بجست

تا چو شد در آب نیلوفر نهان

او به زیر آب ماند از ناگهان

(دیوان رودکی سمرقندی، ص 156)

9-در نظم دوره سامانی شعرا و نویسندگان کمتر از اشارات و استشهادات به معارف اسلامی و احادیث و قرآن بهره برده اند، رودکی نیز اشعار خود را به مفاهیم قرآنی و احادیث نیاراسته است، در حالی که ترجمه فارسی نصرالله منشی از کلیله و دمنه که دارای نثری مصنوع است، سرشار از استشهادات شعری فارسی و عبارات و اشعار عربی است.

10-کاربرد واژه های اندر و اندرون به جای واژه در که از ویژگیهای سبک دوره سامانیان است، در نظم رودکی نیز به چشم می خورد:

کشتیی بر آب و کشتیبانش باد

رفتن اندر وادیی یکسان نهاد

نه خله بایدش و نه انگیختن

نه زکشتی بیم و نه زآویختن

(دیوان رودکی سمرقندی، ص 155)

11-به کار بردن کلمه مفعولی مر در جملات از دیگر ویژگیهای زبانی رودکی است. مانند این بیت:

آفریده مردمان مر رنج را

بیش کرده جان رنج آهنج را

(دیوان رودکی سمرقندی، ص 157)

12-واقع گرایی، خردورزی، عینیت گرایی و پندآموزی از ویژگیهای محتوایی نظم رودکی و قافیه های ساده، توصیفات قوی، استعمال کلمات در معنای اصلی خود، مدح ساده، تطابق عدد و معدود، همراهی نظم و موسیقی و نبود صنایع بدیعی و اغراق و مبالغه در نظم از دیگر صفات سبکی و زبانی کلیله و دمنه اوست.

منابع

1-     پایگاه دانشنامه رشد

2-    اسماعیلی، امیر. نگاهی تازه به کلیله و دمنه، تهران: هنر و تربیت، 1382.

3-    بهار، محمدتقی. سبک شناسی. تهران: انتشارات امیرکبیر، 1382.

4-    دهباشی، علی. یاد یار مهربان. صدای معاصر، 1384.

5-    شفیعی کدکنی، محمدرضا. صور خیال در شعر فارسی. تهران: انتشارات آگاه، 1371.

6-    صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات ایران. خلاصه جلد سوم، تهران: انتشارات فردوس، 1384.

7-    تاریخ ادبیات ایران. خلاصه جلد اول و دوم، تهران: انتشارات ققنوس، 1385.

8-    طاهرجان اف، عبدالرحمان. رودکی روزگار و آثار او.ترجمه میرزا ملااحمد، چاپ اول، تهران: انتشارات امیرکبیر، 1386.

9-    فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه فردوسی. چاپ اول، تهران: انتشارات سخن گستر، چاپ مسکو، 1377.

10-  فروزانفر، بدیع الزمان، تاریخ ادبیات ایران. تهران: انتشارات خجسته، 1385.

11-  مینوی، مجتبی. ترجمه کلیله و دمنه. چاپ هیجدهم، تهران: انتشارات امیرکبیر، 1379.

12- -نبیانیان. «مقاله فرهنگنامه ادب فارسی»، چاپ دوم، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1381.

13- نظری، قاسم،«یاد یار مهربان»، مجموعه مقالات همایش بزرگداشت رودکی، تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، 1386.

14- نفیسی، سعید. دیوان رودکی سمرقندی، ‌چاپ چهارم، تهران: انتشارات نگاه، 1385.

15- محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی. تهران: انتشارات اهورا، 1382.

16- یوسفی، غلامحسین. چشمه روشن. چاپ سوم، تهران: انتشارات علمی فرهنگی، 1370.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱۱/٩ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

چگونه با رییس ( مافوق )خود ارتباط برقرار کنیم ؟

 برخورد با رییس و مافوق از جمله اصول مهم کاری و اجتماعی است که باید مورد توجه قرار گیرد.

پیش از آن که نزد رییستان بروید آرامش خود را حفظ کنید و هیچ گاه سراسیمه و آشفته نزد او نروید. ابتدا چند نفس عمیق بکشید، پنجره‌ها را باز کرده، هوای تازه استشمام کنید و پس از کمی تمرکز با قدم‌های استوار نزد او بروید.

سعی کنید همیشه دفترچه‌ی یادداشت و قلم با خود داشته باشید و موارد زیر را رعایت کنید.

الف)با آرامش و اطمینان خاطر بنشینید و نگاهتان را مستقیم به چهره او بدوزید.

ب)با دقت به حرف هایش گوش بدهید.

ج)ضمن گوش دادن گاهی حرف هایش را یادداشت کنید.

د)در صورت نیاز از او توضیح بخواهید.

ه) چنانچه لازم دانستید سؤالتان را بلافاصله مطرح کنید و راه حل‌های احتمالی را جویا شوید.

و) اگر صلاح دانستید در پایان کار با صراحت اظهارنظر کنید.

اگر قصد دارید از مذاکرات با مدیر خود به نتیجه‌ی اطمینان بخشی برسید و از وقت ملاقاتی که از او گرفته‌اید حداکثر بهره را ببرید پیشاپیش، ذهنتان را از هر جهت آماده کنید.

الف) سعی کنید طی مذاکره از هرگونه جارو جنجال و بگو مگوی احتمالی بپرهیزید.

ب)با شکم گرسنه با هیچ کس حتی همسرتان نیز مذاکره نکنید.

ج) در صورت لزوم قبل از ملاقات، پیشنهادهای خود را بر روی کاغذ یادداشت کنید.

د) پاسخ هر سوال احتمالی را از قبل آماده کرده، رفتار، مقاصد و هیجانات مدیر را پیش بینی کنید.

ه) قبل از ورود به اتاق مذاکره به خود تلقین کنید که موفقیت از آن شما خواهد بود.

در هنگام صحبت کردن با رییستان در سخن گفتن شتاب به خرج ندهید، موضوع صحبت را قبلا چندین بار با خود و با صدای بلند تکرار کنید تا هنگام ادای آنها دچار فراموشی یا لکنت زبان نشوید، جملات ساده و کوتاه و رسا به کار ببرید و شیوه‌ی خلاصه‌گویی را در پیش بگیرید، گفته‌های خویش را با اطمینان و اعتماد به نفس بیان کنید و انتظار نداشته باشید دیگران آنچه را که شما با شک و تردید به زبان می‌آورید باور کنند، در برابر ترش‌روترین و عبوس‌ترین اشخاص هرگز شادابی خود را از دست ندهید و هنگام گفتگو نیز تمام قوایتان را برای کسب کامیابی متمرکز کنید.

دقت در شناخت عادات، علایق و سلیقه‌ی رییس، شما را به او نزدیکتر می‌کند و در نتیجه رابطه‌ی بهتری بین شما برقرار می‌شود.

البته باید به خاطر داشته باشید که هنر شناخت افراد با تملق و چاپلوسی متفاوت است، همکاری با دیگران مستلزم شناختی عمیق از شخصیت آنها است و از این طریق به اطلاعاتی دست می‌یابید که در مذاکرات و مباحثتان به کارتان می‌آید.

رعایت نکات زیر از شما همکاری صدیق و مطلع می سازد.

1- سعی کنید روحیه‌ی مدیران و همکاران خود را خوب بشناسید و به آداب و عادات کاری آنها پی ببرید تا هرگز با مشکلی مواجه نشوید، مثلا آیا مدیر شما آدمی منطقی و اهل تحقیق است یا آدمی دمدمی مزاج و شکاک و یکدنده؟ یا انعطاف‌پذیر ونرم خو؟ و بالاخره خونسرد است یا عصبی مزاج؟

2 - از اعتقادات مذهبی و خط مشی سیاسی آنها شناختی عمیق داشته باشید تا با پیشامدی غیرمنتظره مواجه نشوید.

3- برای ایجاد رابطه‌ای سالم با مدیر خود هرگز از حربه تهدید و گوشه و کنایه استفاده نکنید، بهترین راه نرمش، حوصله و شناخت طرز فکر مدیر است.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱۱/۳ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

مفهوم تولی و تبری

- «تولی» یعنی دوست داشتن امیرالمؤمنین «علی» علیه السلام و فرزندان معصوم آن حضرت علیهم صلوات الله اجمعین

- «تبری» یعنی دشمن داشتن دشمنان علی (ع) و فرزندان معصوم آن بزرگوار و منظور از دوست داشتن حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و فرزندان معصوم آن وجود مقدس تنها محبت و ارادت خاص قلبی نیست بلکه هدف آن است ضمن داشتن محبت قلبی معتقد باشیم هر 12 نفر امام هستند و هر یک سه مقام مشخص دارند:

الف) مقام مرجعیت و ولایت دینی

ب) مقام ولایت قضایی

ج) مقام ولایت سیاسی و اجتماعی (1)

بر اساس این اندیشه ما تکلیف داریم معصومین (ع) را الگوی اعمال و رفتار خودمان قرار دهیم و دستورهای دینی ، سیاسی، قضایی خود و جامعه مان را از آنان بیاموزیم «قول» و «عمل» آنان را حجت بدانیم و اگر این گونه باشیم «تولی» مدار هستیم و از مزایای آن نیز بهره مند خواهیم شد وگرنه گناهکار بوده و معاقب نیز خواهیم بود.

مفهوم «تبری» هم بر اساس الگوی «تولی» مشخص می شود یعنی این که ما همگی وظیفه داریم ضمن داشتن عداوت قلبی نسبت به دشمنان حضرت امیرالمؤمنین (ع) و اولاد طاهرینش معتقد باشیم:

اعمال ، رفتار، کردار مخالفین ولایت در تمام مسایل دینی، سیاسی، قضایی حجت نیست و سندیت ندارد ما هم حق الگوبرداری از آنان را نداریم و اگر چنین باشیم هم گناهکار و هم معاقب و هم هیچ گونه عمل خیری در پیشگاه حضرت حق سبحانه و تعالی نخواهیم داشت.

اهمیت تولی و تبری از دیدگاه معصومین علیهم السلام :

 «قال رسول الله (ص): و لایه علی بن ابی طالب ولایه الله و حبه عباده الله و اتباعه فریضه الله و اولیائه اولیاء الله و أعدائه اعداء الله و حربه حرب الله و سلمه سلم الله عزوجل (2). »

«رسول اکرم (ص) فرمود: ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب [صلوات الله و سلامه علیه] ولایت خدا و محبت او عبادت خدا است و پیروی او واجب الهی است و اولیای او دوستان خدایند و دشمنان او دشمنان خدا و جنگ با او جنگ با خدا است و صلح با او صلح با خدا می باشد.» زراره از امام باقر (ع) نقل کرده که آن حضرت فرموده است:

«بنی الاسلام علی خمسه اشیاء: علی الصلاه و الحج و الصوم و الولایه قال زراره: فقلت و ای شیء من ذلک افضل؟ فقال: الولایه افضل لأنها مفتاحهن هو الدلیل علیهن (3).»

«اسلام بر پنج چیز بنا شده است: بر نماز و زکات و حج و روزه و ولایت زراره (رض) گفت: عرض کردم کدام یک از این پنج چیز برتر است؟ فرمود: ولایت برتر است زیرا مفتاح و کلید چهار چیز دیگر می باشد و ولی راهنمایی بر آن ها می کند.»

ابوذر صحابی بزرگ رسول الله (ص) از آن حضرت نقل کرده است که از حضرتش شنیدیم که می فرمود:

«الا ان مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینه نوح من قومه ، من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق (4).»

«مثل اهل بیت من (ع) در میان شما مانند کشتی نوح (ع) در قومش می باشد هر کس بر آن نشیند نجات یابد و هر که از آن تخلف ورزد غرق شود.»




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱۱/۳ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

کتاب «آن بیست و سه نفر:

وقتی به روزهای دفاع مقدس نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که پُر است از حماسه‌ها و خاطراتی که به دست نوجوانان و زنان و حتی کودکان ایرانی رقم خورده است؛ از نوجوان سیزده ساله‌ای به نام حسین فهمیده که با نارنجک به زیر تانک دشمن می‌رود گرفته تا دختر هفده ساله‌ای که بیش از چهل ماه در اسارت دشمن می‌ماند و باز هم با غرور و افتخار به کشورش برمی‌گردد و می‌شود معصومه آباد.

جنگ، بزرگ و کوچک نمی‌شناسد. وقتی که شروع می‌شود همه را درگیر خود می‌کند. مخصوصاً جنگ ما با عراق جنگی تحمیلی محسوب می‌شد و مردم ما همگی در حال دفاع از کشورشان بودند. به همین خاطر وقتی به روزهای دفاع مقدس نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که پُر است از حماسه‌ها و خاطراتی که به دست نوجوانان و زنان و حتی کودکان ایرانی رقم خورده است؛ از نوجوان سیزده ساله‌ای به نام حسین فهمیده که با نارنجک به زیر تانک دشمن می‌رود گرفته تا دختر هفده ساله‌ای که بیش از چهل ماه در اسارت دشمن می‌ماند و باز هم با غرور و افتخار به کشورش برمی‌گردد و می‌شود معصومه آباد

از این دست نوجوانان در تاریخ درخشان دفاع مقدس زیاد بوده‌اند که «احمد یوسف‌زاده» و بیست و دونفر دیگر از دوستانش نیز از همین گروه محسوب می‌شوند. آن‌ها که به «آن بیست وسه نفر» معروف شدند و شاید به عنوان اولین و یا حتی آخرین اسیرانی بودند که در دوران اسارت وادار به ملاقات با صدام حسین، دیکتاتور و رئیس جمهور آن روزهای عراق شدند

 

کتاب «آن بیست وسه نفر» شرح همین ماجراست که احمد یوسف زاده، خود به رشته تحریر در آوردن آن همت کرده است و نتیجه آن شده کتابی در چهار فصل که حوادث هرکدام از فصل‌ها منطبق بر یکی از فصول چهارگانه سال است.

ماجرای نوجوان‌هایی پانزده تا هفده سال که دیدارشان با صدام را می‌توان جزو ده واقعه‌ مهم دوران دفاع مقدس قلمداد کرد.

البته کتاب فقط شرح همین ماجرا نیست، بلکه روایت هشت ماه از اسارت نه‌ساله‌ احمد یوسف زاده، یکی از همین ۲۳ نفر است که با قلمی روان و ساده و در عین حال جذاب و توصیف‌گر نوشته شده است. نویسنده به ‌خوبی توانسته حالات انسانی و موقعیت وقوع رویدادها را ترسیم کند تا از همین رهگذر، هم به شرح ماجرای پیش آمده برای خود بپردازد و هم مخاطب را با زندان‌های مخوف عراق و روزهای سخت اسرای ایرانی در این زندان‌ها آشنا کند.

مقام معظم رهبری در تقریض خود بر این کتاب نوشته‌اند: «در روزهای پایانی ۹۳ و آغازین ۹۴ با شیرینی این نوشته‌ شیوا و جذاب و هنرمندانه، شیرین‌کام شدم و لحظه‌ها را با این مردان کم سال و پرهمت گذراندم. به این نویسنده‌ خوش ذوق و به آن بیست و سه نفر و به دست قدرت و حکمتی که همه‌ این زیبائیها، پرداخته‌ سرپنجه‌ معجزه‌گر اوست درود می فرستم و جبهه‌ سپاس بر خاک میسایم. یک بار دیگر کرمان را از دریچه‌ این کتاب، آنچنان که از دیرباز دیده و شناخته‌ام، دیدم و منشور  هفت رنگ زیبا و درخشان آن را تحسین کردم. ۵/۱/۹۴)
آن بیست و سه نفر را انتشارات سوره مهر با قیمت ۱۹ هزار تومان منتشر کرده است و تاکنون دو بار تجدید چاپ شده است.
   

با هم بخش‌هایی از فصول چهارگانه‌ این کتاب را می‌خوانیم:

پرده اول: روزی سخت در کنار حاج قاسم  

دانشکده‌ فنی کرمان آن روزها محل اعزام نیروها به جبهه شده بود. از همه‌ شهرستان‌های استان کرمان بسیجی‌های آماده‌ نبرد، در ساختمان دایره شکل دانشکده‌ فنی، جمع شده بودند.    
روز اعزام رسیده بود و قاسم سلیمانی[فرمانده لشکر ثارالله و فرمانده کنونی سپاه قدس]، که جوانی جذاب بود و فرماندهی تیپ ثارالله را به عهده داشت، دستور داده بود همه‌
 نیروها روی زمین فوتبال جمع شوند. در دسته‌های پنجاه نفری روی زمین چمن نشستیم. قاسم میان نیروها قدم می‌زد و یک به یک آن‌ها را برانداز می‌کرد. پشت سرش میثم افغانی [از فرماندهان و شهدای شاخص کهنوجی استان کرمان، که در عملیات بیت المقدس و آزادسازی خرمشهر به شهادت رسید.] راه می‌رفت. میثم قدی بلند و سینه‌ای گشاده داشت. اگر یک قدم از قاسم جلو می‌افتاد، همه فکر می‌کردند فرمانده اصلی اوست؛ بس که رشید و بالا بلند بود.  
حاج قاسم و میثم و چند پاسدار دیگر داشتند به سمت ما می‌آمدند. دلم لرزید. او آمده بود نیروها را غربال کند. کوچک‌ترها از غربال او فرو می‌افتادند. نیروهایی را که سن و سالی نداشتند از صف بیرون می‌کشید و می‌گفت: «شما تشریف ببرید پادگان. انشالله اعزام‌های بعدی از شما استفاده می‌شه!»
   
فرمانده تیپ نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد و اضطراب در من بالا و بالاتر می‌رفت. زور بود که از صف بیرونم کند و حسرت شرکت در عملیات را بر دلم بگذارد. در آن لحظه چقدر از حاج قاسم متنفر بودم! این کیست که به جای من تصمیم می‌گیرد که بجنگم یا نجنگم؟اصلا اگر من مال جنگ نیستم، پس چرا روز اول گذشاتند به پادگان قدس بروم و آنجا یک ماه آموزش نظامی ببینم. اگر بنا نبود اعزام بشوم، پس یونس زنگی آبادی، مسئول آموزش نظامی، به چه حقی ساعت سه بامداد سوت می‌زد و مجبورمان می‌کرد ظرف چهار دقیقه با سلاح و تجهیزات در زمین یخ‌زده‌
 پادگان قدس حاضر باشیم؟ اگر من بچه‌ام و به درد جبهه  نمی‌خورم، پس چرا آقای شیخ بهایی آن همه باز و بسته کردن انواع سلاح‌ها را یادمان داده است. آقای مهرابی چرا ساعت ۱ بعد از ظهر، در بیابان‌های کنار میدان تیر، آن طرف کوه‌های صاحب‌الزمان، ما را مجبور می‌کرد یک پوکه‌ گم شده را در میان آن بیابان وسیع پیدا کنیم.  
دلم می‌خواست حاج قاسم می‌فهمید من فقط کمی قدم کوتاه است؛ وگرنه شانزده سال کم سنی نیست! دلم می‌خواست جرئت داشتم بایستم جلویش و بگویم: «آقای محترم شما اصلاً می‌دونید من دو ماه جبهه دارم؟ می‌دونید من به فاصله‌
 صدارسی از عراقیا نگهبانی داده‌ام و حتی بغل دستی‌ام توی جبهه‌ ترکش خورده؟» اما جرئت نداشتم.
حاج قاسم لباسی به تن داشت که من آن را دوست داشتم. اصلاً قیافه‌اش مهربان بود. برخلاف همه‌
 فرماندهان نظامی، او با تواضع نگاه می‌کرد و با مهربانی تحکم! در عین حال، به اعتراض اخراجی‌ها توجهی نمی‌کرد.
حاج قام نزدیک من رسیده بود و من نزدیک پرتگاهی انگار. با خودم فکر می‌کردم کاش ریش داشتم. به کنار دستی‌ام، که هم ریش داشت و هم سیبیل، غبطه می‌خوردم. لعنت بر نوجوانی! که یقه‌
 مرا در آن هیری‌بیری گرفته بود. هیچ مویی روی صورتم نبود. از خط سبزی هم که در پشت لب‌هایم دمیده بود، در آن بگیر و ببند، کاری ساخته نبود. باید صورت لعنتی‌ام را به سمتی دیگر می‌چرخاندم که حاج قاسم نبیندش. اما قدّم چه؟ یک سر و گردن از دیگران پایین‌تر بودم؛ درست مثل دندانه‌ شکسته‌ شانه‌ای میان صفی از دندانه‌های سالم. باید برای آن دندانه شکسته فکری می‌کردم.
سخت بود. اما روی زانوهایم کمی بند شدم؛ نه آنقدر که حاج قاسم فکر کند ایستاده‌ام و نه آنقدر که ببیند نشسته‌ام. حالتی میان نشسته و ایستاده بود؛ نیم‌خیز. از کوله پشتی‌ام هم برای رسیدن به مطلوب، که فریب حاج قاسم بود، کمک گرفتم. باید آن را هم سمتی می‌گذاشتم که محل عبور فرمانده بود و گردنم را به سمت مخالف می‌چرخاندم. کلاه آهنی هم بی‌تاثیر نبود. کلاه آهنی بزرگ و کوچک ندارد. این امتیاز بزرگی بود که من در آن لحظه داشتم. با اجرای این نقشه، هم مشکل قدم و هم مشکل بی‌ریشی‌ام حل شد. مانده بود دقت حاج قاسم؛ که دقت نکرد. رفت و نام من در لیست نهایی اعزام ماند؛ لیستی که به افراد اجازه می‌داد در ایستگاه راه‌آهن پا روی پله‌های قطار بگذارند و با افتخار سوار شوند.

 

پرده دوم: اولین سیلی اسارت  

[نویسنده بعد از شرح ماجرای به اسارت درآمدن خودش و دیگر دوستانش اولین لحظات به اسارت در آمدنش را اینگونه توصیف می‌کند] 
کاروان اسرا از ما دورتر و دورتر می‌شد. سرباز عراقی می‌خواست ما را به بقیه‌
 اسرا برساند. جلوی هر تانک و نفربری که از انجا رد می‌شد دست بلند می‌کرد. اما کسی برای سوار کردن ما نمی‌ایستاد. عاقبت توانست راننده‌ نفربری را که داشت دو درجه‌دار مجروح عراقی را به پشت خط منتقل می‌کرد راضی کند که ما را هم با خودش ببرد. به سختی اکبر را روی نفربر گذاشتیم؛ خوابیده روی سطح صاف و داغ شده از گرمای ا،تاب. مامور جدید از نفربر بالا آمد. به اکبر، که بی‌رمق خوابیده بود و به حسن نگاهی انداخت. سیلی محکمی به صورت حسن زد. آمد به سمت من و بی‌سوال و جواب یک سیلی هم به من زد. پنجه‌ سنگین سرباز عراقی در صورتم که نشست یک‌دفعه «اسارت» را تمام و کمال حس کردم.  
سیلی و اسیری ملازم یکدیگرند. اگر بیست سال جایی اسیر باشی، آغاز اساراتت درست زمانی است که اولین سیلی را می‌خوری! اولین سیلی حس غریبی دارد. یک‌‌دفعه ناامیدت می‌کند از نجات و خلاصی و همه‌
 امیدت به سمت خداوند می‌رود. خودت را دربست می‌سپاری به قدرت بزرگی که خدای آسمان‌ها و زمین است. درد می‌کشی و تحقیر می‌شوی و این دومی کشنده است. تحقیر شدن من با اولین سیلی حدّ و حساب نداشت. داشتم از مرد عرب سیه‌چرده‌ای سیلی می‌خورم که با پوتین‌هایش روی خاک وطنم راه می‌رفت. سیلی خوردن از متجاوز دردی مضاعف دارد. برای تخمین درد یک سیلی ملاک هست؛ اینکه کدام سوی خط مرزی باشی. اگر این طرف، در خاک خودت، باشی درد این سیلی فرق می‌کند تا آنکه آن‌سوی مرز در خاک دشمن باشی و من این طرف، روی زمین خوزستان، سیلی خوردم؛ یک سیلی پردرد!  
سرباز عراقی پشت کالیبر نشست و به راننده اشاره کرد که راه بیفتد. ساعتی نگذشته بود که میان محوطه‌ای وسیع، که جا به جایش سنگرهای بزرگ و کوچک دیده می‌شد، از ماشین پیاده‌مان کردند. سربازان عراقی با زیرپوش و دمپایی جلوی سنگرهایشان به تماشای ما ایستادند. آن‌ها هم از دیدن من تعجب کرده بودند. یک نفرشان دوید توی سنگر و با یک دوربین عکاسی برگشت. ایستاد کنارم و عکس یادگاری گرفت.
از جلوی هرسنگری که عبور می‌کردیم سربازان عراقی به تماشا ایستاده بودند. سرباز سانزده ساله ندیده بودند؛ آن هم از نوع اسیرش. داشتند مرا تحقیر می‌کردند. باید واکنشی نشان می‌دادم. باید حالی‌شان می‌کردم نترسیده‌ام و اتفاقا خیلی هم شجاعم. ولی چگونه؟ هیچ‌راهی برای ابراز شجاعت و بی‌باکی نبود، جز اینکه مغرورانه نگاهشان کنم و با تکبر راه بروم. سرم را گرفتم عقب، سینه‌ام را دادم جلو، گام‌هایم را استوار کردم و پابه‌پای افسر عراقی پیش رفتم.

پرده سوم: مثل بچه‌ آدم بگو به زور آوردنم جبهه. خلاص! 

[بعد از آنکه شخصیت اصلی کتاب وارد بازداشتگاه اسرا می‌شود، درآنجا به گروهی از درجه‌داران ارتش آشنا می‌شود و همچنین با فردی ایرانی به نام «صالح» آشنا می‌شود که به ظاهر در خدمت نیروهای عراقیست ولی در باطن به نیروهای ایرانی کمک می‌کند. در این قسمت از کتاب نویسنده شرح اولین بازجویی‌اش توسط نیروهای عراقی را می‌گوید.]  
خیلی زود عملیات تشکیل پرونده شروع شد. اسرا یکی یکی از زندان خارج می‌شدند. سوال‌های بازجو همان سوال‌های بصره بود، به علاوه یک سوال مهم و حیاتی: «ارتشی هستید یا بسیجی یا پاسدار؟»
  
راهنمایی صالح آنجا به کمک اسرایی آمد که پاسدار بودند. همه شدند ارتشی یا بسیجی. نوبت بازجویی من رسید. برخلاف دیگران، که در همان محوطه‌
 زندان بازجویی می‌شدند، گروهبان عراقی مرا از آنجا خارج کرد. نمی‌دانستم مرا به کجا می‌برند و چه نقشه‌ای برایم دارند. همه چیز و همه‌جا مخوف و وهمناک بود. به یکی از اتاق‌های انتهای راهرو منتقل شدم. سربازی وسط اتقا ایستاده بود. مردی کوتاه‌قد، که بعدها فهمیدم امسش فواد است، روی لبه‌ تخت نشسته بود. داشت با دکمه‌های ضبط صوت کتابی جلد چرمی‌اش ور می‌رفت. میکروفن ضبط صوت را وصل کرد و بعد برای اولین بار جدّی به من نگاه کرد و پرسید: «اسمت چیه؟»
- احمد.
  
- اهل کدوم استانی؟
- کرمان.
 
- آقای احمد، شما چند سالته؟
 
- هفده سال.
  
از روی تخت خم شد به سمت من. سرهایمان به هم نزدیک شد. بوی تند ادکلنش پیچید توی بینی‌ام. گفت: «ببین، من کار ندارم واقعا چند سالته؟ من می‌خوام صدات رو ضبط کنم این تو.» اشاره کرد به ضبط صوت کتابی‌اش و ادامه داد: «وقتی ازت می‌پرسم چند سالته، می‌گی سیزده سال. وقتی هم ازت می‌پرسم چرا اومدی جبهه، می‌گی به زور فرستادنم. فهمیدی؟ خلاص!»
   
دلم هُری ریخت پایین. ماجرای روز اعزام آمد جلوی چشمم و صدای قاسم سلیمانی، وقتی که داشت کوچک‌ترها را از صف بیرون می‌کشید، پیچید توی گوشم.
 
- عراقیا بچه‌های کم سن و سال رو، وقتی اسیر می‌شن، مجبور می‌کنن بگن ماها رو به زور فرستادن جبهه.
دلم را قرص کردم. از خداوند و حضرت زهرا کمک خواستم و با قاطعیت در جواب فواد گفتم: «ولی من هفده سالَمِه. کسی هم من رو به زور نفرستاده جبهه!» فواد گُر گرفت انگار. بلند شد ایستاد. اما لحن دلسوزانه‌ای در پیش گرفت.
    گفت: «این حرفا رو خمینی تو کله‌ت کرده یا خامنه‌ای یا رفسنجانی؟ ببین بچه! دوست ندارم تو کتک بخوری. من خودم ایرانی‌ام. اگه به حرفم گوش ندی، ان اسماعیل (اشاره کد به گروهبان گنده‌ عراقی) رحم نداره. می‌زنه لِهِت می‌کنه!»   
کابل قطوری توی دست اسماعیل بود و داشت ما را نگاه می‌کرد. وقتی فهمیدم فواد ایرانی است نفرتم از او بیشتر شد. گفتم: «آقا، چرا باید دروغ بگم؟» فواد گفت: «برای اینکه من بهت میگم! میگم بگو سیزده سالمه، مثل بچه آدم بگو سیزده سالمه. میگم بگو به زور آوردنم جبهه، مثل بچه‌
 آدم بگو به زور آوردنم جبهه. خلاص!» ترجیح دادم سکوت کنم. فواد سکوتم را نشانه‌ رضایت تلقی کرد و امیدوار شد. میکروفن را برداشت. گفتم: «من نمیگم سیزده سالمه. هفده سالمه!»
... فواد دستش را گرفت زیر چانه‌ام و سرم را بالا آورد. بعد برگشت به سمت اسماعیل، به او اشاره‌ای کرد و ناگهان ضربه‌
 محکمی میان شانه‌هایم نشست و پشت بند آن بارانی از کابل روی بدن و سر وصورتم فرود آمد.
[نویسنده پس از شرح ماجرای شکنجه شدنش توسط این دو نفر می‌گوید که در نهایت قبول کرد که بجای ۱۷ ساله بگوید ۱۵ سال دارد و آن دو نفر هم که دیدند با وجود اینهمه شکنجه باز کاری نمی شود کرد قبول کردند.]
 
سرانجام فواد دکمه‌
 ضبط را فشار داد و پس از مقدمه‌ای کوتاه از من پرسید: «بچه جان، خودتون رو معرفی کنید و بگید چند سالتونه؟» خودم را معرفی کردم و گفتم پانزده ساله‌ام. فواد پرسید: «چطور شد که شما به جبهه اومدید؟» او انتظار داشت بگویم مرا به زور به جبهه آورده‌اند؛ اما گفتم: «جبهه به نیرو نیاز داشت. اعلام کردن هرکی می‌تونه بیاد. من هم اومدم.» 
فواد جواب هیچ یک از سوال‌هایش را آن‌طور که می‌خواست نگرفته بود. از طرفی حوصله نداشت بازی را از اول شروع کند. ناگزیر ضبط صوت را خاموش کرد، چند فحش دیگر نثارم کرد و از اسماعیل خواست مرا به زندان برگرداند.

پرده چهارم: یک دیدار مهم    

[نویسنده در این قسمت شرح می‌دهد که از تلویزیون عراق آمدند و از آن‌ها فیلم گرفتند و صدام این فیلم‌ها را دیده است و تصمیم می‌گیرد که برای ظاهرسازی در مجامع جهانی اسرای کم سن و سال را آزاد کند. برای همین بیست و سه نفر از اسرای ایرانی که همگی کم سن و سال بودند جدا می‌شوند تا پس از دیدار با صدام به ایران بازگردانده شوند.]
صبح روز ۱۶ اردیبهشت ماه، ابووقاص [رئیس زندان] آمد توی زندان و حرف‌های مهمی بین او و صالح رد و بدل شد. صالح آمد و مثل همیشه بلند گفت: «آقایون، خیلی سریع لباس بپوسید و آماده‌
 بیرون رفتن باشید.»   
ماشین ون سرکوچه به انتظار ایستاده بود. سوار شدیم؛ به سمتی نامعلوم. وارد منطقه‌ای شدیم که با سایر جاهای شهر بغداد تفاوت داشت. کمی که رفتیم ماشین مقابل در دیگری، شبیه دری که از آن گذشته بودیم، توقف کرد. وارد اتقا وسیعی شدیم. وارد ساختمانی شده بودیم شبیه آنچه به اسم «قصر» در کتاب‌ها خوانده بودم. برای ورود از یک گیت امنیتی عبور کردیم. در جایی دیگر بازدید بدنش شدیم و کمربندهایمان را به اجبار در آوردیم و گوشه‌ای گذاشتیم. لحظه‌ای بعد وارد سالن بزرگی شدیم که میز بیضی شکل بزرگی وسط آن دیده می‌شد.
 
به فاصله‌
 چند متری اطراف میز، عده‌ زیادی افراد نظامی ورزیده و هیکلی حلقه زده بودند. خبرنگارها هم با دوربین‌های عکاسی و فیلم‌برداری گوشه‌ای ایستاده بودند. ابووقاص به سرعت خودش را رساند به صالح و چیزی به او گفت. صالح، متعجب، از جا بلند شد و به ما گفت: «می‌گه آقای سید رئیس الان میان. همه بلند بشید!»   
از پشت سر صدای پاکوبیدن نظامیان بلند شد و عکاس‌ها به سمت صداها هجوم بردند. از فاصله‌
 دور دیدیم مردی با لباس نظامی دست دخترکی سفیدپوش را گرفته و دارد به سمت ما می‌آید.  
دینا انگار روی سرمان خراب شد. ما در قصر صدام بودیم؛ مردی که شهرهایمان را موشک‌باران و به خاک کشورمان تجاوز کرده بود. او چشم در چشم ما در فاصله‌
 چندمتری داشت لبخند می‌زد و ما هیچ‌کاری جز اینکه مثل همیشه گره در ابروان بیندازیم، که یعنی ما از حضور در کاخ رئیس جمهور عراق شادمان نیستیم.
صدام نشست روی صندلی. دختر کوچکش هم کنارش نشست. در حالی که هنوز لبخند می‌زد، با گفتن «اهلاً و سهلاً» صحبت‌هایش را شروع کرد.
 
اول از شروع جنگ میان دو کشور ایران و عراق اظهار تاسف کرد و بعد ژست صلح طلبی گرفت و گفت: «امروز ما خواستار صلح هستیم و گروه‌هایی از سازمان ملل هم دارند تلاش می‌کنند. اما رژیم ایران حاضر نیست تن به صلح بدهد!»
  
او سپس رو به ما گفت: «همه‌
 بچه‌های دنیا بچه‌های ما هستند. رژیم ایران نباید شما را در این سن و سال به جبهه می‌فرستاد که کشته بشوید. جای شما در میدان جنگ نیست. شما الان باید در مدرسه باشید و درستان را بخوانید.»
[در اینجا صدام ابتدا می‌گوید که قصد دارد این بیست و سه نفر را به ایران بازرداند و بعد از آن هم با یک یک آن‌ها در مورد اینکه اهل کدام شهر ایران هستند و شغل پدرشان چیست، صحبت می‌کند. بعد از آن دختر کوچک صدام به همه آن جمع نفری یک شاخه گل می‌دهد و با درخواست صدام قرار می‌شود که آن بیست و سه نفر برای گرفتن عکس یادگاری با صدام در کنار او جمع شوند!]

 

عکس گرفتن با صدام حسین بیش از حد برایمان سخت و نفرت‌آور بود. اما ما اسیر بودیم و چاره‌ای جز انجام دادن فرمان نداشتیم. با اکراه جمع شدیم پشت صندلی صدام. حال بدی داشتم. نمی‌خواستم در عکس دیده بشوم. سرم را پایین گرفتم.   
همه چیز برای گرفتن یک عکس یادگاری مهیا بود. اما این عکس چیزی کم داشت؛ لبخندی که روی لب‌های ما باشد و فضای عکس را کاملا عاطفی کند. صدام زیرکانه، برای عوض کردن چهره‌
 درهم رفته‌ ما دست به کار شد. از ما پرسید: «کدام یک از شما می‌تواند یک جوک تعریف کند؟» هیچکس پاسخی نداد.

صدام گفت: «پس هلا برای شما یک جوک می‌گوید.» اما هلا لحظه‌ای کوتاه سرش را از روی کاغذ نقاشی‌اش برداشت و کودکانه گفت: «نُچ»
نقشه صدام برای خنداندن ما نرگفت. اما لحن کودکانه‌
 هلا جوری بود که ما خنده‌مان گرفت و عکاس‌ها از لبخند ناخواسته‌ دو سه نفر از بچه‌های ما به موقع استفاده کردند.
جلسه تمام شد. صدام رفت و ما به زندان بغداد برگشتیم.
 

 




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱۱/۳ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()