تحقیق برای دانش آموزان
این وبلاگ جهت کمک به دانش اموزان راه اندازی شده است

بررای دانلود اینجا کلیک کنید




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٦/۱/٢۱ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

برای دانلود اینجا کلیک کنید




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٦/۱/٢۱ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

برای دانلود اینجا کلیک کنید




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٦/۱/۱٧ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

برای دانلود اینجا کلیک کنید




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٦/۱/۱٧ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

برای دانلود اینجا را کلیک کنید




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٦/۱/۱٧ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

وقایع ۱۲بهمن از ایام‌الله دهه فجر

۱۲بهمن روز ورود امام خمینی به ایران-در این روز بزرگترین استقبال تاریخ در تهران برگزار شد؛ بطوری که طول جمعیت استقبال کننده از آیت‌الله خمینی به ۳۳ کیلومتر رسیده بود. در ساعت ۹:۵۰ دقیقه بامداد روز دوازدهم بهمن هواپیمای حامل خمینی در میان تدابیر شدید امنیتی در فرودگاه مهرآباد برزمین نشست. خمینی پس از ورود به فرودگاه و ایراد سخنرانی طبق برنامه‌ای که از قبل تنظیم شده بود عازم  بهشت زهرا شد

امام خمینی در میان استقبال گسترده مردم تهران در ساعت یک بعد از ظهر وارد قطعه ۱۷ که مدفن شهدای انقلاب بود شد و سخنرانی خود را ایراد نمود.

 وقایع ۱۴ بهمن از ایام‌الله دهه فجر

روز شنبه ۱۴ بهمن از ایام‌الله دهه فجر در محل مدرسه شماره ۲ علوی یک مصاحبه مطبوعاتی با حضور قریب به سیصد خبرنگار ایرانی و خارجی برگزار شد که در آن ابتدا خلاصه‌ای از نظریات آیت‌الله خمینی خوانده شد؛ سپس سوالات خبرنگاران آغاز گردید که خلاصه‌ای از پاسخ خمینی به این شرح بود:

«کاری نکنند که مردم را به جهاد دعوت کنم، اگر موقع جهاد شد می‌توانیم اسلحه تهیه کنیم. دولت را بزودی معرفی خواهیم کرد. اعضای شورای انقلاب تعیین شده‌اند. از ارتش می‌خواهم هرچه زودتر به ما متصل شود. ارتشیان فرزندان ما هستند، ما به آنها محبت داریم باید به دامان ملت بیایند. قانون اساسی که تدوین شده به آراء عمومی گذاشته می‌شود تمام اتباع خارجی بطور آزاد در ایران زندگی خواهند کرد.     »

 وقایع روز ۱۶ بهمن از ایام‌الله دهه فجر

روز ۱۶ بهمن و تعیین دولت موقت-امام خمینی در روز ۱۶ بهمن طی فرمانی مهدی بازرگان را به عنوان نخست وزیر موقت تعیین و معرفی کرد. عصر همان روز در سالن سخنرانی مدرسه علوی یک مصاحبه مطبوعاتی بین‌المللی ترتیب داده شد، در این جلسه بازرگان برنامه و وظایف دولت موقت را تشریح کرد و افزود برگزاری همه پرسی درباره تغییر رژیم، برگزاری انتخابات مجلس موسسان و انجام انتخابات مجلس از وظایف این دولت است.

وقایع روز ۱۹ بهمن از ایام‌الله دهه فجر

 روز نوزدهم بهمن ماه بزرگ‌ترین راه پیمایی انقلاب صورت گرفت. در قطعنامه پایانی راه پیمایی نخست وزیری مهدی بازرگان توسط تظاهرکنندگان تایید شد.

 وقایع ۲۰ بهمن از ایام‌الله دهه فجر

در روز ۲۰ بهمن ماه که مصادف با روز جمعه بود، مردم در دانشگاه تهران اجتماع کرده بودند تا سخنرانی رییس دولت موقت را استماع نمایند. در همین هنگام در غرب تهران درگیری شدیدی صورت گرفت؛ عده زیادی از افراد گارد شاهنشاهی به پادگان همافران نیروی هوایی حمله بردند و به محض آغاز درگیری آنان عده زیادی از جوانان وابسته به جناح‌های مختلف به نفع همافران وارد صحنه درگیری شدند. این درگیری خونین ده‌ها نفر کشته و مجروح بر جای گذاشت ولی در نهایت همافران توانستند حلقه محاصره نیروهای گارد را بشکنند.

وقایع ۲۱ بهمن از ایام‌الله دهه فجر

روز بیست و یکم بهمن ماه روز نبرد مسلحانه همه جانبه مردم و نیروهای دولتی بود. درگیری خونین مردم و لشگر گارد در این روز به اوج خود رسید؛ و جنگ تانک‌ها با مردم مسلح باعث کشته و زخمی شدن صدها نفر شد. امام  خمینی تهدید کرد در صورت عدم جلوگیری از کشتار لشگر گارد حکم جهاد خواهد داد.در اینروز چندین کلانتری توسط گروههای مسلح مردمی تسخیر شدند که در نتیجه آن مقادیر زیادی اسلحه به دست مردم افتاد. در همین روز فرمانداری نظامی تهران اعلامیه شماره ۴۰ را انتشار داد؛ بموجب این اعلامیه رفت و آمد مردم از ساعت ۱۶:۳۰ تا ۵ بامداد ممنوع اعلام شد. در پی اعلامیه مزبور اعلامیه دیگری صادر و منع عبور و مرور تا ساعت ۱۲ بامداد تمدید شد. مردم عملاً مقررات حکومت نظامی را باطل ساختند و تا صبح در خیابان‌ها با ایجاد حریق و راه بندان‌های متعدد مانع حرکت قوای نظامی می‌شدند.

 وقایع ۲۲ بهمن از ایام‌الله دهه فجر

۲۲ بهمن از ایام‌الله دهه فجر ،در این روز به ترتیب زندان اوین، ساواک، سلطنت آباد، مجلسین سنا و شورای ملی، شهربانی، ژاندارمری و ساختمان زندان کمیته مشترک به تصرف مردم در آمد.در تسخیر شهربانی سپهبد رحیمی فرماندار نظامی تهران به دست انقلابیون مسلح افتاد. پادگان باغشاه و دانشکده افسری، دبیرستان نظام، زندان جمشیدیه، پادگان عشرت آباد و پادگان عباس آباد یکی پس از دیگری تسلیم شدند و آخرین مرکزی که به تصرف درآمد رادیو و تلویزیون بود.

 تصمیم شورای عالی ارتش(مقاله دهه فجر)

ساعت ۱۰ بامداد روز ۲۲ بهمن شورای فرماندهان نیروهای مسلح در ستاد مشترک تشکیل گردید. نظامیان حاضر در جلسه عبارت بودند از: عباس قره باغی، جعفر شفقت، حسین فردوست، هوشنگ حاتم، ناصر مقدم، عبدالعلی نجیمی، احمدعلی محققی، عبدالعلی بدره‌ای، امیرحسین ربیعی، کمال حبیب اللهی، عبدالمجید معصومی، جعفر صانعی، اسدالله محسن زاده، حسین جهانبانی، محمد کاظمی، خلیل بخشی آذر، علی محمد خواجه نوری، پرویز امینی افشار، امیر فرهنگ خلعتبری، محمد فرزام، جلال پژمان، منوچهر خسروداد، ناصر فیروزمند، موسی رحیمی لاریجانی، محمد رحیمی آبکناری و رضا وکیلی طباطبایی.ریاست شورای عالی ارتش بر عهده عباس قره باغی بود.

 پس از گزارش فرماندهان نیروها از وضعیت موجود بحث پیرامون همبستگی ارتش با مردم آغاز شد؛ اکثرا موافقت خود را اعلام نمودند و سرانجام اعلامیه‌ای مبنی بر بی طرفی ارتش تهیه و بامضا رسید. پس از تصمیم شورای عالی، ساعت یک بعد از ظهر خبر تصمیم شورای عالی ارتش در اختیار رادیو و تلویزیون گذاشته شد. رادیو ایران برنامه عادی خود را قطع و اعلامیه را قرائت کرد. لحظه‌ای بعد نیروهای انقلاب محوطه صدا و سیما را تصرف نمودند و خبر سقوط رژیم سلطنتی پهلوی از صدا و سیما اعلام شد.

 مراسم دهه فجر(مقاله دهه فجر)

هرساله در طول دهه فجر مراسم و یادبودهای زیادی در کشورمان  انجام می گیرد.

همچنین جشنواره فجر که بزرگترین جشنواره دولتی فیلم، تئاتر و موسیقی ایران است معمولا در طول دهه فجر برگزار می شود.

در مدارس کودکان کلاس‌های درس را با نوارهای رنگی، پرچم و عکس امام خمینی و  و رهبر عزیزمان سیدعلی خامنه‌ای تزئین می‌کنند.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱۱/۱٧ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

چکیده:

سبک روش مشخص بیان مطلب است یعنی گوینده به چه نحو خاص و مشخصی مطالب خود را ایراد کرده است، و جهت درک این نحوه خاص بیان در انتخاب لغات، شکل جملات و اصطلاحات، صنایع ادبی، عروض و قافیه ...باید دقت شود. تعریف جامع و مانع سبک دشوار است اما می توان آن را از دیدگاه های مختلف تقسیم کرد مثلاً برحسب نام افرادی که سبک شخصی داشته اند ، یا درک مطلب ، یا نوع زبان ، یا موضوع . اما از همه مهمتر و معمول تر تقسیم سبک بنا بر دوره است:

انواع سبک ها :

1. سبک خراسانی: نیمه دوم قرن سوم، قرن چهارم و قرن پنجم.

2. سبک حد واسط یا دوره سلجوقی: قرن ششم

3. سبک عراقی: قرن هفتم، هشتم، نهم.

4. سبک حد واسط یا مکتب وقوع و وا سوخت: قرن دهم

5. سبک هندی: قرن یازده و نیمه اول دوازده.

6. دوره بازگشت: اواسط قرن دوازده تا پایان قرن سیزدهم.

7. سبک حد واسط یا دوران مشروطیت: نیمه اول قرن چهاردهم

8. سبک نو: از نیمه دوم قرن چهاردهم به بعد.


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

مقدمه

سبک، روش مشخص بیان مطلب است؛ یعنی گوینده به چه نحو خاص و مشخصی مطالب خود را ایراد کرده است و جهت درک این نحوۀ خاص بیان، باید در انتخاب لغات، شکل جملات و اصطلاحات صنایع ادبی، عروض و قافیه ...گوینده دقت شود.

یکی از سبکهای مهم ادبیات فارسی، سبک عراقی است که از سدۀ هفتم تا سدۀ نهم هجری طول کشید و اغلب در عراق عجم یعنی اصفهان و دیگر نواحی مرکزی ایران و فارس و کرمان رواج داشت و به همین سبب این سبک در دوران اخیر سبک عراقی نام گرفت. از مهم‌ترین شاعران این دوره می‌توان به عطار، مولوی، سعدی، امیرخسرو دهلوی، خواجوی کرمانی، جامی و حافظ اشاره کرد. از سدۀ ششم هجری به بعد بر اثر تحولات درونی و بیرونی جامعه ایرانی، سبک قدیمی رو به سستی نهاد و طلیعه سبک نوینی پدیدار گشت. شاعران به جای پرداختن به الفاظ و معانی رسمی و تشریفاتی، به حدیث نفس گراییدند و برای بیان افکار و عواطف خود به غزل و مثنوی و رباعی که آزادتر از قطعه و قصیده بود، روی آورند. هر چند با هجوم مغولان این دگرگونی‌ها سریع‌تر شکل گرفت و اقتصاد جامعه درهم‌شکست، کانون‌های فرهنگی نابود شد و نگرانی و غفلت و نومیدی شیوع یافت؛ عرفان گسترش پیدا کرد و وسیله‌ای شد برای فرو نشاندن دردها و کسب آرامش؛ شعر صوفیانه و غزل توسعه یافت و ادبیات درونگرا شد.(انوشه: 1376؛ ص 794)

  سبک عراقی به مدت 300 سال در زمان مغولان و ایلخانان مغول و تیموریان سبک ادبیات فارسی بوده است.

سبک عراقی با ظهور سلاجقه در خراسان و اتابکان در عراق (ایالات و ولایت مرکزی ایران) و آذربایجان به وجود می آید و به تدریج شعر دری که مرکز اصلی آن در خراسان و ماوراءالنهر است، به عراق و آذربایجان راه می یابد.  


از طرفی بر اثر سیاست سلجوقیان مدارس مختلف دینی تأسیس می شود و معارف اسلامی مانند تفسیر و منطق و حکمت و علوم بلاغی و ادبیات عربی در این مدارس تدریس می شود.

ترویج علوم و معارف اسلامی باعث می شود که شاعران و ادیبان نیز خود را به زیور علوم زمانه بیارایند. ناچار در این دوره علوم مدرسه ای در شعر تأثیر فراوان می گذارد تا آنجا که فرا گرفتن علوم از لوازم شاعری می شود و مایه تفاخر و مباهات شاعران. رواج شعر دری در عراق و آذربایجان و تاثیر علوم اسلامی و ادبیات عربی در آن باعث می شود که در شعر فارسی تحولی به وجود آید.

این تحول هر چند در شعر شاعران آذربایجان و عراق مشهودتر است اما می توان آن را قبل از همه در شعر انوری، ابیوردی و ظهیر فاریابی مشاهده کرد. انوری نخستین کسی است که این شیوه جدید را ارائه می دهد، وی از یک طرف قصاید و مدایح اغراق و پرصنعت را وارد شعر می کند و از طرف دیگر غزلهای لطف و پرشور می سراید.

در آذربایجان خاقانی و نظامی پرچمدار شیوه تازه می شوند و در عراق جمال الدین اصفهانی و پسرش کمال الدین و بعدها در دوره مغول سعدی و حافظ.

روشهای جمع آوری

با گشتی در میان کتب فارسی زبان منابع بسیاری درباره سبک شعر عراقی بدست می آید . جمع آوری اطلاعات در این مفاله با استفاده از تکیه بر دادهای سایت های معتبر اینترنتی و پایگاههای اطلاع رسانی مهم مانند تبیان بدست آمده است همچنین مطالعه ای از کتب سبک شناسی در شعر فارسی نیز استفاده شده است .

سبک عراقی

سبک عراقی با ظهور سلجوقیان در خراسان و اتابکان در عراق و آذربایجان به وجود آمد و به تدریج شعر "دری" که مرکز اصلی آن در خراسان و ماوراءالنهر است، به عراق و آذربایجان راه یافت.

از طرفی در این دوران بر اثر سیاست سلجوقیان، مدارس مختلف دینی تأسیس شد و معارف اسلامی مانند تفسیر و منطق و حکمت و علوم بلاغی و ادبیات عرب در این مدارس تدریس می شد و ترویج علوم و معارف اسلامی باعث شد که شاعران و ادیبان نیز با علوم رایج زمان آشنا شوند.

در این دوره علوم مدرسه ای در شعر تأثیر فراوان گذارد تا آنجا که فرا گرفتن علوم از لوازم شاعری شد و مایه تفاخر و مباهات شاعران.

رواج شعر دری در عراق و آذربایجان و تاثیر علوم اسلامی و ادبیات عرب در آن سبب شد که در شعر فارسی تحولی اساسی به وجود آید.

این تحول هر چند در شعر شاعران آذربایجان و عراق مشهودتر است اما می توان آن را قبل از همه در شعر"انوری"و "ظهیر فاریابی" مشاهده کرد.

"انوری" نخستین کسی است که این شیوه جدید را ارائه می دهد و از یک طرف قصاید و مدایح اغراق آمیز و پرصنعت را وارد شعر رهایش کرد و از طرف دیگر غزلهای لطیف و پرشور سرود.

در آذربایجان "خاقانی " و "نظامی " پرچم دار شیوه تازه شدند و در عراق "جمال الدین اصفهانی" و پسرش "کمال الدین" و این شیوه را برگزیده و در ادامه ی این روند "سعدی " و "حافظ" آن را به اوج می رساندند.

معانی شعری در این شیوه تازه گذشته از مدح که با اغراق و خضوع و خشوع فراوان نسبت به ممدوح همراه است دارای هجو و هزل نیز هست اگر بعضی از شاعران این دوره مانند "انوری" و "سوزنی سمرقندی" هجوهای تند و هزل هایی (مطالب طنز گونه) زشت دارند ولی دیگر شاعران این سبک مانند "خاقانی" نیز سرودن در مایه های هجو و هزل را آزموده اند.

عرفان و اخلاق و زهد از معانی رایج در شعر این دوره است.

غزل که ابتدا انوری آن را به صورت یک نوع جدید ارائه می دهد، در شعر غالب شاعران این دوره آزمایش می شود اوج آن در غزل سعدی و حافظ جلوه گر می شود.

عرفان و تصوف نیز در این عصر یک مضمون رایج است که غالباً در شعر کسانی مانند مولوی و عطار و عراقی به چشم می خورد.

اغلب قالبهای شعری مانند قصیده و مثنوی و غزل در این دوره رواج دارند.

در میان شاعران این دوره نظامی گنجوی در "خمسه" نوعی جدید از انواع ادبی را در قالب مثنوی ارائه می دهد. او کلام خود را نو می داند و حتی با فردوسی به چالشگری بر می خیزد.

در این دوره است که سعدی بوستان را می آفریند و امیر خسرو دهلوی و جامی گذشته از مثنوی های داستانی، اخلاق و حکمت را در قالب مثنوی رواج می دهند.

شاعران فارس و اصفهان قالب غزل را بر قالبهای دیگر ترجیح می دهند و "فارس" مرکز غزلسرایی به سبک عراقی می شود و سعدی و حافظ خداوندان غزل، هر یک شیوه تازه ای می آفرینند.

توجه به زیبایی کلمه و سادگی و خوش آهنگی که در واقع سبک خاص سعدی است در غزل تاثیر می گذارد و شاعران بسیاری از او تقلید می کنند ولی با این همه حافظ تحولی بزرگ در غرل فارسی ایجاد می کند و سبکی مستقل و آزاد می آفریند. در سبک عراقی قالب مثنوی و غزل اهمیت بیشتری پیدا می کند و تا دوره های بعد ادامه می یابد.

مختصات سبک عراقی

سبک عراقی از اوایل قرن هفتم تا ا وایل قرن دهم به مدت 300 سال در زمان مغولان و ایلخانان مغول و تیموریان سبک ادبیات فارسی بود.مختصات آن عبارت است:

1. به لحاظ زبان: چهارچوب، همان چهارچوب فارسی قدیم یعنی زبان سبک خراسانی است که بسیاری از مختصات کهن خود را با لکل از دست داده ا ست و در عوض تا حدودی مختصات جدید یا فته ا ست و آن مقدار از مختصات سبک خراسانی هم که در آن مانده ا ست به لحاظ بسا مد با دوره قدیم متفاوت است.

2. از نظر فکری: اگر شعری عاشقانه باشد دیگر مقام معشوق پست نیست بلکه چنان والاست که قابل با معبود است و اگر عرفا نی باشد، عرفا نی است که دیگر از شرع و پند و  اندرز و ا خلاق( که در قرن ششم مرسوم بود) دور شده است و حتی شرع و پند و  اندرز و ا خلاق( که در قرن ششم مرسوم بود) دور شده است و حتی مسائلی به آن ا فزوده شده که در عبارت مشایخ قدیم سابقه نداشته است. مسائل مهم عرفا نی مطرح در شعر این دوره عبارت است از: وحدت وجود، تفوق عشق بر عقل، ا ستناد به حدیث قدسی کنزاً، مساله تجلی و ظهور، ستایش شراب و بی خودی و بی خردی... اما در کنار این ها حمله به زا هد و صوفی هم مرسوم است.

مقایسه مختصات فکری سبک خراسانی و عراقی:

خراسانی:                                                 عراقی:

ستایش خرد                                  ستایش عشق

اعتدال در اغراق                               غلو و مبالغه

فقدان عرفان                                    رواج عرفان

تفکر حماسی                                  تفکر غنایی

شادی گرایی                                   غم گرایی

وصال                                              فراق

واقع گرایی                                     آرمان گرایی

عینیت یا توجه به دنیای بیرون          ذهنیت یا توجه به دنیای درون

 توجه به حماسه ملی ایران                توجه به معارف اسلام                                                 

مناعت و غرور                                      زبونی

پستی مقام معشوق                            علو مقام معشوق

عدم توجه به علوم                               بازتاب علوم

3. از نظر ادبی: قا لب مسلط در این دوره غزل ا ست که ا ندک ا ندک به لحاظ تعداد ا بیات و تخلص وضعی ثا بت می یا بد. تخلص در شعر قبل از مغول وضع ثابتی نداشت و حتی سعدی گاهی در بیت ما قبل آخر تخلص کرده است توجه به بیان و بدیع زیاد می شود.

خصوصیات سبک عراقی

به طور کلی خصایص شعر سبک عراقی به طور خلاصه عبارتند از:

کثرت لغات و ترکیبات عربی و از میان رفتن لغات دور از ذهن فارسی، رواج اشارات و تلمیح های فراوان مربوط به معانی علوم و اظهار فضل کردن و توجه و گرایش شاعران به حکمت و فلسفه و منطق، تضمین و اشاره به آیات و احادیث و اشعار مشهور عربی و اشاره به اخبار و احوال انبیا و مشایخ رو آوردن به بیان غیرمستقیم و استفاده از استعاره و معما و ایهام، استفاده از اغراق و صنایع مختلف بدیع، رواج بیان مسائل مذهبی و کم رنگ شدن حس وطن پرستی و گذشته از اینها توجه به اموال شخصی و زن و فرزند و اظهار بدبینی و تأسف از زندگی و گاه نفرت از شعر و شاعری که غالباً روحیات شاعر را نشان می دهد، از خصایص ممتاز و چشمگیر سبک عراقی به شمار می روند.

از قرن ششم کم کم شعر فارسی در صفحات مغرب ایران گسترش یافت و در منطقه ی عراق عجم ؛ یعنی ، تقریبا در منطقه ی بین ری، اصفهان و همدان ، سبکی تازه یافت که بعضی از شعرای خراسان مانند انوری و سید حسن غزنوی در آن پیشقدم شده بودند. به همین دلیل ، سبک شعر این دوره را عراقی نامیده اند ؛ اگر چه بعدا به وسیله ی نظامی گنجوی و خاقانی شروانی در شمال غربی ایران هم گسترش یافت و با سعدی و حافظ به کمال رسید.

اساس سبک عراقی همان سبک خراسانی ست با این تفاوت که در آن واژه های عربی فراوان تر شده و نیز به دلیل جا به جایی مراکز قدرت و گسترش علوم در حوزه های آموزش علمی و فرهنگی شهرهای مختلف ایران ، واژه های علمی و حِکمی و فلسفی و دینی و نجومی و پزشکی در آثار شاعران وارد شده ورنگ و زنگ یا جلوهء خود را به شعر شاعران سبک عراقی بخشیده است.

برای معرفی نمونه های برجستهء شاعران این سبک می باید از از انوری و سعدی و حافظ و مولوی نام برد و نیز نام خاقانی شروانی و قطران تبریزی و نظامی گنجوی را بر آنان افزود.

البته خاقانی و نظامی را شاعران سبک ترکستانی هم نامیده اند که بیانگر شعبه ای است از سبک عراقی که ریشه و پیوند عمیق خود را ـ خاصه در شعر خاقانی ـ با سبک خراسانی حفظ کرده است.

بیشتر گویندگان این سبک از مردم فارس، اصفهان و عراق عجم بودند. این سبک به اشعار شعرای قرن ششم تا دهم هجری اطلاق می شود. ابوالفرج رونی، سید حسن غزنوی و جمال الدین اصفهانی از بنیانگذاران، و کمال الدین اصفهانی و سعدی و عراقی و حافظ و عده ای دیگر از نمایندگان این سبک به شمار می روند.

در این سبک قصیده بیشتر جای خود را به غزل داد. همینطور سادگی و روانی و استحکام جای خود را به لطافت و کثرت تشبیهات و تعبیرات و کنایات زیبا و تازه و در عین حال دقیق و باریک داد. واژه های تازی نیز فزونی گرفت.

با ورود تصوف و عرفان در شعر، گویندگان عارفی همچون سنایی، عطار، مولوی، حافظ و دهها شاعر دیگر ظهور کردند. ضمناً مشامین اخلاقی و تربیتی و پند و اندرز جای مدایح مبالغه آمیز را گرفت.

برخی از ویژگیهای سبک عراقی عبارتند از:

1- ورود لغات و ترکیبات متعدد از لهجه های محلی به زبان فارسی دری؛

2- نفوذ عمیق تر و گسترده تر فرهنگ اسلامی؛

3- نفوذ افکار و اصطلاحات صوفیه در شعر و رواج عرفان اسلامی؛

4- بدبینی شاعران نسبت به اوضاع زمان بر اثر نابسامانیهای این دوره؛

5- ورود روز افزون لغات عربی و استفاده فراوان از استعاره و کنایه و اصطلاحات فلسفی، کلامی، طبی، نجومی، و غیره که فهم شعر را اندکی دشوارتر می ساخت؛

6- گسترش حوزه زبان و ادبیات فارسی در نقاط مختلف ایران و شعبه قاره هند..

نمونه های شعر سبک عراقی

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد                        نهال دشمنی بر کن که رنج بی‌شمار آرد

(حافظ)

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم             که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

کریمان جان فدای دوست کردند              سگی بگذار آخر مردمانیم

(مولوی)

دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی              زنهار بد مکن که نکردست عاقلی

هنر به چشم عداوت بزرگ‌تر عیب است                گلست سعدی و در چشم دشمنان خار است

نور گیتی فروز چشمهٔ هور                     زشت باشد به چشم موشک کور

گوش تواند که همه عمر وی                     نشنود آواز دف و چنگ و نی

دیده شکیبد ز تماشای باغ                      بی گل و نسرین به سر آرد دماغ

ور نبود بالش آکنده پر                خواب توان کرد خزف زیر سر

ور نبود دلبر همخوابه پیش                      دست توان کرد در آغوش خویش

وین شکم بی هنر پیچ‌پیچ                        صبر ندارد که بسازد به هیچ

(سعدی)

عشق تو بر بود زمن مایه مایی و منی                    خود نبود عشق تو را چاره ز بی خویشتنی

چو علم آموختی از حرص آنگه ترس کاندر شب                 چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا

(سنایی)

خاقانیا ز مدحت شاهان کران طلب                        تا از میان موج سیاست برون شوی

(خاقانی)

شیراز در گذرگاه سبک عراقی

شاعران همواره تحت تاثیر محیط اطراف خویش هستند،  آنان انعکاس دهنده ، فرهنگ و  افکار جامعه خویش می باشند ،  و در این گذرگاه ، زبان و ادبیات پارسی، گهواره های مختلفی از نطر "سبک"  به جهت شرایط رشد، اعتبار بخشی و ارتقای زبان  ،فرهنگ و قومیت ، تفکر و تمدن ، تنوع آب و هوا  و سایر عوامل متعدد ، در طول عمر خویش تجربه نموده.

زمانی،  سبک خراسانی در قرون اواخر دوم تا پایان قرن پنجم ، در منطقه بزرگ خراسان آن روزگار و محدوده قومس ( سمنان، دامغان، سبزوار، گرمسار ) شاعران بزرگی ، را پرورش داده همانند : رودکی ، فردوسی با شاهکارش شاهنامه  ، منوچهر دامغانی ،عنصری ،عسجدی ، ناصر خسرو  و با ظهور  عرفای بزرگ و مشایخ تصوف ، همانند: خواجه عبدالله انصاری ، بایزیدبسطامی ، ابوالحسن خرقانی ،شیخ ابوسعید ابوالخیر ، سنایی  همراه بوده  ،  در آن هنگام  مولاناجلال الدین نیز همراه پدرش که برای سفرحج عارم  بودند و قبل از ترک خراسان به خدمت شیخ عطار مشرف شده بودند،  دراین دیدار که گویی دیدار آخر بین دو قطب «عرفان و  تصوف »است شیخ عطار ، پدر مولانا را از حوادث و خطرات آینده مطلع گرداندند، که مراقب مولانا نوجوان باشد، آنان از شیخ خداحافظی نموده و عازم سفر حج می شوند،  چندی نمی گذرد، که  ناگهان طوفان عالم سوز  زرد در منطقه شمال شرقی ایران در گرفت و  سپس بسرعت سمت سایر مناطق آسیا، ، مرکزی ، خاورمیانه  و  اروپا مرکزی روانه شد، این طوفان زرد همان  هجوم وحشیانه قوم خونخوار ، چنگیز خان مغول  و فاجعه هولناک بود ،که از ناحیه نیشابور و حوالی آن، و قتل عام هزاران زن ، مرد و کودک در  شهرهای مختلف  و نیز  گردن زدن شیخ عطار و به شهادت رسیدن این شاعر شیعه و خرابی صدها شهر ،  و نابودی کتابخانه ها و مراکز تعلیم و تربیت  و متلاشی نمودن مهد  و تمدن فرهنگ غنی را بشدت تهدید نمود،   و  روزگار  بس  تیره  و تباهی را  در آن ایام منجر  شد، عمق فاجعه انسانی و ابعاد آن بسیار  وسیع بود، و حتی   مزارع ،مراتع  ،باغات، ییلاقات غارت شدند،  قحطی ،فقر ، گرسنگی و بیماری بلای جانسوزی بود که جان بسیار از مردم را گرفت ،سایه وحشت و خشونت بر همه جا مستولی شد، ، قوم مغول، امپراطوری مناطق وسیعی در شمال تا جنوب و  شرق تا غرب عالم را  زیر سم اسبان و چکمه زرد پوشان لشکریان خود آورد  و سرانجام   این گهواره گهربار ادب پارسی  به غرب و جنوب کشور انتقال یافت ، تا از خطر نابودی در امان باشد ،و در وادی ایمن  رشد یابد ،  مولانا در طول سفر خبر هولناک یورش مغولان و قتل قافله سالار هفت شهر عشق عطار  را دریافت  و پس از بازگشت از سفر حج تمتع چون  در شرق کشور خانه ، کاشانه  و آبادی نبود ،در غرب کشور و آسیای صغیر سکنی گزیند. و محل سکنای مولانا،  مهد تمدن عرفانی و گهواره گهربار ادب پارسی گشت، هنوز آثار این طوفان  اول و خرابی آن ترمیم نشده بود، که باز طوفانی دیگر به نام تیمور لنگ در گرفت،که آن نیز ویرانی  فراوان در دو قرن  به بار آورد.

با ظهور سعدی شیرازی در قرن هفتم که شاعری ارزشی که گرایش عرفانی و عابدانه دارد و این گهواره گهربار شعر شاعران پارسی گو جایگاهش به خطه جنوب و شهر شیراز انتقال می یابد وسبک عراقی نسج می یابد و ادبیات پارسی در نظم و نثر به کمال مطلوب خود در آن قرون می رسد.

آن پریشانی شب‌های دراز و غم دل       همه در سایه گیسوی نگار آخر شد

باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز          قصه غصه که در دولت یار آخر شد

با ظهور سعدی شیرازی در قرن هفتم که شاعری ارزشی که گرایش های عرفانی و عابدانه دارد و این گهواره گهربار شعر ، شاعران پارسی گو ، جایگاهش به خطه جنوب و شهر  شیراز انتقال می یابد  و سبک عراقی نسج گرفت  ، و  ادبیات پارسی در نظم و نثر به کمال مطلوب خود،  در آن قرون می رسد، و استاد سخن سعدی شیرازی ، در قرن هفتم تمام همت خود را  گذاشت ،تا زادگاهش گهواره پرورش و رشد و نمو زبان و ادبیات پارسی گردد، او  الحق استاد سخن بوده ،  سالها خودش محصل و سپس استاد نظامیه بغداد بوده  کسب فیض نموده ، و با فصاحت ، بلاغت و شیوایی شعر،  همواره پیام خود را  به نسلهای بعد خود انتقال داده و بعد آن در قرن هشتم شیوه سرایش شعر به جایگاه ویژه ای رسید و خواجه بزرگوار حافظ شیراز سعی نموده که با سرایش شعر فاخر ، حافظ شعر پارسی و حافظ شهر شیراز زادگاه  سرایش های خاص خود باشد.

ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو                 زینت تاج و نگین از گوهر والای تو      "خواجه حافظ"

 اما ،  بایست در کنار قریحه ذوقی و فطری صاحب خرد و انگیزه های عرفانی، عنصر دیگری وجود داشته باشد تا آن گهواره محل امن برای الهام افکار شاعران باشد و شیراز نه تنها در قرن هفتم وهشتم بلکه در قرون بعدی نیز از این جایگاه وِیژه برخوردار است ، این عنصر «مکان جغرافیایی با استعداد های فرهنگی اسلامی خاص خودش است » که شاعران را تحت تاثیر محیط اطراف  خود قرار می دهد .

سبک شعر حد واسط سبک عراقی و هندی :

مختصات شعر حد واسط :

4. به لحاظ زبانی: زبانی که در برخی از شاعران (مثلاً با افغانی) نه مثل زبان سبک عراقی فصیح و بلیغ است و نه مثل زبان برخی از شاعران سبک هندی عامیانه، اما کلاًبی توجهی به زبان و ورود لغات عامیا نه و عدم توجه به درستی جملات و ترکیبات در آن مشهود است، مخصوصاً در اشعار مکتب وقوع. این زبان زبان مردم همان دوره است. در سبک شناسی بحث غلط و درست مطرح نیست بلکه هر تغییری مختصه سبکی محسوب می شود. به هر حال زبان نسبت به زبان قدیم کاملاً تغییر کرده است و بسامد مختصات زبان قدیم در آن به حداقل رسیده است. اما برخی از شاعران به سبب تتبع در اشعار کهن از مختصات زبانی شعر کهن استفاده می کنند:

مرا زد راه عشق خردسالی                       از ا ین نورس گلی، نازک نهالی

                                                                                                 وحشی بافقی

که در آوردن  صفت « از این » و « ی» بکار برده ا ست.

5. به لحاظ فکری: مبتنی بر بیان مطالب جزیی و حالات عاشق و معشوق در ماجرا های عاشقانه ا ست. در اجتماعی که عاشق و معشوق آزادانه یکدیگر را نمی دیدند و در مجالس هر حرکت آنان در نظر دیگری جنبه رمزی داشت و پای رقیبان هم در میان بود معشوق باید مذکر باشد.

 6. از نظر ادبی: ساده ا ست و چندان از بدیع  و بیان استفاده نمی کنند مگر از صنایع عادی و مستعمل بدیعی و تشبیهات و استعارات تکراری. قالب مسلط غزل است و ترکیب بند هم رایج ا ست. شعر این دوره از رده اشعار ساده و روان شعر  فارسی است.

شیراز، در  گذرگاه  سبک عراقی

تلالو  و تابش انوار پرتو نور خورشید و گرمای مطبوع آن و پرورش گیاهان و گلها در گلستانها که همه جای شهر را لااقل در آن قرون گسترده  و اکنون نیز  رد پای آن هنوز در شهر شیراز به وضوح مشاهده می شود ، وزش باد ملایم که جریان همیشگی، در این شهر دارد، یادواره ، باد صبا در شعر سعدی و حافط  و سایر شاعران  است باد صبا سمبل نماد  خبر خوش در ادبیات پارسی است و الهام بخش شعرشاعران است   ، این نسیم خوش شبانگاهی و صبحگاهی از لطافت خاصی برخوردار است ،بویی که از نسیم این وزش ملایم به مشام می رسد عطر ،چندین نوع گیاهان و گلهای خوش همانند :اطلسی ،شب بو، مریم و سایر گلهاست که وزش آهسته  و آرام این نسیم جانی آدمی را تازه می کند، و روح او را می نوازد،  و صدای هزاران نوع پرنده، ترنم و الحان خوش آهنگی ایجاد نموده در طول  ساعاتی از شبانه روز بقدری هوا مطبوع است ،که عملا نمی دانید ،هنگام طلوع خورشید است یا هنگام غروب این همه  عناصر یک هارمونیک و یک موسیقی آوایی در فضای خوش شیراز و سایر شهرهای اطراف ایجاد نموده،  باغهای نارنجستان قوام  ،عفیف آباد، باغ دلگشا، هنوز پس از گذشت قرنها رد پای محله هایی در شیراز می یابید ،که بسیار با شکوه و زیباست، سکوت و آرامش خاصی دارد، سرو های قدیمی داردکه سر به آسمان کشیده ، و با اقتدار و صلابت اعجاز گونه  در برابر طوفان تکان هم نمی خورد و حتی سر و صدای تردد ماشین ها در اینجا شینده نمی شود ، و  صدای خروس ها و جیک جیک گنجشگان را بخوبی می توانید بشنوید، آفتابش از زیر درختان انبوه نورش مستقیم  نمی تابد، و خودش بهشت برین خداست، همه جا این شهر  بسیار عالی است ،اما..... اما....باغ ارم یک چیز دیگری است انگار  تلالو  و تابش نور خورشید این مکان با سایر جاهای شیراز و سایر شهر های اطراف فرق کلی دار د به راستی باغ ارم بی نظیر است باغ بهشت است، هوای مطبوع تنطیم نور خورشید وزش و نسیم ملایم باد بوی گلها و بهار نارنج و اطلسی فوق العاده است و فراوانی و تنوع  انواع گیاهان  در این باغ شاهکار هنر کشاورزی و خلاقیت طبیعت و روزگار و ابنای بشر است . این شهر بقدری الهام بخش شعر شاعران است ، که استاد شهریار این شاعر معاصر از خطه همیشه آباد ، آذربایجان که یکی از مفاخر عزیز همگی ماست،  را نیز متاثر از محیط شیرازمی شود ومی  فرماید:

سلام ای شهر شیخ و خواجه شیراز

سلام ای مهد عشق و مدفن راز

سلام ای قبله تقدیس و تقوا

سلام ای قلعهء سیمرغ و عنقا

سلام ای شهر عشق و آشنایی

سلام ای آشیان روشنایی

بهار پوستانت بی‌زمستان

دعایت کرده سعدی در گلستان

که یارب پارس را مهد امان دار

به سعدی برج طالع تو امان دار

به تیر این دعا پیر دل‌آگاه

مغول را کرد دست فتنه کوتاه

دل و دل‌بستهء ایران توباشی

گل و گلدستهء ایران توباشی

اگر من دیهقان یا شهریارم

گدای عشق این شهر و دیارم

مقایسه سبک خراسانی و عراقی

در سبک خراسانی لغات و اصطلاحات عربی به کار نرفته است در صورتی که در سبک عراقی از کلمات و اصطلا حات عربی زیاد استفاده شده است.

در سبک خراسانی تشبیه و استعاره و کنایه جایی نداشت اما سبک عراقی سرشار از تشبیه و استعاره و کنایه است. در سبک خراسانی تعصب دینی به چشم نمی خورد اما در سبک عراقی نکات و اصطلاحات مذهبی در شعر وارد شده است. این موارد نشان دهنده ی تفاوت این دو سبک شعری و طرز تفکرو نگرش شاعران این دو سبک است و اینکه در هر دوره خصوصیات شعری با توجه به شرایط آن زمان تغییر تغییر می کند.

برای مثال رودکی در سرودن قصیده های مدحی و وصفی استاد بوده در حالی که مولوی در سرودن اشعار عرفانی مهارت داشته است.که این موضوع نشان دهنده ی تفاوت دوران رودکی( سبک خراسانی) با دوران مولوی(سبک عراقی) است.

در سبک خراسانی غزل رواج نداشته است و شاعران این سبک علاقه ای به غزل نداشتند در صورتی که شاعران سبک عراقی علاقه زیادی به قالب غزل داشتند.

لغات که در سبک عراقی مورد استفاده قرار می گرفت دوام بیشتری در طول زمان نسبت به کلمات مورد استفاده در سبک خراسانی دارد..

تفاوت سبک عراقی و سبک خراسانی در چیست ؟

سبک خراسانی از نظر تاریخی چند قرن قبل ار سبک عراقی است اگرچه نهایتا در نقطه ای به هم می رسند و از هم جدا می شوند - در سبک خراسانی شاعر بیشتر برونگرا و توصیف کننده است و زبان هم درشتی های خاص خودش را دارد اما در شعر عراقی دورنگرا و اهل تاملات عرفانی است و زبان شعر نسبت به سبک خراسانی نرم تر است.

شعرای معروف سبک عراقی : کمال الدین اسمعیل اصفهانی، مجیرالدین بیلقانی، رشید الدین اخسیکتی، امامی هروی، همام تبریزی، سعدی شیرازی، مجدالدین بن همگر شیرازی، اوحدی مراغه ای، حافظ شیرازی، سلمان ساوجی، مکتبی شیرازی، عبدالرحمن جامی، هلالی جغتائی استرآبادی.

شعرای بین بین اینجا بسیارند از جمله: بابا فغانی شیراز، محتشم کاشانی.

سبک، روش مشخص بیان مطلب است؛ یعنی گوینده به چه نحو خاص و مشخصی مطالب خود را ایراد کرده است و جهت درک این نحوۀ خاص بیان، باید در انتخاب لغات، شکل جملات و اصطلاحات صنایع ادبی، عروض و قافیه ...گوینده دقت شود.

یکی از سبکهای مهم ادبیات فارسی، سبک عراقی است که از سدۀ هفتم تا سدۀ نهم هجری طول کشید و اغلب در عراق عجم یعنی اصفهان و دیگر نواحی مرکزی ایران و فارس و کرمان رواج داشت و به همین سبب این سبک در دوران اخیر سبک عراقی نام گرفت. از مهم‌ترین شاعران این دوره می‌توان به عطار، مولوی، سعدی، امیرخسرو دهلوی، خواجوی کرمانی، جامی و حافظ اشاره کرد. از سدۀ ششم هجری به بعد بر اثر تحولات درونی و بیرونی جامعه ایرانی، سبک قدیمی رو به سستی نهاد و طلیعه سبک نوینی پدیدار گشت. شاعران به جای پرداختن به الفاظ و معانی رسمی و تشریفاتی، به حدیث نفس گراییدند و برای بیان افکار و عواطف خود به غزل و مثنوی و رباعی که آزادتر از قطعه و قصیده بود، روی آورند. هر چند با هجوم مغولان این دگرگونی‌ها سریع‌تر شکل گرفت و اقتصاد جامعه درهم‌شکست، کانون‌های فرهنگی نابود شد و نگرانی و غفلت و نومیدی شیوع یافت؛ عرفان گسترش پیدا کرد و وسیله‌ای شد برای فرو نشاندن دردها و کسب آرامش؛ شعر صوفیانه و غزل توسعه یافت و ادبیات درونگرا شد.

نتیجه گیری:

برای بیان تاریخ ا د بیا ت هر ملت و پیشرفت و تکا مل زبان و ا د ب و علوم و فنون آن ، از طریق جستجو در مسا ئل اجتماعی ، سیاسی ، دینی  می توان فهمید که یک ملت تا چه حد پیشرفت علمی دا شته ا ست و د یگر از طریق بحث در ا نواع ا صلی و اسا سی شعر و نثر ما نند بحث در نثرو سبکهای مختلف آن ، شعرو سبکهای آن و ا نوا ع ا سا سی آن (شعر حما سی، شعر غنا یی، شعرتمثیلی ، شعر حکمی و عرفا نی ) می توان به محیط فکری سیر ا فکار و عقا ید و علوم هردو ره پی برد .

 

منابع :

1-   انوشه، حسن؛ فرهنگ نامۀ ادبی فارسی، گزیدۀ اصطلاحات، مضامین و موضوعات ادب فارسی/ دانش نامۀ ادب فارسی (2)، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، 1376، چاپ یکم، ص 794.

2-      شمسیا، سیروس؛ سبک شناسی شعر، تهران، فردوس، 1375، چاپ دوم، ص 261- 258.

3-      بهار، محمدتقی؛ سبک شناسی، تهران، چاپخانه سپهر، 1373، چاپ هفتم، ص 147.

4- سایت علوم سرا

5- پایگاه تبیان




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱۱/۱٤ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

عوامل عقب ماندگی علمی جوامع اسلامی چیست؟

lعقبماندگی، یعنی فقدان توسعه و رفاه و فنآوری و زمینههای آن در یک جامعه و بازماندن از تحول و پیشرفتهای باشتاب در جهان که از لحاظ صنعت، اقتصاد و رفاه اجتماعی به سرعت در حرکت است.

کشورها را بر اساس پیشرفت اقتصادی آنها به چند دسته تقسیم میکنند: فقیر یا جهان سوم، پیشرفتهی صنعتی و در حال توسعه.

توسعه چیست؟ توسعه یعنی گسترش و بسط صنعت و فنآوری و تولید علم و... آنچه به عنوان تمدن معاصر غرب شناخته میشود، ترکیبی است از مناسبات سرمایهداری، رشد علوم و فلسفهی عقلی، انقلاب صنعتی، ملیتگرایی ملت و دولت و شهرنشینی، دموکراسی سیاسی دولتِ مدرنِ انتخابی و قانون، جامعهی مدنی، رعایت حقوق بشر و حقوق مدنی و شهروندی و.... برای توسعه و پیشرفت عواملی ذکر شده است که همان عوامل اصلیترین موانع توسعه نیز قلمداد شدهاند.

برخی علت اصلی توسعه را فرهنگ میدانند و با مطرح کردن نظریهی جامعهشناسی نخبهکشی، فقدان فرهنگ در جوامع را، علت دفع نخبگان و نابودی آنها دانستهاند; مثلاً در عصر قاجار، دو تن از نخبگان بزرگ و متفکران کم نظیر تاریخ ایران، یعنی قائم مقام فراهانی سیدالوزراء و میرزا تقی خان امیرکبیر به خاطر فقدان فرهنگ در جامعه و عدم پذیرش تفکر والای آنها به قتل رسیدند.

نظریهی دوم، توسعه را منوط به علم و تولید علمی میداند و علم را مهمترین عنصر پیشرفت و توسعه برمیشمرد. براساس این نظریه، زمینهی پیدایش دانشمندان باید ایجاد شود تا علم که آغاز توسعه است تولید گردد. این نظر علت عقب ماندگی را در افول علم میداند.

نظریهی سوم دربارهی فرآیند توسعه و اصل اساسی آن، بر ارزشهای انسانی و نقش شخصیت و روانشناسی اجتماعی تکیه دارد. این نظریه، شرط توسعهی جامعه را وجود ارزشهای نوین و اخلاق انسانی و خلاقیت و نوآوری فردی و اجتماعی میداند و معتقد است که در جوامع پیشرفته انسانها ارزشهایی را باور دارند که سازندهی مناسبات رشد است; اینگونه انسانها که صاحب انگیزهی پیشرفت و خلاقیت و ابداعگری هستند، در جوامع عقبمانده کمیاباند.

برای رسیدن به پاسخ قانع کننده، ضروری است که ما به اجمال یا به تفصیل از تاریخ و گذشتهی کشورهای اسلامی آگاه باشیم. در این راستا علاوه بر آگاهی کامل از تاریخ آنها، لازم است به هر یک از عناصر اساسی توسعه نیز توجه داشته باشیم; و بدانیم که شاخص توسعه در این کشورها، که اکنون ما به عنوان کشورهای اسلامی میشناسیم، چه بوده و نمودار پیشرفت آنها در زمان قبول اسلام چه مقدار بوده و بعد از اسلام نیز چه روندی داشته است؟ و همچنین لازم است وضع کشورهای توسعهیافته و پیشرفتهی امروز را نیز در آن محدودهی زمانی مشخص کنیم و با کشورهای اسلامی مقایسه و علت سبقت و زمان سبقت آنها را از کشورهای اسلامی بررسی کنیم و در این میان باید به سؤالاتی پاسخ دهیم:

آیا اسلام عامل عقب ماندگی کشورهای اسلامی بوده است؟ آیا ادیان دیگر سامی، مثل یهود و مسیحیت و دین ایرانیان (زرتشت) از نظر محتوا با اسلام تفاوت دارند؟ آیا محتوای این ادیان سبب پیشرفت جامعه بوده، یا برعکس، پیشرفت جوامع بطن ادیان را دگرگون نموده است؟ و قبل از اسلام، کشورهایی که در اقلیم جغرافیای اسلام قرار گرفتهاند چه وضعی داشتهاند؟

اسلام در مکه ظهور کرد و در زادگاه پرسابقهترین تمدنهای تاریخی بشر (ایران و بین النهرین و بخشهایی از روم) پرورش یافت و بالنده شد. محل ظهور اسلام عربستان بود و اقوام آن تمدن چندان درخشانی نداشتند و دارای زندگی اجتماعی قبیلهای و عشیرهای بودند و زندگی شهری و مترقی و مدنی را به دیدهی تحقیر مینگریستند. بخش نخست رشد اسلام در منطقهی حاصلخیز و کشاورزی و بخش دوم در منطقهی دامداری و بخش سوم به عنوان اهرم ایجاد یگانگی دینی و وحدت قومی و ساختار قدرت متمرکز سیاسی بود. این سه بخش مهم از دستاوردهای اساسی اقتصادی و سیاسی در اسلام بود که در منطقهی خاورمیانه به دست آمد. سرزمین بین النهرین نزدیک به 3000 سال پیش از میلاد مسیح در برگیرندهی تمدنهایی بود و اقوام مختلف را در یک جامعه جمع میکرد و خط و نوشتار از آنجا آغاز شده و ادیان در آنجا ظهور کرده بودند. از جمله تمدنهای این ناحیه (عراق کنونی) که تمدن سومری را در بردارد، تمدن دینی است.

اسلام با فتح ایران و بخشهایی از امپراطوری روم که به مراتب متمدنتر از عربستان بودند بالنده شد و رشد نمود و به عنوان یک ابرقدرت مطرح شد و تمام ادیان تحتالشعاع آن قرار گرفتند و عرب جاهلی به برکت اسلام برتری یافت و تفرقه و پراکندگی و قومیتها و قبیلهگرایی از بین رفت. در سایهی این وحدت زمینههای رشد و پیشرفت از هر لحاظ در جهان اسلام به وجود آمد.

اما موارد زیر را میتوان به عنوان موانع رشد برشمرد:

1. ایجاد حکومتهای موروثی در جهان اسلام و فقدان زمینههای مناسب برای عملی شدن اسلام واقعی; در زمان حیات و پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) جز اندک زمانی، هرگز به اسلام عمل نشد، بلکه اسلام به عنوان ابزاری برای کشورگشایی و قدرتطلبی مطرح گردید. بنیامیه و بنیعباس هرگز درصدد نشر اسلام و آگاهی دادن و رشد و توسعهی فرهنگ اسلامی برنیامدند.

2. فقدان وحدت و ثبات لازم برای پیشرفت در جهان اسلام. در حقیقت دین ابزار توجیه سیاستهای قدرتمندان و حکومتها شد.

بندیکس معتقد است که اسلام، همانند لوتریسم مسیحی، قربانی دیکتاتوری حکومتی شد و دین ابزار و دستآویزی برای مالاندوزی قدرتمندان دینی قرار گرفت و اعراب به خاطر ثروتهای کشورها آنها را مورد هجوم قرار میدادند و هیچ یک از فتوحات زمان امویان (که مخالفان اصلی پیامبر در دوران آغاز نبوت بودند) برای گسترش

فرهنگ اسلامی نبود و بر اساس ارزشهای اسلام و اصول اسلامی انجام نگرفت، بلکه برای دست یافتن به غنایم سرشار و زمینها و اسیران جنگی بود. نتیجهی این دیکتاتوریها در قلمرو اسلام، استمرار جنگ و خونریزی بود که مانع پیشرفت شد و هرگز نمیتوان اینها را به حساب اسلام گذاشت. (چون تولید علم و فرهنگ سازی و قدرت نوآوری و ابتکار، همیشه در بستر صلح و آرامش امکانپذیر است، نه در گرو جنگ و ستیز).

3. فراموش شدن پیام انقلابی و اصلاحی اسلام که در زمان پیامبر شکل گرفته بود. دین که اهرم اهداف اصلی، چون وحدت، عدالت، فرهنگ و علمخواهی و طلب علم و... بود از مسیر خود خارج شد و در طول 14 قرن تمام، حکومتهای موجود عملاً حامی اسلام و حامل پیام و فرهنگ اسلامی نبودند; بنابراین، درست نیست که بپنداریم فرهنگ حقیقی اسلام ارائه شده و نتوانسته است موفقیتی کسب کند.

4. ظهور پدیدههایی مثل قومیت، ملیت (ناسیونالیستی) و نژادگرایی که از عوامل تجزیهی قدرت واحد اسلامی بود.

5. ناهمگونی برخوردها در برابر تهاجمات و پیدایش جنگهای صلیبی که برای جهان غرب فواید و برای جهان اسلام زیانهای سنگینی را به بار آورده بود.

6. برداشت جزماندیشانه و ایستا از دین و تلاش برای انطباق معیار و ارزش متحول جامعه با سنتهای گذشته و عدم حرکت با زمان و پیشرفتهای آن; این عامل، عقب ماندگی را به صورت پدیدهای همیشگی در جهان اسلام درآورده است.معصومان(علیهم السلام)همیشه بر انطباق و حرکت با زمان تأکید نمودهاند و تأثیر زمان و مکان یکی از مباحث فقهی مهم شیعه است; ولی اکثریت جهان اسلام، خصوصاً در دورهی خلفای اموی، عباسی و عثمانی به خاطر محرومیت از اندیشهی امامت در این گرفتاری بودهاند.

7. از علل مهم عقب ماندگی جوامع اسلامی، استمرار استبداد در طول تاریخ بوده است. در ایران، تا وقوع انقلاب مشروطه و، در نهایت، انقلاب اسلامی، این پدیدهی شوم سایهی تاریکی بر تاریخ افکنده بود.

8. وجود جنگهای مستمر. در جهان اسلام، بعد از پیامبر(صلی الله علیه وآله) وحدت و پیشرفت جای خود را به نفاق و خونریزی داد و تاکنون این روند استمرار دارد. در ایران، جنگهای دورهی غزنویان، سلجوقیان و خوارزمشاهیان و مغولان، تیمور و جنگهای داخلی قدرتطلبانه، جنگهای فرقهای و قومی و کتابسوزیها و ویران کردن مظاهر تمدن اسلام و ارزشهای دینی که انرژی و نیروی فکری و جسمی را تلف کرده و امنیت و رفاه و آسایش را که بنیان تفکر و تولید علم است، از بین برده بود بزرگترین مانع ترقی و پیشرفت بود.

9. یکی از عوامل نوظهور و مهمترین عامل عقبماندگی ایران، پیدایش استعمار بود.

در مقابل، کشورهای عقب ماندهی کشورهای صنعتی غرب قرار گرفتهاند که در ثروت غوطهورند; اما باید گفت که این ثروت مایهی افتضاح و ننگ است; زیرا از خون بردگان تغذیه نموده و با غارت و چپاول منابع زیرزمینی کشورهای عقبمانده فراهم شده است. تنعم و پیشرفت اروپاییان با جان کندن سیاهان، اعراب، هندیان و زردپوستان و سایر ملل (استعمارزده) به دست آمده و ما تصمیم داریم که این را فراموش نکنیم.

استعمار با طرح تجزیهی امپراطوری عثمانی و ایجاد مرزهای مصنوعی بین کشورهای اسلامی، از جمله کشورهای خاورمیانه، و به وجود آوردن دولتهای دست نشانده در عراق، لبنان، مصر، عربستان، و اردن و ایجاد اسراییل، زمینههای درگیری و جنگ را در میان کشورهای اسلامی فراهم و عقبماندگی را پایدار نموده است در هر زمانی بهانهی نزاع و درگیری در این منطقه وجود دارد. استمرار استیلای استبداد با حمایت استعمار، حافظ منافع استعمارگران و عامل دوام عقبماندگی در کشورهای استعمارزده است.

آنچه دربارهی استعمار از آغاز تا عصر حاضر لازم است بدانیم این است که استعمار با گذشت زمان و پیدایش ابزار وسیع ارتباطی با سرعت نوری، شکلهای بسیار پیچیدهای به خود میگیرد و علاوه بر تغییر فرهنگ کشورهای عقبمانده آنها را شدیداً به مواد و تولیدات استعماری خود وابسته میسازد و با غارت مواد اولیهی آنها، خصوصاً نفت و معادن دیگر و ربودن مغزها و نخبگان کشورهای اسلامی، سه عنصر اساسی و ضروری توسعه (فرهنگ، ثروت و تفکر) را در این کشورها در معرض نابودی قرار میدهد.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱۱/۱٠ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

انسان و مسئولیت پذیری

به برکت تکلیف و حس مسئولیت است که انسان می تواند از چنگال زمین رها شود و به سوی عوالم بالا به پرواز درآید. انسان امانت دار بزرگ خداست. مسئولیت او در پیشگاه خدا، خود و جامعه، بار سنگینی است که در آغاز آفرینش، آن گاه که به آسمان و زمین و کوه ها عرضه شد، آنان به ضعف و ناتوانی خود اقرار کردند و انسان آن را پذیرفت:

ما امانت خود را بر آسمان ها و زمین عرضه داشتیم، پس آنها [بر اثر بی لیاقتی] از پذیرش آن امتناع ورزیدند و ترسیدند، لیکن انسان امانت ما را پذیرفت. (احزاب: 72)

آسمان بار امانت نتوانست کشید           قرعه فال به نام من دیوانه زدند

حافظ

برخی مفسران، امانت را در این آیه، معادل تکلیف دانسته اند و این گونه بود که انسان، موجودی مسئول و مکلف شناخته شد. تکلیف و مسئولیت آدمی گسترده است، یعنی هر انسانی افزون بر آنکه در قبال خود مسئولیت دارد، در برابر دیگران و خدای خود نیز مسئول است. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در این زمینه می فرماید:

همه شما نسبت به زیردستان خود مسئول هستید. پس والی و امیر، نسبت به رعیت خودمسئولیت دارد. مرد، سرپرست خانواده است و نسبت به آنها وظیفه دارد. زن، نگهبان خانه شوهر و فرزندان اوست و نسبت به آنها مسئولیت دارد. بنده هم نگهبان اموال مولای خود می باشد و در این باره مسئول است. آگاه باشید که همه شما بندگان هستید و نسبت به رعیت خود مسئولیت دارید.

پیام متن:

1. انسان موجودی آزاد و مختار است و مسیر زندگی خویش را خود برمی گزیند؛

2. انسان آزاد و مختار، در قبال خود و جامعه اش مسئول است.

مسئولیت انسان در برابر خویش

همه موجودات جهان به سوی کمالی که برایشان در نظر گرفته شده است، در حرکتند و همه شرایط و امکانات لازم برای رسیدن به کمال، از سوی خالق دانا برایشان پیش بینی شده و در اختیارشان قرار گرفته است. اما همه آنها جز انسان، نه علم به هدف دارند و نه راه را خود انتخاب کرده اند، بلکه این خداوند حکیم است که جهان هستی را این گونه تنظیم کرده است که هر موجودی به سوی غایت نهایی خود رهسپار باشد و چاره ای جز این ندارد. چنان که قرآن کریم می فرماید:

... رَبُّنَا الَّذی أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی. (طه: 50)

پروردگار ما کسی است که هر چیزی را خلقتی که شایسته اوست داده، سپس آن را هدایت فرموده است.

و اما در مورد انسان، خداوند در کلام نورانی خویش قرآن، فرموده است:

«أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثًا؛ آیا پنداشتید شما را بیهوده آفریدیم؟». (مؤمنون: 115)

و در جای دیگر بیان می کند:

«أَ یَحْسَبُ اْلإِنْسانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدًی؛ آیا انسان پندارد که آزاد و رها و بی مسئولیت است؟» (قیامت: 36)

از این آیه ها استفاده می شود که خداوند برای انسان، کمال قرب و منزلت را قائل شده؛ زیرا از او خواسته است که مانند موجودی رها و بی تکلیف، در پی کارهای بیهوده نباشد. در خود احساس مسئولیت را پرورش دهد و همواره خود را مسئول بداند. در نتیجه، هرگز خود را به بهایی کمتر از لقای پروردگار و یا بهشت ابدی نفروشد که در غیر این صورت، به یقین از زیان کاران خواهد بود و به تعبیر حافظ شیرین سخن:

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود

و یا به قول مولانا:

خویشتن نشناخت مسکین آدمی         از فزونی آمد و شد در کمی

خویشتن را آدمی ارزان فروخت           بود اطلس، خویش بر دلقی بدوخت

امام سجاد علیه السلام درباره مسئولیت انسان در قبال خویشتن می فرماید:

نیروهای [و استعدادهای] خود را تنها در پیروی از روش خدایی به کارگیر و تا آخرین حد توانایی خود، وجودت را به کمال برسان تا اطاعت گر خدا باشی و نسبت به هر یک ازاعضای خودت که خدا آنها را وسیله کمال و پیشرفت تو قرار داده است، حق آنها را ادا کنی و از خدا در این راه یاری طلبی.

سعدی

پیام متن:

1. انسان موجودی اجتماعی است و نیازمند به جامعه؛

2. رابطه انسان و اجتماع، رابطه هدفمند و متقابل است و فرد در برابر دیگران نیز مسئول است.

مسئولیت انسان در برابر خانواده

خانواده، کوچک ترین واحد اجتماع است. با بستن پیمان ازدواج میان زن و مرد، زندگی مشترک آنها آغاز می شود و این نقطه شروع شکل گیری خانواده است که با تولد فرزند، نظم و قوام می یابد. ازدواج و سپس تشکیل خانواده، زن و مرد را از پریشانی و بی هدفی نجات می دهد و اطمینان و آرامش را به آنان هدیه می کند. در فرهنگ دینی اسلام، خانواده کانونی مقدس است. بدین جهت، بنای زندگی خانوادگی را بر حقوقی که نکته های ظریف و دقیق در آن هست، استوار می کند. بر همین اساس، همسران در قبال یکدیگر مسئولند و حقوقی بر گردن هم دارند. از امام سجاد علیه السلام روایت است:

بدان که خداوند، همسرت را مایه آرامش و الفت تو قرار داد و به سبب آن، تو را از خطاها ولغزش ها بازداشت. بنابراین، از او سپاس گزار باش و او را احترام کن و از اشتباه ها و لغزش های او درگذر.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱۱/٩ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

خط نستعلیق دومین خط خاص ایرانیان می‌باشد که پس از خط تعلیق در در اواخر سده هشتم و اوایل سده نهم هجری یعنی در عهد تیموری پا به عرصه وجود گذاشت. ابداع خط نستعلیق را به میر علی تبریزی (درگذشت ۸۵۰ ه‍. ق) نسبت داده‌اند. در رساله‌های قدیمی خوشنویسی داستانی نقل شده که میرعلی شبی در خواب پرواز غازهای وحشی را دید و حرکات سیال نستعلیق را از حرکات نرم بدن این پرندگان هنگام پرواز الهام گرفت. میرعلی تبریزی در اوایل قرن نهم هجری و همزمان با تیمور گورکانی می‌زیسته‌است. هر چند پیش از او نمونه‌هایی ابتدایی از نستعلیق موجود اس اما نقش میرعلی تبریزی در تدوین نستعلیق آنچنان مهم و اساسی بود که استادان بعدی از وی به عنوان ابداع کننده نام برده‌اند.

پس از وضع خط نستعلیق تقریباً بیشتر کتاب‌های فارسی با آن نگارش می‌یافت. نستعلیق به‌سرعت پله‌های ترقی را طی کرد و محبوبیتی تمام یافت. در ۸۳۳ به فرمان شاهزاده بایسنقر میرزا که خود خوشنویسی صاحب‌نام بود، شاهنامه بایسنقری به خط نستعلیق جعفر تبریزی کتابت شد که هم اکنون در کتابخانهٔ سلطنتی سابق در موزه کاخ گلستان (ش ۴۷۵۲) موجود است. با این کار نستعلیق به‌عنوان خطی رسمی و در ردیف خطوط ششگانه مطرح شد.

در سده‌های آغازین پیدایش خط نستعلیق، دو سبک متفاوت از آن در نقاط مختلف ایران ظاهر شد؛ یکی شیوه جعفر تبریزی و اظهر تبریزی بود که بعدها سلطانعلی مشهدی آن را کامل‌تر کرد و در ناحیه خراسان و اطراف آن متداول شد؛ دیگری شیوه عبدالرحمن خوارزمی، خوشنویس دربار سلطان یعقوب آق قویونلو (ح: ۸۸۴۸۹۴ ه‍. ق) است که در بخش‌های غربی و جنوبی ایران رواج یافت و بعدها فرزندان وی عبدالرحیم و عبدالکریم و پیروانشان، آن را رواج دادند.

خط‌شناسان بر این باورند که از آغاز پیدایش خط نستعلیق به مدت یک قرن و نیم، ستاره درخشان آسمان خوشنویسی نستعلیق، میرعلی هروی بود؛ اما در نیمه دوم قرن ۱۰ ق. هنرمندی دیگر نستعلیق را به اوج تکامل و زیبایی رساند. «عماد الحسنی قزوینی» (۹۶۱۱۰۲۴ ق) معروف به «میر عماد» خوشنویسی توانمند بود که آثار گذشتگان، حتی میرعلی هروی، را تحت‌الشعاع قدرت و صلابت قلم خود قرار داد میر عماد در قرن یازدهم و در دوره صفویه زندگی می‌کرد و با ابتکار و خلاقیت خود و مهارت بالایی که در نستعلیق بدست آورد دارای سبک و مکتبی شد که هنرمندان خوشنویس سالیان بسیار پس از او از شیوه وی پیروی کردند. این پیروی تاکنون و نزدیک به ۴۰۰ سال است که همچنان کم و بیش ادامه دارد.

فرش ایرانی بیانگر هنر صفوی (حدود ۱۶۰۰ میلادی). در این فرش خط نستعلیق به کار برده شده است. ابعاد این فرش ۲۲۶ در ۱۶۲ سانتی‌متر می‌باشد.

پس از میرعماد نستعلیق کم‌کم جایگاه رفیع خود را در خوشنویسی جهان باز کرد. بسیاری از هنرمندان ایران و منطقه هرات را در پی تحولات سیاسی رخ داده پس از پایان حکومت تیموری، در سال ۱۵۰۶ دیار خود را ترک کردند و به هند رفتند. همچنین پس از قتل میرعماد به فرمان شاه عباس نیز بسیاری از خوشنویسان از دربار صفوی به دربار گورکانیان هند یا عثمانی رفتند و خط نستعلیق را در آن سرزمین‌ها رواج دادند و از آنجا در بسیاری از کشورهای اسلامی راه پیدا کرد. به‌ویژه در شبه‌قاره هند نستعلیق به خط مورد علاقه گورکانیان هند تبدیل شد و آثار درخور توجهی در آن سرزمین به خط نستعلیق خلق شد.

در ایران پس از رکودی نسبی، که بر اثر افول دولت صفوی روی داد، در اوایل دوره قاجار دوباره نستعلیق با قدرت و زیبایی تمام اجرا شد و آثاری ماندگار در این عرصه به‌وجود آمد و هنرمندان بزرگی ظهور کردند.

سپس در قرن سیزدهم سبک و شیوه جدیدی در نستعلیق بوجود آمد. این کار به‌وسیله هنرمندی به نام «محمدرضا کلهر» صورت گرفت. در زمان کلهر صنعت چاپ به روش چاپ سنگی به ایران آورده شد. ظریف بودن حروف مانعی برای چاپ سنگی نستعلیق بود و همین امر سبب گردید که کلهر با تغییراتی در سبک و روش میر عماد شیوه تازه‌ای را برای نستعلیق بوجود آورد که مناسب برای صنعت چاپ باشد.

در اواخر دوره صفوی با شکستن حروف و تندنویسی خط نستعلیق شیوه‌ای معروف به شکسته در ایران رایج شد که خود خطی مستقل است و سومین خط ایرانی به‌حساب می‌آید و خوشنویسان در این عرصه نیز آثاری بدیع پدید آورده‌اند.

امروزه هرچند با توسعه صنعت چاپ کاربرد کتابت نستعلیق محدود شده اما بسیاری از خوشنویسان ایرانی در نهایت قدرت به خلق آثار هنری قابل توجهی در این شیوه پرداخته‌اند. صدها و بلکه هزاران نمایشگاه خوشنویسی طی سال‌های گذشته در داخل ایران یا کشورهای دیگر برگزار شده و کتاب‌ها و آلبوم‌های ارزشمندی در این باب چاپ شده است. می‌توان گفت هرگز در طول تاریخ اینچنین قطعات مختلف هنری به‌ویژه در ابعاد بزرگ و قلم جلی نگاشته نمی‌شده است. در دهه‌های اخیر هنرمندانی خط نستعلیق را با روش‌های نقاشی ترکیب کرده‌اند و نوعی زمینه هنری بنام نقاشیخط بوجود آورده‌اند.

 

به طور خلاصه خط نستعلیق به تدریج از سده ۴ تا ۸ هجری به ویژه در خراسان بزرگ و آذربایجان شکل گرفت. در سده هشتم در هرات شکل واقعی خود را پیدا کرد و رسمیت یافت و در قامت خطی قابل رقابت با خطوط ششگانه قدیمی قد علم کرد؛ به نحوی که از آن پس اغلب کتاب‌ها و مطالب فارسی و شاید تمامی موتون غیر مذهبی به این خط نوشته شد. سپس در آسیای مرکزی و خراسان بزرگ (بخارا، مشهد و هرات) توسعه یافت و پس از آن بود که در قزوین و اصفهان در سده یازده به اوج شکوه و زیبایی خود دست پیدا کرد. سپس برای مدتی دربارهای هند و تاحدی عثمانی مسکن و مأوای نستعلیق شد. پس از آن دوباره در شیراز و تهران به حیات و رشد خود ادامه داد.

نستعلیق خط ملی ایرانیان و عصاره زیبایی‌شناسی این مردمان است و در همه جا به عنوان سمبل هنر ایران شناخته می‌شود همچنین در تمامی اقوام و مللی که برای مدتی تحت نفوذ فرهنگ ایران بوده‌اند یا هستند و از این حوزه فرهنگی ارتزاق کرده‌اند محبوبیت و دلپذیری خود را دارد. هرچند بهترین نمونه‌های نستعلیق در هرات و مشهد و قزوین و اصفهان تولید شد اما آثار درخشانی از قاهره و استانبول گرفته تا دهلی و حیدرآباد نیز سراغ داریم.

برخی از نستعلیق‌نویسان صاحب‌نام

میر علی تبریزی

میرزا جعفر تبریزی

اظهر تبریزی

سلطان علی مشهدی

میر علی هروی

مولانا جعفر خلیفه

میرمحمد مقیم تبریزی

میرزاتقی مستوفی الممالک




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱۱/٩ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()