تحقیق برای دانش آموزان
این وبلاگ جهت کمک به دانش اموزان راه اندازی شده است
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/٦/۱٧ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

مفهوم حقوق بشر و برابری نژادها

همان طور که از اسم این عنوان پیدا است، حقوق بشر به حقوقی که مربوط به جنس بشر است گفته می شود و اصطلاحاً با در نظر گرفتن اسناد بین المللی بشری و متون معتبر حقوق بشری، می‌توانیم این حقوق را بدین صورت تعریف کنیم: «حقوق بشر مجموعه‌ای از قواعد و مقررات حقوقی بین المللی است که در همۀ زمانها و مکان‌ها از  مقام، منزلت. کرامت انسانی تمام افراد و یا گروه‌ها صرفاً به دلیل این که انسان اند، در مقابل همۀ دولت‌ها حمایت می‌کند»

تاریخچۀ حقوق بشر

حقوق بشر پیشینه‌ای طولانی دارد و قدمت آن به قدمت تاریخ حیات بشری است. بنابراین پیدایش حقوق بشر و تحول آن تحت تأثیر وقایع و رویداد تاریخی بوده است.

الف. دوران باستان:

ادیان، تمدن‌ها، فرهنگ‌های گوناگون دوران گذشته نقش بسزایی در زمینۀ حمایت از حقوق انسانی افراد داشته‌اند. توجه و احترام به حقوق بشر را می‌توان در منشور کوروش کبیر پس از فتح بابل در سال ۵۳۹ قبل از میلاد مشاهده نمود. احترام به عقاید مذهبی دیگران، لغو بردگی و آزادی انتخاب حرفه از مهم‌ترین حقوق افراد انسانی است که در سند مذکور به آنها اشاره شده است.

ب. دوران معاصر:

این دوران مصادف و همزمان با اتفاقاتی است که در انگلستان، آمریکا و فرانسه روی می‌دهد. در پی این حوادث، اسناد اعلامیه‌های مهم و تاثیر گذار زیر در زمینه حمایت از حقوق بشر به منصۀ ظهور می‌رسند:

۱٫منشور کبیر (۱۲۱۵) و اعلامیه در خواست حقوق (۱۶۸۹) در انگلستان.

۲٫اعلامیه حقوق دولت ویرجینیا (۱۷۷۶) و اعلامیه استقلال ایالات متحده امریکا (۱۷۷۶).

۳٫اعلامیه حقوق بشر و شهروند (۱۷۸۹) در فرانسه.

اگر چه هیچ کدام از این اسناد را نمی‌توان سرآغاز حقوق بشر به مفهوم امروزی آن قلمداد نمود، امّا نقش بسزایی در پیدایش حقوق بشر مدرن داشته‌اند و سازمان ملل متحد برای تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر از آنها الهام گرفته است.

اعلامیه جهانی حقوق بشر

پس از جنگ جهانی دوم، اندیشه جهانی حمایت از حقوق بشر به نقطۀ اوج خود می‌رسد و با تصویب منشور ملل متحد در سال ۱۹۴۵، بستر مناسبی بر مسئله حقوق بشر فراهم می‌شود.

از آن جا که منشور یک سند کامل بشری نبود خلاء‌هایی در زمینه حمایت از حقوق بنیادین و اساسی بشر وجود داشت. این مسئله سازمان ملل را بر آن داشت که به فکر تصویب یک سند بین المللی حقوق بشر باشد. سرانجام در پی تلاش‌های بی‌وقفۀ سازمان ملل و حمایت بی‌دریغ دولت‌های عضو، اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال ۱۹۴۸ به تصویب می‌رسد.[۲]

البته این سند نیز دارای مشکلاتی است، به طوری که با برخی از آموزه های ادیان الاهی سازگاری کامل ندارد.

اسلام و تبعیض نژادی

آیات بسیاری در قرآن کریم، وجود دارند که افراد بشر را با تمام تفاوت هایی که دارند، از یک سرمنشأ دانسته و اعلام نموده اند که برتری هر فردی، تنها با توجه به پرهیزگاری او سنجیده خواهد شد و نه با ویژگی های بدنی و قومی و جنسیتی و به نمونه ای از این آیات توجه فرمایید:

۱٫ ای مردم! ما شما را از مرد و زن آفریده و در ملت ها و گروه های متفاوتی قرار دادیم. بدانید هر که پرهیزگارتر باشد، از ارزش بیشتری نزد خداوند برخوردار است.

۲٫ ای مردم! خدایی را در نظر داشته باشید که تمامتان را از نسل یک نفری آفرید که همسر او نیز آفریدۀ همان خداست و سپس از آن دو نفر، مردان و زنان بسیاری را به وجود آورد.

۳٫ او پروردگاری است که تمامتان را از یک سرمنشأ آفرید.

با دقت در این آیات، هیچ تفاوتی را بین نژاد سفید و سیاه نخواهیم یافت و با مطالعه ای در تاریخ پیامبر (ص) و پیشوایان دینی، مشاهده می نماییم که سیاهان چون سفیدان و در کنار آنان، در راستای انتشار دین اسلام فعالیت می نمودند. بعید است شخصی با دین اسلام آشنایی داشته باشد، اما بلال سیاه پوست، مؤذن پیامبر را نشناسد!

بله! ممکن است افرادی در همان زمان بودند که به دلیل از بین نرفتن رگه های جاهلیت، خود را از سیاه پوستان برتر می پنداشتند، اما همواره، چنین تفکراتی از طرف پیشوایان دین، مردود شمرده می شد.

پیامبر اسلام (ص)، خطاب به پیروانشان چنین می فرمایند: ای مردم! پروردگارتان یکی است و پدر همۀ شما حضرت آدم(ع) است و خود آدم(ع) نیز از خاک آفریده شده است! با ارزش ترین شما نزد خداوند، با تقوا ترین شماست. هیچ فرد عربی بر غیر عرب برتری ندارد، مگر این که از او با تقواتر باشد.

مولا علی (ع) اموالی را به صورت مساوی میان مردم تقسیم می نمودند که سهم هر فردی بر اساس آن، سه دینار می شد. مردی از انصار آمد و سه دینارش را گرفت و سپس فرد سیاهپوستی آمد و او نیز سه دینار خود را دریافت نمود.

مرد انصاری با تعحب، به امیر المؤمنین اعتراض نموده و گفت: این سیاه پوست تا دیروز، برده و غلام من بود. آیا سزاوار است که من و او سهمی مساوی داشته باشیم؟! که امام در پاسخ فرمودند که هیچ دلیلی برای این اعتراض وجود نداشته و هیچ کدام از شما بر دیگری برتری ندارید.

در جریانی مشابه، امیر المؤمنین مورد اعتراض شدید برادرش عقیل قرار گرفت که عرضه داشت: آیا سهم مرا برابر با سهم یک سیاه پوست قرار می دهی؟! که امام با توبیخ او فرمودند: تنها اگر پرهیزگاری و سوابق تو از او بیشتر باشد، از او برتری و گرنه هیچ تفاوتی میان تو و او نخواهد بود.

بنابر این، هیچ فرد منصفی نمی تواند منکر مبارزۀ اسلام با تبعیضات نژادی و قومی شود و دلیل این که برخی اشراف، رویکرد نامناسبی در برابر دین اسلام داشته اند، همین مبارزه با تبعیض بود و حتی گاهی دور راندن قشر به ظاهر پایین دست و مستضعف، به عنوان پیش شرطی از جانب اشراف برای پذیرش اسلام مطرح می شد که خداوند با نزول آیه ای، پیامبر را از قبول این خواستۀ ناحق آنان برحذر داشت.

اگر تمام قرآن و منابع اسلامی را ملاحظه نمایید، هیچ موردی را نخواهید یافت که فرد سیاه پوستی، تنها به دلیل نژاد و رنگ خود، از مالکیت، ازدواج، شغل، ارث، دیه و دیگر موضوعات یک زندگی اجتماعی محروم و یا کم بهره باشد، بلکه او در تمام موارد، حقوقی مشابه با سفید پوستان خواهد داشت. و نیز موردی وجود ندارد که ثواب و عقاب رفتاری را مختص به یکی از نژادها بداند و یا اعلام نماید که نژاد خاصی از قابلیت های برتری در رسیدن به مقامات معنوی و بهشت اخروی برخوردار است.

لغو نظام برده داری

باید بدانیم که برده داری، موضوعی نیست که دین اسلام آن را بنیان نهاده باشد، بلکه این امر، واقعیتی بوده که در عصر ظهور اسلام، در تمام مناطق دنیا رواج داشته است و اسلام در حد امکان و از راه های مختلف، تلاش نموده تا برده داری را ریشه کن نماید، بدون آنکه آسیب چندانی به صاحبان آنان وارد شده و با اقدامی دفعی و نسنجیده، توازن اجتماعی موجود را از بین ببرد.راه های پیشنهادی اسلام در مورد آزادی بردگان، در نهایت منجر به آن شد که به تدریج، نظام برده داری در جهان اسلام از میان برداشته شود، اما دو نکته وجود دارد که توجه به آن ضروری است:

۱٫ گاهی این پرسش به وجود می آید که چه دلیلی وجود داشت که خردسالان و نیز فرزندان بردگان؛ به تبعیت از پدرانشان؛ همچنان در بردگی باقی بمانند، که در پاسخ باید بیان داشت که باقی ماندن این گونه افراد در بردگی، با وجود تمام مشکلاتی که برایشان به دنبال می آورد، اما از سوی دیگر، نوعی نظام تأمین اجتماعی را برای آنان فراهم می نمود که در نهایت به نفع آنان بود.

۲٫ نکتۀ دوم در ارتباط با این است که آیا در حال حاضر در جوامع اسلامی برده داری ممکن است یا خیر؟ چه کنیزان و بردگان، بزرگسال باشند و چه خردسال؟ پاسخ این است که چنین موضوعی، اکنون در جوامع اسلامی مجاز نیست، چون حتی اگر شرایطی ایجاد شود که در جنگ با کشورهای غیر اسلامی و یا از راه های دیگر، افرادی از غیر مسلمانان به اسارت درآمده و بر اساس احکام اولیۀ اسلامی، امکان نگهداری آنان به عنوان برده و کنیز وجود داشته باشد، اما با توجه به معاهدات و کنوانسیونهای بین المللی منع برده داری که کشورهای اسلامی نیز آنها را امضاء و تصویب نموده اند، و با توجه به این که؛ طبق آیات فراوانی از قرآن کریم، وفای به عهد و پیمانها، به عنوان وظیفه ای از وظایف جامعۀ اسلامی اعلام شده است، هیچ یک از کشورهای اسلامی و نیز تابعان آن کشورها، نمی توانند اشخاصی را به عنوان برده و کنیز، نگهداری نموده و مقررات بین المللی موجود در این زمینه را نقض نمایند.

اسلام و برده داری

با مقایسه ای بین مسلمانان صدر اسلام و دیگر جوامع در برخورد با افراد باقیماندۀ از دشمن، مشاهده می نماییم که مسلمانان انسانی ترین برخورد را در مقابل آنان داشتند. هنگامی که امپراطوران و قدرتمندان آن زمان، بعد از پیروزی بر دشمن، تمام آنان را کشته و شهرهایشان را به آتش می کشیدند،سپاه اسلام به گونه ای دیگر عمل می نمود. امام صادق(ع) می فرمایند که پیامبر خدا(ص) از کشتن کودکان و زنانی که مستقیما وارد نبرد نشده اند، نهی فرمودند و در پی آن بیان شده که حتی اگر زنانی نیز مستقیما وارد جنگ شده و به پیکار با مسلمانان پرداختند، باز هم در حد توان و امکان نباید آنان را به قتل رسانید.

هر چند در صدر اسلام، در مواردی این اجازه را صادر شده است که افرادی از دشمن به ملکیت و بردگی مسلمانان در آیند، اما آن را نوعی حمایت اجتماعی از آنان تلقی نموده و اجازۀ هیچ گونه رفتار غیر انسانی با آنان را نداده و حقوق انسانی آنها را در نظر داشته و با روش های مختلف سعی در آزادی مجددشان می نموده است، بگونه ای که مثلا اگر شخصی؛ حتی با دلیل موجهی؛ بندۀ خود را تنبیه می نمود، مستحب بود که او را آزاد نماید و اگر کنیزی فرزندی می آورد، خود به خود از سهم الارث فرزند خویش آزاد می گشت و هم چنین آزادی بندگان و کنیزان، مجازات بسیاری از گناهان و جرایم قرار گرفته بود و علاوه بر آن، همان گونه که در قرآن نیز به آن اشاره شده، آزاد نمودن بندگان به صورت داوطلبانه هم از عباداتی به حساب آمده که موجب نزدیکی به خداوند می گردد. با این تمهیدات، کشورهای اسلامی، زودتر از سایر کشورها، سیستم برده داری را از میان برداشتند.

به عقیدۀ برخی فقیهان شیعه، در زمان غیبت امام عصر(عج)، جهاد ابتدائی برای کشورهای اسلامی مجاز نبوده و آنان نمی توانند به کشورهای دیگر حمله ور شوند. حضرت امام خمینی(ره)در این زمینه می فرمایند: در زمان غیبت امام زمان (ع)، نایبان عمومی آن حضرت؛ یعنی فقهای جامع الشرائط در اجرای امور سیاسی و سایر مسائلی که به امام (ع) مربوط است، به جای ایشان عمل می نمایند مگر در قضیۀ جهاد ابتدائی (که مشروط به حضور امام است) یرخی دیگر نیز که جواز جهاد ابتدایی را؛ در صورت وجود مصلحت و با اجازه ولی فقیه؛ خالی از قوت نمی دانند، ولی با این وجود، برده گرفتن از میان دشمنان را جایز نمی دانند.

بر این اساس؛ همان گونه که در عمل مشاهده می نماییم؛ موضوع مالکیت و بردگی به هیچ وجه مطرح نبوده و به همین دلیل نیز در تألیفات فقهای معاصر ، کمتر به بحث های مرتبط با برده داری برخورد می نماییم .

اسلام و حقوق بردگان

درباره حقوق بردگان باید خاطر نشان نمود که نگاه اسلام نسبت به بردگانی که در صدر اسلام وجود داشتند، به گونه­ای نبود که با کرامت انسانی آنها ناسازگار باشد. اسلام، بردگان و کنیزان با ایمان را از اشخاص به ظاهر آزاد؛ ولی بی­ایمان برتر و والاتر می­داند، هر چند که این امر طبق بیان قرآن کریم؛ در نظر مردم آن روز، امر عجیبی به نظر می­آمده است.

 

بر همین اساس، اشخاص نمی­توانستند هرگونه رفتاری را با بردگان خود داشته باشند، بلکه می­بایست در هر حال، به کرامت انسانی آنها احترام می گذاشتند. به عنوان نمونه، امام صادق(ع) در این زمینه می­فرمایند:

دشنام گفتن به بردگان روا نیست و پیامدهای بدی برای دشنام دهنده برجای خواهد گذاشت، مردی از انصار از پیامبر اکرم(ص) در مورد زنی پرسید که به کنیز خود دشنام  می­دهد! پیامبر فرمودند که باید او رضایت کنیزش را جلب نماید و گرنه در روز قیامت از او انتقام گرفته خواهد شد.

از این دسته روایات، فراوان بوده و رفتار مسلمانان واقعی با بردگانی که حتی خود مستقیماً در جنگ با آنان شرکت داشته و بعد از اسارت، به بردگی درآمده بودند، نیز انسانی و اسلامی بوده تا چه رسد به فرزندان بی گناهشان که در این جنگ ها شرکت نداشتند.

اما این که چرا فرزندان بردگان، خود نیز برده باقی می­ماندند، باید گفت: باقی ماندن آنان بر بردگی را نمی­توان مجازاتی برای آنان دانست، بلکه ریشۀ این موضوع را باید در شیوۀ مناسبات بین افراد و گروه­ها در آن زمان جست و جو نمود. این مسئله را می­توان در مقایسه­ای با روابط خانوادگی بررسی نمایید: هر فرزندی که پا به جهان می­گذارد، ارتباطی دوسویه با اولیاء خود پیدا می­کند، بدین ترتیب که آنان باید مسئولیت هایی را در ارتباط با حفظ و نگهداری و رشد و تربیت کودک متحمل شده و از سوی دیگر، فرزند نیز باید مدیریت آنان را در خانواده پذیرفته و در حد امکان و تا جایی که مخالف اوامر شرعی نباشد، از دستورات آنان پیروی نماید.

چنین نظمی موجب می­شود تا نظام خانواده و اجتماع استحکام یافته و از پیدایش فرزندان بی سرپرست که توانایی ادارۀ امور خود را ندارند، جلوگیری شود که در این سیستم، حتی در صورت فقدان پدر و مادر، نزدیکان دیگر، موظفند که سرپرستی این کودکان را بر عهده گیرند.

در مورد بردگان نیز، هر چند اسلام خواستار ریشه­کن شدن برده­داری بوده و راه­های مختلفی را در این زمینه فرارو قرار داده ولی تا هنگام رسیدن به آن وضع مطلوب، می­باید نظامی وجود داشته بود که آنان را تحت پوشش حمایتی خود قرار می­داد. همان گونه که می­دانیم، مسئولیت سرپرستی و رسیدگی به امور ضروری بردگان بر عهدۀ اشخاصی بود که این بردگان تحت مالکیت آنان به سر می­بردند و آنها به نحوی با خانواده و قوم و قبیلۀ مالکان خود ارتباطی اجتماعی داشتند، تا جایی که حتی اگر آزاد هم می­شدند، این ارتباط قطع نشده و به عنوان مولی یا تحت الحمایۀ فرد آزاد کننده و خانوادۀ او قرار می­گرفتند.

بدیهی است که گسستن این ارتباط و اعلام آزادی فرزندان تمام بردگان، می­توانست در بسیاری موارد، موجب بی­سرپرست ماندن تعداد بی­شماری از این افراد ­شود، چون از طرفی آنها، خانواده و قبیله­ای نداشتند تا حامی آنها باشد و از سوی دیگر، نمی­توان مالکان پدرانشان را یک­طرفه موظف به رسیدگی به امور آنان نمود، بدون این که هیچ نفع مقابلی برای آنها داشته باشد!

بر همین اساس، اسلام، این راه را برای آزاد نمودن فرزندان بردگان مناسب ندانسته، بلکه با وضع قوانین حمایتی و مقرراتی در ارتباط با کفارات که منجر به آزادی بردگان می­شد و نیز با تشویق به چنین امری، حتی در صورت عدم وجوب و تنها برای رضای خدا، در نهایت، زمانی را شاهد بودیم که برده­داری از جهان اسلام رخت بربست، بدون این که آسیبی اجتماعی به جامعۀ بردگان وارد آید، بلکه آنها در جامعۀ اسلامی به گونه­ای هضم شدند که با دیگر افراد تفاوتی نداشتند.

روایاتی وجود دارد که این نظریۀ ما برگرفته از آنها است. به عنوان نمونه، محمد بن مسلم از امام پنجم یا ششم(ع) سؤال می­نماید که آیا می­توان بردگانی که خردسال می­باشند را آزاد نمود؟ ایشان پاسخ فرمودند که بلی، امیرالمؤمنین(ع) نیز بسیاری از خردسالان را آزاد نمود.

همان گونه که مشاهده می­نمایید، مضمون این روایت، جواز آزاد نمودن بردگان خردسال است، اما از طرفی تأکید شده که آزادی بردگان باید در شرایطی باشد که آنان توانایی اداره امور خود را بعد از آزادی داشته باشند. در همین راستا، علی بن جعفر از برادرش امام موسی کاظم(ع) می­پرسد که بر فردی واجب شده که بنده­ای را آزاد نماید و او نیز تصمیم به این کار گرفته، حال کدام روش بهتر است، مرد بزرگسالی را آزاد نماید یا جوان نورسی را ؟ امام هفتم(ع) در پاسخ فرمودند: شخصی را آزاد نماید که بتواند بعد از آزادی، مستقلاً سرپای خود بایستد، بر این اساس، آزادی بردۀ بزرگسال، هرچند ضعیف هم باشد، از آزادی جوان نورس بهتر خواهد بود!

دقت کنید، امام هفتم(ع)، توانایی ادامۀ زندگی شرافتمندانه را دلیلی بر انتخاب افراد بزرگسال دانسته است. به عبارتی اگر جوانان و خردسالان همچنان برده باقی بمانند، اما به امور ضروری آنان رسیدگی شود، بهتر از آن است که آزاد شده، ولی در تأمین معاش خود موفق نبوده به ناچار، به سوی ارتکاب جرائمی از قبیل سرقت و روی آورند!

نتیجه­ای که می­توان از موارد مطرح شده استفاده نمود، این است که دین اسلام، هر چند تأکید بسیاری بر از بین بردن نظام برده­داری داشته تا جایی که امیرالمؤمنین (ع) از حاصل دسترنج خود، هزار برده را خریده و سپس آنان را آزاد نمود، اما مصلحت نبود که این سیستم، عجولانه و بدون پیش­بینی­های لازم از میان برداشته شود، چون در آن صورت، علاوه بر مالکان، خود بردگان نیز دچار آسیب های جدی اجتماعی می­شدند و باقی­ماندن فرزندان بردگان بر بردگی نیز به همین جهت و برای جلوگیری از آسیب رساندن آنها بوده است، نه برای مجازات آنان که هیچ گناهی مرتکب نشده بودند و شاهدش نیز همین است که شما در تاریخ اسلام، کمتر به افرادی برخورد می­نمایید که نسل اندر نسل برده باقی مانده باشند و یا شاید اصلاً چنین افرادی وجود نداشتند چون به هر حال، آزادی یک برده در یک نسل، خود به خود منجر به آن می­شد که فرزندانی که بعد از آزادی، از او به وجود می­آیند، آزاد باشند.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/٦/۱٧ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

اثار و فواید دوستی

دوست همدم تنهایی های انسان، شریک غمها و شادیها، بازوی یاری رسان در نیازمندیها، تکیه گاه انسان در مشکلات و گرفتاریها و مشاور خیرخواه در لحظات تردید و ابهام است. بعضی از مردم به خاطر خصلتهای خودخواهانه یا توقعات بالا، تنگ نظری یا سختگیری یا دلایل دیگر نمیتوانند برای خود دوستی برگزینند و از تنهایی درآیند، به تعبیر مولا امیر المؤمنین این مسئله نوعی ناتوانی و بی دست و پایی است.

هم دوست یافتن هنر است و هم دوست نگه داشتن و هم دوستیهای تعطیل شده و به هم خورده را دوباره پیوند زدن و بر قرار ساختن( ). حضرت علی می فرمایند: ناتوانترین مردم کسی است که از دوست یابی ناتوان باشد، ناتوانتر از او کسی است که دوستان یافته را از دست بدهد و قدرت حفظ آنها را نداشته باشد( ). همرنگ و همانند: دوستان هر کس مبنای قضاوت دیگران نسبت به اخلاق و شخصیت و اخلاق اوست. به علاوه تأثیرپذیری انسان از دوستان خود چه در سنین کودکی و چه جوانی و چه میان سالی، بسیار زیاد است از این رو دقت در گزینش «دوست موافق» به سلامت اخلاقی و رفتاری انسان کمک می کند. دوست شایسته در منابع دینی: در اینکه دوست خوب کیست و با چه کسانی باید دوستی و مودت داشت و از معاشرت و همنشینی چه کسانی باید پرهیز کرد، احادیث بسیاری است.

به عنوان نمونه در روایتی آمده است که امام حسن مجتبی وقتی در بستر بیماری افتاده بودند و آن مسمومیت به شهادت ایشان منجر شد، در دیداری که با جناده، یکی از اصحاب خود داشتند، به جناده این چنین توصیه کردند که با کسی همنشینی و مصاحبت و دوستی کن که: 1- هر گاه با او همنشین شدی مایة آراستگی تو باشد. 2- آنگاه که خدمتش کنی تو را نگهبان باشد. 3- هر گاه از او یاری خواستی کمکت کند. 4- اگر سخن گفتی، تو را تصدیق کند. 5- اگر بر دشمن حمله بردی، قدرت و صولت تو را بیفزاید. 6- اگر دستت را به فضل و نیکی دراز کردی، او هم دست، پیش آورد. 7- اگر چیزی از او طلبیدی، عطا کند. 8- اگر در تو (و زندگیت) مشکلی پدید آمد، آن را بر طرف سازد. 9- اگر از تو نیکی دید آن را به حساب آورد. 10- اگر تو ساکت بودی و (چیزی نخواستی) او آغاز کند (و نیازت را بر طرف سازد).

اینها اوصاف کسی است که شایستة رفاقت و دوستی از دیدگاه امام مجتبی است. از اینها بر می آید که آیین دوستی فداکاری و خدمت کردن و از سوی دیگر اگر در سخنان ائمه از دوستی با بعضی از افراد نهی شده آنها نیز به عنوان صاحبان رفتار ناپسند محسوب می شوند که در قلمرو آیین دوستی نمی گنجد. از قبیل: عیب جویی، کم ظرفیتی، بددهانی، بی تقوایی، ستیزه جویی، شوخی های بیجا و آزاردهنده که اینها موجب کاهش دوستان و سستی دوستیها میگردد. دوستی حد و مرزی دارد که باید آن حریم، حفظ و حق آن ادا شود. حضرت امام صادق در سخنی این حدود و حقوق را بیان فرموده اند و می افزایند اگر مراعات این حدود در هر کس بود (همه اش یا مقداری) او دوست است وگرنه نسبت صداقت و دوستی به او نده. این پنج نکته عبارتند از اینکه: 1- آنکه نهان و آشکار دوست برای تو یکسان باشد. 2- زینت تو را زینت و آراستگی خودش ببیند و عیب و نقصان تو را عیب خویش بشمارد. 3- اگر به ریاست و ثروت و پست و مقامی رسید این پست و پول رفتار او را نسبت به تو عوض نکند. 4- اگر قدرت و توانگری دارد از آنچه دارد نسبت به تو دریغ و مضایقه نکند. 5- اینکه تو را در گرفتاریها رها نکند و تنها نگذارد. دوست بی عیب؟!: انسان باید بکوشد و در حد امکان در دوستی به سراغ افرادی برود که نقطة ضعف کمتری داشته باشند، و اگر بی عیب باشند چه بهتر، ولی آیا انسان بی عیب (غیر از معصومین) میتوان یافت؟ هر کس در موردی ممکن است یک یا چند نقطه ضعف داشته باشد آنان هم که در پی یافتن دوست صد در صد بی ضعف باشند تنها میمانند.

در باب دوستی نکات بسیار مهمی در گنجینه های حدیثی ما نهفته است برای اینکه از محتوای سودمند و کاربردی آنها بی بهره نباشیم به نکاتی دیگر دربارة آیین دوستی می پردازیم: 1- از هر چیز، تازه اش را انتخاب کن و از دوست، قدیمی اش را. 2- از نشانه های بزرگواری انسان حفظ دوستان قدیمی است. 3- دوستان خود را خیلی عقاب و سرزنش نکنید که کینه می آورد. 4- دوست واقعی کسی است که عیب دوست خود را در نهان به خودش بگوید نه آشکارا و نزد دیگران. 5- هرگاه به دوستی، علاقه و محبت داشتید آن را ابراز کنید و به او بگویید. 6- آنچه از دوست میرسد تحمل کنید که تحمل و بردباری عیبها را می پوشاند. 7- خداوند تداوم دوستی ها را دوست دارد، پس بر دوستی های خود استمرار بخشید. آثار مثبت و منفی محبت: در روابط انسانی عشق و علاقه هم آثار نیک و جهات مثبت دارد و هم اگر بیحساب و بی معیار و خارج از کنترل باشد پیامدهای سوء خواهد داشت به همان اندازه که دوست داشتن و عشق ورزیدن در انسان کشش و امید و دلگرمی ایجاد می کند و او را به همرنگی و هم سانی با محبوب و اطاعت از معشوق می کشاند، گاهی حقایق را بر انسان میپوشاند و نقاط ضعف را به نقاط قوت تبدیل میکند و این از عوارض سوء، افراط در محبت است. محبت، گاهی در داوری انسان نسبت به دیگران هم اثر میگذارد و محبت را به داوری ناحق میکشاند، علاقه در نپذیرفتن نقد و انتقاد هم مؤثر است. اگر شما دوستدار کسی باشید، اغلب حاضر نیستید در بارة او انتقاد و عیب جویی بشنوید. محبت، بعضی محبوب ها را مغرور می سازد. برخی ظرفیت آن را ندارند که مورد محبت قرار بگیرند. ابراز علاقه: آنچه بیشتر به جنبة معاشرتی مربوط می شود، آشکار کردن محبت و علاقه به دیگران است اگر کسی را دوست دارید، این محبت را به زبان آورید و آن را ابراز کنید و آنچه که رابطة دوستانه را نیرومندتر می سازد، ابراز علاقه است. امام صادق می فرمایند: اگر به کسی علاقه و محبت داشتی او را آگاه کن.

 

فواید دوستی نسبت به پیامبر (ص) و اهل بیت (ع)

روِیَ عَنْ رسُولِ الله (صلّی الله علیه و آله وسّلم) قَال:

 حُبِّی وَ حُبُّ اَهْلِ بَیْتی نَافِعٌ فی سَبْعَةِ مَوَاطِنَ اَهْوَالُهُنَّ عَظیمَةٌ عِنْدَ الْوَفَاةِ وَ فی الْقَبْرِ وَ عِنْدَ النُّشُورِ وَ عِنْدَ الْکِتَابِ وَ عِنْدَ الْحِسَابِ وَ عِنْدَ الْمیزَانِ وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ.

ترجمه حدیث: پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سّلم) فرمودند: محبّت من و خاندانم در هفت موطن که بسیار وحشتناک است سود بخش است: هنگام مرگ، در نشئه برزخ، هنگام کوچ از نشئه برزخ به قیامت، هنگام دریافت نامه عمل، زمان حساب، نزد میزان و هنگام عبور از صراط.

شرح حدیث: روایت از پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سّلم) منقول است که فرمودند: «حُبِّی وَ حُبُّ اَهْلِ بَیْتی نَافِعٌ فی سَبْعَةِ مَوَاطِنَ اَهْوَالُهُنَّ عَظیمَةٌ»؛ دوستی نسبت به من و اهل بیتم در هفت موقعیّت سود بخش است؛ که این موقعیّت ها مواطنی است که خوف، بیم و ترس در آن‏ها بزرگ است. تا اینجا اشاره به این معنا است که این رابطه درونی با پیغمبر اکرم و اهل بیت آن حضرت (علیهم‏السلام) در این هفت موقعیت که انسان در آن‏ها خوفناک است و خوف هم بزرگ است، اثر می¬گذارد. یعنی سودی که می¬رساند عبارت از این است که آن خوف و ترس تخفیف پیدا می¬کند.

آن هفت موقعیت عبارتند از: 1- «عِنْدَ الْوَفَاة»؛ هنگامی که انسان از نشئه دنیا به نشئه برزخ کوچ می¬کند، خوفناک است. مرگ این‏گونه است، ترسناک است. این محبّت آنجا اثر می¬گذارد و از ترس انسان می¬کاهد.

 2- «وَ فی الْقَبْر»؛ براساس روایات مراد از عالم قبر، نشئه برزخ است. نشئه برزخ هم ترسناک است. در آنجا هم این رابطه درونی سود بخش است. یعنی از آن خوفی که انسان در نشئه برزخ دارد، می¬کاهد.

 3- «عِنْدَ النُّشُور»؛ آن‏گاه که انسان از نشئه برزخ به نشئه قیامت کوچ می¬کند. یعنی هنگامی که انسان‏ها به قیامت برانگیخته می¬شوند و با آن صحنه‏ها مواجه می¬شوند. در آنجا هم مثل مرگ که رفتن از نشئه دنیا به برزخ بود، دوباره انسان می¬ترسد.

اینجا هم این رابطه درونی یعنی محبت پیامبر و اهل بیتش (صلوات‏الله‏علیهم‏اجمعین) نافع است.

 4- «وَ عِنْدَ الْکِتَاب»؛ آن‏گاه که صحیفه اعمال را به‏دست انسان می¬دهند. در آنجا هم وقتی انسان خبردار می‏شود که در دنیا ¬چه کرده است، باز هم خوف شدید او را فرا می¬گیرد. مراد از کتاب، صحیفه اعمال است. مراد از «تَطائُر کتب» در قیامت هم این است که صحیفه عمل هر کسی را به دست خود او می¬دهند. در این هنگام نیز این رابطه محبّتی، اثر تخفیفی می¬گذارد.

5- «وَ عِنْدَ الْحِسَاب»؛ هنگام محاسبه اعمال. معنای حساب، بازجویی نسبت به اعمال است. آن‏گاه که از انسان بازجویی می-کنند، باز انسان خوف شدید می¬گیرد که چه جواب بدهم؟ این محبت، آنجا هم اثر می¬گذارد.

 6- «وَ عِنْدَ الْمیزَان»؛ آن‏گاه که اعمال را می¬سنجند، آنجا هم هولناک است. در آنجا هم این رابطه درونی اثر می‏گذارد.

 7- «وَ عِنْدَ الصِّرَاط» هنگام عبور از صراط، که خوفش از همه جا بیشتر است، این محبّت سودمند است. به این ترتیبی که حضرت آورده‏اند دقّت کنید! دقیقاً از عبور از نشئه دنیا تا آخر کار در آن لحاظ شده است.

 نکته اوّل: آن محبّتی اثربخش است که انسان آن را تا آخر به همراه داشته باشد و بتواند با خودش به آن نشئه ببرد. مهم این است! حواست جمع باشد که آن محبت عند الموت از بین نرود! چه چیزی این محبت را از بین می¬برد؟ معلوم است؛ کثرت گناه!

 نکته دوم: هرچند اینجا جای این بحث‏ها نیست، ولی من فقط اشاره¬ای گذرا می¬کنم. اثرگذاری این رابطه دورنی در ربط با چیست؟ به‏خصوص آن‏جایی که صحیفه عملم را به دستم می¬دهند، آن موقع که نگاه می¬کنم، در این موقعیّت، محبّت به پیامبر اکرم و ائمه (علیهم‏السلام) در دو رابطه برای انسان سودمند و اثر گذار است؛ یکی «مقبولیت طاعات» و دیگری «جبران نقایص طاعات».

 طاعات ما آفت دارد؛ این محبّت، آفت طاعات را از بین می‏برد، این جسد را زنده می¬کند و این نقص را جبران می¬کند. توجّه داشته باشید که معنایش این نیست که این محبّت، معاصی را از بین می¬برد! برخی که در فهم روایات کج‏فهمند، اینجا اشتباه می¬کنند. آنچه می¬گویم، با توجه به جمیع معارف ما است که در روایات متعدده ما وارد شده است. مضمون این روایات این است که خیال نکنید حبّ ما اهل بیت در معاصی شما مؤثر است. نخیر، حبّ اهل بیت(علیهم‏السلام) روی طاعات ما اثر می¬گذارد، آن هم در دو رابطه؛ یکی مقبولیت و دیگری جبران نقص آن طاعات.

 بنابر این، در این هفت موطن که هولناکند، و انسان از آنها بیم دارد، این محبت از بیم انسان می¬کاهد. بر اساس این روایت، این محبت «نافع» است. آن بیم و ترس، بالاترین زجر برای انسان است. انسان از این دنیا می¬خواهد برود، زجر می-کشد. اما محبّت آن‏ها این زجر را از انسان می¬گیرد. در برزخ می¬خواهد زجر بکشد، این محبت از زجر کشیدن انسان می¬کاهد. در روز قیامت که می¬خواهد مبعوث شود و از آن نشئه به نشئه دیگر وارد شود، آنجا هولناک است؛ این محبّت از آن زجر می¬کاهد. تا صحیفه اعمال را بدستش بدهند زجر می¬کشد. آنجایی که بازجویی می‏کنند باز زجر می¬کشد. همین‏طور هنگام سنجش و میزان اعمال، در همه این‏ها انسان زجر می‏کشد. چه رسد به آخرِ کار که عبور از پل صراط است.

 امّا این حبّ در تمام این مراحل اثر گذار است و از خوف انسان می‏کاهد. نسبت به خود اعمال اثر دارد؛ روی طاعات اثر دارد، آن هم در این دو رابطه: یک: مقبولیت برای طاعات، دو: جبران نقایص طاعات. اما در مورد معاصی یا باید در این دنیا توبه کرد و یا ـ‏نعوذبالله‏ـ خداوند در این مسیر هولناک، فشارهایی را برای تطهیر انسان در نظر می¬گیرد.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/٦/۱٧ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

برای دانلود کلیک کنید




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/٦/۱٧ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

مهم ترین تاثیرات روحی و روانی مسافرت در زندگی

اگر بخواهیم به مهم ترین تاثیرات مسافرت و تفریح اشاره کنیم می توان گفت، کاهش استرس ها و دغدغه های روحی و روانی، خارج شدن از حالت روزمرگی، احساس شادابی روحی و نشاط، رفع خستگی، دست یابی به تنوع دیداری و شنیداری، کسب تجربه، افزایش حس صمیمیت، تحکیم بنیان خانواده، دست یافتن به حس روحیه جمعی و مشارکت می تواند از جمله تاثیرات مسافرت و تفریح در بین افراد و خانواده ها باشد.

مسافرت و تفریح روحیه مشارکت جمعی را در بین افراد تقویت می کند

با توجه به اینکه  مفهوم کارگروهی و حس مشترک بخوبی در بین افراد و خانواده های جامعه ما تعریف نشده است، بنابراین مسافرت موقعیت خوب و مناسبی برای نزدیک شدن اعضا به یکدیگر فرصت مناسبی برای شکل گیری ارتباطات صمیمی و سالم بین اعضا است، بنابر این مسافرت می تواند ضمن فراهم نمودن آرامش درونی آنها، منجر به تقویت روحیه جمعی و مشارکت بین اعضای این خانواده شود.

مهم ترین فواید فردی مسافرت

سفر علاوه بر ایجاد نشاط در افراد و فوایدی اجتماعی که ذکر شد می تواند از لحاظ فردی نیز باعث بالاتر رفتن اعتماد به نفس،  عزت نفس، بهبود شخصیت، ایجاد انگیزه، خودشناسی، کاهش تنش های درونی افراد شده و این خود نقشی درمانی خوبی دارد، به شرط آن که آن ها در این لحظات تنهایی به دغدغه ها و مشکلات آینده خود فکر نکنند، بلکه به توانمندی و زیبایی استعدادشان فکر کنند.

مسافرت زمانی نتیجه مطلوب روحی و روانی دارد که با برنامه ریزی قبلی صورت بگیرد

البته باید توجه داشت سفر و مسافرت وقتی می تواند به نتیجه مثبت در افراد منجر شود که بتوان برای مسافرت خوداز قبل  برنامه ریزی و هدف تعیین کرد، متأسفانه بسیاری از مردم جامعه ما برای رفتن به سفر و گذران اوقات فراغت برنامه ریزی قبلی را ندارند. خانواده‌ها بدون در نظر گرفتن تقویم خانوادگی و اقتصادی یک شبه تصمیم به مسافرت می گیرند در نتیجه این نوع مسافرت ها نه تنها آرامش روحی برای آنها ایجاد نمی کند بلکه استرس ها و دغدغه های روحی آنها را افزایش می دهند.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/٦/۱٧ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

برای دانلود تحقیق کلیک کنید




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/٦/۱٧ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/٦/۱٧ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

دانلود




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/٦/۱٧ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

دانلود




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/٦/۱٦ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

دانلود




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/٦/۱٦ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()