تحقیق برای دانش آموزان
این وبلاگ جهت کمک به دانش اموزان راه اندازی شده است

چگونه با رییس ( مافوق )خود ارتباط برقرار کنیم ؟

 برخورد با رییس و مافوق از جمله اصول مهم کاری و اجتماعی است که باید مورد توجه قرار گیرد.

پیش از آن که نزد رییستان بروید آرامش خود را حفظ کنید و هیچ گاه سراسیمه و آشفته نزد او نروید. ابتدا چند نفس عمیق بکشید، پنجره‌ها را باز کرده، هوای تازه استشمام کنید و پس از کمی تمرکز با قدم‌های استوار نزد او بروید.

سعی کنید همیشه دفترچه‌ی یادداشت و قلم با خود داشته باشید و موارد زیر را رعایت کنید.

الف)با آرامش و اطمینان خاطر بنشینید و نگاهتان را مستقیم به چهره او بدوزید.

ب)با دقت به حرف هایش گوش بدهید.

ج)ضمن گوش دادن گاهی حرف هایش را یادداشت کنید.

د)در صورت نیاز از او توضیح بخواهید.

ه) چنانچه لازم دانستید سؤالتان را بلافاصله مطرح کنید و راه حل‌های احتمالی را جویا شوید.

و) اگر صلاح دانستید در پایان کار با صراحت اظهارنظر کنید.

اگر قصد دارید از مذاکرات با مدیر خود به نتیجه‌ی اطمینان بخشی برسید و از وقت ملاقاتی که از او گرفته‌اید حداکثر بهره را ببرید پیشاپیش، ذهنتان را از هر جهت آماده کنید.

الف) سعی کنید طی مذاکره از هرگونه جارو جنجال و بگو مگوی احتمالی بپرهیزید.

ب)با شکم گرسنه با هیچ کس حتی همسرتان نیز مذاکره نکنید.

ج) در صورت لزوم قبل از ملاقات، پیشنهادهای خود را بر روی کاغذ یادداشت کنید.

د) پاسخ هر سوال احتمالی را از قبل آماده کرده، رفتار، مقاصد و هیجانات مدیر را پیش بینی کنید.

ه) قبل از ورود به اتاق مذاکره به خود تلقین کنید که موفقیت از آن شما خواهد بود.

در هنگام صحبت کردن با رییستان در سخن گفتن شتاب به خرج ندهید، موضوع صحبت را قبلا چندین بار با خود و با صدای بلند تکرار کنید تا هنگام ادای آنها دچار فراموشی یا لکنت زبان نشوید، جملات ساده و کوتاه و رسا به کار ببرید و شیوه‌ی خلاصه‌گویی را در پیش بگیرید، گفته‌های خویش را با اطمینان و اعتماد به نفس بیان کنید و انتظار نداشته باشید دیگران آنچه را که شما با شک و تردید به زبان می‌آورید باور کنند، در برابر ترش‌روترین و عبوس‌ترین اشخاص هرگز شادابی خود را از دست ندهید و هنگام گفتگو نیز تمام قوایتان را برای کسب کامیابی متمرکز کنید.

دقت در شناخت عادات، علایق و سلیقه‌ی رییس، شما را به او نزدیکتر می‌کند و در نتیجه رابطه‌ی بهتری بین شما برقرار می‌شود.

البته باید به خاطر داشته باشید که هنر شناخت افراد با تملق و چاپلوسی متفاوت است، همکاری با دیگران مستلزم شناختی عمیق از شخصیت آنها است و از این طریق به اطلاعاتی دست می‌یابید که در مذاکرات و مباحثتان به کارتان می‌آید.

رعایت نکات زیر از شما همکاری صدیق و مطلع می سازد.

1- سعی کنید روحیه‌ی مدیران و همکاران خود را خوب بشناسید و به آداب و عادات کاری آنها پی ببرید تا هرگز با مشکلی مواجه نشوید، مثلا آیا مدیر شما آدمی منطقی و اهل تحقیق است یا آدمی دمدمی مزاج و شکاک و یکدنده؟ یا انعطاف‌پذیر ونرم خو؟ و بالاخره خونسرد است یا عصبی مزاج؟

2 - از اعتقادات مذهبی و خط مشی سیاسی آنها شناختی عمیق داشته باشید تا با پیشامدی غیرمنتظره مواجه نشوید.

3- برای ایجاد رابطه‌ای سالم با مدیر خود هرگز از حربه تهدید و گوشه و کنایه استفاده نکنید، بهترین راه نرمش، حوصله و شناخت طرز فکر مدیر است.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱۱/۳ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

مفهوم تولی و تبری

- «تولی» یعنی دوست داشتن امیرالمؤمنین «علی» علیه السلام و فرزندان معصوم آن حضرت علیهم صلوات الله اجمعین

- «تبری» یعنی دشمن داشتن دشمنان علی (ع) و فرزندان معصوم آن بزرگوار و منظور از دوست داشتن حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و فرزندان معصوم آن وجود مقدس تنها محبت و ارادت خاص قلبی نیست بلکه هدف آن است ضمن داشتن محبت قلبی معتقد باشیم هر 12 نفر امام هستند و هر یک سه مقام مشخص دارند:

الف) مقام مرجعیت و ولایت دینی

ب) مقام ولایت قضایی

ج) مقام ولایت سیاسی و اجتماعی (1)

بر اساس این اندیشه ما تکلیف داریم معصومین (ع) را الگوی اعمال و رفتار خودمان قرار دهیم و دستورهای دینی ، سیاسی، قضایی خود و جامعه مان را از آنان بیاموزیم «قول» و «عمل» آنان را حجت بدانیم و اگر این گونه باشیم «تولی» مدار هستیم و از مزایای آن نیز بهره مند خواهیم شد وگرنه گناهکار بوده و معاقب نیز خواهیم بود.

مفهوم «تبری» هم بر اساس الگوی «تولی» مشخص می شود یعنی این که ما همگی وظیفه داریم ضمن داشتن عداوت قلبی نسبت به دشمنان حضرت امیرالمؤمنین (ع) و اولاد طاهرینش معتقد باشیم:

اعمال ، رفتار، کردار مخالفین ولایت در تمام مسایل دینی، سیاسی، قضایی حجت نیست و سندیت ندارد ما هم حق الگوبرداری از آنان را نداریم و اگر چنین باشیم هم گناهکار و هم معاقب و هم هیچ گونه عمل خیری در پیشگاه حضرت حق سبحانه و تعالی نخواهیم داشت.

اهمیت تولی و تبری از دیدگاه معصومین علیهم السلام :

 «قال رسول الله (ص): و لایه علی بن ابی طالب ولایه الله و حبه عباده الله و اتباعه فریضه الله و اولیائه اولیاء الله و أعدائه اعداء الله و حربه حرب الله و سلمه سلم الله عزوجل (2). »

«رسول اکرم (ص) فرمود: ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب [صلوات الله و سلامه علیه] ولایت خدا و محبت او عبادت خدا است و پیروی او واجب الهی است و اولیای او دوستان خدایند و دشمنان او دشمنان خدا و جنگ با او جنگ با خدا است و صلح با او صلح با خدا می باشد.» زراره از امام باقر (ع) نقل کرده که آن حضرت فرموده است:

«بنی الاسلام علی خمسه اشیاء: علی الصلاه و الحج و الصوم و الولایه قال زراره: فقلت و ای شیء من ذلک افضل؟ فقال: الولایه افضل لأنها مفتاحهن هو الدلیل علیهن (3).»

«اسلام بر پنج چیز بنا شده است: بر نماز و زکات و حج و روزه و ولایت زراره (رض) گفت: عرض کردم کدام یک از این پنج چیز برتر است؟ فرمود: ولایت برتر است زیرا مفتاح و کلید چهار چیز دیگر می باشد و ولی راهنمایی بر آن ها می کند.»

ابوذر صحابی بزرگ رسول الله (ص) از آن حضرت نقل کرده است که از حضرتش شنیدیم که می فرمود:

«الا ان مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینه نوح من قومه ، من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق (4).»

«مثل اهل بیت من (ع) در میان شما مانند کشتی نوح (ع) در قومش می باشد هر کس بر آن نشیند نجات یابد و هر که از آن تخلف ورزد غرق شود.»




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱۱/۳ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

کتاب «آن بیست و سه نفر:

وقتی به روزهای دفاع مقدس نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که پُر است از حماسه‌ها و خاطراتی که به دست نوجوانان و زنان و حتی کودکان ایرانی رقم خورده است؛ از نوجوان سیزده ساله‌ای به نام حسین فهمیده که با نارنجک به زیر تانک دشمن می‌رود گرفته تا دختر هفده ساله‌ای که بیش از چهل ماه در اسارت دشمن می‌ماند و باز هم با غرور و افتخار به کشورش برمی‌گردد و می‌شود معصومه آباد.

جنگ، بزرگ و کوچک نمی‌شناسد. وقتی که شروع می‌شود همه را درگیر خود می‌کند. مخصوصاً جنگ ما با عراق جنگی تحمیلی محسوب می‌شد و مردم ما همگی در حال دفاع از کشورشان بودند. به همین خاطر وقتی به روزهای دفاع مقدس نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که پُر است از حماسه‌ها و خاطراتی که به دست نوجوانان و زنان و حتی کودکان ایرانی رقم خورده است؛ از نوجوان سیزده ساله‌ای به نام حسین فهمیده که با نارنجک به زیر تانک دشمن می‌رود گرفته تا دختر هفده ساله‌ای که بیش از چهل ماه در اسارت دشمن می‌ماند و باز هم با غرور و افتخار به کشورش برمی‌گردد و می‌شود معصومه آباد

از این دست نوجوانان در تاریخ درخشان دفاع مقدس زیاد بوده‌اند که «احمد یوسف‌زاده» و بیست و دونفر دیگر از دوستانش نیز از همین گروه محسوب می‌شوند. آن‌ها که به «آن بیست وسه نفر» معروف شدند و شاید به عنوان اولین و یا حتی آخرین اسیرانی بودند که در دوران اسارت وادار به ملاقات با صدام حسین، دیکتاتور و رئیس جمهور آن روزهای عراق شدند

 

کتاب «آن بیست وسه نفر» شرح همین ماجراست که احمد یوسف زاده، خود به رشته تحریر در آوردن آن همت کرده است و نتیجه آن شده کتابی در چهار فصل که حوادث هرکدام از فصل‌ها منطبق بر یکی از فصول چهارگانه سال است.

ماجرای نوجوان‌هایی پانزده تا هفده سال که دیدارشان با صدام را می‌توان جزو ده واقعه‌ مهم دوران دفاع مقدس قلمداد کرد.

البته کتاب فقط شرح همین ماجرا نیست، بلکه روایت هشت ماه از اسارت نه‌ساله‌ احمد یوسف زاده، یکی از همین ۲۳ نفر است که با قلمی روان و ساده و در عین حال جذاب و توصیف‌گر نوشته شده است. نویسنده به ‌خوبی توانسته حالات انسانی و موقعیت وقوع رویدادها را ترسیم کند تا از همین رهگذر، هم به شرح ماجرای پیش آمده برای خود بپردازد و هم مخاطب را با زندان‌های مخوف عراق و روزهای سخت اسرای ایرانی در این زندان‌ها آشنا کند.

مقام معظم رهبری در تقریض خود بر این کتاب نوشته‌اند: «در روزهای پایانی ۹۳ و آغازین ۹۴ با شیرینی این نوشته‌ شیوا و جذاب و هنرمندانه، شیرین‌کام شدم و لحظه‌ها را با این مردان کم سال و پرهمت گذراندم. به این نویسنده‌ خوش ذوق و به آن بیست و سه نفر و به دست قدرت و حکمتی که همه‌ این زیبائیها، پرداخته‌ سرپنجه‌ معجزه‌گر اوست درود می فرستم و جبهه‌ سپاس بر خاک میسایم. یک بار دیگر کرمان را از دریچه‌ این کتاب، آنچنان که از دیرباز دیده و شناخته‌ام، دیدم و منشور  هفت رنگ زیبا و درخشان آن را تحسین کردم. ۵/۱/۹۴)
آن بیست و سه نفر را انتشارات سوره مهر با قیمت ۱۹ هزار تومان منتشر کرده است و تاکنون دو بار تجدید چاپ شده است.
   

با هم بخش‌هایی از فصول چهارگانه‌ این کتاب را می‌خوانیم:

پرده اول: روزی سخت در کنار حاج قاسم  

دانشکده‌ فنی کرمان آن روزها محل اعزام نیروها به جبهه شده بود. از همه‌ شهرستان‌های استان کرمان بسیجی‌های آماده‌ نبرد، در ساختمان دایره شکل دانشکده‌ فنی، جمع شده بودند.    
روز اعزام رسیده بود و قاسم سلیمانی[فرمانده لشکر ثارالله و فرمانده کنونی سپاه قدس]، که جوانی جذاب بود و فرماندهی تیپ ثارالله را به عهده داشت، دستور داده بود همه‌
 نیروها روی زمین فوتبال جمع شوند. در دسته‌های پنجاه نفری روی زمین چمن نشستیم. قاسم میان نیروها قدم می‌زد و یک به یک آن‌ها را برانداز می‌کرد. پشت سرش میثم افغانی [از فرماندهان و شهدای شاخص کهنوجی استان کرمان، که در عملیات بیت المقدس و آزادسازی خرمشهر به شهادت رسید.] راه می‌رفت. میثم قدی بلند و سینه‌ای گشاده داشت. اگر یک قدم از قاسم جلو می‌افتاد، همه فکر می‌کردند فرمانده اصلی اوست؛ بس که رشید و بالا بلند بود.  
حاج قاسم و میثم و چند پاسدار دیگر داشتند به سمت ما می‌آمدند. دلم لرزید. او آمده بود نیروها را غربال کند. کوچک‌ترها از غربال او فرو می‌افتادند. نیروهایی را که سن و سالی نداشتند از صف بیرون می‌کشید و می‌گفت: «شما تشریف ببرید پادگان. انشالله اعزام‌های بعدی از شما استفاده می‌شه!»
   
فرمانده تیپ نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد و اضطراب در من بالا و بالاتر می‌رفت. زور بود که از صف بیرونم کند و حسرت شرکت در عملیات را بر دلم بگذارد. در آن لحظه چقدر از حاج قاسم متنفر بودم! این کیست که به جای من تصمیم می‌گیرد که بجنگم یا نجنگم؟اصلا اگر من مال جنگ نیستم، پس چرا روز اول گذشاتند به پادگان قدس بروم و آنجا یک ماه آموزش نظامی ببینم. اگر بنا نبود اعزام بشوم، پس یونس زنگی آبادی، مسئول آموزش نظامی، به چه حقی ساعت سه بامداد سوت می‌زد و مجبورمان می‌کرد ظرف چهار دقیقه با سلاح و تجهیزات در زمین یخ‌زده‌
 پادگان قدس حاضر باشیم؟ اگر من بچه‌ام و به درد جبهه  نمی‌خورم، پس چرا آقای شیخ بهایی آن همه باز و بسته کردن انواع سلاح‌ها را یادمان داده است. آقای مهرابی چرا ساعت ۱ بعد از ظهر، در بیابان‌های کنار میدان تیر، آن طرف کوه‌های صاحب‌الزمان، ما را مجبور می‌کرد یک پوکه‌ گم شده را در میان آن بیابان وسیع پیدا کنیم.  
دلم می‌خواست حاج قاسم می‌فهمید من فقط کمی قدم کوتاه است؛ وگرنه شانزده سال کم سنی نیست! دلم می‌خواست جرئت داشتم بایستم جلویش و بگویم: «آقای محترم شما اصلاً می‌دونید من دو ماه جبهه دارم؟ می‌دونید من به فاصله‌
 صدارسی از عراقیا نگهبانی داده‌ام و حتی بغل دستی‌ام توی جبهه‌ ترکش خورده؟» اما جرئت نداشتم.
حاج قاسم لباسی به تن داشت که من آن را دوست داشتم. اصلاً قیافه‌اش مهربان بود. برخلاف همه‌
 فرماندهان نظامی، او با تواضع نگاه می‌کرد و با مهربانی تحکم! در عین حال، به اعتراض اخراجی‌ها توجهی نمی‌کرد.
حاج قام نزدیک من رسیده بود و من نزدیک پرتگاهی انگار. با خودم فکر می‌کردم کاش ریش داشتم. به کنار دستی‌ام، که هم ریش داشت و هم سیبیل، غبطه می‌خوردم. لعنت بر نوجوانی! که یقه‌
 مرا در آن هیری‌بیری گرفته بود. هیچ مویی روی صورتم نبود. از خط سبزی هم که در پشت لب‌هایم دمیده بود، در آن بگیر و ببند، کاری ساخته نبود. باید صورت لعنتی‌ام را به سمتی دیگر می‌چرخاندم که حاج قاسم نبیندش. اما قدّم چه؟ یک سر و گردن از دیگران پایین‌تر بودم؛ درست مثل دندانه‌ شکسته‌ شانه‌ای میان صفی از دندانه‌های سالم. باید برای آن دندانه شکسته فکری می‌کردم.
سخت بود. اما روی زانوهایم کمی بند شدم؛ نه آنقدر که حاج قاسم فکر کند ایستاده‌ام و نه آنقدر که ببیند نشسته‌ام. حالتی میان نشسته و ایستاده بود؛ نیم‌خیز. از کوله پشتی‌ام هم برای رسیدن به مطلوب، که فریب حاج قاسم بود، کمک گرفتم. باید آن را هم سمتی می‌گذاشتم که محل عبور فرمانده بود و گردنم را به سمت مخالف می‌چرخاندم. کلاه آهنی هم بی‌تاثیر نبود. کلاه آهنی بزرگ و کوچک ندارد. این امتیاز بزرگی بود که من در آن لحظه داشتم. با اجرای این نقشه، هم مشکل قدم و هم مشکل بی‌ریشی‌ام حل شد. مانده بود دقت حاج قاسم؛ که دقت نکرد. رفت و نام من در لیست نهایی اعزام ماند؛ لیستی که به افراد اجازه می‌داد در ایستگاه راه‌آهن پا روی پله‌های قطار بگذارند و با افتخار سوار شوند.

 

پرده دوم: اولین سیلی اسارت  

[نویسنده بعد از شرح ماجرای به اسارت درآمدن خودش و دیگر دوستانش اولین لحظات به اسارت در آمدنش را اینگونه توصیف می‌کند] 
کاروان اسرا از ما دورتر و دورتر می‌شد. سرباز عراقی می‌خواست ما را به بقیه‌
 اسرا برساند. جلوی هر تانک و نفربری که از انجا رد می‌شد دست بلند می‌کرد. اما کسی برای سوار کردن ما نمی‌ایستاد. عاقبت توانست راننده‌ نفربری را که داشت دو درجه‌دار مجروح عراقی را به پشت خط منتقل می‌کرد راضی کند که ما را هم با خودش ببرد. به سختی اکبر را روی نفربر گذاشتیم؛ خوابیده روی سطح صاف و داغ شده از گرمای ا،تاب. مامور جدید از نفربر بالا آمد. به اکبر، که بی‌رمق خوابیده بود و به حسن نگاهی انداخت. سیلی محکمی به صورت حسن زد. آمد به سمت من و بی‌سوال و جواب یک سیلی هم به من زد. پنجه‌ سنگین سرباز عراقی در صورتم که نشست یک‌دفعه «اسارت» را تمام و کمال حس کردم.  
سیلی و اسیری ملازم یکدیگرند. اگر بیست سال جایی اسیر باشی، آغاز اساراتت درست زمانی است که اولین سیلی را می‌خوری! اولین سیلی حس غریبی دارد. یک‌‌دفعه ناامیدت می‌کند از نجات و خلاصی و همه‌
 امیدت به سمت خداوند می‌رود. خودت را دربست می‌سپاری به قدرت بزرگی که خدای آسمان‌ها و زمین است. درد می‌کشی و تحقیر می‌شوی و این دومی کشنده است. تحقیر شدن من با اولین سیلی حدّ و حساب نداشت. داشتم از مرد عرب سیه‌چرده‌ای سیلی می‌خورم که با پوتین‌هایش روی خاک وطنم راه می‌رفت. سیلی خوردن از متجاوز دردی مضاعف دارد. برای تخمین درد یک سیلی ملاک هست؛ اینکه کدام سوی خط مرزی باشی. اگر این طرف، در خاک خودت، باشی درد این سیلی فرق می‌کند تا آنکه آن‌سوی مرز در خاک دشمن باشی و من این طرف، روی زمین خوزستان، سیلی خوردم؛ یک سیلی پردرد!  
سرباز عراقی پشت کالیبر نشست و به راننده اشاره کرد که راه بیفتد. ساعتی نگذشته بود که میان محوطه‌ای وسیع، که جا به جایش سنگرهای بزرگ و کوچک دیده می‌شد، از ماشین پیاده‌مان کردند. سربازان عراقی با زیرپوش و دمپایی جلوی سنگرهایشان به تماشای ما ایستادند. آن‌ها هم از دیدن من تعجب کرده بودند. یک نفرشان دوید توی سنگر و با یک دوربین عکاسی برگشت. ایستاد کنارم و عکس یادگاری گرفت.
از جلوی هرسنگری که عبور می‌کردیم سربازان عراقی به تماشا ایستاده بودند. سرباز سانزده ساله ندیده بودند؛ آن هم از نوع اسیرش. داشتند مرا تحقیر می‌کردند. باید واکنشی نشان می‌دادم. باید حالی‌شان می‌کردم نترسیده‌ام و اتفاقا خیلی هم شجاعم. ولی چگونه؟ هیچ‌راهی برای ابراز شجاعت و بی‌باکی نبود، جز اینکه مغرورانه نگاهشان کنم و با تکبر راه بروم. سرم را گرفتم عقب، سینه‌ام را دادم جلو، گام‌هایم را استوار کردم و پابه‌پای افسر عراقی پیش رفتم.

پرده سوم: مثل بچه‌ آدم بگو به زور آوردنم جبهه. خلاص! 

[بعد از آنکه شخصیت اصلی کتاب وارد بازداشتگاه اسرا می‌شود، درآنجا به گروهی از درجه‌داران ارتش آشنا می‌شود و همچنین با فردی ایرانی به نام «صالح» آشنا می‌شود که به ظاهر در خدمت نیروهای عراقیست ولی در باطن به نیروهای ایرانی کمک می‌کند. در این قسمت از کتاب نویسنده شرح اولین بازجویی‌اش توسط نیروهای عراقی را می‌گوید.]  
خیلی زود عملیات تشکیل پرونده شروع شد. اسرا یکی یکی از زندان خارج می‌شدند. سوال‌های بازجو همان سوال‌های بصره بود، به علاوه یک سوال مهم و حیاتی: «ارتشی هستید یا بسیجی یا پاسدار؟»
  
راهنمایی صالح آنجا به کمک اسرایی آمد که پاسدار بودند. همه شدند ارتشی یا بسیجی. نوبت بازجویی من رسید. برخلاف دیگران، که در همان محوطه‌
 زندان بازجویی می‌شدند، گروهبان عراقی مرا از آنجا خارج کرد. نمی‌دانستم مرا به کجا می‌برند و چه نقشه‌ای برایم دارند. همه چیز و همه‌جا مخوف و وهمناک بود. به یکی از اتاق‌های انتهای راهرو منتقل شدم. سربازی وسط اتقا ایستاده بود. مردی کوتاه‌قد، که بعدها فهمیدم امسش فواد است، روی لبه‌ تخت نشسته بود. داشت با دکمه‌های ضبط صوت کتابی جلد چرمی‌اش ور می‌رفت. میکروفن ضبط صوت را وصل کرد و بعد برای اولین بار جدّی به من نگاه کرد و پرسید: «اسمت چیه؟»
- احمد.
  
- اهل کدوم استانی؟
- کرمان.
 
- آقای احمد، شما چند سالته؟
 
- هفده سال.
  
از روی تخت خم شد به سمت من. سرهایمان به هم نزدیک شد. بوی تند ادکلنش پیچید توی بینی‌ام. گفت: «ببین، من کار ندارم واقعا چند سالته؟ من می‌خوام صدات رو ضبط کنم این تو.» اشاره کرد به ضبط صوت کتابی‌اش و ادامه داد: «وقتی ازت می‌پرسم چند سالته، می‌گی سیزده سال. وقتی هم ازت می‌پرسم چرا اومدی جبهه، می‌گی به زور فرستادنم. فهمیدی؟ خلاص!»
   
دلم هُری ریخت پایین. ماجرای روز اعزام آمد جلوی چشمم و صدای قاسم سلیمانی، وقتی که داشت کوچک‌ترها را از صف بیرون می‌کشید، پیچید توی گوشم.
 
- عراقیا بچه‌های کم سن و سال رو، وقتی اسیر می‌شن، مجبور می‌کنن بگن ماها رو به زور فرستادن جبهه.
دلم را قرص کردم. از خداوند و حضرت زهرا کمک خواستم و با قاطعیت در جواب فواد گفتم: «ولی من هفده سالَمِه. کسی هم من رو به زور نفرستاده جبهه!» فواد گُر گرفت انگار. بلند شد ایستاد. اما لحن دلسوزانه‌ای در پیش گرفت.
    گفت: «این حرفا رو خمینی تو کله‌ت کرده یا خامنه‌ای یا رفسنجانی؟ ببین بچه! دوست ندارم تو کتک بخوری. من خودم ایرانی‌ام. اگه به حرفم گوش ندی، ان اسماعیل (اشاره کد به گروهبان گنده‌ عراقی) رحم نداره. می‌زنه لِهِت می‌کنه!»   
کابل قطوری توی دست اسماعیل بود و داشت ما را نگاه می‌کرد. وقتی فهمیدم فواد ایرانی است نفرتم از او بیشتر شد. گفتم: «آقا، چرا باید دروغ بگم؟» فواد گفت: «برای اینکه من بهت میگم! میگم بگو سیزده سالمه، مثل بچه آدم بگو سیزده سالمه. میگم بگو به زور آوردنم جبهه، مثل بچه‌
 آدم بگو به زور آوردنم جبهه. خلاص!» ترجیح دادم سکوت کنم. فواد سکوتم را نشانه‌ رضایت تلقی کرد و امیدوار شد. میکروفن را برداشت. گفتم: «من نمیگم سیزده سالمه. هفده سالمه!»
... فواد دستش را گرفت زیر چانه‌ام و سرم را بالا آورد. بعد برگشت به سمت اسماعیل، به او اشاره‌ای کرد و ناگهان ضربه‌
 محکمی میان شانه‌هایم نشست و پشت بند آن بارانی از کابل روی بدن و سر وصورتم فرود آمد.
[نویسنده پس از شرح ماجرای شکنجه شدنش توسط این دو نفر می‌گوید که در نهایت قبول کرد که بجای ۱۷ ساله بگوید ۱۵ سال دارد و آن دو نفر هم که دیدند با وجود اینهمه شکنجه باز کاری نمی شود کرد قبول کردند.]
 
سرانجام فواد دکمه‌
 ضبط را فشار داد و پس از مقدمه‌ای کوتاه از من پرسید: «بچه جان، خودتون رو معرفی کنید و بگید چند سالتونه؟» خودم را معرفی کردم و گفتم پانزده ساله‌ام. فواد پرسید: «چطور شد که شما به جبهه اومدید؟» او انتظار داشت بگویم مرا به زور به جبهه آورده‌اند؛ اما گفتم: «جبهه به نیرو نیاز داشت. اعلام کردن هرکی می‌تونه بیاد. من هم اومدم.» 
فواد جواب هیچ یک از سوال‌هایش را آن‌طور که می‌خواست نگرفته بود. از طرفی حوصله نداشت بازی را از اول شروع کند. ناگزیر ضبط صوت را خاموش کرد، چند فحش دیگر نثارم کرد و از اسماعیل خواست مرا به زندان برگرداند.

پرده چهارم: یک دیدار مهم    

[نویسنده در این قسمت شرح می‌دهد که از تلویزیون عراق آمدند و از آن‌ها فیلم گرفتند و صدام این فیلم‌ها را دیده است و تصمیم می‌گیرد که برای ظاهرسازی در مجامع جهانی اسرای کم سن و سال را آزاد کند. برای همین بیست و سه نفر از اسرای ایرانی که همگی کم سن و سال بودند جدا می‌شوند تا پس از دیدار با صدام به ایران بازگردانده شوند.]
صبح روز ۱۶ اردیبهشت ماه، ابووقاص [رئیس زندان] آمد توی زندان و حرف‌های مهمی بین او و صالح رد و بدل شد. صالح آمد و مثل همیشه بلند گفت: «آقایون، خیلی سریع لباس بپوسید و آماده‌
 بیرون رفتن باشید.»   
ماشین ون سرکوچه به انتظار ایستاده بود. سوار شدیم؛ به سمتی نامعلوم. وارد منطقه‌ای شدیم که با سایر جاهای شهر بغداد تفاوت داشت. کمی که رفتیم ماشین مقابل در دیگری، شبیه دری که از آن گذشته بودیم، توقف کرد. وارد اتقا وسیعی شدیم. وارد ساختمانی شده بودیم شبیه آنچه به اسم «قصر» در کتاب‌ها خوانده بودم. برای ورود از یک گیت امنیتی عبور کردیم. در جایی دیگر بازدید بدنش شدیم و کمربندهایمان را به اجبار در آوردیم و گوشه‌ای گذاشتیم. لحظه‌ای بعد وارد سالن بزرگی شدیم که میز بیضی شکل بزرگی وسط آن دیده می‌شد.
 
به فاصله‌
 چند متری اطراف میز، عده‌ زیادی افراد نظامی ورزیده و هیکلی حلقه زده بودند. خبرنگارها هم با دوربین‌های عکاسی و فیلم‌برداری گوشه‌ای ایستاده بودند. ابووقاص به سرعت خودش را رساند به صالح و چیزی به او گفت. صالح، متعجب، از جا بلند شد و به ما گفت: «می‌گه آقای سید رئیس الان میان. همه بلند بشید!»   
از پشت سر صدای پاکوبیدن نظامیان بلند شد و عکاس‌ها به سمت صداها هجوم بردند. از فاصله‌
 دور دیدیم مردی با لباس نظامی دست دخترکی سفیدپوش را گرفته و دارد به سمت ما می‌آید.  
دینا انگار روی سرمان خراب شد. ما در قصر صدام بودیم؛ مردی که شهرهایمان را موشک‌باران و به خاک کشورمان تجاوز کرده بود. او چشم در چشم ما در فاصله‌
 چندمتری داشت لبخند می‌زد و ما هیچ‌کاری جز اینکه مثل همیشه گره در ابروان بیندازیم، که یعنی ما از حضور در کاخ رئیس جمهور عراق شادمان نیستیم.
صدام نشست روی صندلی. دختر کوچکش هم کنارش نشست. در حالی که هنوز لبخند می‌زد، با گفتن «اهلاً و سهلاً» صحبت‌هایش را شروع کرد.
 
اول از شروع جنگ میان دو کشور ایران و عراق اظهار تاسف کرد و بعد ژست صلح طلبی گرفت و گفت: «امروز ما خواستار صلح هستیم و گروه‌هایی از سازمان ملل هم دارند تلاش می‌کنند. اما رژیم ایران حاضر نیست تن به صلح بدهد!»
  
او سپس رو به ما گفت: «همه‌
 بچه‌های دنیا بچه‌های ما هستند. رژیم ایران نباید شما را در این سن و سال به جبهه می‌فرستاد که کشته بشوید. جای شما در میدان جنگ نیست. شما الان باید در مدرسه باشید و درستان را بخوانید.»
[در اینجا صدام ابتدا می‌گوید که قصد دارد این بیست و سه نفر را به ایران بازرداند و بعد از آن هم با یک یک آن‌ها در مورد اینکه اهل کدام شهر ایران هستند و شغل پدرشان چیست، صحبت می‌کند. بعد از آن دختر کوچک صدام به همه آن جمع نفری یک شاخه گل می‌دهد و با درخواست صدام قرار می‌شود که آن بیست و سه نفر برای گرفتن عکس یادگاری با صدام در کنار او جمع شوند!]

 

عکس گرفتن با صدام حسین بیش از حد برایمان سخت و نفرت‌آور بود. اما ما اسیر بودیم و چاره‌ای جز انجام دادن فرمان نداشتیم. با اکراه جمع شدیم پشت صندلی صدام. حال بدی داشتم. نمی‌خواستم در عکس دیده بشوم. سرم را پایین گرفتم.   
همه چیز برای گرفتن یک عکس یادگاری مهیا بود. اما این عکس چیزی کم داشت؛ لبخندی که روی لب‌های ما باشد و فضای عکس را کاملا عاطفی کند. صدام زیرکانه، برای عوض کردن چهره‌
 درهم رفته‌ ما دست به کار شد. از ما پرسید: «کدام یک از شما می‌تواند یک جوک تعریف کند؟» هیچکس پاسخی نداد.

صدام گفت: «پس هلا برای شما یک جوک می‌گوید.» اما هلا لحظه‌ای کوتاه سرش را از روی کاغذ نقاشی‌اش برداشت و کودکانه گفت: «نُچ»
نقشه صدام برای خنداندن ما نرگفت. اما لحن کودکانه‌
 هلا جوری بود که ما خنده‌مان گرفت و عکاس‌ها از لبخند ناخواسته‌ دو سه نفر از بچه‌های ما به موقع استفاده کردند.
جلسه تمام شد. صدام رفت و ما به زندان بغداد برگشتیم.
 

 




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱۱/۳ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

ساختار برق فشار قوی

هدف اصلی از احداث پستهای فشارقوی امکان انتقال نیروی برق از نیروگاهها به محل های مصرف و ایجاد ارتباط مناسب بین نقاط تولید و مصرف و در نتیجه ایجاد امکان مناسب برای بهره برداری از سیستم برق رسانی می باشد. در نتیجه پستهای انتقال نیرو بایستی در شرایط مختلف بهره برداری سیستم آمادگی انجام وظیفه خود را داشته باشند. و بهره برداری از سیستم را تسهیل نموده و کمترین اختلال را ایجاد نمایند . در حقیقت اولویت اول در بهینگی یک پست تامین نیازهای بهره برداری سیستم می باشد.

۱-۲- دسته بندی پست های فشارقوی

برای جلوگیری از تنوع زیاد ، پست ها به سه گروه اساسی تقسیم می شوند:

پستهای بسیار مهم : پستهایی هستند که در آنها قطع برق حتی به صورت موقت برای شبکه قابل تحمل نباشد و این عمل ممکن است اثراتی چون از بین بردن پایداری شبکه و درنتیجه ایجاد خاموشی سراسری و یا خاموشی منطقه ای داشته باشد و یا در مورد صنایع باعث خراب شدن اساسی تجهیزات موجود گردد. این سری پستها شامل موارد زیر می باشد:

· پستهای نیروگاهی بزرگ با ظرفیت بالا

· پستهایی که در صورت خاموشی آنها پایداری سیستم تحت الشعاع قرار گیرد

· صنایع ذوب یا صنایع مشابه که اهمیت استثنایی از لحاظ تداوم تغذیه دارند.

پستهای مهم : پستهایی که قطع برق به صورت موقت برای آنها قابل تحمل باشد ولی در بلند مدت اثرات سویی بجا می گذارد . این پستها شامل موارد زیر می باشد:

· پستهای صنایع بزرگ که قطع برق در آنها برای مدت طولانی باعث کم شدن تولید و احیانا کمبود در بازار مصرف گردد.

· پستهای تبدیل پربار شهری و یا منطقه ای که قطع آنها باعث ایجاد خاموشی موضعی می شود ولی پایداری سیستم را مختل نمی سازد.

· پستهای تغذیه کننده مناطق صنعتی و کشاورزی مهم.

پستهای معمولی : پستهایی که قطع برق در مواقع اضطراری به مدت زیاد (چند ساعت) برای آنها قابل تحمل باشد . معمولا اینگونه پستها دارای مصرف کمی می باشند، نظیر:

· پستهایی که بار آنها عمدتا مصارف خانگی و یا کارگاهی صنعتی کم اهمیت می باشند.

· پستهای انتقال مربوط به مناطق کم بار و یا با استعداد رشد کردن

· پستهایی که از طریق خطوط تک مداره به صورت شعاعی تغذیه می شوند.

۱-۳- اجزاء تشکیل دهنده پستها:

۱-۳-۱- سوئچگیر : به مجموعه ای از تجهیزات فشار قوی که عمل ارتباط بین فیدرهای مختلف را با باس بار (شینه ها) و یا قسمتهای مختلف شینه ها را در یک سطح ولتاژ معین انجام می دهد، سوئیچگیر گفته می شود. قسمتهای سوئیچگیر عبرتند از:

کلیدهای قدرت

سکسیونر

ترانس ولتاژ

ترانس جریان

برقگیر

موچگیر

مقره ها، هائیها، اسکلتهای فلزی، شینه ها و

۱-۳-۲- ترانسفورماتورهای قدرت و تغذیه داخلی: ترانسفورماتورهای قدرت عمل تبدیل انرژی از یک سطح ولتاژ به سطح ولتاژ دیگری را انجام می دهند.ترانس تغذیه داخلی برای مصرف داخلی پست در نظر گرفته می شود، که از شبکه همجوار پست یا از طرف فشار ضعیف ترانس اصلی پست تغذیه می گردد.

۱-۳-۳- سیستم تاسیسات الکتریکی جنبی: مانند سیستم یا سیستم حفاظت از صاعقه ارتباط بین پایه های فلزی توسط سیمهای مخصوص که بر فراز مرتفع ترین نقاط آنها انجام می شود و همچنین شبکه زمین، به منظورزمین کردن نقاط نوترال دستگاهها و بدنه فلزی تجهیزات و ایجاد ایمنی پرسنل، از چاه در پستهای توزیع و شبکه زمین در پستهای فشار قوی استفاده می گردد.

۱-۳-۴- تاسیسات جنبی ساختمانی: تاسیساتی هستند که بسته به مورد و موقعیت هر پست در نظر گرفته می شود اتاق نگهبانی، پارکینگ، انبار اتاق دیزل ساختمانهای مسکونی و غیره.

۱-۳-۵- سیستمهای جبران کننده بار راکتیو: برای اصلاح ضریب قدرت کنترل ولتاژ از سیستمهای جبران کننده توان راکتیو شامل سلف و خازن استفاده می شود.

۱-۳-۶- ساختمان کنترل: ساختمانی است که می توان از آنجا پست را کنترل نمود و معمولا از قسمتهای زیر تشکیل شده است.

الف- اتاق فرمان : که کلیه تابلوهای فرمان در آن قرار دارد و محل استقرار اپراتورها نیز می باشد. دراتاق فرمان بیشتر تابلوها کنار هم قرار دارد و هر تابلو معمولا مربوط به یک مدار می باشد و دیاگرام تک خطی باس بارها روی تابلو پیاده شده است و محل هر کلید در روی تابلو نمایانگر وضعیت آن وسیله در خود پست می باشد.

ب- اتاق رله : در این اتاق کلیه رله ها و وسایل حفاظتی نصب می شود.

ج- اتاق تغذیه : تابلوهای مربوط به سیستمهای تغذیه در آن قرار داده می شود. ممکن است اتاق رله و اتاق تغذیه در اتاق فرمان باشد.

د- اتاق باطری : کلیه باطریهای موجود در این اتاق قرار دارد.

ه- اتاق دیزل : جهت تولید برق AC هنگام قطع برق و قطع ترانس داخلی

و- تاسیسات وابسته جنبی : اتاق استراحت انبار آشپزخانه و غیره

فصل دوم

بررسی تجهیزات فشارقوی ، حفاظت ، کنترل و ثبات وقایع

۲-۱- تجهیزات فشارقوی

۲-۱-۱- برقگیر

۲-۱-۱-۱- تعریف برقگیر و کاربرد آن در پست

برقگیرها به منظور حفاظت تجهیزات درمقابل اضافه ولتاژهای گذرا وتخلیه اضافه ولتاژهای موجی ظاهر شده درهادیهای خطوط وپست‌های فشار قوی بکار میروند. اضافه ولتاژهای موجی، استقامت عایقی تأسیسات وتجهیزات فشارقوی را مختل نموده وبروز قوس واتصالی را درشبکه ظاهر می‌سازند برق‌گیرها به شکل موازی با وسیله تحت حفاظت خود قرارمی‌گیرند.

نحوه عملکرد یک برقگیر جهت حفاظت تجهیزات به این صورت است که انرژی موج توسط برق گیر به زمین منتقل شده وبلافاصله پس ازبرقراری جریان موجی درفاصله چند میکروثانیه وکاهش دامنه ولتاژ تایک مقدار مشخص (سطح حفاظتی برق گیر)، مسیر جریان تخلیه دربرق‌گیر قطع شده وازادامه برقراری جریان وتبدیل آن به جریان اتصالی فرکانس قدرت جلوگیری می‌شود.

به دلیل مزایای برق‌گیرهای ZnO درحال حاضر ومتداول شدن آنها درمقیاس وسیع درصنعت برق بحث روی برق‌گیرها ومشخصه‌های آن به این نوع محدود شده است. دراین نوع برق‌گیرها، المانهای مقاومتی ازاکسید روی با مشخصه شدت غیرخطی که با اکسید فلزات دیگرترکیب شده ساخته می‌شوند.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱۱/۳ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

جنگ تحمیلی دشمنان و دفاع مقدس ما

شکست طرحهای براندازی نظام جمهوری اسلامی ، هیئت حاکمه امریکا را در سال 1359 به سمت تجربه راه حل نظامی تمام عیار سوق می داد . شرایط آن روز جهان مانع از اقدام یکجانبه امریکا می گردید . انتخاب عراق به عنوان آغاز گر جنگ ، انتخابی بسیار حساب شده بود . این کشور متحد شوروی و بلوک شرق شناخته می شد و بطور طبیعی آنها را در حمایت از صدام در کنار امریکا و اروپا قرار می داد .همچنین عراق در صورت لزوم می توانست تا مدتها با ثروت ملی خود ، جنگ علیه ایران را اداره کند . روحیه قدرت طلبی صدام وخصومتهای مرزی دو کشور در گذشته شرایطی ایده آل برای امریکا پدید می آورد تا به صدام برای تجاوز به ایران چراغ سبز نشان دهد .

به هر حال ارتش عراق در روز 31 شهریور 1359 تجاوز گسترده نظامی خویش را علیه ایران آغاز کرد . ماشین جنگی صدام که از مدتها قبل به کمک دولت فرانسه و کارتلهای اسلحه سازی آمریکایی و انگلیسی و تجهیزات نظامی روسی آماده این تجاوز شده بود به سرعت کیلومترها در خاک ایران پیشروی کرد و مناطقی وسیع از پنج استان ایران را اشغال کرد . ایران در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته بود و دو راه بیشتر نداشت : یا تصمیم به مقاومت در جنگی نابرابر ؛ با اشاره به اینکه ارتش ایران بعد از حوادث انقلاب دوران اولیه بازسازی خود را می گذراند و سپاه پاسداران انقلاب هم که به فرمان امام خمینی (س) تشکیل شده بود ، در آغاز راه بود و نیرو و تجهیزات و تجربه کافی نداشت و یا تسلیم شدن در برابر خواستهای آمریکا و در نهایت دست کشیدن از انقلاب و اسلام . امام بی درنگ فرمان مقاومت صادر کرد و در اولین تحلیلهایش طی سخنانی آمریکا را عامل اصلی جنگ و حامی و تحریک کننده صدام خواند و به مردم اطمینان داد اگر به دفع تجاوز دشمن به عنوان یک تکلیف شرعی بپاخیزند ، شکست دشمن قطعی است .

چرا جنگ ادامه یافت ؟

نیروهای عراقی قبل از رسیدن به هدفهای تعیین شده با دفاع مردم ایران مواجه شدند . واقعیتهای محاسبه نشده و تلخ برای آمریکا کم کم هویدا شد . دور تازه ای از فشارهای سیاسی بر ایران با سردمداری کاخ سفید آغاز شد . آنها به جای محکوم کردن این تجاوز آشکار جمهوری اسلامی را تحت فشار گذاشتند که آتش بس پیشنهادی را بپذیرد . ایران برای سد پیشروی دشمن در سخت ترین شرایط دفاع می کرد و چندین هزار کیلومتر مربع از خاک ایران هنوز در اشغال دشمن بود . ضمن اینکه صدام در هیچ یک از پیشنهادات نه تنها تضمینی برای عقب نشینی به مرزها نداده بود بلکه رسماً مدعی بود که مناطق وسیع اشغال شده و مناطق دیگر که هنوز به اشغال درنیامده اند می بایست به خاک عراق ملحق شوند ! . واقعیت اینست که کشورهایی که دم از آتش بس می زدند . خواستار صلح نبودند ، بلکه شعار صلح طلبی را به عنوان اهرمی برای منزوی ساختن ایران بکار می بردند . آنها اگر در ادعاهایشان صادق بودند کافی بود به جای تحریم تسلیحاتی و اقتصادی و نفتی جمهوری اسلامی ایران ، کمکهای خود را به صدام متوقف می کردند . امام خمینی (س) عزم خویش و ملت را برای ادامه دفاع تا عقب نشینی متجاوز به مرزهای شناخته شده و جبران خسارت وارده اعلام می داشت . پس از عزل بنی صدرو حاکمیت خط امام بر ارکان اجرایی کشور سلسله عملیات آزادسازی مناطق اشغال شده بوسیله سپاه اسلام شتاب گرفت . در سومین سال جنگ . پس از عملیات بیت المقدس که در سوم خرداد 1361 منجر به آزادسازی بندر مهم و استراتژیک خرمشهر از دست قوای متجاوز عراقی گردید ، رهبری و ملت ایران چاره ای جز ادامه دفاع مقدس خود نداشتند ؛ هنوز قسمتهایی از خاک ایران در اشغال قوای متجاوز بود و صدام با دلگرمی از حمایتهای بی دریغ دولتهای بزرگ جهان به تقویت مجدد و حمله نظامی می اندیشید ، نه صلح و توقف یکجانبه جنگ از سوی ایران . کشور را در برابر هجومهای بعدی عراق بی دفاع می ساخت . آمریکا تنها راه باقیمانده را بین المللی کردن بحران جنگ می دانست ، بر همین اساس جنگ موسوم به جنگ نفتکشها ، آغاز شد . ناوهای جنگی فرانسه ، انگلیس ، آمریکا و روسیه به آبهای خلیج فارس وارد شدند . مأموریت نیروهای اعزامی ، جلوگیری از صدور نفت ایران و توقف و بازرسی کشتیهای تجاری و جلوگیری از صدور کالاهای اساسی به جمهوری اسلامی بود و این مسائل همه به خاطر آن بود که اینک در ماه های آخر جنگ هشت ساله ، سپاه اسلام در موضعی کاملاً برتر قرار گرفته بود و دشمن را در اکثر مناطق اشغال شده به پشت مرزهایش فراری داده بود . آمریکا در آخرین اقدام تجاوز کارانه اش هواپیمای مسافر بری ایران را که حامل 290 مسافر بود ( 12/4/1367 ) بر فراز خلیج فارس سرنگون و کلیه مسافرین آن را قتل عام کرد . صدام نیز کارنامه جرایمش را با بمباران شیمیایی شهر عراقی حلبچه به پایان رسانید . قطعنامه 598 شورای امنیت از تصویب گذشت این قطعنامه قسمت عمده نقطه نظرات و شرایط قبلی ایران برای ترک نبرد را که از آغاز دفاع خویش بر آنها اصرار می ورزید ولی سازمانهای بین المللی به امید پیروزی صدام زیر بار نمی رفتند ، پذیرفته بود . در پیام امام خمینی (س) معروف به پیام قبول قطعنامه ( 29/4/1367 ) کارنامه جنگ تحمیلی و ابعاد آن به روشنی بازگویی شده و خطوط آینده نظام در همه زمینه ها و از آن جمله مواجهه با ابرقدرتها و پایداری بر اهداف انقلاب ترسیم شده است . بدین ترتیب جنگ تحمیلی 8 ساله به پایان رسید و جمهوری اسلامی حضور خود را به عنوان یک قدرت با ثبات و غیر قابل شکست در پهنه بین المللی به اثبات رسانید و پیام خویش را ابلاغ نمود .

فرق بین جنگ و دفاع مقدس چیست؟

تبیین تفاوت دو واژه فوق نیازمند توجه به مفهوم و نوع نگاهی است که در ادبیات سیاسی و هنجارهای اجتماعی و دینی یک جامعه پیرامون این دو وجود دارد ؛ جنگ یا « نبرد مسلحانه بین دولتها» به عنوان واقعیتی در جوامع بشری ، مفهومی عام و از جنبه های مختلف قابل تعریف است و به انواع متعددی نظیر ؛ تهاجم نظامی ، جنگ تدافعی ، مشروع و یا نامشروع ، داخلی یا بین المللی و ... ، تقسیم می شود . و در بسیاری مواقع جنگ اقدامی ناپسند ، غیر عقلی ، غیر دینی و نامقدس است نظیر تجاوزات نظامی و راه اندازی جنگ به خاطر سلطه طلبی ، جاه طلبی ، چپاول منابع ملت های دیگر و... . اما دفاع مقدس نوعی خاص از جنگ و نبرد مسلحانه است که از یکسو حالت تدافعی در مقابل تجاوز نظامی بیگانگان داشته واز سوی دیگر مطابق با هنجارهای دینی پذیرفته شده در یک جامعه و دارای ارزش دینی و اجتماعی است . مانند جنگ به منظور دفاع از خویش (دفاع مشروع) در مقابل متجاوزین به دین، عِرض، جان و مال خود و بستگان یا مملکت و نیز به منظور دفاع از مظلومین عالم و یا در مقابل ستمگرانی که آزادی دعوت دینی را سلب می کنند و با حاکمیت استبدادی مانع انتخاب آزادانه دین صحیح از سوی مردم می گردند.

در ادامه جهت تبیین دقیقتر موضوع دفاع مقدس توجه به نکات ذیل حائز اهمیت است:

یک. قداست و امور مقدس در فرهنگ اسلام

از نظر دین، هر فعل یا امری که جنبه الهی و صبغه ربوبی داشته باشد، مقدس است. « صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً ؛». بقره(2)، آیة 138

قدسی بودن مبتنی بر بهره مندی از صبغه و جنبه الهی در عقاید، اخلاق و افعال فردی و اجتماعی است و آن نیز در پرتو حسن و نیکویی فعل و فاعل به دست میآید. بنابراین هر چیزی که صبغه ربوبی و جنبه الهی داشته و تحت نظارت و دستور خداوند متعال باشد، از امور مقدس محسوب می‏شود. حتی افعالی که انسان‏ها به مقتضای طبیعت و نیازهای طبیعی خود، انجام می‏دهند و در راستای دستورات خداوند متعال است، از امر قدسی شدن مستثنا نیست.

امام صادق(ع) در این باره می‏فرمودند: « الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله »؛ «کسی که برای تأمین خانواده خویش تلاش کند، اجر او مانند پاداش مجاهد در راه خداست».

دقت در این حدیث و سایر احادیث مشابه آن، نشان می‏دهد که شرع با دخالت در امور دنیوی ـ حتی در امور ضروری بشر، همانند به دست آوردن مخارج زندگی ـ سبب می‏شود بین امور دنیوی بشر و مفاهیم کاملا مقدس (همانند قرآن کریم، پیامبران و امامان و...) ارتباط برقرار و آنها نیز اموری قدسی و الهی شود. حتی ممکن است آن قدر میزان تقدس و الهی بودن آنها بالا باشد، که انسان به یاری آنها بتواند در معاد به بالاترین مدارج عالی بشریت و لقای پروردگارش نایل آید.

تشخیص امور مقدس، می‏تواند هم از طریق دلایل نقلی و آیات و روایاتی باشد که برای اعمال خاصی نظیر نماز، روزه، حج و جهاد و... ارزش و جایگاه ویژه ای قائل شده اند و هم می‏تواند از طریق دلیل عقلی دین و حکم آن دربارة اعمالی صورت پذیرد که مربوط به امور زندگی دنیوی و معیشتی جامعه است. در این قبیل از اعمال و رفتار، هیچ فرقی (بین امور مهم و غیر مهم وجود ندارد؛ به گونه ای که از اعمال به ظاهر کم اهمیت مانند خوردن، آشامیدن، تفریح، مسافرت و...) تا امور سرنوشت ساز اجتماعی (نظیر تهیه امکانات اقتصادی ملت، ارایه خدمات و بهداشت و درمان، حفظ امنیت داخلی و خارجی، قانونگذاری و...) همه در صورتی که در راستای تعالیم و ارزش‏های الهی بوده و صبغه دینی به خود گیرد و برای تحصیل قرب و رضای الهی باشد می‏تواند اموری مقدس شوند؛ گرچه درجة قداست آنها متفاوت است.

بالاخره اینکه با همه ارزش و اهمیتی که دین اسلام برای هدایت مردم و فهم درست و اقبال انسان‏ها به سوی خداوند متعال و تعالیم او قائل است، هیچ‏گاه تقدّس و ارزشی ماورایی دین و مقدسات ربوبی را بر دیدگاه ها، فهم‏ها و تلقی‏های آنان مبتنی نمی‏کند؛ این گونه نیست که قداست امری، بستگی به نظر و رأی مردم داشته باشد و براساس نظرات موافق و مخالف و توهم و خیال پردازی‏های اشخاص، قداست آنان در تغییر باشد؛ بلکه امور مقدس دارای پشتوانه مستقل و ثابت دینی است.

دو. مقدس بودن جهاد و دفاع در اسلام

از منظر اسلام، جهاد و دفاع از جایگاه ارزشی بسیار بالایی برخوردار است و در زمره مهم‏ترین امور مقدس دینی به شمار می‏آید. شهید مطهری(ره) در این زمینه می‏نویسد: «اسلام دینی نیست که بگوید اگر کسی به طرف راست چهره ات سیلی زد، طرف چپ را جلو ببر و دینی نیست که بگوید کار خدا را به خدا و کار قیصر را به قیصر وابگذار، و همچنین دینی نیست که ایدة مقدس اجتماعی نداشته باشد و یا کوشش در راه دفاع یا بسط آن ایده را لازم نشمارد. قرآن کریم سه مفهوم مقدس را در بسیاری از آیات خود توأم آورده است: «ایمان»، «هجرت» و «جهاد». انسان قرآن، موجودی است وابسته به ایمان و وارسته از هر چیز دیگر، این موجود وابسته به ایمان برای نجات ایمان خود، هجرت می‏کند و برای نجات ایمان جامعه و در حقیقت برای نجات جامعه از چنگال اهریمن بی ایمانی جهاد می‏نماید».

امام علی(ع) در نهج البلاغه در اهمیت جهاد می‏فرماید: « ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصه اولیائه »؛ «همانا جهاد دری از درهای بهشت است که فقط به روی دوستان خاص خویش گشوده است» و در ادامه می‏فرماید: « و هو لباس التقوی »؛ «جهاد جامه تقوا است». تقوا؛ یعنی، پاکی راستین و پاکی از آلودگی‏های روحی و اخلاقی که در خودخواهی‏ها و خودپسندی‏ها و خودگرایی‏ها ریشه دارد. به همین دلیل، مجاهد واقعی با تقواترین افراد است؛ زیرا هر کسی از جنبه ای پاک و متقی است. یکی از نظر حسادت، دیگری از نظر بخل و... اما مجاهد از هستی خود گذشته و آن را فدای دین و مردم خود کرده است. بنابراین دری که به روی مجاهدین باز می‏شود، با سایر پاکان متفاوت است.

سپس می‏فرماید: « و درع الله الحصینه و جنته الوثیقه »؛ «جهاد زره نفوذ ناپذیر خدا و سپر مطمئن خداست».

اگر روح ملّتی، روح جهاد باشد و همیشه به این سپر الهی مجهّز شود، دیگر هیچ دشمن توانایی تجاوز و سلطه بر آنان را نخواهد داشت.

امام علی(ع) ضمن برشمردن آثار مثبت جهاد، به بعضی از آثار منفی که بر ترک آن مترتب است اشاره نموده، می‏فرماید: «آن که از جهاد به دلیل بی‏میلی و بی‏رغبتی روبرگرداند، خداوند جامه ذلت و روپوش بلا برتن او می‏پوشاند و او را لگدکوب حقارت می‏گرداند و حجاب‏ها و پرده‏ها روی بصیرت دل او قرار می‏دهد و بینش را از او سلب می‏کند، برخورداری از دولت حق به جریمه ترک جهاد از او برگردانده می‏شود و به سختی‏ها و شداید گرفتار می‏گردد و از رعایت انصاف درباره اش محروم می‏شود».

از این روست که پیامبر گرامی اسلام می‏فرماید: « الخیر کله فی السیف و تحت ظل السیف »؛ «خیر و برکت در شمشیر و زیر سایه شمشیر است».

در هر صورت، بررسی آیات و روایات متعدد، بیانگر جایگاه والای ارزشی جهاد و دفاع در اسلام و قداست آن است. البته اسلام دین رحمت و صلح و همزیستی مسالمت آمیز است و وجود و وجوب جهاد در آن، صرفاً جنبه‏ای تدافعی دارد و به هیچ وجه، تجاوزگری، ظلم و ستم به حقوق دیگران را تجویز نکرده و برنمی‏تابد.

و سر انجام جنگی که در تاریخ 31/6/1359 از طرف صدام با حمایت بیش از 50 کشور با نام قادسیه و با هدف اصلی بر اندازی رژیم جمهوری اسلامی بر ایران تحمیل شده بود در تاریخ    7/5/1367 با سرکوب حمله مشترک منافقین کوردل و ارتش بعثی عراق متوقف شد .

مقاومت خرمشهر، نقطه عطف تاریخ جنگ

حدود یکصدو پنجاه‌ سال‌ قبل‌، میرزا تقی‌ خان‌ امیرکبیر درمذاکرات‌ چهار جانبه‌ی‌ روس‌، انگلیس‌، عثمانی‌ و ایران‌، بعد از چهارسال‌ گفت‌وگو، پیمان‌ دوم‌ ارزنة‌الروم‌ (1847) را امضا کرد و به‌ موجب‌آن‌ در ازای‌ صرف‌نظر از دعاوی‌ ایران‌ در مورد سلیمانیه‌ و واگذاری‌حاکمیت‌ کامل‌ آن‌ به‌ عثمانی‌، حاکمیت‌ ایران‌ بر خرمشهر را تثبیت‌کرد.

این‌ تنها باری‌ نبود که‌ ایران‌ برای‌ رهایی‌ خرمشهر و نگه‌داشتن‌ آن‌فدیه‌ و قربانی‌ می‌داد. در عهد نامه‌ی‌ پاریس‌ (1857) که‌ بین‌ ایران‌ وانگلستان‌ منعقد شد، خروج‌ نیروهای‌ بریتانیا از خرمشهر در ازای‌خروج‌ نیروهای‌ ایران‌ از هرات‌ مقرر گردیده‌ است‌. در شهریور 1320خرمشهر مجدداً توسط‌ نیروهای‌ انگلیسی‌ اشغال‌ شد. این‌ بار نیز عنصرتعیین‌ کننده‌ در آزادی‌ خرمشهر، توافق‌ قدرت‌های‌ بزرگ‌ بود. به‌ طورکلی‌ در عهدنامه‌های‌ گذشته‌، پس‌ گرفتن‌ بخشی‌ از خاک‌ ایران‌ (مثل‌خرمشهر) در صورتی‌ نتیجه‌ می‌داد که‌ بخش‌ دیگری‌ از آن‌ (سلیمانیه‌ یاهرات‌ یا...) به‌ دشمن‌ واگذار شود و این‌ به‌ خاطر آن‌ بود که‌ عنصرتعیین‌ کننده‌ در آزادی‌ خرمشهر، توافق‌ قدرت‌های‌ بزرگ‌ (مثل‌ روس‌ وانگلیس‌) و اصطکاک‌ و اشتراک‌ منافع‌ آنان‌ بود نه‌ قدرت‌ داخلی‌ ومستقل‌ ایران‌.

خرمشهر در جنگ تحمیلی‌ نیز اشغال‌ و آزاد شد؛ اما این‌ بارخرمشهر یک‌ نقطه‌ی‌ عطف‌ است‌؛ نه‌تنها در جنگ‌ تحمیلی‌ بلکه‌ درتاریخ‌ ایران ‌.بعد از قرن‌ها، این‌ اظهار وجود ملّی‌ با اتّکای

صفرف‌ به‌قدرت‌ خودی‌ آن‌ هم‌ در برابر متجاوزی‌ که‌ تقریباً همه‌ی‌ قدرت‌های‌مطرح‌ در جهان‌ حامی‌ وی‌ بودند، به‌ معنای‌ پایانی‌ بر یک‌ دوره‌ی‌طولانی‌ف خالی‌ از حماسه‌ و استقلال‌ در تاریخ‌ ایران‌ است‌ و این‌ تنها وتنها از برکت‌ وقوع‌ انقلاب‌ اسلامی‌ به‌ رهبری‌ رادمردی‌ الهی‌،امکان‌پذیر گردید. خرمشهر، دو حماسه‌ را در خود جای‌ داده‌ است‌: حماسه‌ی‌مقاومت‌ خرمشهر و حماسه‌ی‌ آزادی‌ خرمشهر.

آزادی‌ خرمشهر یک‌ حماسه‌ی‌ بزرگ‌ است‌؛ زیرا به‌ ملتی‌ آموخت‌که‌ می‌توانند شکست‌ را مقدمه‌ی‌ یک‌ پیروزی‌ف فراموش‌ ناشدنی‌ قراردهند و باز هم‌، عزت‌، استقلال‌ و آزادی‌ف تعیین‌ سرنوشت‌ را تجربه‌ کنند.اما در مقایسه‌، اولی‌ عظیم‌تر، مهم‌تر و تعیین‌ کننده‌تر است‌. اصولاًوقوع‌ حماسه‌ی‌ دوم‌ مرهون‌ وقوع‌ حماسه‌ی‌ اول‌ است‌. اگر خرمشهرنظیر گذشته‌ی‌ تاریخی‌اش‌، بدون‌ مقاومت‌ اشغال‌ می‌شد، سرنوشتی‌دیگر برای‌ جنگ‌ تحمیلی‌ رقم‌ می‌خورد و نوبت‌ به‌ عملیات‌بیت‌المقدس‌ و آزادی‌ خرمشهر نمی‌رسید. اگر بررسی‌ کنیم‌ که‌ چراجنگ‌ تحمیلی‌ در روندی‌ بر خلاف‌ آن‌ چه‌ طراحانش‌ رقم‌ زده‌ بودندجلو رفت‌، مقاومت‌ خرمشهر از مهم‌ترین‌ عواملی‌ است‌ که‌ ازهمان‌وهله‌ی‌ اول‌، این‌ بررسی‌ را شکل‌ می‌دهد.

مقاومت‌ سی‌ و پنج‌ روزه‌ی‌ خرمشهر، اراده‌ی‌ جنگ‌ را در نظامیان‌بی‌محابای‌ عراقی‌ متزلزل‌ کرد و به‌ آنها که‌ ابتدا تصور برخورد با یک‌وضعیت‌ ساده‌ و متلاشی‌ شده‌ را داشتند فهماند که‌ اشغال‌ آسان‌نخواهد بود و در هر قدم‌ باید متحمل‌ خسارات‌ عدیده‌ا

تو جیه عراق برای حمله به ایران

 

«امّة‌ عربیة‌ واحدة‌، ذات‌ رسالة‌ خالدة‌»؛ یک‌ امت‌ عرب‌ با یک‌رسالت‌ تاریخی‌ جاوید. این‌ شعار از جمله‌ شعارهای‌ اشغال‌گران‌ بود که‌پس‌ از آزادی‌ مناطق‌ اشغالی‌ ایران‌ توجه‌ هر ناظری‌ را به‌ خود جلب‌می‌کرد. شعار «الوحدة‌، الحریة‌، الاشتراکة‌» شعار دیگری‌ بود که‌ گویای‌سه‌ رکن‌ اساسی‌ ایدئولوژی‌ حزب‌ بعث‌ است‌: وحدت‌، آزادی‌،سوسیالیسم‌. منظور از وحدت‌، وحدت‌ عربی‌ است‌؛ منظور از آزادی‌،آزادی‌ اعراب‌ از غیر اعراب‌ است‌ و سومین‌ عنصر در واقع‌ نوعی‌توتالیتریسم‌ عربی‌ خاص‌ بعثی‌هاست‌.

آن‌ چه‌ بعثی‌ها از ابتدا در پی‌ آن‌ بوده‌اند، توسعه‌طلبی‌ و کسب‌ وافزایش‌ قدرت‌ این‌ حزب‌ بوده‌ است‌ و عربیّت‌، پوشش‌ و محمل‌ و نیزمنبع‌ پتانسیل‌ و انرژی‌ لازم‌ بسیج‌ این‌ تحرک‌ محسوب‌ می‌شود. نظیرغالب‌ ایدئولوژی‌ها و مشرب‌های‌ جدید غیر اسلامی‌ طرح‌ شده‌ درسرزمین‌های‌ عربی‌، این‌ ایدئولوژی‌ را نیز اعراب‌ غیرمسلمان‌پایه‌گذاری‌ کرده‌اند. میشل‌ عفلق‌ از طراحان‌ و تئوریسین‌های

 

این‌عربیت‌ خاص‌ است‌. عربیتی‌ که‌ اسلام‌ را نیز ذیل‌ قومیت‌ قرار می‌دهد؛چنان‌ چه‌ لازم‌ باشد از آن‌ استفاده‌ می‌کند و چنان‌ چه‌ ضرورت‌ اقتضاکرد محو می‌شود. از نظر میشل‌ عفلق‌، رسالت‌ تاریخی‌ اعراب‌ این‌ است‌ که‌ بار دیگرعصر امویان‌ و عباسیان‌ را تجدید کنند و این‌ تنها زیر پرچم‌ حزب‌ بعث‌امکان‌پذیر است‌. عفلق‌ در جشن‌ میلاد پیامبر اسلام‌، ایشان‌ را میلادعربیسم‌ می‌نامد و در این‌ مورد می‌افزاید: «محمد، تجسّم‌ همه‌ی‌عرب‌هاست‌. پس‌ باشد که‌ امروز هم‌ هر عرب‌، محمدف دیگری‌ شود.»

به‌ نظر عفلق‌، ناسیونالیزم‌ عرب‌ چنان‌ وسیع‌ است‌ که‌ اسلام‌ را نیزدر برمی‌گیرد. بنابراین‌ ایدئولوژی‌ حزب‌ بعث‌ مثل‌ انواع‌ایدئولوژی‌های‌ غرب‌ جدید بر اساس‌ جدایی‌ مذهب‌ از سیاست‌ قرارداده‌ شده‌ است‌ و سران‌ این‌ حزب‌ بر آن‌، به‌ خصوص‌ در مقابله‌ باانقلاب‌ اسلامی‌ تأکید و صراحت‌ دارند. مثلاً سعدون‌ حمادی‌، وزیرخارجه‌ی‌ عراق، مدت‌ کوتاهی‌ بعد از شروع‌ جنگ‌ تحمیلی‌ (10 اکتبر1980/ 18 مهر 1359) تأکید کرد: ایدئولوژی‌ف ما (حزب‌ بعث‌) براساس‌ جدایی‌ دین‌ از سیاست‌ است‌ و ما نمی‌توانیم‌ امور سیاسی‌ را باامور مذهبی‌ یکی‌ کنیم‌. از ناحیه‌ی‌ شخص‌ صدام‌ نیز مطالب‌ مشابهی‌اظهار شده‌ است‌: «همه‌ی‌ پیامبران‌ از ملت‌ عرب‌ برخاسته‌اند و خداونداصرار داشته‌ است‌ که‌ نماینده‌ی‌ او در روی‌ زمین‌، یک‌ عرب‌ باشد.ملت‌ عرب‌، منبع‌ همه‌ی‌ پیامبران‌ و مهد تمدن‌ بشر می‌باشد».

بعثی‌ها با اتکا به‌ این‌ ایدئولوژی‌، در عمل‌، مطامع‌ عراق درخوزستان‌ را تئوریزه‌ و توجیه‌ می‌کردند؛ چنان‌ چه‌ صالح‌ مهدی‌ عماش‌معاون‌ نخست‌ وزیر و وزیر کشور عراق، یک‌ سال‌ پس‌ از شروع‌حاکمیت‌ بعثی‌ها در عراق اعلام‌ کرد: «عراق هرگز به‌ طور جدی‌ در موردشط‌العرب‌ با ایران‌ اختلاف‌ نداشته‌ است‌. شط‌العرب‌ جزیی‌ از خاک‌عراق است‌. اختلاف‌ در مورد عربستان‌ [= خوزستان]‌ بوده‌ که‌ قسمتی‌از خاک‌ عراق است‌ و در دوره‌ی‌ قیمومت‌ خارجی‌، ضمیمه‌ ایران‌ شده‌و بر خلاف‌ خواست‌ مردم‌ عراق، اهواز نامیده‌ می‌شود.»

صدام‌ سحرگاه‌ ششم‌ مهر ماه‌ 1359 پس‌ از دریافت‌ تلگرام‌ یکی‌ ازفرماندهانش‌ مبنی‌ بر تصرف‌ خرمشهر، در حالی‌ که‌ تصور عدم‌ تصرف‌سریع‌ خرمشهر را نداشت‌، پیامی‌ فرستاد و ضمن‌ آن‌ اعلام‌ کرد:«نیروهای‌ مسلح‌، هم‌ اکنون‌ محمره‌ [= خرمشهر]‌، مروارید شط‌ العرب‌،را به‌ تصرف‌ در آوردند. شهری‌ که‌ امروز لباس‌ عزا را از تن‌ بیرون‌ کرد ولباس‌ عربی‌، یعنی‌ پیروزی‌ پوشید».

اما مردم‌ خرمشهر، همان‌ها که‌ توسط‌ بعثی‌ها مردم‌ عربستان‌ وطرف‌دار عراق خوانده‌ می‌شدند، مقاومتی‌ را سازما‌دهی‌ کردند که‌بیست‌ روز بعد صدام‌ مجبور شد بدون‌ اعتنا به‌ پیام‌ فوق، اعتراف‌ کندبرای‌ تصرف‌ هر سانتی‌متر در خرمشهر بایستی‌ خسارات‌ فراوانی‌بپردازد. مقاومت‌ خرمشهر، مقاومتی‌ را پایه‌ گذاری‌ کرده‌ بود که‌ به‌زودی‌ رژیم‌ عراق مجبور شد تمامی‌ دعاویش‌ را پس‌ بگیرد و ازموضعی‌ صلح‌ طلبانه‌، نجات‌ خود را از شرق و غرب‌ عالم‌ تقاضانماید.

 

تلاش برای تحمیل صلح به ایران

 

رژیم‌ عراق به‌ دنبال‌ شکست‌ سنگینی‌ که‌ در عملیات‌ بیت‌المقدس‌از رزمندگان‌ اسلام‌ خورد و مجبور به‌ باز پس‌ دهی‌ خرمشهر به‌ ایران‌شد، تقاضای‌ صلح‌ را مطرح‌ کرد و این‌ موضوع‌ بلافاصله‌ مورد استقبال‌کشورهای‌ حامی‌ او قرار گرفت‌.

اما کلیه‌ی‌ تلاش‌های‌ صلح‌، در مدت‌ زمانی‌ که‌ نیروهای‌ اشغال‌گردر بخشی‌ از مناطق‌ مرزی‌ و شهرهای‌ ایران‌ اسلامی‌ حضور داشتند،اساساً به‌ گونه‌ای‌ طراحی‌ و پیشنهاد می‌شد که‌ جز تسلیم‌ و نادیده‌گرفتن‌ حقوق حقه‌ی‌ جمهوری‌ اسلامی‌، نتیجه‌ی‌ دیگری‌ به‌ دنبال‌نداشت‌. در چنین‌ شرایطی‌، حداقل‌ خواسته‌ی‌ ایران‌ تقدم‌ عقب‌ نشینی‌بر آتش‌ بس‌ بود؛ لیکن‌ در تمام‌ پیشنهادات‌ صلح‌ مطرح‌ شده‌ درباره‌ی‌جنگ‌ تحمیلی‌، آتش‌ بس‌ بر عقب‌ نشینی‌ تقدم‌ داشت‌. طبعاً پذیرش‌چنین‌ پیشنهادی‌ از سوی‌ ایران‌، همراه‌ با این‌ نتیجه‌ بود که‌ نیروهای‌عراقی‌ پس‌ از حمله‌ به‌ جمهوری‌ اسلامی‌ و تحمّل‌ شکست‌ دردست‌یابی‌ به‌ اهداف‌ مورد نظر، در پی‌ برقراری‌ آتش‌ بس‌، بدون‌ این‌ که‌از مناطق‌ اشغالی‌ عقب‌ نشینی‌ کنند، در کمال‌ آرامش‌ در این‌ مناطق‌استقرار می‌یافتند تا امتیازات‌ لازم‌ را از راه‌ مذاکره‌، اخذ و سپس‌مبادرت‌ به‌ عقب‌ نشینی‌ نمایند. بر همین‌ اساس‌ شهید رجایی‌، رییس‌جمهور‌ وقت‌، پس‌ از عملیات‌ «فرمانده‌ کل‌ قوا، خمینی‌ف روح‌ف خدا»که‌ در تاریخ‌ 3/3/60 در محور دارخوین‌ واقع‌ در جبهه‌ی‌ جنوبی‌، انجام‌گرفت‌، اظهار داشت‌: «ما سرنوشت‌ جنگ‌ را در میدان‌ جنگ‌ تعیین

 

 

 

علل عدم خاتمه جنگ پس از فتح خرمشهر

 

درخواست‌ عقب‌ نشینی‌ بدون‌ قید و شرط‌ و رفع‌ اشغال‌ فوری‌خاک‌ میهن‌ اسلامی‌ و سپس‌ برقراری‌ آتش‌بس‌، کم‌ترین‌ و طبیعی‌ترین‌حق‌ مسلم‌ کشوری‌ است‌ که‌ در شرایط‌ کاملاً نامساعد، وحشیانه‌ موردتجاوز واقع‌ شده‌ است‌ و نیز درخواست‌ تعیین‌ متجاوز و پرداخت‌غرامت‌، لازمه‌ی‌ برقراری‌ ثبات‌ در منطقه‌ بود؛ لیکن‌ امریکا و حامیان‌عراق، همواره‌ از پذیرش‌ شرایط‌ جمهوری‌ اسلامی‌ طفره‌ رفتند و فقط‌سعی‌ کردند که‌ با تحمیل‌ صلح‌ بر ایران‌، آن‌ چه‌ را که‌ عراق علی‌رغم‌حمایت‌های‌ همه‌ جانبه‌ی‌ استکبار جهانی‌ و هم‌ پیمانان‌ آن‌، نتوانست‌در میدان‌ نبرد کسب‌ کند، در پشت‌ میز مذاکره‌ به‌ دست‌ آورد.

مسلماً امریکایی‌ها به‌ دلیل‌ نگرانی‌هایی‌ که‌ از پیروزی‌ ایران‌ داشتندبه‌ هیچ‌ وجه‌ مایل‌ به‌ در نظر گرفتن‌ خواسته‌های‌ بر حق‌ جمهوری‌اسلامی‌ مبنی‌ بر تعیین‌ متجاوز و پرداخت‌ غرامت‌ نبودند و به‌ همین‌دلیل‌ تنها بر آتش‌ بس‌ تأکید داشتند. حال‌ با توجه‌ به‌ اهداف‌متجاوزان‌ و نیز نظر به‌ برتری‌ نظامی‌ ایران‌، آیا جمهوری‌ اسلامی‌می‌توانست‌ جنگ‌ را بدون‌ تأمین‌ خواسته‌های‌ برحق‌ خود خاتمه‌ دهدو یا یک‌ جانبه‌ ترک‌ مخاصمه‌ کند؟

 

حامیان‌ جهانی‌ عراق می‌خواستند جنگ‌ و تجاوزات‌ وویرانی‌های‌ بسیاری‌ را که‌ رژیم‌ صدام‌ به‌ وجود آورده‌ بود، نادیده‌بگیرند و آن‌ را طوری‌ به‌ سود عراق خاتمه‌ دهند که‌ گویا اصولاًتجاوزی‌ در کار نبوده‌ است‌ و حتی‌ وضعیتی‌ را ایجادکنند که‌ هرگاه‌خواستند عراق را مجدداً به‌ تجاوز وادارند و ایران‌ را در حالت‌ نه‌ جنگ‌و نه‌ صلح‌ و در معرض‌ تهدید دایمی‌ قرار دهند. امام‌ خمینی‌؛ درباره‌ی‌ماهیّت‌ صلح‌ درخواستی‌ عراق فرمود: «ما اگر مجرم‌ را امروز رهایش‌کنیم‌، امروزی‌ که‌ ما قدرت‌ داریم‌... این‌ معنای‌ آتش‌بس‌ نیست‌. این‌معنای‌ صلح‌ نیست‌.»

مهم‌تر آن‌ که‌ احتمال‌ تقویت‌ روحی‌ و نظامی‌ عراق و حمله‌ی‌مجدد به‌ داخل‌ خاک‌ ایران‌ نیز وجود داشت‌؛ چنان‌ که‌ در پایان‌ جنگ‌،پس‌ از این‌ که‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ قطع‌نامه‌ی‌ 598 را پذیرفت‌،عراق تلاش‌ نظامی‌ نسبتاً گسترده‌ای‌ برای‌ اشغال‌ مجدد اهواز وخرمشهر آغاز کرد که‌ با شکست‌ مواجه‌ شد. با این‌ ملاحظات‌ تنها راه‌حلی‌ که‌ فراروی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ قرار داشت‌، تلاش‌ نظامی‌برای‌ تأمین‌ حقوق خود و تحقق‌ صلحی‌ شرافت‌مندانه‌ بود.

ضرورت‌ تصمیم‌گیری‌ برای‌ تداوم‌ یا پایان‌ جنگ‌ با در نظر گرفتن‌شرایط‌ حاکم‌ بر منطقه‌ و موقعیت‌ سیاسی‌ ـ نظامی‌ ایران‌ به‌ برگزاری‌جلسات‌ شورای‌ عالی‌ دفاع‌ در حضور امام‌ خمینی‌ منجر شد. در این‌جلسات‌، کلیه‌ی‌ مسئولین‌ با توجه‌ به‌ عدم‌ رعایت‌ حقوق ایران‌ از طرف‌عراق و حامیان‌ جهانی‌اش‌، برای‌ ادامه‌ی‌ جنگ

پایان جنگ

پس از 8 سال دفاع دلیرانه رزمندگاه نه تنها دشمن نتوانست یک وجب از خاک کشورمان را اشغال کند بلکه در اوج در ماندگی و عجز شکست را پذیرفت و همگان به عظمت و اقتدار جمهوری اسلامی ایران اعتراف نمودند.

جنگ ایران و عراق در نوع خود از طولانی ترین جنگهای قرن بیستم است . رژیم عراق از ابتدای جنگ تا پایان جنگ به هیچ یک از سربازان پایان خدمت نداد. رژیم عراق در طول 8 سال دفاع مقدس 242 بار از سلاح های شیمیایی علیه ایران استفاده کرده است . طبق اعلان سازمان حمایت از مجروحین سلاح شیمیایی مستقر در انگلیس .عراق اولین رژیمی است که غیر نظامیان خود را با سلاح شیمیایی بمب باران کرده است . دولت عراق پس از چنگ تحمیلی اعتراف کرد 6 هزار بمب شیمیایی علیه ایران استفاده کرده است . تا کنون بیش از 10 هزار عنوان کتاب در باره دفاع مقدس منتشر شده است . حدود 5000 هزار نفر از اسرای عراقی به ایران پناهنده شده اند که توسط صلیب سرخ ثبت نام و تعداد زیادی از آنها در ایران ازدواج کردند و تشکیل خانواده داده اند و تا قبل از سقوط صدام حاظربه بازگشت به کشورشان نبودند . طول مرز ایران و عراق 1336 کیلومتر است که با در نظر گرفتن رود خانه ها و هر العظیم به 1591 کیلومتر می رسد .

سنگر سازان بی سنگر کسانی که در مقابل آتش دشمن با لودرو بلدوزر به ساخت سنگر می پرداختند اما خود بدون سنگر بودند .

ش . م. ر. مخفف شیمیایی . میکروبی . رادیو اکتیویته (بمب شیمیایی) واحدی در ارتباط با خنثی سازی بمب های شیمیایی پاکسازی مناطق آلوده از شیمیایی آموزش نیروها برای در امان ماندن از صدمات شیمیایی تجهیز تمامی نیروها ی رزمنده به وسایل ضد شیمیایی . تفحص شهدا گروهی که وظیفه آن جستجوی پیکر مطهر شهدا شناسایی آنها و تحویل به خانواده ایشان است این گروه پس از آتش بس و عقب نشینی دشمن از مرزهای کشورمان تشکیل شد .




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱۱/۳ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

سی‌پی‌یو (به انگلیسی: Central Processing Unit یا CPU) یا پردازنده (به انگلیسی: Processor)، یکی از اجزاء رایانه می‌باشد که فرامین و اطلاعات را مورد پردازش قرار می‌دهد. واحدهای پردازش مرکزی ویژگی پایه‌ای قابل برنامه‌ریزی‌شدن را در رایانه‌های دیجیتال فراهم می‌کنند، و یکی از مهم‌ترین اجزاء رایانه‌ها هستند. یک پردازندهٔ مرکزی، مداری یکپارچه می‌باشد که معمولاً به عنوان ریزپردازنده شناخته می‌شود. امروزه عبارت CPU معمولاً برای ریزپردازنده‌ها به کار می‌رود.

عبارت «Central Processor Unit» (واحد پردازندهٔ مرکزی) یک ردهٔ خاص از ماشین را معرفی می‌کند که می‌تواند برنامه‌های رایانه را اجرا کند. این عبارت گسترده را می‌توان به راحتی به بسیاری از رایانه‌هایی که بسیار قبل‌تر از عبارت "CPU" بوجود آمده بودند نیز تعمیم داد. به هر حال این عبارت و شروع استفاده از آن در صنعت رایانه، از اوایل سال ۱۹۶۰ رایج شد. شکل، طراحی و پیاده‌سازی پردازنده‌ها نسبت به طراحی اولیه آنها تغییر کرده‌است ولی عملگرهای بنیادی آنها همچنان به همان شکل باقی‌مانده‌است.

پردازنده‌های اولیه به عنوان یک بخش از سامانه‌ای بزرگ‌تر که معمولاً یک نوع رایانه‌است، دارای طراحی سفارشی بودند. این روش گران‌قیمت طراحی سفارشی پردازنده‌ها برای یک بخش خاص، به شکل قابل توجهی، مسیر تولید انبوه آنرا که برای اهداف زیادی قابل استفاده بود فراهم نمود. این استانداردسازی روند قابل ملاحظه‌ای را در عصر مجزای ابر رایانه‌های ترانزیستوری و ریز کامپیوترها آغاز نمود و راه عمومی نمودن مدارات مجتمع(IC یا Integrated Circuit) را سرعت فراوانی بخشید. یک مدار مجتمع، امکان افزایش پیچیدگی‌ها برای طراحی پردازنده‌ها و ساختن آنها در مقیاس کوچک را (در حد میلیمتر) امکان‌پذیر می‌سازد. هر دو فرایند (کوچک سازی و استاندارد سازی پردازنده‌ها)، حضور این تجهیزات رقمی را در زندگی مدرن گسترش داد و آن را به فراتر از یک دستگاه خاص مانند رایانه تبدیل کرد. ریزپردازنده‌های جدید را در هر چیزی از خودروها گرفته تا تلفن‌های همراه و حتی اسباب بازی‌های کودکان می‌توان یافت.

مدت زمان انجام یک کار به‌وسیله رایانه، به عوامل متعددی بستگی دارد که اولین آنها، سرعت پردازشگر رایانه‌است. پردازشگر یک تراشه الکترونیکی کوچک در قلب کامپیوتر است و سرعت آن بر حسب مگاهرتز یا گیگاهرتز سنجیده می‌شود. هر چه مقدار این پارامتر بیشتر باشد، پردازشگر سریعتر خواهد بود و در نتیجه قادر خواهد بود، محاسبات بیشتری را در هر ثانیه انجام دهد. سرعت پردازشگر به عنوان یکی از مشخصه‌های یک کامپیوتر به قدری در تعیین کارآیی آن اهمیت دارد که معمولاً به عنوان یکی از اجزای تشکیل دهنده نام کامپیوتر از آن یاد می‌شود. تراشه پردازشگر و اجزای الکترونیکی که آن را پشتیبانی می‌کنند، مجموعاً به عنوان واحد پردازش مرکزی یا CPU شناخته شده هست

واحد پردازش مرکزی واحد محاسباتی (ALU) و کنترلی (CU) رایانه‌است که دستورالعمل‌ها را تفسیر و اجرا می‌کند. رایانه‌های بزرگ و ریزرایانه‌های قدیمی بردهایی پر از مدارهای مجتمع داشته‌اند که عمل پردازش را انجام می‌داده‌اند. تراشه‌هایی که ریز پردازنده نامیده می‌شوند، امکان ساخت رایانه‌های شخصی و ایستگاه‌های کاری (Work Station) را میسر ساخته‌اند.

رله‌ها و لامپ‌های خلا که عموماً به عنوان عناصر سوئیچینگ مورد استفاده قرار می‌گرفتند. یک کامپیوتر مفید به هزاران یا صدها هزار از این المان‌های سوئیچینگ نیاز دارد و سرعت کلی سیستم به سرعت این سوئیچ‌ها وابسطه است. کامپیوترهای لامپ خلا نزیر EDVAC تقریباً ۸ ساعت بدون خرابی کار می‌کردند در حالی که کامپیوترهای رله‌ای مانند طراحی هاروارد خیلی زودتر با مشکل مواجه می‌شدند. در نهایت CPUهای بر پایه لامپ خلا به دلیل سرعت قابل توجه و قابلیت اطمینان بیشتر برهم نوعان خود پیروز شدند. اغلب CPUهای سنکرون نسبت به CPUهای مدرن با فرکانس کلاک کمتری در حد ۱۰۰Hz تا ۴ MHz کار می‌کردند که این محدودیت به دلیل سرعت کم المان‌های سوئیچ بود. سخت افزار - واحد پردازش مرکزی - CPU (قسمت اول) vida - جمعه، 20 مهر ماه ، 1386 23:42:43 موضوع: واحد پردازش مرکزی - CPU (قسمت اول) CPU و اجزای داخلی آن : CPU یا واحد پردازش مرکزی (Central Process Unit)، بخشی از سیستم های پردازشی و رایانه ها است که وظیفهء آن پردازش اطلاعات ، با توجه به برنامهء در نظر گرفته شده برای آن است . یک CPU از یک چیپ که متشکل از تعداد زیادی ترانزیستور است (بین چند هزار تا چند میلیون که بستگی به مشخصات CPU دارد) تشکیل شده است . بلوک دیاگرام داخلی یک CPU به طور خلاصه در شکل زیر نشان داده شده است : ALU واحد محاسبات و منطق (Arithmetic Logic Unit) است که وظیفهء آن انجام عملیات منطقی نظیر جمع ، تفریق و ... و همچنین عملیاتی نظیر AND ، OR و ... بر روی داده ها است . یک ALU را به طور خلاصه می توان یک جمع کننده کامل در نظر گرفت ؛ البته با پیچیدگی های خاص خود . Register ها وظیفهء نگهداری اطلاعات را به صورت موقت در داخل CPU بر عهده دارند که این اطلاعات می تواند اطلاعات دریافتی از درگاه های ورودی باشد (پورتها) و یا اطلاعات حاصل از انجام عملیات منطقی . البته معمولا یک رجیستر مخصوص که به آن انباره یا آکامالاتور نیز گفته می شود وجود دارد که در اکثر عملیات منطقی شرکت می کند . واحد Memory Interface وظیفهء ایجاد ارتباط با حافظهء جانبی را بر عهده دارد که عمل خواندن و یا نوشتن از حافظه و انتقال اطلاعات بین CPU و حافظه نیز از وظایف مربوط به این بخش است . واحد Instruction Fetcher اطلاعات مربوط به دستور العمل های اجرایی را از واحد حافظه دریافت و به واحد رمز گشایی (Instruction Decoder) تحویل می دهد . به عبارت دیگر وظیفهء بخش Instruction Fetcher ، واکشی کدهای دستور از حافظه با کمک بخش Memory Interface و اعمال آن به بخش رمزگشایی است . واحد رمزگشایی نیز پس از دریافت کد مربوط به دستور مورد نظر ، آن را رمز گشایی و عمل مربوط به آن را انجام می دهد . فاکتورهای مهم در یک CPU : هر CPU با یک سری از خصوصیات و فاکتورهایی در ساختار طراحی و تولید خود شناخته می شود که مهمترین فاکتورها عبارتند از : - پهنای گذرگاه داده : این خصوصیات به مشخصات ALU و رجیسترهای مرتبط با آن بستگی دارد و بیانگر این است که اطلاعات پردازش شده توسط CPU چند بیتی است . به عنوان نمونه یک CPU که گذرگاه دادهء آن 16 بیتی است ، توانایی پردازش اطلاعات و دستورات را به صورت 16 بیتی دارد و به همین دلیل به آن پردازندهء 16 بیتی اطلاق می شود . - پهنای گذرگاه آدرس : همانطور که در شکل نیز نشان داده شد ، اطلاعات و همچنین دسوترالعمل های اجرایی در واحد های خارجی از CPU نگهداری می شوند . توسط گذرگاه آدرس می توان حافظه ها و پورت های خروجی را آدرس دهی کرد تا به این وسیله بتوان به آنها نظم بخشید و با آنها ارتباط برقرار کرد . پهنای گذرگاه آدرس ، نشان دهندهء توانایی CPU در آدرس دهی حافظه ها و یا پورت های خارجی می باشد . به عنوان نمونه یک CPU با گذرگاه 16 بیتی ، توانایی آدرس دهی 65536 خانه از حافظهء خارجی را دارد . - فرکانس کاری : فرکانس کاری یک CPU بیانگر سرعت کاری آن است و هر میزان بالاتر باشد ، CPU سریعتر عمل می کند و اطلاعات را پردازش می کند . در حال حاضر CPU های ساخته شده تا محدودهء سرعت چند میلیون دستور در ثانیه به پردازش اطلاعات می پردازند . - شرکت سازنده : که بیانگر این است که CPU توسط کدام کمپانی ساخته شده است و به کدام خانواده از CPU ها تعلق دارد که معروف ترین آنها عبارتند از Intel ،IBM ، AMD ، Syrex ، Motorola، IDT، NIC ، IIT . البته طراحی و خصوصیات یک CPU به شرایطی که قرار است در ان به کار گرفته شود بستگی دارد و سرعت و ... با توجه به این موضوع تعیین می شود . به عنوان مثال CPU هایی که باید در ابر کامپیوتر ها به کار گرفته می شوند با CPU هایی که در سیستم های کنترلی کوچک به کار گرفته می شوند دارای تفاوت های بسیار در سطح قدرت پردازش هستند ، اما هر کدام با توجه به شرایط کاری خود طراحی شده اند . بر همین اساس در سیستم های پردازشی کوچک به جای پردازنده ها ، از ریز پردازنده ها استفاده می شود که دارای سرعت ، حجم و امکانات کمتری نسبت به پردازنده های معمول هستند ، اما با این حال به خوبی از عهدهء کنترل سیستمهای کوچک بر می ایند و در ساخت اینگونه سیستم ها به کار گیری آنها بسیار با صرفه تر و آسانتر از به کار گیری پردازنده ها است . نمونه ای از این ریز پردازنده ها ، Z80 و 8086 هستند که از نظر ساختاری بسیار منطبق با مطالب گفته شده هستند . به طور مثال بلوک دیاگرام داخلی ریز پردازندهء Z80 در شکل زیر نشان داده شده است : نکته : موارد گفته شده تنها بررسی یک CPU به صورت کلی بود ، اما در مواردی ممکن است که اجزای داخلی CPU ، بیش از موارد گفته شده باشد که بستگی به نوع و طراحی CPU دارد . حافظهء کش یکی از این موارد است که امروزه در اکثر CPU ها که برای اعمال پردازشی نسبتا سنگین طراحی شده اند ، در حجم های مختلف قرار داده شده است .

در اصطلاح عامیانه CPU به عنوان مغز رایانه شناخته می‌شود.

مفهوم اساسی یک سی پی یو به صورت زیر است: در طراحی یک سی پی یو یک لیست از عملیات بنام مجموعهٔ دستوری بصورت ذاتی وجود دارد که سی پی یو آن‌ها را انجام می‌دهد. چنین عملیاتی ممکن است شامل جمع کردن یا تفریق کردن دو عدد، مقایسهٔ اعداد یا پرش به بخشی دیگر از یک برنامه باشد. هرکدام از این عملیات پایه‌ای توسط توالی خاصی از بیت‌ها نمایش داده می‌شود که این توالی برای چنین عملیات خاصی اپکد نام دارد. فرستادن یک اپکد خاص به یک سی پی یو باعث می‌شود تا سی پی یو عملی را که توسط اپکد مذکور نمایش داده می‌شود انجام دهد. برای اجرای یک دستور در یک برنامهٔ کامپیوتری، سی پی یو از اپکد دستور مذکور و نیز نشانوندهای آن (برای مثال، در مورد یک عمل جمع، دو عددی که قرار است با همجمع شوند) استفاده می‌کند. عمل ریاضی واقعی برای هر دستور توسط یک زیرواحد از سی پی یو به نام واحد محاسبه و منطق (ALU)انجام می‌گیرد. یک سی پی یو علاوه بر اینکه از ALU خودش برای انجام اعمال استفاده می‌کند، اعمال دیگری نظیر: خواندن دستور بعدی از حافظه، خواندن اطلاعات مشخص شده بصورت نشانوند از حافظه و نوشتن یافته‌های حاصل در حافظه را نیز به عهده دارد. در بسیاری از طراحی‌های سی پی یو، یک مجموعهٔ دستوری مشخصا بین اعمالی که اطلاعات را از حافظه بارگیری می‌کنند و اعمال ریاضی افتراق می‌دهد. در این مورد اطلاعات بارگیری شده از حافظه در رجیسترها ذخیره می‌شود و یک عمل ریاضیاتی هیچ گونه نشانوندی نمی‌گیرد بلکه بسادگی عمل محاسباتی مذکور را روی اطلاعات موجود در رجیسترها انجام داده و آن را در یک رجیستر جدید می‌نویسد.

پیدایش ریز پردازنده‌ها در سال ۱۹۷۰ به طور قابل توجهی در طراحی و پیاده‌سازی پردازنده‌ها تأثیر گذار بود. از زمان ابداع اولین ریزپردازنده (اینتل۴۰۰۴)در سال ۱۹۷۰ و اولین بهره‌برداری گسترده از ریزپردازنده اینتل ۸۰۸۰ در سال ۱۹۷۴، این روند رو به رشد ریزپردازنده‌ها از دیگر روشهای پیاده‌سازی واحدهای پردازش مرکزی (CPU) پیشی گرفت، کارخانجات تولید ابر کامپیوترها و کامپیوترهای شخصی در آن زمان اقدام به تولید مدارات مجتمع با برنامه ریزی پیشرفته نمودند تا بتوانند معماری قدیمی کامپیوترهای خود را ارتقا دهند و در نهایت ریز پردازنده‌ای سازگار با مجموعه دستورالعمل‌ها ی خود تولید کردند که با سخت‌افزار و نرم‌افزارهای قدیمی نیز سازگار بودند. با دستیابی به چنین موفقیت بزرگی امروزه در تمامی کامپیوترهای شخصی CPUها منحصراً از ریز پردازنده‌ها استفاده می‌کنند.

موازی گرایی (پاراللیسم)

توصیفی که از عملکرد پایه‌ای یک سی پی یو در بخش قبلی شد، ساده ترین فرمی است که یک سی پی یو می‌تواند داشته باشد. این نوع از سی پی یو که معمولاً آن را ساب اسکیلر می‌نامند، یک دستور را روی یک یا دو جزو اطلاعاتی، در یک زمان اجرا می‌کند. این فرایند موجب یک ناکارامدی ذاتی در سی پی یوهای ساب اسکیلر می‌شود. از آنجایی که فقط یک دستور در یک زمان اجرا می‌شود، کل سی پی یو باید منتظر بماند تا آن دستور کامل شود تا بتواند به دستور بعدی برود. در نتیجه سی پی یوهای ساب اسکیلر در موارد دستوری که بیش از یک پالس ساعت (چرخهٔ ساعتی) برای اجرا شدن کامل طول می‌کشند، معلق می‌ماند. حتی اضافه کردن یک واحد اجرایی دیگر بهبود زیادی روی عملکرد ندارد، و در این حالت به جای اینکه یک مسیر معلق باشد، دو مسیر معلق می‌ماند و تعداد ترانزیستورهای بلااستفاده افزایش می‌یابد. این طراحی، که در آن منابع اجرایی سی پی یو می‌تواند فقط یک دستور در یک زمان اجرا کند، قادر خواهد بود تا فقط احتمالاً به عملکردی در حد اسکیلر (یک دستور در یک clock) برسد. با این وجود عملکرد آن تقریباً همیشه ساب اسکیلر (کمتر از یک دستور در یک چرخه) است.

تلاش برای رسیدن به عملکردی در حد اسکیلر و یا بهتر از آن منجر به طیفی از روش‌های طراحی شد که باعث می‌شود تا سی پی یو کمتر بصورت خطی و بیشتر به صورت موازی عمل کند. در هنگام استفاده از ترم پاراللیسم برای سی پی یوها، دو اصطلاح بطور کلی برای طبقه‌بندی این تکنیک‌های طراحی استفاده می‌شود. پاراللیسم در سطح دستوری (ILP) که هدف آن افزایش سرعت اجرای دستورات در داخل یک سی پی یو است (یا به عبارتی افزایش استفاده از منابع اجرایی روی همان چیپ (on-die))، و پاراللیسم در سطح thread که هدف آن افزایش تعداد threadهایی است (بطور مؤثر برنامه‌های جداگانه) که یک سی پی یو می‌تواند بطور همزمان اجرا کند. هر روش با روش دیگر از نظر نحوهٔ اجرا و نیز تاثیر نسبی آنها در افزایش عملکرد سی پی یو برای یک برنامه متفاوت است.

چالش‌های چند هسته‌ای

داشتن هسته‌های چند گانه روی یک تراشه باعث غلبه کردن بر چندین مشکل است. مدیریت توان و دما دو نگرانی هستند که به صورت بالقوه با افزایش هسته‌های چند گانه افزایش می‌یابند. انسجام حافظه نهان و حافظه اصلی یک چالش دیگر است به طوریکه همه طرح‌هایی که در بالا بحث شد دارای حافظه نهان توزیع شده سطح و در بعضی موارد حافظه‌های نهان سطح ۲ که باید هماهنگ باشند و سرانجام استفاده کامل از پردازنده چند هسته مسئله دیگری است. اگر برنامه نویسان برنامه‌های کاربردی که از فایده هسته‌های چند گانه استفاده می‌کنند را ننویسند هیچ بهره‌ای نخواهند برد و در بعضی موارد این به معنای از دست دادن کارایی است. برنامه کاربردی نیاز دارند تا نوشته شوند بنابراین اجزای متفاوت می‌توانند به صورت موازی اجرا شوند بدون هیچ ارتباطی با اجرای دیگر آن برنامه کاربردی که به صورت همزمان اجرا می‌شوند.

توان و دما

اگر دو هسته روی یک تراشه بدون هیچ تغییری قرار داده شوند. تراشه در تئوری ده برابر یک تراشه تنها توان مصرف می‌کند و حرارت تولید می‌کند. در مثال نمایی اگر یک پردازنده بسیار گرم شود این امکان وجود دارد که حتی کامپیوتر شما بسوزد. برای تخمین زدن هر طرح بالا هسته‌های چند گانه در یک فرکانس پایین تر برای کاهش مصرف توان اجرا می‌شوند. برای کاهش مصرف توان غیر ضروری خیلی طرح‌ها با یک واحد کنترل توان که وظیفه خاموش کردن هسته‌هایی که استفاده نمی‌شوند را دارند یا موظف به محدود کردن مقدار توان هستند ترکیب می‌شوند. با خاموش کردن هسته‌هایی که استفاده نمی‌شوند(که البته این روش دردسرهای خاص خود را دارد چون روشن شدن مجدد هسته خود مسلزم زمان است) و استفاده از Clock going مقدار زیادی از نشست تراشه کاهش می‌یابد. برای کمتر شدن گرمای تولیدی به وسیله هسته‌های چند گانه روی یک تراشه تنها تراشه به طور ساختار یافته‌است تعداد نقاط زیاد نشود و حرارت روی خام تراشه پخش می‌شوند. همانطور که در شکل ۷ دیده می‌شود اکثریت گرما در پردازنده‌های CELL در عنصر پردازش توان پراکنده شده‌است. و مابقی در سطح عناصر پردازشی همکار پخش می‌شوند. یک پردازنده CELL یک روند متداول برای ساخت نشان دهندهٔ دمای سیستم با یک خسگر خطی و ده حسگر دیجیتال داخلی را طی می‌کند.

پردازنده های چند هسته ای

پردازنده چند هسته‌ای به چه معناست؟ یعنی تعدادی از این هسته‌های پردازشی (Core Processors) روی سطح یک Die قرار گیرند. توجه داشته باشید که سطح یک Die معمولا چیزی حدود 150 تا 180 میلی‌متر مربع است. یعنی به اندازه یک سکه کوچک میباشد.

از حدود سال 1384 تا به امروز، پردازنده‌ها دارای 2 یا تعداد بیشتری هسته پردازشی شدند. دقت داشته باشید که همیشه تعداد هسته‌های پردازشی زوج است، نه فرد!! البته در معدود دفعاتی دیده شده است که شرکت سازنده یکی از پردازنده‌های چهارهسته‌ای خود را خاموش کرده است و به عنوان پردازنده‌ای ‌3 هسته‌ای وارد بازار کرده، اما همیشه یادتان باشد که پردازنده‌ها تعداد هسته‌های زوج دارند.

 در پردازنده های نسل قدیم ارتقا سرعت با افزایش فرکانس کاری پردازنده کار نسبتا ساده ای به نظر میرسد. اما این عمل باعث اتلاف زیادی گرما در پردازنده میشد و عمر این قطعه را کم میکرد. از این رو احتیاج به تکنولوژی جدیدی بود که با افزایش کارایی پردازنده از تولید گرمای اضافی در آن ها جلوگیری کند.

 برای رفع این مشکل پردازنده های چند هسته ای شروع به شکل گرفتن کردند. به این شکل که در کنار پردازنده یک میکرو پروسسور دیگر نیز با ظرفیت حافظه Cash در سطح 1 و 2 وجود دارد.

 حافظه Cash سطح 1 نزدیک به هسته اصلی پردازنده میباشد. و از سرعت بالاتر و ظرفیت کمتری برخوردار است.

 حافظه Cash سطح 2 از ظرفیت بزرگتری برخوردار است ولی سرعت کمتری نسبت به حافظه Cash سطح 1 دارد. به عنوان مثال ذخیره کردن یک فایل Word در حافظه بزرگتر انجام میگیرد.

ولتاژ پردازنده:

در ابتدای ساخت پردازنده ها، از ولتاژ 5 ولتی به صورت استاندارد استفاده می شد، اما پس از ورود پردازنده های «486 دی ایکس 4» و «پنتیوم» از ولتاژهای پایین تر مانند 8/2 و 3/3 نیز استفاده می شود.

پردازنده معمولا بر روی شبکه ای از سوراخ های کوچک بر روی مادربرد قرار می گیرد. به طور کلی تراشه گیر، محلی برای نصب پردازنده یا هر نوع آی سی است.

نکته: پردازنده معمولا روی مادربرد لحیم نمی شود تا بتوان آن را ارتقا یا تعویض نمود.

گرماگیر پردازنده:

پردازنده ها در زمان کار کردن گرمای زیادی تولید می کنند و اگر این گرما دفع نشود ممکن است پردازنده بسوزد. برای خنک نگه داشتن پردازنده از چند روش استفاده می شود:

1- استفاده از فن یا خنک کننده (Fan ): قرارگیری یک پنکه کوچک بر روی پردازنده باعث حرکت هوا و هدایت گرما به بیرون می شود. معمولا در جعبه اصلی رایانه پنکه ای برای بیرون بردن گرما وجود دارد. با این حال قرار دادن یک پنکه کوچک پردازنده را بهتر خنک می کند و کارآیی رایانه بالا می رود. بعضی از پنکه ها برای اتصال به پردازنده دارای یک گیره می باشد که باید توجه نمود در هنگام نصب نباید به مادربرد برخورد کند.

2- استفاده از گرماگیر: گرماگیر وسیله ای فلزی است که حرارت تولید شده را به وسیله یک قطعه الکتریکی جذب و به بیرون می فرستد. گرماگیر دارای پره های فلزی یا سرامیکی است.

3- استفاده از مواد پرکننده: این مواد بین پردازنده و پنکه قرار می گیرد و باعث خنک شدن پردازنده می شود. این ماده با نام چسب نیز شناخته می شود.

پردازنده های تقلبی:

جهت تشخیص پردازنده های تقلبی از اصل می توان از روش های زیر استفاده نمود:

1- روش چشمی: کج بودن نوشته های روی پردازنده - کم رنگ بودن نوشته ها - وجود خراش - وجود رنگ پریدگی چاپ قبلی - کوچک و بزرگ بودن حروف و عددها

2- شماره سریال: جهت دریافت شماره سریال های واقعی می توانید از برنامه ID CPU استفاده نمایید و یا به سایت پردازنده مربوطه متصل شوید.

3- اطلاعات بایوس.

4- اطلاعات برنامه های عیب یاب.

خرابی پردازنده ها:

یکی از علت های خوب کار نکردن رایانه می تواند خرابی پردازنده باشد که البته در اولویت قرار ندارد یعنی درصد خراب شدن آن بسیار کم می باشد.

 دو شرکت Intel و AMD از تولید کننده های اصلی پردازنده ها هستند. چند هسته کردن پردازنده ها باعث شده که بر مشکلات توان و دما در پردازنده ها بتوانند غلبه کنند. اما منسجم کردن حافظه های Cash سطح 1 و 2 نیز چالش بزرگی برای تولید پردازنده های چند هسته ای به شمار میاید.

 اگر برنامه نویسان برنامه های خود را برای کار با این نوع پردازنده ها بهینه سازی نکنند عملا این نوع پردازنده ها کارایی خاصی را نخواهند داشت.

  Intel تعداد زیادی پردازنده چند هسته ای متفاوت تولید میکند. پنتیوم D در کامپیوترهای رومیزی استفاده میشود. Core 2 Due هم در محیط لپ تاپ و هم در رومیزی، پردازنه Xeon در سرویس دهنده‌ ها استفاده میشود.

 AMD دارای طیف Althon برای کامپیوترهای رومیزی، Tution برای لپ تاپ‌ها و Opteron برای سرویس دهنده‌ها و ایستگاه‌ های کاری است. اگر چه Core 2 Due و Althon 64x2 هر دو برروی یک پایه‌اند ولی ساختارهای آنها بسیار متفاوت اند.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱۱/۳ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

نقش دانش اموزان در هشت سال دفاع مقدس و جنگ نرم

 جوانان و نوجوانان دانش آموز در پیروزی انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس نقش برجسته و تعیین کننده ای داشته و با طلایه داری در جبهه ها و تقدیم بیش از 36000 شهید و هزاران جانباز و آزاده در طول دوران جنگ تحمیلی دین خود را به اسلام و انقلاب اسلامی به خوبی ادا نمودند.

    بسیج دانش آموزی زیرساخت ارکان اصلی بسیج است

«بسیج به عنوان یک نهاد مردمی و ارزشی در پنجم آذرماه سال 1358 با تیزبینی و هوشیاری حضرت امام خمینی (ره) و با نگاه به آینده تشکیل شد و در طول دوران انقلاب و دفاع مقدس در درگیری های داخلی و سرکوب ضد انقلاب نقش مهم و موثری را ایفا نمود و در جبهه های حق علیه باطل حضوری جدی داشت، در این میان نیز نوجوانان دانش آموز نیز در بسیج فعالیت داشتند و حدود 36هزار شهید را تقدیم انقلاب کردند و همین مسئله ضرورت تشکیل سازمانی تحت عنوان بسیج دانش آموزی را دوچندان کرد.»

«امروز بسیج دانش آموزی زیرساخت تمام ارکان اصلی بسیج است و تقویت کمی و کیفی آن به نوعی به تقویت مراتب بالاتر بسیج می انجامد، بر همین اساس انتظاری که از مسئولان مربوطه می رفت و می رود این است که باید به این سازمان ارزشی توجه ویژه ای اعمال نمایند.»

اگر می خواهیم نیروهای خالص و مخلصی را در عرصه ارزش های انقلاب تربیت کنیم و فرزندان با نگاه انقلابی رشد یابند و در مجامع علمی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در سطح کشور و حتی مجامع بین المللی درخشش داشته باشند و در عین حال حافظ دستاوردهای نظام جمهوری اسلامی باشند باید به بسیج دانش آموزی بیشتر بها بدهیم و به تقویت همه جانبه آن به عنوان زیربنای حفظ تمامی ارزش های انقلاب بپردازیم.»

    خلوص نیت نوجوانان

    دوران نوجوانی به عنوان یکی از مهمترین ایام عمر آدمی به نوعی به شخصیت فردی و اجتماعی انسان شکل می دهد به گونه ای که در آینده هر نوع هنجار یا ناهنجاری که در رفتار افراد به وجود می آید به نحوه تربیت آن فرد در دوران نوجوانی برمی گردد.، به بیان دیگر باید گفت که شکل گیری شخصیت افراد به نوع تربیت و آموزش آنها در دوران کودکی و نوجوانی مرتبط است.

    حضور بسیج در عرصه های علمی و پژوهشی

    امروز یکی از وظایف کلی بسیج حضور در عرصه های علمی و پژوهشی کشور است که تشکیل کلاس های علمی، آموزشی و اجرای پژوهش های علمی جهت تقویت بنیه علمی و پژوهشی و ارتقای سطح تحصیلی دانش آموزان از اهم این وظایف محسوب می شود.

    چهارمیلیون و 600 هزار نفر دانش آموز بسیجی در کشور

    در سال 1371 توافقنامه ای میان مسئولان نیروی مقاومت بسیج و وزارت آموزش و پرورش نوشته شد و به مجلس شورای اسلامی این توافقنامه به صورت لایحه ای از سوی دولت جهت تشکیل نهادی قانونی به نام بسیج دانش آموزی ارایه گردید.

    مجلس شورای اسلامی نیز پس از مدت ها بحث و بررسی در تاریخ نهم اردیبهشت 1375 قانونی را با عنوان «قانون تشکیل و توسعه بسیج دانش آموزی» به تصویب رساند.

    ماده واحده این قانون دارای 7 تبصره است که براساس هفتمین تبصره آن، هشتم آبان ماه هر سال که مصادف است با سالروز شهادت دانش آموز بسیجی شهید محمدحسین فهمیده به عنوان روز بسیج دانش آموزی تعیین گردیده است.

    اعتبارات ناکافی در بخش بسیج دانش آموزی

    نقش دانش‌آموزان در حماسه 8 سال دفاع مقدس

الف: حضور پرشور در جبهه‌هاى جنگ:

برابر آمار، پرشورترین حضور در جبهه‌هاى جنگ از آن دانش‌آموزان بوده است.

طى سال‌هاى 59 تا 66، تعداد 366697 نفر از این عزیزان در جبهه‌هاى جنگ حضور یافته از این میان 17296 تن به شهادت رسیدند.

تقدیم 2328 نفر جانباز، 1110 نفر آزاده و 2063 نفر مفقودالاثر به آستان انقلاب اسلامى بخش دیگرى از این حضور حماسى دانش‌آموزان در حماسه 8 سال دفاع مقدس بود.

خاطرات حضور نوجوانان 13 ساله در جبهه‌هاى جنگ، هنوز از ذهن‌ها زدوده نشده است، صحنه‌هایى که دیدنش موجى از نشاط و شوق حضور در جبهه‌هاى جنگ را در سایرین به وجود مى‌آورد و افتخار و تجلیل عمومى را نثار ایشان مى‌کرد.

خاطرات مربوط به کسانى که با دستکارى در شناسنامه‌هاى خود و جعل امضاى والدین، خود را به خطوط مقدم نیرو مى‌رساندند هنوز شهره در جهان است و جهان به این روحیه عظیم جوانان و نوجوانان ایران باید غبطه ابدى بخورد.

ب: حضور فعال در پایگاه‌هاى مقاومت:

حضور در جبهه‌ تنها وظیفه دانش‌آموزان نبود بلکه آنان این مسئولیت سنگین را نیز به دوش خود احساس‌مى‌کردند که عقبه نیروهاى خودى را که عبارت از پایگاه‌هاى مقاومت بود، نیز تقویت نمایند. از این رو تقویت این پایگاه‌ها در دستور کار شرعى - ملى این عزیزان قرار داشت و هنوز خاطرات گشت‌هاى شبانه و برقرارى ایستگاه‌هاى بازرسى که با هدف تعمیق امنیت شهروندان صورت مى‌گرفت در ذهن‌ها باقى مانده است. گشت‌هایى که در آن حضور نوجوانان در کنار پدران میانسال افتخارآمیز بود و دیدن آن صحنه‌ها، موجى از شعف و شور‌ را بر دل‌ها جارى مى‌ساخت.

ج: حضور جدى و موفق در سنگر تحصیل:

دانش‌آموزان شریف ایران در کنار آن که جنگ را به فرموده امام عزیزشان در راس همه امور مى‌دانستند اما از رسالت و تکلیف آموزش و علم اندوزى نیز غفلت نکردند. آنان به تحصیل و حضور در جبهه‌ به عنوان دو تکلیف مقدس مى‌نگریستند که باید در کنار هم بدان عمل مى‌شد. در شرایط انتخاب، سنگر جبهه‌ را به سنگر مدرسه ترجیح مى‌دادند اما هیچ‌گاه از وظیفه اول و اصلى خود که آموزش و تحصیل بود غفلت نمى‌کردند و چه بسیار دانش‌آموزانى که در خطوط جبهه نیز به ادامه تحصیل مى‌پرداختند. این تلاش‌ و حضور جامع، از دانش‌آموزان قدرتى مرجع و مدبر ساخت تا همگان به دوراندیشى و جامع‌نگرى ایشان ایمان آورده و بر خویش ببالند که فرزندانى دارند که به همه امور، با نگاه عمیق مى‌نگرند.

حضور فعال در عرصه تدارکات‌ جمع‌آورى کمک‌هاى مردمی، اختصاص کمک مالى و مادى به رزمندگان اسلام و حتى ایجاد ارتباط روحى و مکتوب با رزمندگان، بخش دیگرى از اقداماتى بود که دانش‌آموزان شریف در طول 8 سال دفاع مقدس به آن دست مى‌زدند.

صولاً جنگ‌هایی که از نوع نظامی است و از وسایل و ادوات نظامی در آن استفاده می‌شود، به‌عنوان جنگ سخت یا Hard War مشهور است. ولی اگر در این جنگ از وسایل و ادوات و کالاهای فکری و فرهنگی استفاده شود، اصطلاحاً به آن Soft War یا جنگ نرم اطلاق می‌کنند. بنابراین شاخصه‌ی جنگ نرم، استفاده از ابزارهای فکری و فرهنگی است. کشورهای استکباری به این نتیجه رسیده‌اند که همان‌‌گونه که استعمار به شیوه‌های قدیم، دیگر جواب‌گوی نیازها و اقتضائات امروزه نیست و باید در قالب استعمار نو وارد برخی از کشورها شد، از طریق جنگ سخت نیز چندان نمی‌توان موفقیت‌های مورد نظر را کسب کرد. بنابراین سعی می‌کنند با تمرکز بر مسائل فکری، ایدئولوژیک و فرهنگی و در واقع با گشودن جبهه‌ی جنگ نرم، به اهداف خود برسند. امروزه با استفاده از تکنولوژی‌های ارتباطاتی مانند سایت‌ها، وبلاگ‌ها و... این تأثیرگذاری از سوی آن‌ها راحت‌تر اعمال می‌شود. شیوه‌ی عمده‌ی این تأثیرگذاری نیز به این صورت است که ابتدا مجموعه مؤلفه‌هایی را در ارتباط با یک موضوع استخراج می‌کنند؛ یعنی در رابطه با موضوعی که می‌خواهند القائی در مورد آن داشته باشند، چند مؤلفه را استخراج کرده و سعی می‌کنند دست‌کم نیمی از این مجموعه مؤلفه‌ها صادق باشد. آن‌گاه این اطلاعات صحیح را به‌عنوان پوشش و چتری به‌کار می‌گیرند تا در دل آن، چند موضوع خلاف واقع و نادرست را با تجزیه و تحلیل‌هایی و به‌عنوان کالا و خدمات فکری و فرهنگی به کام مخاطب بریزند. بنابراین با جذابیت ظاهری که برای مخاطبان ایجاد می‌کنند، آن‌ها را در پی بردن به انگیزه‌ی اصلی، دچار مشکل کنند. زیرا هنگامی‌‌که مخاطب می‌بیند چند مورد از این مؤلفه‌ها صحیح است، دیگر کل آن پدیده و تحلیل ارائه شده از آن را می‌پذیرد. دشمنان از این طریق می‌توانند اهداف مورد نظر خود را به مخاطب تحمیل کنند.  طبیعتاً راه مقابله با جنگ نرم که امروزه به‌طور ویژه دانشگاهیان ما درگیر آن هستند، این است که اولاً درک کنیم که این هم یک نوع جنگ است. گمان نکنیم جنگ، فقط جنگ نظامی و سخت است. طرف مقابل ما در این جنگ نیز به دنبال اهداف و منافع خاص خود است و چیز دیگری مدّنظرش نیست. درک این‌که در شرایط جنگ نرم قرار داریم، کمک می‌کند تا واقعیات اجتماعی و سیاسی پیرامون‌مان را بهتر ببینیم.  نکته‌ی دوم این‌که باید درک کنیم اگر در رابطه با یک پدیده از سوی رسانه‌های بیگانه چند مؤلفه به صورت ظاهراً صحیح القاء می‌شود، مؤلفه‌های فراوان دیگری هم وجود دارد که در قالب این چند مؤلفه‌ی صحیح، به صورت خلاف واقع و کذب به خوراک فکری برای مخاطبان تبدیل می‌شود. اگر قشر جوان و دانشجویان و دانش آموز ما دریابند که مجموعه‌ی این مؤلفه‌ها، لزوماً صادق نیست و در دل مؤلفه‌های درست، بسیاری از مؤلفه‌ها به صورت کاذب وجود دارد، از جذابیت ظاهری که از طریق القائات فکری و فرهنگی می‌تواند بر افکار تأثیر بگذارد، کاسته می‌شود. در این رابطه باید دائماً آگاهی‌بخشی و یادآوری صورت پذیرد.

 آیه‌ی 194 سوره‌ی بقره می‌فرماید: "فمَن اعْتَدی عَلیکم فاعْتَدوا علیه بِمثل ما اعتَدی عَلیْکم"؛ یعنی وقتی دشمنان با شما وارد جنگ شدند، شما هم با آن‌ها مقابله به مثل کنید. اگر جنگ، جنگ نظامی است باید از طریق نظامی وارد شد؛ "و أعِدّوا لهم ما اسْتَطعتم مِن قُوّة". اگر جنگ، جنگ اقتصادی است، به همان شیوه و اگر جنگ، جنگ فرهنگی و فکری است باید مقابل به مثل ما هم به همان صورت شکل بگیرد. بنابراین در کنار موارد پیش‌گفته و شاید به‌عنوان یک محور اساسی، باید مقابله به مثل هم با همان شیوه‌های فکری- فرهنگی و تقویت افکار سالم در ضمیر جامعه کار کرد. تلاش برای تقویت روز‌به‌روز باورهای سالم، هجمه‌های فرهنگی و نرم را نیز خنثی خواهد کرد. باید این نکته را در نظر داشته باشیم که چون قشر دانش آموزبیشتر با مقوله‌ی فکر و فرهنگ ارتباط دارد، در جنگ نرم دشمن نیز این قشر در اولویت‌های بالای آن‌ها قرار می‌گیرد. حال اگر در قشر تجّار، بازرگانان و... وارد شویم، مباحث اقتصادی و جنگ اقتصادی همچون تحریم و... بیشتر مدّنظر است و مباحث ایدئولوژیکی و فکری چندان موضوعیت پیدا نمی‌کند. بنابراین دانش آموزان که بیشتر با دانش، کتاب، ایدئولوژی و فرهنگ و... سر و کار دارند، گروه مخاطب و هدف اصلی دشمن در جنگ نرم هستند.

در مورد نقش معلمان در مقابله با جنگ نرم نیز این نکته حائز اهمیت است که نقش روشنگر آن‌ها برای دانش آموزان بسیار اساسی است. معلمان می‌توانند ادراک مناسب از وضعیت موجود را به دانش آموزان خود منتقل کنند. بدون شک اگر دشمنان ما مانند آمریکا و اسرائیل، حرف‌های جذابی می‌زنند، دلشان برای این کشور نسوخته یا دنبال منافع ملی ما نیستند. انگیزه‌های آن‌ها از توجه به کشورهای خاورمیانه را می‌توان در عراق و افغانستان مشاهده کرد. بنابراین جذابیت‌های ظاهری که دشمن در قالب القائاتش ایجاد می‌کند، باید توسط اساتید برای دانش آموزانکالبدشکافی شود.ست ، ‌مسئله‌ای که لازم است تا با برخورد مناسب از سوی برنامه‌ریزان فرهنگی و شرکت فعالانه در جریان « اشاعه فرهنگی » همراه شود . راهکارهای موثری برای حفظ و ارتقای ارزش‌های دفاع مقدس عبارتند از:

1) جلوگیری از کمرنگ شدن شدن این ارزش ها و تبدیل وضعیت از سطح ملی به گروهی

2)زمینه سازی برای اهمیت یافتن این ارزش ها از طریق تبیین مبانی عقلانی و اعتقادی آن ها

3)باور پذیر کردن ارزش ها برای مخاطبان.

4)باز آفرینی فرهنگی ارزش های دفاع مقدس با معرفی نمادها و قهرمانان این عرصه.

دلایل استفاده از جنگ نرم

 

انتشار مقاله مشهور «جوزف نای» نظریه‏پرداز آمریکایی تحت عنوان «قدرت نرم» power Soft در فصلنامه آمریکایی foreign policy در سال ۱۹۹۰ دیدگاه جدیدی را به مخاطبان ارائه کرد که براساس آن ایالات متحده به جای آن که از طریق بکارگیری آنچه که قدرت سخت می نامند به انجام کودتای نظامی در کشورهای رقیب اقدام کند؛ تلاش خود را بر ایجاد تغییرات در کشورهای هدف از طریق تأثیرگذاری بر نخبگان جامعه متمرکز می کند.

براین اساس آمریکا می توانست بجای سرمایه گذاری میلیارد دلاری بر تئوری جنگ ستارگان به منظور مقابله با آنچه تهدید شوروی خوانده می شد، به سرمایه گذاری بر نخبگان جامعه شوروی از طرق مختلف اقدام کند. پس از فروپاشی شوروی جوزف نای مقاله دیگری تحت عنوان «کاربرد قدرت نرم» در فصلنامه فارن پالسی در سال ۲۰۰۴ منتشر ساخت که تکمیل کننده نظرات قبلی او متناسب با تغییرات جهان در سال های پس از فروپاشی شوروی و بویژه تحولات ناشی از واقعه یازده سپتامبر در روابط بین الملل بود.

در مقاله مذکور جوزف نای دیدگاه خود را درباره ایجاد تغییرات از طریق به کارگیری دیپلماسی عمومی در کنار بکارگیری قدرت نرم در میان نخبگان جامعه هدف مطرح کرد. بعدها نظرات او تکمیل تر شد و به عنوان دستورالعمل سیاست خارجی آمریکا تحت عنوان بکارگیری «قدرت هوشمند» Smart power به مورد اجرا گذارده شد. براساس این نظریه آمریکا با استفاده از دیپلماسی عمومی و قدرت هوشمند به برقراری نفوذ در بدنه جامعه هدف کمک می کند. این دیدگاه با دستورالعمل های اجرایی که توسط کارشناسان اطلاعاتی آمریکا نظیر دکتر «جین شارپ» تهیه شد، در سطح رسانه های گروهی به مفهوم «انقلاب نرم» معروف شد.

بنابراین جنگ نرم، امروزه مؤثرترین، کارآمدترین و کم هزینه ترین و درعین حال خطرناک ترین و پیچیده ترین نوع جنگ علیه امنیت ملی یک کشور است، چون می توان با کمترین هزینه با حذف تهاجم خود قرار می دهد.

جنگ نرم به روحیه، به عنوان یکی از عوامل قدرت ملی خدشه وارد می کند، عزم و اراده ملت را از بین می برد، مقاومت و دفاع از آرمان و سیاست های نظام را تضعیف می کند، فروپاشی روانی یک ملت می تواند مقدمه ای برای فروپاشی سیاسی- امنیتی و ساختارهای آن باشد. جوزف نای قدرت نرم را شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب بدون تهدید یا پاداش ملموس می داند. این شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب قدرت است. بر این پایه یک کشور می تواند به مقاصد موردنظر خود در سیاست جهانی نایل آید، چون کشورهای دیگر، ارزش های آن را می پذیرند، از آن تبعیت می کنند، تحت تأثیر پیشرفت و آزاداندیشی آن قرار می گیرند و در نتیجه خواهان پیروی از آن می شوند. در این مفهوم آنچه مهم تلقی می شود، تنظیم دستورالعملی است که دیگران را جذب کند. بنابراین جنگ نرم از یکسو توانایی کسب آنچه که می خواهید از طریق جذب کردن نه از طریق اجبار و یا پاداش می باشد ( و از سوی دیگر نشان دهنده ، تفاوت های عمده آن با جنگ سخت می باشد.

دانش آموزان ، در ایران نقش به سزایی دارند و از قبل نیز داشتند چرا که از این  افراد به عنوان نخبه یا تیزهوش یاد می شود. و این نیز امری مسلّم است که یک  فرد تیزهوش یا نخبه می تواند د رافکار جامعه و اهداف آن تأثیر گذار مثبت یا منفی باشد. تأثیر گذار مثبت این است که وی بدون این که تحت تأثیر عوامل داخلی یا خارجی باشد، با افکار مثبت خود در جهت بهبود اوضاع مملکت از لحاظ های  مختلف مثل سیاسی اجتماعی اقتصادی- فرهنگی و گام بردارد و نتایج خوبی نیز بگیرد. ولی تأثیر گذار منفی آن است که وی تحت تأثیر عوامل یا احزاب  داخلی و خارجی باشد و از افکار منفی و مخرب خویش در جهت سوء استفاده از فرصت  به نفع خویش یا آن  حزب و گروه قدم بردارد .  در اینجا سؤالی پیش می آید که چرا اهدف و افکار یک نخبه بر یک جامعه مؤثّرتر است؟ پاسخ به این سؤال را می توان به این صورت داد که افراد نخبه ی یک کشور، به دیگران اثبات کرده اند که هوش و توانایی فکری و استدلالی زیادی نسبت به افراد عادی دارند . پس می توان گفت اکثر اهداف و افکار مثبت آنها می تواند در جهت  اهداف و افکار مثبت مملکت مفید باشد. و به آن کشور در جهت رسیدن به اهدافش کمک کند . مردم نیز با قبول این امر به آنها اعتماد می کنند و از افکار و اهداف آنها پیروی کامل و لازم  را به عمل می آورند.اما بحث مورد نظر ما چگونگی خنثی سازی جنگ نرم است. از آنجایی که گفته شد، جنگ نرم جنگ بدون خونریزی (یاهمان جنگ فرهنگ ها و قلم ها) است. که یک فرهنگ می خواهد به زور بر دیگری غالب شود . افکار آنرا به سوی خود برای استفاده و منفعت خود سوق دهد. مهاجمان فرهنگی از راه های مختلفی برای جنگ نرم استفاده

می کنند. از جمله ی آنها فضای سایبری(مجازی) یا همان اینترنت است. الآن اینترنت در اختیار همه ی مردم است. پس همه می توانند در آن فضای مجازی گشت و گذار کنند .

مهاجم فرهنگی وقت را غنیمت می شمرد و با ایجاد سایت ها و وب های مخرب فرهنگ ، ‌افکار کاربران  فضای سایبری به طریق دوست داشت خود به چالش می کشد و اصطلاحاً سوهان کاری می کند. با به چالش کشیدن و سوهان کاری افکار فرد ، افکار افراد دیگری نیز به تبع تبلیغات فرد اول به چالش کشیده می شود و همه ی افراد خواسته ی مطرح شده در فضای سایبری را به نحوی قبول می کنند و یا آنرا انجام می دهند و یا انجام آن را بر نظام حاکم خواستاراند اگر حکومت یا نظام حاکم وقت توانایی مقابله با این فرهنگ یا خواسته ی جدید را داشته باشد و افراد خواستار اجرای آن را توجیه کند خب منفعت کافی را خواهد برد و خطر را دفع می کن .

این خنثی سازی چگونه باید باشد؟

به نظر من این خنثی سازی جز با ورود افراد نخبه ومتخصص به عرصه ی جنگ مقدّر نخواهد شد. خب افراد تیز هوش نیز با بهره گیری از توانایی های خود خنثی سازی این جنگ را انجام می دهد . اما در زیر اجمالاً به برخی از کارهایی که نخبگان در جهت خنثی سازی جنگ نرم می توانند انجام دهند را بیان می کنم.

یادگیری و آموزش فیلتر کردن سیاست های غیر مجاز و ضد دینی و انقلابی در جهت نابودی آنها

یادگیری و آموزش ایجاد سایت وب وبلاگ و با موضوعاتی که در خنثی سازی جنگ نرم یا اصطلاحاً ” باز کردن چشم و گوش مردم ” کمک می کند.

به رشته ی تحریر درآوردن مقالات، کتب و در مورد نحوه ی خنثی سازی تهاجم فرهنگی و انتشار آنها بین مردم در جهت خنثی سازی

برگزاری سمینار ، گردهم آیی یا تجمعات دانش آموزی دانشجویی برای آشنایی این طیف بسیار اثرگذار و بسیار آسیب پذیر جامعه به جنگ نرم سیاست و خنثی سازی جنگ نرم. که در این اجلاس ها می توان از مسئولان سیاسی یا اداری منطقه نیز برای ایداد سخنرانی دعوت شود .

ساخت انواع فیلم ها یا مستندهای کوتاه و پخش آنها در قالب ” مستند مبارزه با جنگ نرم” در سی دی فروشی ها و کتابخانه ها و یا حتی به پخش و آوردن آنها در سیمای جمهوری اسلامی ایران و آماده سازی افکار برای تهاجم فرهنگی و مقابله با آن ایجاد گردهم آیی هایی مختلف در پایگاه های مقاومت بسیج برای عموم مردم از جمله جوانان بسیجی

طرح سؤالاتی از قبیل” چگونه می توانیم در جنگ نرم مقاومت کنیم؟‌ ” در میان جوانان وبه چالش کشیدن افکار آنها از طرف نخبگان

نوشتن مقالات مختلف و چاپ آنها در روزنامه های کثیرالانتشار،‌ مجلات و توسط نخبگان و دانش آموختگان سمپاد

ایجاد یک مجلّه ی ماهانه یا هفته نامه از طرف دانش آموختگان سمپاد و ایجاد موضوعات و سوالات در قالب ” جنگ نرم” توسط دانش آموختگان سمپاد « نکته قابل توجه این است که مرکز سمپاد ارومیه اقدام به انتشار ماهنامه کرده است و این نمونه ای از مراکز سمپاد است» و .

خب راه های دیگری نیز وجود دارد که نخبگان می توانند به خنثی سازی جنگ نرم کمک کنند که به نظر بنده  روش های یادشده در بالا از روش های مؤثر ی هستند که باید بر روی آنها سرمایه گذاری لازم به عمل آید.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱٠/۱۱ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

شیوه های کنترل نفس درقرآن

موضوع نفس وشیوه های کنترل ومدیریت آن ، موضوعی است دامنه دار و دارای ابعاد گوناگون است به منظور آشنائی کلی از راهکارهای کنترل ومدیریت نفس در نگاه قرآن ، اجمالی از مباحث را مرور می کنیم

1- تسلط بر هوای نفس

اولین قدم در کنترل نفس ، تسلط ودر اختیار گرفتن فزون طلبی های نفس است.

میل نفس و خواهش دل به کامرانی و شهوات را هوی و هوس نامند. منظور از نفس شانی از روح انسان است که مدیریت قوای نفسانی مانند شهوت و غضب، تن و جنبه های طبیعی انسان را به عهده دارد. اما در اغلب موارد به دلیل افزون خواهی نیروهای نفسانی و تمایل به افراطی گری آدمی دچار شهوت و غضب مفرط و خواسته های افراطی در راستای کامیابی و لذت طلبی و راحت خواهی می شود، که به آن هوای نفس اطلاق می گردد.

هوی در میل های مذموم و ممدوح هر دو به کار می رود اما در قرآن بیشتر در خواهش های مذموم به کار می رود. (سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، نشر دار الکتب الاسلامیه، ج 7، ص 171) «وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا؛ و هوسهاى کسانى را که آیات ما را تکذیب کردند پیروى مکن». (سوره انعام، آیه 150)

غفلت ازیاد خدا، فراموش کردن نعمتها و پیروی از شیطان و شیطان صفتان، افراط و تفریط در اعمال و رفتار، برخی از مصادیق پیروی از هوای نفس میباشد. خداوند متعال در سوره کهف با اشاره به این نکته می فرماید: وَ لا تُطِعْ مَنْ اَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتّبَعَ هَواهُ وَ کانَ اَمْرُهُ فُرُطاً;1 ای رسول ما! از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن ؛ همانها که از هوای نفس پیروی می کردند و کارهایشان از روی افراط و تفریط است.

در قرآن پیروی از هوی نفس مورد نکوهش و مذمت قرار گرفته است و کسانی که از هوی و هوس پیروی نمی کنند مورد ستایش و تشویق پروردگار متعال قرار گرفته اند:«وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏* فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوى» و اما کسى که از ایستادن در برابر پروردگارش هراسید و نفس خود را از هوس باز داشت. پس جایگاه او همان بهشت است». (سوره نازعات، آیه 41)؛ (بهاء الدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن، انتشارات دوستان، ج 2، ص 2358)

در روایات اهل بیت (ع) نیز روایات متعددی پیرامون خطر هوی نفس و لزوم مخالفت با هوس ها وارد شده است از جمله در روایتی از حضرت علی (ع) نقل شده: ؛ فرمانبری از نفس و پیروی از هوس های آن، شالوده هر رنج و سرچشمه هر گمراهی است».

و در روایت دیگری آمده: «ملاک الدین مخالفه الهوی؛ اساس دین، مخالفت با هوای نفس است».

(امام علی علیه السلام فرموده«ایاکم و غلبه الشهوات علی قلوبکم فان بدایتها ملکه و نهایت ها هلکه» زنهار از چیره آمدن شهوت ها بر دل هایتان، زیرا که آغاز آن ها بندگی است و پایانش نابودی». و فرمود: «مبادا هوس بر شما چیره آید، زیرا که آغاز آن فتنه و گمراهی است و فرجامش رنج». (محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ترجمه حمید رضا شیخی، نشر دار الحدیث، ج 14، ص 6690، ح 21365/ 21408/21435) برای این امر مهم لازم است به چند نکته توجه نمایید :

. هوای نفس از جهتی مانند هوای داخل یک بطری است. تا وقتی که این هواها یکّه تاز میدان نفس ما هستند لذت یادخدا وارد نمی شود و کاری نمی‌توان کرد؛. البته میل به خوبی ها و محبت خداوند, در اصل فطرت ما وجود دارد، ولی تا زمانی که هوای نفس باشد خفته خواهد بود و بی اثر می باشد.

اکنون, پرسشی به ذهن می‌آید که: چه عاملی می‌تواند آن میل های خفته را در ما فعّال و بیدار سازد؟ در پاسخ می‌گوییم: ایمان و عمل صالح. قرآن کریم می فرماید: «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمان وُدّا».سوره مریم، 96. حکما گفته‌اند: علم و ادارک یعنی همان عقلانیت, عامل شوق است؛ چرا که, آن میل نهفته به وسیله درک و شعور, زنده و برانگیخته می‌شود و بر ما لازم است بدین وسیله به تقویت آن بپردازیم.

هر یک از ما موظفیم با نفسی که ما را به انجام زشتی ها امر می کند مبارزه کنیم و نسبت به هر دستوری که از نفس اماره صادر می شود مخالفت کنیم .

امام علی (ع) می فرمایند : هرگاه نفس تو در برابرت سرکشی کرد , تو نیز در برابر او سرکشی کن , رام تو می شود. (7) و یا حدیثی دیگر از امام صادق (ع) که فرمود : و چون کسی را بینی که در کوشش و مجاهده بر تو پیشی گرفته است , نفس خویش را توبیخ و ملامت کن تا بر تلاش تو در بندگی بیفزاید و او را با زمامی از امر ( به معروف و کارهای نیک ) و عنان باز دارنده , مهار کن , تا از مسیر حق و بندگی دور نشود.

امام علی (ع) در حدیثی می فرمایند : همانا نفس تو مرکب توست , اگر آن را به مشقت اندازی نابودش می کنی و اگر با آن مدارا کنی زنده اش نگه می داری.

پس با جمع احادیثی که بیان شد می توان اینگونه نتیجه گرفت که : مقصود از مدارای با نفس , اطاعت از نفس نیست بلکه بدین معنا است که تکالیف را آهسته آهسته و به مرور زمان به او تعلیم دهیم .

مثلا کسی که نماز صبحش را به زور می خواند , اگر تصمیم بگیرد همچون میرزا جواد آقای تبریزی ( رضوان الله تعالی علیه ) هر شب دو ساعت قبل ازاذان صبح بیدار شده و به عبادت و مناجات و نماز شب بپردازد و سپس نماز صبح خوانده و بعد از آن به تعقیبات نماز صبح بپردازد و بین الطلوعین را بیدار باشد و .... چنین کسی ممکن است یک هفته دوام بیاورد ولی بعد از مدت زمان کوتاهی چه بسا , نماز صبحش را نیز نخواند .

بلکه اگر کسی قصد دارد اهل مناجات با خدای مهربان در سحر شود , میبایست ابتدا خود را به خواندن نماز صبح , در اول وقت عادت دهد ؛ بعد از مدتی , مثلا ده دقیقه قبل از اذان صبح بیدار شده و دو رکعت نماز شب بخواند ؛وقتی نفس به این کار عادت کرد , بیست دقیقه زودتر بلند شده و به عبادت در دل شب مشغول شود.

لازم است برای بدست آوردن راه های دقیق مبارزه با نفس و کشف مسیر صحیح اصلاح و تزکیه نفس، مطالعه در این زمینه را در دستور کار خود قرار دهید.

2- کنترل نگاه

ز دست دیده و دل هر دو فریاد

هر آن چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

از این رو قرآن دستور می دهد از چشم مراقبت شود و همین طور رها نباشد«قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ ؛ به مؤمنان بگو: چشم‏هاى خود را از نگاه به نامحرم فرو گیرند» که اگر آن را رها کردید شما را بلافاصله در شهوات رها و غرق خواهد کرد. امام صادق(ع) مى‏فرماید: «نگاه به نامحرم، تیرى از تیرهاى مسموم شیطان است و چه بسا یک نگاهى که حسرتى طولانى بر جاى گذارد».

کاش این گونه بود که با دیدن ،چشم سیر می شد، اما هر چه بیشتر می بیند بی تاب تر و حریص تر می شود، گویا سیری ناپذیر است، تا مگر صاحب خود را به هلاکت اندازد. حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرماید:« چیزی در بدن کم سپاس تر از چشم نیست، خواسته اش را ندهید که شما را از یاد خدا باز می دارد». مگر می شود با نگاه های دنباله دار شهوت خود را کنترل کرد؟

تا که هیزم مى‏نهى بر آتشى- کى بمیرد آتش از هیزم کشى

حسرت و اندوه طولانی:

امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: چه بسا نگاه هایی که غصه های طولانی را در پی دارد . به این معنی که چشم قوی ترین ابزار حسی است و این دل است که بعد از نگاه به کار می افتد ولی چون امکان رسیدن به آنچه دیده شده فراهم نمی شود ؛ افسردگی و رنجوری عاید انسان می شود .

ایجاد نگرانی و اضطراب :

چشم چرانی های هوس آلود بدحجابی و بی حجابی زنان و دختران بی بند و بار از جمله عوامل مؤثر در ایجاد اضطراب و نگرانی افراد و خانواده ها و هرج و مرج و ناامنی در جامعه به حساب می آید.

امام علی(ع) می فرماید: «کسی که نگاهش را کاهش دهد، قلبش آرام می گیرد.»

عذاب اخروی:

علاوه بر ابتلا به عواقب دنیوی، «چشم ناپاک» از عذاب و شکنجه الهی نیز بی نصیب نمی ماند. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود : آن که چشمانش را از نگاه به زن نامحرم پر کند، روز قیامت، خداوند چشمانش را با میخ های آتشین و از آتش پر کند، تا وقتی که به حساب مردم رسیدگی کند، سپس امر می شود که او را به جهنم ببرند.

نار بیرونى به آبى بفسرد- نار شهوت تا به دوزخ مى‏برد

«چشم پاک»

گفتنی است چشمی که به نگاه حرام آلوده نگردد، سبب برکات زیر می گردد:

الف- دیدن شگفتیها: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: چشمهایتان را (از نامحرم) بپوشانید تا عجایب و شگفتیها را ببینید.

ب- راحتی قلب: امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: آن که از نامحرم چشم خود را فرو نهاد، قلبش را راحت کرده است.

ج- نیک خویی:‌ هم چنین آن حضرت فرمود: کسی که نگاه هایش کنترل شود، صفاتش نیکو گردد.

د- پاداش الهی: امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هر کسی زنی را ببیند و بلافاصله دیده اش را به آسمان بدوزد یا چشم فرو بندد، چشم باز نگرداند مگر این که خداوند حوریان بهشتی را به عقد او در آورد.

ه- چشیدن شیرینی ایمان: پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: نگاه (به نامحرم) تیر زهرآلودی از تیرهای شیطان است و هر کس آن را از ترس خدا ترک کند، خداوند چنان ایمانی به او عطا کند که شیرینی اش را در دل خویش احساس کند.

در مناجات شعبانیه چنین آمده است: «خداوندا توانی در من نیست تا بدان از عصیان و سر پیچی تو روی گردانم، مگر به هنگامی که برای محبت خود بیدار و هوشیارم کرده باشی».

انسان موجودى مختار و داراى تمایلات گوناگون است. ولی با عزمى آهنین و مبارزه‏اى دائمى و تدریجى با نفس مى‏توان به چنین جایگاه رفیعى دست یافت. موارد زیر در این زمینه بسیار سودمند است، ولى هیچ یک را تضمین قطعى نمى‏توان به حساب آورد. بلکه تضمین نهایى، در نفس و عزم راسخ خود انسان است:

1) مطالعه پیوسته در عوالم پس از مرگ و احوال برزخ و قیامت و جدیت در ترس از عوالم پس از مرگ.

2) مطالعه پیرامون عواقب وخیم گناهان.

3) ارتباط پیوسته و قلبى با خداوند، خواندن قرآن، دعاها، نماز شب و ... ولیکن با توجه و حال.

4) داشتن حالت انابه، خضوع، و تضرع دائمى، توبه و استغفار.

5) دورى از عواملى که انسان را به گناه متمایل مى‏سازد؛ مانند محیط هاى آلوده به گناه.

6) از بین بردن زمینه‏هاى گناه؛ مثلاً کسى که انحرافات جنسى دارد باید هرچه سریع‏تر ازدواج کند.

7) نشست و برخاست با انسان‏هاى مؤمن و خداترس واقعى.

8) جدیت در مبارزه با خواهش‏هاى نفسانى.

9) توجه به عواقب نگاه به نامحرم.

10) در برخورد با نامحرم سعی کنید به حداقل ارتباط اکتفا کنید. سخن کوتاه بگویید و از اطاله کلام با آنها خودداری کنید.

11) هنگام صحبت کردن به صورت آنها نگاه نکنید و به طور کلی نگاه خود را فرو بیندازید چنانچه قرآن می فرماید: «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم؛ به مؤمنان بگو چشمان خود را فرو بندند و پایین بیندازند» همین دستورالعمل را برای زنان نیز دارد «قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن».

12) از قرار گرفتن با نامحرم در یک محیط خلوت که فردثالثی نیست خودداری کنید.

تقویت اراده و استفاده از یک برنامه اخلاقی محاسبه نفس (تشویق و تنبیه) خواهد توانست به تدریج به کنترل دقیق و کامل چشم بیانجامد بنابراین توصیه می شود هر روز صبح با خود عهد کنید امروز به نامحرم نگاه نمی کنم ولی اگر نگاه شهوت آلود کردم خود را جریمه خواهم کرد. در طی روز نیز مراقب همین عهد خود با خود باشید. در پایان روز نیز به محاسبه رفتار و نگاه های خود بپردازید، اگر موفق بودید خود را تشویق کنید و شکر خدا کنید و اگر در مواردی مرتکب خلاف شدید از خداوند عذرخواهی کنید و برنامه تنبیهی تان را به اجرا گذارید. این برنامه عملی را هر روز پیاده کنید و پیگیری کنید. مطمئن باشید به تدریج خواهید توانست چشم تان را کنترل کرده و موارد خطا را کاهش دهید.

البته ناگفته نماند کنترل چشم از نگاه حرام کاری است مشکل ولی ممکن و شدنی. این کار نیز مثل هر کار دشوار دیگری با تمرین و جدیت و مراقبت و اراده قوی آسان و راحت می شود چون: کار نیکو کردن از پر کردن است.

بزرگان پس از سال ها کوشش و تربیت و ریاضت علمی و عملی از جوانی و ارتباط با بزرگان اهل کمال و انس با اهل معرفت و پیمودن فراز و نشیب های فراوان به این مرحله از تسلط بر نفس و کنترل قوا و اعضا و خواهش ها رسیده اند که می توانند نگاهی عاری از گناه و حرمت داشته باشند. این کاری نیست که بدون آگاهی های نظری و علمی و بدون تکرار و تمرین و افتادن و برخاستن ممکن و عملی باشد. اگر انسان از نظر علمی و بینش به خوبی درک کند که عالم محضر خداوند است و باور کند هیچ امری از ما و اعمال و حرکات ما از دید الهی پنهان نیست و این مطلب را بارها و بارها به خود بفهماند و به نفسش تلقین کند تا به مرحله لمس و احساس و باور قلبی برسد. ترک خلاف و عملی که موجب ناخشنودی خداوند است کاری ممکن و شدنی می باشد.

مهم این است که نگاه حرام به صورت عادت در نیاید و قبح آن شکسته نگردد، یعنی باید هوشیار باشد و از دل و چشم خود نگهبانی دهد و اگر گرفتار خطا شد با سلاح توبه دشمن را ناکارا کند. چون اگر چشم رها و آزاد گردد و به هر صورت و هر منظره ای نگاه کند، این کار عادت و ملکه انسان می شود و در روایتی از امام عسکری(ع) آمده است: برگرداندن صاحب عادت از عادتش مانند معجزه است




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱٠/۸ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

سامانیان

 

سامانیان (۲۶۱۳۹۵ ق / ۸۷۴۱۰۰۴ م) این سلسله یکی از دودمان‌های ایران کهن بودند که کم و بیش بر همگی سرزمین‌های خراسان، هیرکان، مکران، سیستان، خوارزم و کرمان فرمان‌روایی کردند و باعث رشد و شکوفایی زبان فارسی دری شدند. سامانیان به زبان فارسی علاقه زیادی نشان می‌دادند.

خاندان سامانی از مردم بلخ و از نوادگان بهرام چوبین ساسانی بوده وآیین زردشتی داشتند، سامان‌خدا بنیان‌گذار اعلی خانواده از روشناسان محل و فرمانروای بلخ بود. اسد والی عربی خراسان در نیمه قرن هشتم با سامان دوست شد. سامان دین اسلام را برگزید و نام پسر خود را اسد گذاشت. پسران اسد اشخاص با کفایتی بودند و در قرن نهم عهد مأمون عباسی به حکمرانی محلی فرارود و هرات برگزیده شدند. مانند: علی در سمرقند، احمد در فرغانه و الیاس در هرات. ابراهیم پسر الیاس بود که بعدها به سپهسالاری دولت طاهری ایران رسید. احمد حاکم فرغانه در ۸۷۴ فوت، و نصر پسرش در سمرقند جانشین او گردید. اسمعیل برادر نصر حاکم بخارا شد و همین شخص است که بعدها دولت حسابی سامانی را در سال ۸۹۲ بعد از مرگ نصر گرفت و در سمرقند پایه گذاشت.

نصر یکم بنیانگذار سلسله سامانی

بنیانگذار این سلسله، نصر اول و گروهی از فرمانروایان برجسته آن، توانسته بودند دورانی از آرامش نسبی را برای ایرانیان فراهم آورند، ولی البته همه آنان چنین نبودند و همیشه نیز چنین نبود. ثبات این سرزمین با کوششهایی که توسط مرداویج زیاری برای بازگرداندن طرز حکومت پیش از اسلامی صورت گرفت و همچنین با افراط کاریهای دینی پادشاه با شکوه سامانی، نصر دوم در اواخر زندگی خود به مذهب اسماعیلی گروید و از این راه خود را با دستگاه خلافت درگیر کرد، در صورتی که این دستگاه در حقیقت تکیه گاه عمده این سلسله به شمار می‌رفت. با وجود این، حتی پیش از آن که نشانه سقوط سامانیان در نتیجه کشمکشهای ایشان با خاندانهای زمیندار با نفوذ یعنی «دهقانان» و خاندانهای مأموران رسمی پدیدار شود و نیز در نتیجه جنگهای درون خاندان خود ایشان و بالاخره با گسترش قدرت آل بویه در باختر و جنوب باختری ایران آشکار شود، تحولی در نوار باختری منطقه نفوذ ایشان به دست آمد که چهره جهان اسلامی را از سده پنجم هجری / یازدهم میلادی به بعد کاملاً تغییر داد. مدت درازی مجاهدان در راه ایمان، بار جنگهای دفاعی را در مرزهای امپراتوری بیزانس بر دوش داشتند و تقریباً همه ساله با هجومهایی که به «حمله‌های تابستانی» معروف شده بود، در سرزمینهای آل بویه پیشروی می‌کردند، ولی هیچ پیشرفت بزرگی برای مردم ارتدوکس و آیین آناتولی به دست نمی‌آمد. در فرارود و کناره دره فرغانه نیز با همسایگان غیر مسلمان زد و خوردی صورت می‌گرفت؛ که از این میان تنها بهره عمده‌ای که در نبرد سامانیان با همسایگانشان نصیب ایشان شد، گرفتن طراز «تلاس» در ۲۸۰ ق / ۸۹۳ م بود. همسایگان نامبرده شده؛ قرا خانیان یا ایلیک خانیان «هر دو نام عنوانهایی است که داشتند» بودند؛ که بر ترکان قَرلُق فرمانروایی داشتند. کشور ایشان پس از انقراض دومین فرمانروایی گوک تورک‌ها به وجود آمده بود، که خیلی زود پاره‌پاره شد، به صورت دولتهای کوچکی درآمد که روابط آنان با یکدیگر خیلی هم دوستانه نبود.

زبان فارسی در دوره سامانیان

سامانیان ایجادگر دومین نو ایران گرایی تاریخ تمدن ایران بودند و در شکل‌گیری فرهنگ، تمدن و دانش در ایران پس از اسلام نقش بسزایی دارند.

در دوره سامانیان، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد. با آن که سامانیان در کارهای اداری زبان عربی را به کار می‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت می‌شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران فارسی دری همچون رودکی «وفات در ۳۲۹ ق / ۹۴۰۱ م» و دقیقی «حدود ۳۲۵۷۰ ق / ۹۳۵۸۰ م» از نخستین کسانی باشند که با گونه‌ای از زبان ملی خود که از تکمیل و آمیختن لهجه‌های محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند. این زبان در دربار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی نوین گسترش پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده است. فارسی نوین به خط عربی نوشته شد و رفته رفته هر چه بیشتر واژه‌های عربی به آن راه یافت که این امر تا اندازه‌ای نتیجه پیشرفت جهانی تمدن اسلام بوده است.




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱٠/۸ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()

بازی درمانی

سودمند برای بهبود، درمان و کاهش مشکلات رفتاری ، اختلالات پرخاشگری ، اختلالات رفتاری لحبازی ، اضطراب ، اختلال نقص توجه - بیش فعالی  ، اختلالات نافذ رشدی ، اوتیسم ، آسپرگر

بازی و اسباب بازی برای کودکان بسیار مهم می باشد. به طوری که آنها بیشترین ساعات بیداری خود را به بازی و فعالیت می پردازند. کودکان زمان بازی را بسیار دوست داشته و این زمان را  بر هر چیز دیگری مقدم می دارند. انتخاب اسباب بازی مناسب برای کودکان در هر سنی بسیار حائز اهمیت است. به طوری که بهترین و مناسب ترین اسباب بازی برای کودکان به ویژه در سنین پیش دبستانی، اسباب بازی های آموزشی است. چرا که این گروه از اسباب بازی ها موجب پرورش تفکر، تخیل، سرگرمی، لذت و مهمتر از همه یادگیری در کودک می گردد و او را با مفاهیم و دنیای پیرامون آشنا می سازد. علاوه بر اینها، اسباب بازی باید از ایمنی و کیفیت لازم برخوردار باشد. به اعتقاد انجمن جهانی تعلیم و تربیت دوران کودکی ( ACEI )، اگر اسباب بازی های کودکان به دقت انتخاب شوند، موجب ارتقای کیفیت بازی و رشد کودک می گردند. اسباب بازی های آموزشی، نقش بسزایی در رشد کودکان پیش دبستانی ایفا می نمایند. آنها موجب بالا رفتن هوش، مهارتهای اجتماعی و همچنین رفتارهای احساسی کودکان می گردند. اینگونه اسباب بازی ها طراحی شده اند تا دید وسیع تری در گروه های سنی مختلف ایجاد نمایند. ی و فعالیت می پردازند. کودکان زمان بازی را بسیار دوست داشته و این زمان را  بر هر چیز دیگری مقدم می دارند. انتخاب اسباب بازی مناسب برای کودکان در هر سنی بسیار حائز اهمیت است. به طوری که بهترین و مناسب ترین اسباب بازی برای کودکان به ویژه در سنین پیش دبستانی، اسباب بازی های آموزشی است. چرا که این گروه از اسباب بازی ها موجب پرورش تفکر، تخیل، سرگرمی، لذت و مهمتر از همه یادگیری در کودک می گردد و او را با مفاهیم و دنیای پیرامون آشنا می سازد. علاوه بر اینها، اسباب بازی باید از ایمنی و کیفیت لازم برخوردار باشد. به اعتقاد انجمن جهانی تعلیم و تربیت دوران کودکی ( ACEI )، اگر اسباب بازی های کودکان به دقت انتخاب شوند، موجب ارتقای کیفیت بازی و رشد کودک می گردند. اسباب بازی های آموزشی، نقش بسزایی در رشد کودکان پیش دبستانی ایفا می نمایند. آنها موجب بالا رفتن هوش، مهارتهای اجتماعی و همچنین رفتارهای احساسی کودکان می گردند. اینگونه اسباب بازی ها طراحی شده اند تا دید وسیع تری در گروه های سنی مختلف ایجاد نمایند.

 بازی عبارت است از هرگونه فعالیت جسمی یا ذهنی هدفدار که به صورت فردی یا گروهی انجام شود و موجب کسب لذت و برآورده شدن نیازهای کودک گردد. کودکان، نقاط قوت و ضعف خود از جمله تمایل به فرمان دادن یا فرمان بردن، تهاجم یا تسلیم، اجتماعی بودن یا منزوی بودن و همچنین احساسات دوستانه یا خصمانه، افسردگی یا شادی، امیال و آرزوهای خود را از طریق بازی نشان می دهند. کودکان به بازیهای متفاوتی می پردازند که هر کدام از بازیها نشان دهنده یکی از احساسات آنها می باشد. کودکان برای بیان رفتارهای پرخاشگرانه خود به بازیهایی می پردازند که در آن بتوانند با حمله و تخریب پدیده های عادی و معنوی راهی برای بروز خشم خود پیدا کنند. همچنین برای بیان آرزوها و امیال خود به رویا و تخیل می پردازند و برای رسیدن به هرآنچه که آرزو دارند خود را با بازیهای تخیلی سرگرم می کنند و سرانجام برای ساخت و پیدا کردن نقش مورد علاقه خود به بازیهای تقلیدی می پردازند.

خلاقیت قابلیتی است که در همگان وجود دارد اما نیازمند پرورش و تقویت می‌باشد تا به سر حدشکوفایی برسد. فرد خلاق کسی است که از ذهنی جستجوگر و آفریننده برخوردار باشد. خلاقیت برآیند فرآیندهای ذهنی و شخصیتی فرد بوده و به تولیدات و آثاری منجر می شود که نو و بدیع بوده، خاصیتی متکامل داشته و با واقعیتها، منطبق بوده و در غایت به سود جامعه بشری هستند. اساساً پرورش عنصر انگیزشی خلاقیت باید در بستر خانواده صورت گیرد، زیرا مستعدترین محیط برای شکل دهی آن محیط کلامی و نظام تربیتی و رفتاری خانواده است. کودک و نوجوان اوقات زیادی را در خانواده سپری می­کنند، بنابراین این طبیعی است که بیشترین تاثیر را نیز از آن بپذیرند.

احساسِ گناهِ کودک فرصتی است برای آموختن مسؤولیت‌پذیری و دانستن پیامدهای رفتارش. واکنش والدین نسبت به خطای کودک می‌تواند تاثیر عظیمی بر تقویت ( یا تضعیف) وجدان کودک، قابلیت یادگیری درست و نادرست، و سطح علاقه به اجتماع و مسؤولیت‌پذیری او دارد. کودکانی که اجازه می‌یابند احساسات خود را درک و احساس کنند و والدین‌شان به آن‌ها کمک می‌کنند که احساسات‌شان را بشناسند و از آن‌ها درس بگیرند؛ در حال آموختن مهارت برخورد به روش مسؤولانه با مسائل زندگی هستند. در صورتی که احساسات بچه‌ها سرکوب ‌شود آن‌ها با سوءرفتار در اشکال گوناگون احساس خود را بیان می‌کنند.

 مقدمه

کودکان جهان اهل هر کجا و از ملت و مذهبی و هر قوم و قبیله ای که باشند نیاز به بازی دارند و بازی می کنند . فراموش نکنیم که بزرگسالان هم گهگاه و از سر تفنن چنین نیازی را حس می کنند. آدمیان در هر سن و سالی که باشند بازی می کنند . هر کس قسمتی از وقت شبانه روزی خود را صرف بازی و تماشا می کند تا دمی از رنج جهان بیاساید و دنیای جدی را فراموش کند . اما دنیای جدی کودک همان دنیای بازی است . کودک با بازی بزرگ می شود تحول می یابد و به جانب کمال می رود .

اهمیت بازی در زندگی کودک آنچنان آشکار است که نیاز چندانی به استدلال ندارد . بازی نه تنها برای اندامهای گوناگون بدن ، پرورش عضلات و صرف انرژی اضافی که عدم مصرف آن حساسیت و عصبانیت را در پی دارد ضروری است ، بلکه یاری دهنده کودک در شناخت محیط و تسلط بر آن است .

کودک بدون بازی به خصوص بازی با کودکان دیگر خودخواه ، خودبین وخودرای می شود. بازی شیوه همکاری و تبادلات با دیگران و رعایت حقوق آنان را به کودک می آموزد. آن گونه رفتار اجتماعی که کودک از طریق بازی آزاد و بدون تکلف در خارج از محیط مدرسه می آموزد بسیار فراتر از آموزشی است که از طریق تماس و بازی با کودکان در محیط مدرسه حاصل می شود . افزون بر این تمایل کودک به تماسهای اجتماعی در بازی های آزاد ارضا می شود .

کودک از راه بازی با کودکان دیگر شیوه ایجاد روابط اجتماعی با بیگانگان و حل مسائل و مشکلات ناشی از آن را فرا می گیرد . بازی های گروهی به کودک می آموزد که باید در برابر کمک دیگران پاسخگو باشد و محبت آنان را به هر وسیله ممکن قدر شناسد.

از سوی دیگر کودک از طریق بازی های گروهی بردباری به هنگام خشنودی و فروتنی را به هنگام پیروزی فرا می گیرد .

بازی آموزش است کودک از طریق بازی ها و ورزشهای گوناگون ، مهارتهای گوناگون و شایان توجهی کسب می کند .

بازی درمان است کودک در زندگی روزمره باید بتواند خود را به شیوه ای از نگرانی ها و ناراحتی های ناشی از فشارهای محیطی تخلیه کند . بازی با فرصتی که برای بروز و بیان عواطف فراهم می کند نقش پالاینده روانی را برای وی دارد .

در نهایت باید گفت که بازی از بهترین عوامل پرورشی اخلاقی کودک است .

نظریه های بازی

الف - نظریات پیشوایان و دانشمندان اسلامی :

تعالیم اسلامی در تربیت ابعاد وسیعی دارد و علاوه بر اینکه برای دوران پیش از تولد دستورات موکدی دارد برای دوران پس از تولد نیز توصیه هایی می نماید . اسلام دوران هفت سالگی اطفال را زمینه ساز دورانهای دیگر زندگی می داند . پیشوایان دینی بازیگوشی و جنب وجوش کودکان نه تنها مضر نمی داند بلکه برای کودکانی که در دوران طفولیت بازیگوش ، فعال ، سیری ناپذیری از بازی هستند آینده ای برتر پیش بینی می کند و معتقدند که در اثنای این فعالیتهای آزادمنشانه است که کودکان از رشد کافی برخوردار می شوند و والدین را موظف می کند تا از بر آوردن در خواستهای مشروع کودکان سر باز نزند .

( ابو علی مسکویه ) از دانشمندان ایرانی است که در برنامه تربیتی پیشنهادی خود جست وخیز بازی و تحرک کودکانه را توصیه می کند و از مراجع تعلیم و تربیت زمان خود می خواهد تا به ورزش و بازی کودکان توجه کنند .

( امام محمد غزالی ) در برنامه پیشنهادی خود برای آموزش کودکان ساعاتی از وقت مراکز تعلیم و تربیت را به بازی و ورزش اختصاص می دهد .

از نظر( خواجه نصیر الدین طوسی ) بازی وسیله ای است برای بروز تواناییهای کودکان ، برانگیختن شور و نشاط آنها و در پایان وسیله ای برا ی رسیدن کودکان به سلامت جسم و روح است .

ب - نظریات دانشمندان دیگر درباره بازی :

عقاید ( فروبل) در مقایسه با دیگر عقاید درباره بازی اثرات بسیار زیاد به جای گذاشته است . نامی که برای کلاس ها ی کودکان به عنوان (kindergarten) یا باغ کودکان انتخاب کرد دراین امر هم مهم بود . ( فروبل ) بر این باور است که بازی های کودکان به منزله هسته حیاتی برای همه دوره های زندگی است زیرا رشد بروز شخصیت کودک از راه بازی میسر است و در حقیقت بازی موجب بروز استعداد و شخصیت کودک می شود و از سوی دیگر می توان بسیاری از نابهنجاری های کودک را از طریق بازی درمان کرد .

خانم ( ماریا مونته سوری ) که پزشک ومربی تربیتی از اهالی ایتالیا بود بازی را مدرسه بزرگی می داند که کودک در آن پرورش می یابد و نیروی بدنی ، ذهنی و اجتماعی او رشد می کند و برای زندگی کردن از هر جهت آماده می کند .

( ژان پیاژه) که در این زمینه نقشی ارزنده وتعیین کننده ایفا کرده است و از مهم ترین و معروفترین روان شناسان محسوب می شود به کار طبقه بندی بازیهای کودکان دست زده است .

او معتقد است پیشرفت و بازی کودکان در مسیر رشد تکامل خود به شکل :

1- بازی های تمرینی

2- بازی های نمادین

3- بازی های با قاعده نمایان می گردد .

بازی های با قاعده در سنین 4 تا 7 سالگی ادامه می یابد ودر 11 سالگی به مرحله نهایی رشد خود می رسد . در این مرحله اثرات بازی برای تمام عمر باقی می ماند و همزمان با رشد کودک و گذشت به صورت کاملتر انجام می شود .

اهداف بازی

فراموش نکنیم که بازی به هر حال اهدافی دارد . هدف پاره ای از بازی ها ، بدین گونه تعیین می شود :

1- نشان دادن میزان رشد ذهنی کودک

2- تقویت نیروی ادراک ، استدلال فهم و درک کودک

3- مقایسه نحوه تفکر کودک با نحوه تفکر بزرگسالان وبررسی تکامل آن

نتیجه تحقیقاتی که متخصصان تعلیم و تربیت و روان شناسان انجام داده اند این است که اگر پدر و مادر یا متصدیان پرورش کودکان در کار بازی آنان مراقبت کنند کودکان با تجربه ها و فعالیتهای سازنده روبه رو خواهند شد که در بنای زندگی آنان بسیار موثر است و نه تنها نارسایی های فراوان ذهنی آنان را بر طرف می کند بلکه موجب رشد هوش آنان می گردد.

بازی و مسائل روحی و روانی

باید به خاطر سپرد که بازی کودک را در تبدیل شخصیت یاری می کند و در پیشبرد او به جانب کمال عاملی بسیار موثر و دلیلی برای تکامل و رشد عضلانی کودک است . از طرف دیگر موجب تخلیه نیروی زاید کودک می شود و همین امر سبب می گردد کودک را از خطر نیروی سر کوب شده ، ناآرامی ، کج خلقی ، عصبانیت و شرارت باز دارد .

نکته مهم آن که که بازی وسیله ای است برای درمان مشکلات رفتاری و روانی زیرا بازی وسیله تصفیه است و انرژی سرکوب شد ه را از میان می برد .

فکر کنید کودک گرفتار محدودیت هایی است که خانواده یا مدرسه ایجاد یا به او تحمیل می کنند . همین امر موجب می گردد که برای کودک تنش ها وتشنج هایی به وجود آید . اما بازی بدو فرصت می دهد آثار این محدودیت ها را از خود دور کند خود را در جامعه مطرح سازد و بشناساند . از این گذشته بازی فرصتی به کودک می دهد که نیازها و تمایلات خویش را که ا ز راههای دیگر برآورده نمی شود از این راه بر آورد. چنان که چوبی را اسب فرضی می گیرد و به آن سوار می شود ، شلاق می زند و می تازد و بدین وسیله نیاز به اسب سواری را تسکین می دهد در نتیجه آرامشی می یابد و به حل معضلات و مشکلات خصوصی خویش می پردازد و راه سلوک مناسب را با سایر کودکان یا خواهر و برادر و یا بزرگتر ها می یابد .

روان شناسان از بازی برای درمان کودک استفاده می کنند و ( بازی درمانی ) امروز در دنیا یکی از مهم ترین و ارزشمندترین راه رهایی کودک از اغلب مشکلات روانی و رفتارهای نابهنجار شناخته شده است . از نظر تربیتی نیز کودک از طریق بازی به ویژه با اسباب بازی ها ، رنگ ها ، شکل ها و اندازه ها ، مناسبت ها و تناسب ها و روابط اشیا را با هم و خودش می شناسد .

بازی و مسائل اجتماعی

از نظر ارزش اجتماعی کودک از بازی های دسته جمعی فرا می گیرد که چگونه با جامعه رابطه برقرار و مشکلات ناشی از این روابط را حل کند و راه معاشرت صحیح و مناسب و مقابله به مثل و تعامل را یاد می گیرد . افزون بر آن از طریق بازی با دیگران حس همکاری و معاضدت را فرا می گیرد و میزان متعادل توقعات خود را از دیگران در می یابد و متوجه می شود که دیگران باید چه قدر از او توقع داشته باشند و نتیجه آن که کودک فرا می گیرد که رفتار اجتماعی او چگونه باشد .

بازی و مسائل آموزشی

بازی بهترین وسیله ای است که از طریق آن می توان بسیاری از مفاهیم را آموزش داد زمانی که یادگیرندگان خود در امر تدریس مشارکت داشته باشند امر آموزش برای آنان بسیار بهتر و آسان تر صورت می گیرد . اگر تدریس مفاهیم به صورت بازیهای متنوع طراحی شود هم فضای لذت بخشی در کلاس ایجاد می شود و هم می توان به هدف اصلی خود که آموزش مفاهیم توسط خود یاد گیرندگان هست نائل آییم .

تاثیر بازی در آینده کودکان

1- افق دید کودک وسیع می شود .

2- اندیشه اش گسترش می یابد .

3- به ذهن کودک نظم منطقی می دهد .

4- او را به داوری صحیح قادر می سازد .

5- دنیای خارج از ذهن خود را بهتر می شناسد .

6- تلقی ودریافت او از امور دقیق تر و واقع گرایانه تر می شود .

7- به تجربه ها و توانایی های خود پی می برد .

بازی از نظر چگونگی اجرا

1- بازیهای فردی

2- بازیهای گروهی یا جمعی

1- بازی های فردی :

درباره بازیهای فردی کودک به تنهایی اقدام به بازی کرده و دیگران در بازی او دخالتی ندارند . گاه کودکان ممکن است دقایق بسیاری را با شی مخصوص که برای آنها تازگی دارد به بازی می پردازند . بازی فردی به دلیل خاصیت ویژه ای که دارند احتیاج زیاد به خیال پردازی و قوه تخیل دارند که این امر خود موجب تقویت و گسترش قوه تخیل و ذهن کودک می شود . باید دانست که با رشد گرایش او به بازی گروهی بیشتر می شود .

2- بازی های گروهی:

بازی جمعی به آن دسته از بازیهایی اطلاق می شود که در آن دو یا چند نفر شرکت دارند . بازی جمعی معمولا دارای قوانین خاصی بوده و افرادی که در آن شرکت دارند باید از این قوانین خاص پیروی نمایند . اصولا لذت بردن از بازی جمعی بستگی به رعایت همین قوانین دارد .

خصوصیات وسایل بازی:

وسایل بازی باید دارای 5 خصوصیت زیر باشد :

1- به کودک کمک کند تا تجربه کند ، کشف کند و طبیعت و دنیای اطرافش را بشناسد . مهم ترین مواد در این قسمت آب ، زمین ، گل رس و نقاشی است .

2- محرک قوه خلاقه کودک باشد .

3- محرکی برای تصورات کودک باشد .

4- به کودک کمک کند تا مهارتهایی را که در بزرگسالان ممکن است برای او سودمند باشد بیاموزد مانند استفاده از قیچی ، چسب

5- وسیله ای باشد تا غیر مستقیم در جهت تکامل تواناییهای فیزیکی و روانی کودک او را یاری کند .

بازی های فردی

قسمتی از بازیهای مهم به سنین 3 تا 6 سال بازیهای است که در ارتباط با حواس پنجگانه می باشد که نمونه هایی از این بازیها ارائه می شود :

1- تقویت حس لامسه

یک جعبه به اندازه تقریبی جعبه کفش را انتخاب کرده و در دو طرف آن دو سوراخ به اندازه ای که دست کودک داخل آن برود درست می کنیم . بعد از این کار می توانیم اشیای مورد استفاده روزمره کودک مثل حوله ، شامپو ، مسواک و .....را قرار دهیم و از کودک بخواهیم بدون اینکه داخل جعبه را نگاه کند اشیای مختلف را لمس کرده و حدس بزند چه شی را لمس می کند یا اینکه ا زکودک بخواهیم به وسیله لمس یک شی بخصوص را که مورد نظر ماست از جعبه بیرون بیاورد . اگر درست حدس زد می تواند به بازی ادامه دهد .

2- تقویت حس بیناییی

برای اینکه حس بینایی کودک را تقویت کنیم ابتدا باید معلوم کنیم که قدرت بینایی کودک تا چه حدی است ؟ و اینکه کودک دچار بیماریهای خاص چشم می باشد یا خیر و بعد از اینکه به خوبی به سلامت چشم کودک پی می بریم بازیهای متناسب با قدرت چشم او تربیت می دهیم .

یکی از بازیهای مربوط به رنگ و تفکیک رنگهاست تعدادی مقوا به ابعاد 10*7 س می بریم ومقداری کاغذ رنگی با رنگهای متنوع و ا زهر رنگ 4 عدد انتخاب کرده و آنها را روی مقواها می چسبانیم . بچه ها هم می توانند شما را در بریدن کاغذها کمک کنند .

الف - شناخت رنگ : مرحله اول گفتن اسم رنگهاست . نحوه بازی به این ترتیب است که تمام کارتهای درست شده را بر می گردانیم به طوریکه آنها مشخص نباشد . در شروع بازی از کودک می خواهیم کارتها را یکی یکی برگرداند و نام رنگ هر کارت را بگوید .

ب - بازی حافظه : در این بازی کلیه کارتها را به نحوی که رنگ آنها پیدا نباشد سوی زمین یا میز می گذاریم . بعد کودک یک کارت را انتخاب کرده و رنگ آن را می بینید و مجددا آن را روی میز می گذارد به ترتیبی که رنگ آن مشخص نباشد . سپس سعی می کند با به خاطر آوردن رنگ کارتی که دیده از بین کارتهای دیگر یک کارت هم رنگ با آن را با یکی یکی بر داشتن کارتها پیدا کرده . اگر این کار را درست انجام داد می تواند بازی را ادامه دهد .

3 - تقویت حس شنوایی

یک نوار ضبط صوت انتخاب کرده روی آن صداهای مختلف مانند صدای پدر ، مادر ، خواهر ، برادر یا نزیدکان او و صداهای حیوانات مختلف و اشیای مختلف عوامل طبیعی مانند صداهای باز و بسته کردن در ، صدای باد ، طوفان ، صدای موتور اتومبیل ، صدای تلفن و......... را ضبط می کنیم . باید بعد از ضبط هر صدا ، مدت یک یا نیم دقیقه سکوت باشد بعد صدای جدید بیاید تا کودک در فاصله بین دو صدا بتواند نوع صدا را تشخیص دهد .

4 - تقویت حس بویایی

شرحی که کودکان از چگونگی حس بویایی می دهند معمولا به تجربیات کودکان در حس بویایی مربوط می شود که باآنها سروکار دارند . یکی از بازیهای بسیار جالب اینست که چشم او را ببندیم به طوری که هیچ چیز را نبیند چیزهای مختلف را به نزدیک بینی او می بریم بعد از انجام هر قسمت از آزمایش اگر جواب صحیح یا غلط بود کودک می تواند چشم خود را باز کرده و شکل چیزی که بوی آن را آزمایش کرده ببیند بعد دو مرتبه چشم خود را بسته و به بازی ادامه دهد .

بازی دیگری که توسط ( ماریا مونته سوری ) ارائه شده شامل دو جعبه می باشد که در داخل هر کدام از جعبه ها 6 استوانه قرار دارد وهر استوانه دارای بو یا اسانس مخصوصی است . استوانه های هر جعبه 6 بوی مختلف دارند از هر بو [ دو نمونه ] . طریق تمرین به این ترتیب است که کودک می تواند ابتدا به درک بوهای مختلف بپردازد . بعد می تواند بوهای یکسان را دو به دو طبقه بندی کند و بوهایی را که تقریبا شبیه هم هستند پیدا کند .

5 - تقویت حس چشایی

در این بخش بهتر است کودک بدون استفاده از دیگر حواس از حس چشایی استفاده کند . یکی از بازیهای جالب فراهم آوردن موقعیتی است تا کودک بتواند در مدرسه یا کودکستان خوردنیهای مختلف را بدون اینکه ببیند با چشم بسته بچشد و سپس نوع خوردنی را تشخیص دهد .

پازل ، بازی با لگو ، باآب ، با گل رس ، با ماسه هم نمونه های دیگری ازبازیهای فردی است .

( مونته سوری ) برای رشد و هماهنگی بین اعضا حواس کودک و ایجاد مهارت در زمینه های ابتدایی کودک وسایل را طرح ریزی و تهیه کرد . این وسایل کمک می کنند تا کودک عملا با طرز کار و باز و بسته کردن بند ، زیپ ، دکمه و قزن آشنا شود .

بازی های گروهی

یکی از هدفهای اساسی بازی کودک کمک به او در امر :

1- سازگاری با محیط جامعه

2- رشد جسمانی

3- رشد ذهنی

4- آموزش است .

بازیهای گروهی کودک را در این 4 امر یاری خواهد کرد . نمونه هایی از بازیهای گروهی در کتاب بازیهای آموزشی نوشته آقایان مصطفی مقدم و منوچهر ترکمان مفصلا توضیح داده شده است . از این بازیها برای هم کودکان پیش دبستانی و هم دبستانی می توان استفاده کرد . اهداف هر بازی در شروع توضیح چگونگی اجرای بازی آمده است .

سرگرمی های ( علمی و آموزشی)

به تجربه ثابت شده است که یکی از بهترین وسیله ها و طبیعی ترین شیوه ها برای جذب دانش آموزان به دروس مختلف و ایجاد انگیزه از آموزش غیر مستقیم معرفی بازیها وسرگرمی های علمی متنوع شوق آور و آموزنده است .

معلمان می توانند در حین تدریس یا دقایق پایانی وقت کلاس برای ایجاد تنوع و فهم و درک بیشتر دانش آموزان از سرگرمی ، معماها ، بازیها خاصه آنها که بر اصول علمی استوارند استفاده کنند . اگر انتزاعی ترین موضوعهای علمی به شکل معماها و بازیهای علمی در آید فهم و درک آنها به سهولت امکان پذیر است .

سرگرمی و بازیهای علمی شرایط و زمینه مساعدی برای :

1 - رشد ذهنی

2 - تقویت قوه ابتکار و تخیل

3 - تفکر تحلیل و تمرکز فکری و تحکیم نیروی ارادی

4 - مقابله با مشکلات روز افزون اجتماعی

5 - درک فهم هیجان انگیز و لذت بخش بودن دنیای دانش

فراهم می شود .

در این قسمت از مقاله مجموعه سرگرمی های علمی و آموزشی که درمجله رشد تکنولوژی آموزشی در هر ماه به چاپ می رسد نمونه هایی ر ا به اختصار بیان می کنم . در صورت تمایل می توانید توضیحات مفصل تر آنها را در مجلات مطالعه کنید .

1 - معمای مار حلقوی

یک مار کامل را به صورتی که بدنش به صورت حلقه ای قرار گرفته و دمش را در دهنش کرده روی مقوایی رسم می کنیم و سپس آن را به ده قسمت می بریم و در هم می ریزیم .

ابتدا داستانی را که مفصل آن در جمله رشد تکنولوژی آموزشی شماره 2 آذر ماه 74 آمده برای دانش آموزان تعریف می کنیم . سپس از آنها می خواهیم این مار رابه صورتی که دمش در ذهنش باشد درست کنند .

2 - معمای ستاره پنج پر پنهان

شکل خاص را تکثیر کرده و به هر دانش آموز می دهیم و از آنها می خواهیم که شکل یک ستاره 5 پر کامل در آن تصویر پیدا کنند .

3 - معماهای ریاضی

معماهای با عناوین من چه عددی هستم ؟ دانش آموز را به سرعت در انجام چهار عمل اصل کمک می کند و همچنین به هوش ریاضی او کمک می کند .

4 - معماهایی درباره معرفی شخصیتها یا اماکن تاریخی و باستانی یا شهرهای ایران ( درباره ادبیات ، تاریخ ، جغرافیا )

پس از اینکه سوال مورد نظر را طرح کردیم با توضیحاتی دانش آموز را به جواب مورد نظر هدایت می کنیم . می توانیم برای هر قسمتی از توضیحات امتیاز بدهیم و هر چقدر زودتر به جواب مورد نظر رسید امتیاز بیشتر خواهد گرفت .

مساله که باید به آن توجه داشت اینست که سوالات باید در حیطه علمی دانش آموز باشد .

5 - بازی ببین ، بخوان ، جور کن ( مخصوص دانش آموزان دبستانی به خصوص پایه های اول تاسوم )

کاربرد در تدریس فارسی

هدفهای آموزشی :

1 - شناسایی و تشخیص کله های آموخته شده ( املا و تصویر هر کلمه )

2 - تطبیق دادن هر کلمه با تصویر معادل آن

3 - آموختن کلمه های جدید

این بازی توسط ( کارت کلمه ) و تصاویر انجام می شود . در این بازی از دانش آموزان هم می توان کمک گرفت تا کارتها و تصاویر را آماده کنند .

6 - بازی ( مسابقه داستان نویسی ) ( مخصوص دانش آموزان پایه های چهارم و پنجم )

کاربرد : تدریس درس فارسی

هدفهای آموزشی :

1. تمرین جمله سازی ( ترکیب و جور کردن کلمه ها در یک جمله با مفهوم روشن )

2. تمرین داستان نویسی ( تمرین ساختن داستانهای کوتاه و ساده با استفاده از جمله هایی که خود بازیکنان ساخته اند )

3. بیان کردن اندیشه ها و نیز اتفاقات زندگی به صورت نوشته های کوتاه و با مفهوم

این بازی به مجموعه ای از ( کارت کلمه ) هایی نیاز دارد که یک دسته آنها حاوی صفت دسته ای دیگر حاوی فعل و دسته آخر حاوی مفعول باشد . این کلمه ها باید برای بچه ها آشنا و ملموس باشد و بهتر است برای هر دسته از کارتها رنگ خاصی را انتخاب کنیم . در ضمن کلمه هایی را انتخاب کنیم که به طور مستقیم و صریح با واقعیات و اتفاقات محیط زندگی دانش آموزان مرتبط باشد واز آوردن کلمه ها و عبارات خیالپردازانه و غیرواقعی اجتناب کنیم .

7 - بازیهای آموزشی دست ساخته دانش آموزان

می توان دراین امر از خود دانش آموزان بخواهیم تا بازی آموزشی طراحی کنند و در صورت مناسب و جالب بودن آن را در کلاس اجرا کنیم و به کلاسهای دیگر هم معرفی کنیم . طراحی بازی ذهن دانش آموزان را پرورش می دهد و آنها را به خلق اثری جدید رهنمون می کند این کار به غیراز پرورش قوه ابتکار و خلاقیت به یادگیری مسائل درسی او کمک می کند .




برچسب ها :
ارسال در تاريخ ۱۳٩٥/۱٠/۸ توسط جواد کلماتی
نظرات شما ()